ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۳۱۸۲

نقد و بررسی سریال‌های شبکه نمایش خانگی؛ از «کوری» تا «بدنام»

نقد و بررسی سریال‌های شبکه نمایش خانگی؛ از «کوری» تا «بدنام»

پنج سریال «کلاغ»، «کوری»، «اعتراف می‌کنم»، فصل دوم «بامداد خمار» و «بدنام» با داستان‌ها و ژانرهای مختلف ساخته شده‌اند. با این حال بررسی آن‌ها نشان می‌دهد که ایده خوب و حضور بازیگران شناخته‌شده همیشه به ساخت یک سریال موفق منجر نمی‌شود.

فرارو- شبکه نمایش خانگی در مقطعی قرار گرفته که تفاوت میان یک ایده جذاب و یک سریال موفق بیش از همیشه خودنمایی می‌کند. «کلاغ»، «کوری»، «اعتراف می‌کنم»، فصل دوم «بامداد خمار» و «بدنام» پنج اثری هستند که با ژانرها و رویکردهای متفاوت تلاش کرده‌اند مخاطب را درگیر داستان‌های خود کنند؛ از تریلر جنایی و درام اجتماعی تا ملودرام تاریخی و اقتباس از یک مجموعه موفق خارجی. 

به گزارش فرارو، با این حال بررسی این پنج سریال نشان می‌دهد که برخورداری از داستان پرکشش، بازیگران شناخته‌شده یا حتی یک ایده اولیه جذاب لزوما به نتیجه‌ای رضایت‌بخش منجر نمی‌شود. در برخی از این آثار فضاسازی و کارگردانی از فیلمنامه جلو می‌زند؛ در برخی دیگر ریتم و شخصیت‌پردازی مانع شکل‌گیری یک روایت منسجم می‌شود و بعضی نیز با وجود ظرفیت‌های قابل توجه در دام کلیشه‌ها و کش‌دادن داستان گرفتار می‌شوند. 

سریال «کلاغ» با بازی هادی حجازی‌فر

سریال کلاغ 2

این سریال ساخته محمدحسین مهدویان از همان ابتدا مجموعه‌ای از عناصر جذاب را کنار هم قرار می‌دهد. عشقی ممنوع، راز، سیاست و مناسبات امنیتی در کنار بازیگران شناخته‌شده و کارگردانی فیلمسازی که پیش‌تر در ساخت فضاهای پرتنش موفق بوده است. با این حال هرچه سریال جلوتر می‌رود فاصله میان ظرفیت قصه و کیفیت پرداخت آن بیشتر مشخص می‌شود. 

مهم‌ترین مشکل «کلاغ» ریتم روایت است. سریال در قسمت‌های ابتدایی و میانی اطلاعات را بیش از اندازه قطره‌چکانی در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. این شیوه اگر با تعلیق مناسب همراه باشد می‌تواند جذابیت ایجاد کند اما در «کلاغ» گاهی ابهام جای تعلیق را می‌گیرد. در نتیجه مخاطب به جای آنکه برای کشف رازهای داستان هیجان‌زده شود منتظر می‌ماند تا قصه بالاخره پیش برود. 

با این حال فضای سرد و سنگین سریال همچنان یکی از نقاط قوت آن است و در برخی لحظات حتی از فیلمنامه جلو می‌زند. قسمت دهم را می‌توان یکی از بهترین قسمت‌های سریال از نظر پیشرفت قصه دانست اما حتی این قسمت نیز نتوانسته مشکل کندی روایت را به‌طور کامل برطرف کند. 

در میان بازیگران مینا وحید همچنان عملکرد بهتری دارد در حالی که هادی حجازی‌فر و محسن قصابیان فاصله محسوسی با بهترین تجربه‌های خود دارند. «کلاغ» فرصت زیادی برای باز کردن گره‌های داستان ندارد و باید دید در قسمت‌های پایانی می‌تواند ضعف‌های روایی خود را جبران کند یا نه. 

