ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۱۲۸۵

ورسای و عقب‌نشینی راهبردی آمریکا در برابر تهران

طرح مارشال ترامپ در توافق با ایران

طرح مارشال ترامپ در توافق با ایران

توافق ترامپ با ایران از نگاه منتقدان، نه نسخه‌ای از طرح مارشال، بلکه نماد عقب‌نشینی راهبردی واشنگتن است. متن یادداشت تفاهم، امتیازهای اقتصادی فوری از جمله معافیت نفتی، آزادسازی دارایی‌ها و احتمال تأمین ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی ایران را پیش‌بینی می‌کند، اما تعهدات تهران روشن نیست. جنگ، اهرم‌های ایران را تقویت کرد، اراده امنیتی آمریکا را کاهش داد و پرسش خروج از خاورمیانه را جدی‌تر ساخت.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- توماس رایت، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل نشریه آتلانتیک

به گزارش فرارو به نقل از نشریه آتلانتیک، منتقدان بر این باورند که توافق جدید دولت ترامپ با ایران، شباهت معناداری به «طرح مارشال» دارد. طرح مارشال برنامه‌ای بود که پس از جنگ جهانی دوم برای تثبیت پیروزی آمریکا و بازسازی اروپا اجرا شد. اما در مقابل، طرح ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران، بیشتر شبیه به تلاشی برای مدیریت پیامدهای یک عقب‌نشینی بزرگ و راهبردی است.

 بر اساس متن یادداشت تفاهمی که دونالد ترامپ در ورسای امضا کرده است، آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن موظف شده‌اند زمینه را برای پرداخت دست‌کم ۳۰۰ میلیارد دلار به منظور بازسازی و توسعه اقتصادی ایران فراهم کنند. هرچند دولت آمریکا اصرار دارد که این پول از جیب مالیات‌دهندگان آمریکایی پرداخت نخواهد شد، اما نفس تعهد به چنین رقم بزرگی، بحث‌ها و جنجال‌های گسترده‌ای را به همراه داشته است.

ابهامات توافق و امتیازهای اقتصادی

ابهام اصلی دقیقاً در خود متن توافق‌نامه وجود دارد. بند اول این متن، ایران و آمریکا را به حفظ صلح و ثبات منطقه‌ای متعهد می‌کند، اما اصلاً روشن نیست که این عبارت دقیقاً چه وظیفه و الزام عملی خاصی برای تهران ایجاد خواهد کرد.

در همین رابطه، جی‌دی ونس، سیاستمدار آمریکایی، مدعی است که این بند به معنای توقف حمایت ایران از نیروهای مقاومت است. با این حال، تهران می‌تواند همین بند کلی را به شکل کاملاً متفاوتی تفسیر کند.

در خصوص پرونده هسته‌ای نیز، متن توافق بیشتر روی مسائل کلی تمرکز کرده و وارد جزئیات نشده است. ایران یک بار دیگر تعهد می‌دهد که سلاح هسته‌ای نسازد و همچنین قبول می‌کند که اورانیوم با غنای بالای خود را در داخل کشور رقیق کند. اما محدودیت‌های دقیق برای غنی‌سازی و روش‌های اجرای آن هنوز مشخص نیست.

موضوع عبور و مرور از تنگه هرمز هم با ابهام مشابهی روبه‌رو است. ایران تعهد داده است که تا ۶۰ روز آینده برای عبور کشتی‌ها از این گذرگاه هیچ‌گونه عوارضی دریافت نکند. اما وضعیت پس از پایان این دوره ۶۰ روزه اصلاً مشخص نشده است؛ موضوعی که به احتمال زیاد به یکی از اهرم‌های اصلی چانه‌زنی در مذاکرات نهایی تبدیل خواهد شد.

لغو تحریم‌ها و پول‌های بلوکه‌شده

قرار است امتیازهای اقتصادی به ایران به صورت مرحله‌به‌مرحله اجرا و تحویل داده شود، اما بخش بسیار مهمی از این امتیازها همان اول کار در اختیار تهران قرار می‌گیرد. اولین قدم در این مسیر، معافیت فوری ایران از تحریم‌های صادرات نفت است. این اقدام که عملاً شبیه به الگوی توافق هسته‌ای در دوران ریاست‌جمهوری اوباما است، می‌تواند سالانه تا ۶۰ میلیارد دلار برای تهران درآمد به همراه داشته باشد.

در مرحله بعدی، یعنی پس از اجرای یادداشت تفاهم و پیش از رسیدن به یک توافق نهایی، قرار است بخشی از پول‌ها و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران آزاد شود. گزارش‌های منتشر شده نشان می‌دهد که حدود ۲۴ میلیارد دلار از این منابع در بانک‌های قطر، عمان و عراق وجود دارد. البته تهران کل دارایی‌های مسدودشده خود در سراسر جهان را بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار می‌داند.

