وزیرعلوم: نابودی مکانهای درمان و دانش نابودی خود انسانیت است
فاجعه اتفاقی است که می افتد و ما متأسف میشویم. جنایت اما اتفاقی است که میافتد تکرار میشود و سکوت ما آن را تأیید میکند. همین حالا در همین لحظه که این کلمات را میخوانید هزاران دانشجو در خوابگاههایشان در شهرهای نزدیک به خطوط مقدم بیدارند.
حسن سیمایی صراف، وزیر علوم، در یادداشتی تحت عنوان «آن سوی آوار؛ مرزهایی که نمیشود از آنها گذشت» در اسپوتنیک نوشت: «میان تمام ویرانیهایی که جنگ بر جای میگذارد هیچ کدام به اندازه ویرانی یک دانشگاه تمدن را شرمنده نکرده است. ساختمانها را میشود بازسازی کرد. پلها را. جادهها را. اما وقتی کتابخانهای فرو میریزد چیزی فراتر از آجر و بتن از میان رفته: بخشی از حافظه بشریت، بخشی از آیندهای که در ذهن دانشجویانش در حال شکل گرفتن بود، بخشی از پاسخی که بشریت برای پرسشهای بزرگش میجست.
به گزارش فرارو، در این یادداشت آمده است: در منازعات سالهای اخیر از شرق اروپا تا غرب آسیا این مرز نامرئی بارها و بارها شکسته شده است. در جریان حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران مراکز دانشگاهی و پژوهشی هدف قرار گرفتند و شماری از دانشجویان و پژوهشگران، که در آن لحظه جز کتاب و دادههای علمی چیزی در اختیار نداشتند جان باختند.
جنگ در ذات خود ویرانگر است. این را میدانیم. اما ویرانگری ،جنگ حتی در سیاهترین شکل خود، خطوطی داشته است. خطوطی که تمدن بشری پس از قرنها خونریزی بر سرشان توافق کرده بود. بیمارستان را هدف نگیرید. مدرسه را هدف نگیرید. دانشگاه را هدف نگیرید. اینها نه قواعد سادهانگارانه اخلاق صلحطلبانه که عصاره تجربه تاریخی بشرند: ما دریافتیم که نابودی مکانهای درمان و دانش نابودی خود انسانیت است.
پس تعهد کردیم. کنوانسیونها نوشتیم. پروتکلها امضا کردیم. و اکنون، ایستادهایم و تماشا میکنیم که این تعهدها آرام آرام زیر فشار جنگی له میشود که دیگر نه خط میشناسد، نه قول، نه پروتکل. و دردناکتر از خود بمب، سکوتی است که پس از انفجار میآید. سکوتی که نه از سر ناتوانی که از سر عادت آمده است. ما به بمباران دانشگاه عادت کردهایم. به مرگ دانشجو عادت کردهایم. به تیترهایی که صبح میآیند و عصر در هیاهوی بورس و فوتبال گم میشوند و این عادت دقیقاً همان چیزی است که یک «فاجعه» را از یک «جنایت» جدا میکند.
فاجعه اتفاقی است که می افتد و ما متأسف میشویم. جنایت اما اتفاقی است که میافتد تکرار میشود و سکوت ما آن را تأیید میکند. همین حالا در همین لحظه که این کلمات را میخوانید هزاران دانشجو در خوابگاههایشان در شهرهای نزدیک به خطوط مقدم بیدارند. یکی جزوه میخواند دیگری چای دم کرده را کنار لپتاپش گذاشته، سومی برای خانوادهاش پیام مینویسد که «همه چیز خوب است.» اینها تصویر خیالی نیستند. اینها لحظههایی واقعیاند که همین امشب در جریاناند در حالی که جهان، بیخبر از فردای آنها، به روال همیشگی خود ادامه میدهد و فردا شاید یکی از این چراغها خاموش شود.
شاید یکی از این پیامها برای همیشه بیپاسخ بماند و ما فردا صبح در کمال ناباوری از پیش تمرین شده تیتر میزنیم «حمله به یک خوابگاه دانشجویی.» این چرخه باید شکسته شود و شکستن آن برخلاف آنچه به نظر میرسد نه نیاز به معجزه دارد نه نیاز به توافق همه قدرتهای جهان. یک گام مشخص کافی است حمله به دانشگاه باید در ردیف جنایات جنگی با پیگرد بینالمللی قرار گیرد. نه در بندهای توصیهای، نه در ضمیمههای غیرالزامآور که در متن حقوق کیفری بینالملل کنار جنایت علیه بشریت، کنار نسلکشی جایی که هیچ دولتی، هیچ فرماندهی، هیچ استراتژیستی نتواند از کنارش بگذرد بی آنکه لرزه بر اندامش بیفتد.
این یک آرمانشهر حقوقی نیست. این یک تصمیم است تصمیمی که میتواند از همین امروز از پشت همین میزها از سوی همین کشورهایی که بیشترین زخم را از این جنایت خوردهاند، آغاز شود و شاید آن روز، وقتی سرانجام سکوت بشکند و حقوق از ویترین به میدان بیاید یادمان بیفتد که همه چیز از یک پرسش ساده شروع شد: «چرا دانشگاه باید هدف باشد؟» و پاسخ، که آن زمان دیگر بدیهی خواهد بود، این است: «نباید باشد. هرگز نبوده. و ما دیر فهمیدیم.»
اما دیر فهمیدن، اگر به اقدام بینجامد، بهتر از هرگز نفهمیدن است. به شرط آنکه اقدام، امروز باشد. چون امروز، درست در همین لحظه دانشجویی در جایی از این کره خاکی پشت میز مطالعه اش بیدار است و نمیداند که فردایی در کار هست یا نه. و وظیفه ما این است که فردا را برای او ممکن کنیم. نه با حرف با یک تصمیم حقوقی. با یک پروتکل. با یک خط قرمز که دیگر هیچ بمبی از هیچ سمتی جرأت نزدیک شدن به آن را نداشته باشد.»