امتیاز: ۴ از ۱۰

سریال «کوری» با بازی مریلا زارعی و امیر جعفری

محسن قصابیان در کوری

این سریال به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده تلاشی برای ساخت یک تریلر اجتماعی و جنایی در شبکه نمایش خانگی است. «کوری»، با فضای تیره روابط پیچیده میان شخصیت‌ها و طرح موضوعاتی مانند قدرت، فساد و مناسبات اجتماعی تلاش می‌کند مخاطب را وارد یک معمای چندلایه کند. 

مهم‌ترین نقطه قوت «کوری» توانایی آن در ایجاد تعلیق است. سریال در بسیاری از قسمت‌ها می‌تواند کنجکاوی مخاطب را حفظ کند و باعث شود بیننده برای فهمیدن ادامه ماجرا به تماشای قسمت بعدی ادامه دهد. پهلوان‌زاده نیز در بخش کارگردانی عملکرد قابل قبولی دارد. فضاسازی قاب‌بندی و استفاده از نور و رنگ هویت بصری مشخصی به سریال داده است. 

با این حال مشکل اصلی «کوری» در شخصیت‌پردازی دیده می‌شود. در برخی بخش‌ها تلاش برای ایجاد غافلگیری به قیمت پرداختن به شخصیت‌ها تمام شده است. به همین دلیل انگیزه بعضی از کاراکترها آن‌طور که باید روشن و باورپذیر نیست. 

از سوی دیگر تاثیر الگوهای آشنای آثار جنایی و اجتماعی کاظم دانشی بر فضای سریال قابل مشاهده است. این شباهت الزاماً یک ضعف مطلق نیست اما باعث شده «کوری» برای رسیدن به هویتی مستقل مسیر دشوارتری داشته باشد. 

در مجموع «کوری» در فضاسازی و ایجاد تعلیق موفق‌تر از شخصیت‌پردازی و ارائه ایده‌های تازه عمل می‌کند. سریال برای مخاطبان ژانر جنایی قابل تماشا است اما برای تبدیل شدن به اثری ماندگار به شخصیت‌هایی عمیق‌تر و روایتی مستقل‌تر نیاز دارد. 

امتیاز: ۵.۵ از ۱۰

سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی حامد بهداد و پوریا پورسرخ

اعتراف میکنم

این سریال پیش از آنکه فرصت کند هویت مستقل خود را به مخاطب نشان دهد با یک مقایسه مهم روبه‌رو می‌شود؛ این سریال اقتباسی از «Criminal» نتفلیکس است. 

نخستین قسمت «اعتراف می‌کنم» نشان می‌دهد سازندگان تلاش کرده‌اند به جای استفاده از الگوهای معمول سریال‌های جنایی داستان را تا حد زیادی در فضای بازجویی و روابط میان شخصیت‌ها پیش ببرند. این انتخاب می‌تواند در صورت برخورداری از فیلمنامه‌ای دقیق به نقطه قوت سریال تبدیل شود. 

با این حال قسمت اول هنوز نمی‌تواند «اعتراف می‌کنم» را به یک اثر متمایز تبدیل کند. ساختار محدود و گفت‌وگومحور سریال زمانی جواب می‌دهد که دیالوگ‌ها به اندازه کافی کشش داشته باشند و شخصیت‌ها نیز از تیپ‌های آشنا فراتر بروند. 

در حال حاضر «اعتراف می‌کنم» شروعی متوسط اما قابل بررسی دارد. ساختار اپیزودیک و توجه به درام روان‌شناختی مهم‌ترین ظرفیت‌های سریال هستند اما قضاوت درباره موفقیت آن به قسمت‌های بعدی وابسته است. 

امتیاز: ۵ از ۱۰

سریال «بامداد خمار» با حضور ترلان پروانه و نوید پورفرج

بامداد خمار2

فصل دوم «بامداد خمار» در شرایطی ادامه پیدا می‌کند که مخاطب دیگر با شخصیت‌ها و روابط اصلی داستان آشناست. همین مسئله انتظارات را افزایش می‌دهد. چراکه سریال دیگر نمی‌تواند صرفا بر معرفی جهان داستان تکیه کند و باید پیامدهای انتخاب‌های محبوبه و رحیم را جدی‌تر دنبال کند. 

نرگس آبیار در این فصل همچنان بر فضای تاریخی و روابط طبقاتی داستان تمرکز دارد و «بامداد خمار» از نظر طراحی صحنه و فضاسازی همچنان یکی از آثار قابل توجه شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود. 

یکی از نکات مثبت فصل دوم کنترل بیشتر در کارگردانی و بازی‌هاست. در برخی صحنه‌ها دوربین کمتر به دنبال نمایش توانایی‌های بصری است و تمرکز بیشتری روی شخصیت‌ها و موقعیت‌های دراماتیک دارد. 

با این حال مشکل اصلی همچنان فیلمنامه و ریتم است. سریال زمان کافی برای روایت داستان دارد اما گاهی این فرصت به جای تعمیق شخصیت‌ها صرف کش دادن موقعیت‌ها می‌شود. در نتیجه برخی قسمت‌ها کشش لازم را ندارند و بحران‌هایی که می‌توانستند ضرباهنگ داستان را بالا ببرند دیر شکل می‌گیرند. 

«بامداد خمار» در فصل دوم همچنان از نظر تولید و فضاسازی اثر قابل توجهی است اما موفقیت آن در ادامه بیش از هر چیز به توانایی سریال در حفظ کشش داستان بستگی دارد. 

امتیاز: ۶ از ۱۰

سریال «بدنام» با بازی حسن پورشیرازی و امیر آقایی

بدنام

«بدنام» در شروع می‌توانست یکی از ملودرام‌های متفاوت شبکه نمایش خانگی باشد. ترکیب عشق، انتقام، قدرت و اختلاف طبقاتی ظرفیت ساخت یک داستان پرکشش را فراهم می‌کرد اما هرچه سریال جلوتر می‌رود فاصله میان ظرفیت قصه و کیفیت پرداخت آن بیشتر آشکار می‌شود. 

این سریال می‌خواهد یک درام اجتماعی باشد اما در بسیاری از لحظات به جای پرداختن به مناسبات اجتماعی آن‌ها را به مجموعه‌ای از موقعیت‌های ملودراماتیک و تقابل‌های اغراق‌شده تبدیل می‌کند. مشکل استفاده از عشق خیانت پول و قدرت نیست. مسئله این است که این عناصر بدون شخصیت‌پردازی عمیق و منطق روان‌شناختی کافی کنار هم قرار گرفته‌اند. 

حسن پورشیرازی یکی از معدود نقاط قابل توجه سریال است اما حتی بازی او نیز نمی‌تواند ضعف شخصیت‌نویسی را پنهان کند. شباهت شخصیت او به برخی نقش‌های قبلی‌اش به‌خصوص تصویری که مخاطب از او در «پیرپسر» دیده است باعث می‌شود سریال در خلق یک شخصیت تازه و متفاوت نیز چندان موفق نباشد. 

مشکل مهم‌تر فاصله میان ادعای اجتماعی سریال و آن چیزی است که روی پرده دیده می‌شود. «بدنام» می‌خواهد جدی‌تر از یک ملودرام معمولی باشد اما هر بار که فرصتی برای ورود به لایه‌های اجتماعی و روان‌شناختی پیدا می‌کند دوباره به سمت کلیشه اغراق و بحران‌های مصنوعی می‌رود. 

در نهایت «بدنام» نمونه‌ای از سریالی است که ایده اولیه آن ظرفیت بیشتری از محصول نهایی دارد و نتوانسته این ظرفیت را به یک درام منسجم تبدیل کند. 

امتیاز: ۲ از ۱۰

ارسال نظرات
خط داغ