با این وجود، بزرگ‌ترین امتیاز، یعنی همان صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و لغو کامل تحریم‌ها، به زمان امضای توافق نهایی موکول شده است. این رفع تحریم‌ها حتی می‌تواند شامل تحریم‌های دیگر نیز بشود. به طور خلاصه، حتی اگر توافق نهایی هم امضا نشود، ایران در همان ابتدای مسیر امتیازهای بسیار چشمگیری دریافت می‌کند.

دوراهی ترامپ و چالش تنگه هرمز

چالش اصلی در اینجا این است که فاصله دو کشور برای رسیدن به یک توافق همه‌جانبه و نهایی هنوز بسیار زیاد است. تجربه‌های تاریخی به ما نشان می‌دهد که بسیاری از جنگ‌ها با توافق‌های موقت تمام می‌شوند، اما حل مسائل سخت به آینده موکول شده و همان شرایط موقت، در عمل به یک وضعیت دائمی تبدیل می‌شود. احتمال تکرار این سناریو در پرونده ایران و آمریکا نیز بسیار بالاست.

اگر چنین اتفاقی بیفتد، دونالد ترامپ مجبور به انتخاب یک راه از میان دو گزینه خواهد شد. او یا می‌تواند رقیق‌سازی اورانیوم را به عنوان یک پیروزی و دستاورد معرفی کند و شرایط جدید را بپذیرد، و یا اینکه معافیت‌های نفتی را لغو کرده و تحریم‌ها را برگرداند.

انتخاب گزینه دوم، باعث می‌شود ایران دوباره از اهرم قدرتمند تنگه هرمز استفاده کند؛ ابزاری که تهران در جریان جنگ اخیر ارزش بالای آن را به‌خوبی به همه نشان داد. در چنین شرایطی، خطر اوج‌گیری دوباره بحران به شدت وجود دارد. اما ترامپ بارها ثابت کرده است که به دنبال خروج از جنگ است و از عواقب اقتصادی بسته شدن تنگه هرمز به‌شدت می‌ترسد. با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، بعید است این نگاه تغییر کند و تهران نیز این نقطه ضعف واشنگتن را به خوبی می‌شناسد.

نتایج جنگ: تفاوت اهداف با واقعیت

اگر به اهداف اولیه واشنگتن نگاه کنیم، توصیف نتیجه این جنگ و توافق به عنوان چیزی غیر از «شکست»، بسیار دشوار است. آمریکا وارد این درگیری شد تا ابزارهای قدرت ایران را نابود کند، نفوذ منطقه‌ای تهران را کاهش دهد و برنامه هسته‌ای را تحت کنترل شدید درآورد. اما نتیجه کار، کاهش تحریم‌ها، باز شدن مسیرهای جدید برای تأمین مالی، ابهام در پرونده هسته‌ای و قدرت بیشتر ایران در تنگه هرمز بود.

این شکست به خاطر ترس از استفاده از نیروی نظامی نبود. آمریکا می‌دانست که گزینه‌هایی مثل فرستادن نیروی زمینی یا حمله گسترده به زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، می‌توانست اوضاع را بسیار خطرناک‌تر کند. ورود نیروی زمینی، آمریکا را درگیر یک جنگ طولانی و پر از تلفات می‌کرد.

از طرفی، حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی هم با واکنش متقابل ایران در منطقه روبه‌رو می‌شد. در آن صورت، جنگ از کنترل خارج می‌شد و خسارت‌های اقتصادی آن برای کل دنیا غیرقابل جبران بود.

درباره صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری نیز تفاوت چشمگیری میان حرف‌های دولت آمریکا و متن واقعی توافق وجود دارد. جی‌دی ونس ادعا می‌کند که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس این پول عظیم را پرداخت خواهند کرد. اما در متن یادداشت تفاهم اصلاً چنین تعهد روشنی نوشته نشده و فقط به صورت کلی به نقش آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش اشاره شده است.

به همین خاطر، حتی بعضی از مقامات آمریکایی تلاش کرده‌اند تا اهمیت کلمات نوشته شده در متن را پایین بیاورند و آن را صرفاً یک «سند سیاسی» بخوانند. با این حال، دردسر بزرگ برای واشنگتن اینجاست که ایران به احتمال زیاد در مذاکرات بعدی، کلمه‌به‌کلمه به همین متن استناد می‌کند و دقیقاً بر اساس همان عبارات، خواستار اجرای تعهدات خواهد شد.

پیامدهای یک خطای راهبردی

بسیاری معتقدند این جنگ از همان روز اول اصلاً نباید شروع می‌شد. اما مشکل فقط شروع جنگ نبود، بلکه روش مدیریت آن نیز یک اشتباه بسیار بزرگ محسوب می‌شد. آغاز حملات با هدف قرار دادن مقامات ارشد ایران، باعث شد این بحران برای تهران به یک مسئله مرگ و زندگی تبدیل شود. همین موضوع کاری کرد که ایران دیگر هیچ دلیلی برای کوتاه آمدن و خویشتنداری در واکنش‌های خود نبیند.

در جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته، هدفی که آمریکا اعلام کرده بود بسیار محدودتر بود و صرفاً می‌خواست به برنامه هسته‌ای ضربه بزند. تهران هم چون این محدودیت را درک کرده بود، واکنش خود را کنترل کرد تا کار به یک جنگ تمام‌عیار و طولانی‌مدت با آمریکا نکشد.

اما در جنگ اخیر شرایط کاملاً فرق داشت؛ ایران به پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس حمله کرد  و مسیر تنگه هرمز را نیز بست. این در حالی بود که دونالد ترامپ با وجود دریافت هشدارهای فراوان، اصلاً آمادگی رویارویی با چنین سناریوهای خطرناکی را نداشت.

آینده خاورمیانه و تغییر نقش آمریکا

عواقب این اشتباه بزرگ راهبردی، ممکن است بسیار فراتر از متن یک یادداشت تفاهم باشد. شاید مهم‌ترین پیروزی و دستاورد ایران این باشد که جنگ اخیر، انگیزه و اراده آمریکا برای دخالت نظامی در خاورمیانه را به‌شدت ضعیف کرده است. در داخل آمریکا، حمایت مردم از اتحاد با اسرائیل کمتر شده و ضعف و آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه به چشم همه آمده است. حالا استفاده دوباره از گزینه نظامی علیه ایران، برای هر رئیس‌جمهور آینده‌ای در آمریکا بسیار پرهزینه‌تر خواهد بود.

امروزه این باور در واشنگتن به شدت قدرت گرفته است که هرگونه حمله نظامی به ایران، مستقیماً به بسته شدن تنگه هرمز و در نتیجه یک بحران وحشتناک در اقتصاد جهانی ختم می‌شود. همین ترس بزرگ می‌تواند در آینده جلوی دخالت‌های مستقیم آمریکا را بگیرد. برای خیلی از مردم آمریکا، خاورمیانه حالا به منطقه‌ای تبدیل شده که تمام نقشه‌های سیاست خارجی در آن امتحان شده و همگی با شکست مواجه شده‌اند.

با این همه، باید بدانیم که خروج آمریکا از خاورمیانه لزوماً باعث آرامش این منطقه نخواهد شد. ممکن است رقابت ایران و اسرائیل شدیدتر شود، تنگه هرمز بار دیگر به نقطه بحران تبدیل گردد و حتی جنگ‌های جدیدی رخ دهد. در کنار این موارد، تنش‌ها میان اسرائیل و ترکیه ممکن است بالا بگیرد و وضعیت زندگی برای فلسطینی‌ها در غزه و کرانه باختری از قبل هم سخت‌تر شود. در غیاب آمریکا، قدرت‌هایی مثل روسیه و چین به راحتی فرصت پیدا می‌کنند تا نفوذ استراتژیک خود را در منطقه گسترش دهند.

با تمام این اوصاف، طرفداران ماندن آمریکا در خاورمیانه دیگر دلیل محکم و قانع‌کننده‌ای برای دفاع از این حضور ندارند. دلیل اصلی این است که در نگاه بسیاری از آمریکایی‌ها، اسرائیل بسیار عجولانه و بدون توجه به منافع و خواسته‌های واشنگتن عمل کرده و کل منطقه را برای آمریکا به یک سیاهچاله تبدیل کرده است.

این تصویر تاریک، تنها در صورتی ممکن است تغییر کند که یک تحول سیاسی جدی در داخل اسرائیل رخ دهد. برای مثال، اگر دولت جدیدی روی کار بیاید که رهبر آن از منتقدان سیاست‌های جنگ‌طلبانه نتانیاهو باشد (مانند گادی آیزنکوت)، شاید راهی باز شود تا آمریکا بتواند نقش خود را دوباره در منطقه تعریف کند. این نقش جدید می‌تواند شامل ساخت مسیرهای جدید انرژی برای دور زدن تنگه هرمز و همچنین تلاش برای عادی‌سازی دوباره روابط بین اسرائیل و عربستان سعودی باشد.

اما فرصت برای چنین تغییراتی بسیار محدود است. پس از بیست سال بحث و جدل درباره نحوه رفتار با خاورمیانه، حالا سؤال اصلی در داخل آمریکا کاملاً عوض شده است. مسئله دیگر این نیست که «چگونه» در منطقه حضور داشته باشیم، بلکه سؤال این است که «آیا اصلاً باید بمانیم یا نه؟» اگر این نگاه جدید به یک باور قطعی تبدیل شود، توافق ترامپ با ایران می‌تواند در کتاب‌های تاریخ به عنوان نقطه آغاز فرار و عقب‌نشینی رسمی آمریکا از خاورمیانه ثبت گردد.

تبلیغات
نویسنده : توماس رایت
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات