ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۷۹۲۰۰

ترامپ و تئوری مرد دیوانه/ این تاکتیک‌ها روی ایران جواب می‌دهد؟

ترامپ و تئوری مرد دیوانه/ این تاکتیک‌ها روی ایران جواب می‌دهد؟

دونالد ترامپ را می‌توان یکی از برجسته‌ترین سیاستمداران معاصر دانست که رفتار و گفتارش با این نظریه همخوانی قابل توجهی دارد. او از زمان ورود به عرصه سیاست بارها نشان داده است که علاقه‌ای به چارچوب‌های سنتی دیپلماسی ندارد و ترجیح می‌دهد با ایجاد ابهام و غافلگیری رقبای خود را تحت فشار قرار دهد.

تبلیغات
تبلیغات

روزنامه اعتماد در یادداشتی به تصمیمات اخیر دونالد ترامپ  پرداخت. در متن این یادداشت آمده است: تحولات ماه‌های اخیر در روابط ایران و امریکا بار دیگر توجه تحلیلگران را به یکی از شناخته شده‌ترین مفاهیم سیاست خارجی امریکا جلب کرده است. مفهومی که در ادبیات روابط بین‌الملل با عنوان تئوری مرد دیوانه شناخته می‌شود و بیش از هر چیز با نام ریچارد نیکسون پیوند خورده است. بر اساس این نظریه یک رهبر سیاسی می‌کوشد تصویری از خود ارایه دهد که در آن غیرقابل پیش‌بینی به نظر برسد تا طرف مقابل در محاسبات خود محتاط‌تر عمل کند و از بیم واکنش‌های غیرمنتظره به عقب‌نشینی یا امتیازدهی تن دهد.

دونالد ترامپ را می‌توان یکی از برجسته‌ترین سیاستمداران معاصر دانست که رفتار و گفتارش با این نظریه همخوانی قابل توجهی دارد. او از زمان ورود به عرصه سیاست بارها نشان داده است که علاقه‌ای به چارچوب‌های سنتی دیپلماسی ندارد و ترجیح می‌دهد با ایجاد ابهام و غافلگیری رقبای خود را تحت فشار قرار دهد. در نگاه ترامپ غیرقابل پیش‌بینی بودن نه یک ضعف بلکه یک ابزار قدرت است. او بارها در موضوعات مختلف از جمله پرونده ایران مواضعی اتخاذ کرده که حتی نزدیک‌ترین متحدان امریکا را نیز دچار سردرگمی کرده است.

در قبال ایران نیز همین الگو به روشنی قابل مشاهده است. ترامپ در حالی که از فشار حداکثری و تهدید سخن می‌گوید همزمان از آمادگی برای توافق نیز حرف می‌زند. یک روز از احتمال دستیابی به توافقی جدید سخن به میان می‌آورد و روز دیگر از لزوم اعمال فشارهای بیشتر صحبت می‌کند. گاه لحن او به سمت دیپلماسی و مذاکره متمایل می‌شود و گاه ادبیات تهاجمی بر سخنانش غلبه پیدا می‌کند. این تناقض ظاهری برای بسیاری از ناظران گیج کننده است اما در چارچوب تئوری مرد دیوانه می‌توان آن را بخشی از یک راهبرد دانست.

هدف چنین راهبردی آن است که طرف مقابل نتواند رفتار آینده امریکا را پیش‌بینی کند. هنگامی که یک کشور در برابر مجموعه‌ای از سناریوهای متفاوت قرار می‌گیرد ناچار است در تصمیم‌گیری‌های خود محتاط‌تر عمل کند. ترامپ تلاش می‌کند این تصور را ایجاد کند که هر گزینه‌ای ممکن است روی میز باشد و هیچ کس از تصمیم نهایی او اطمینان ندارد. به همین دلیل است که اظهارات او درباره ایران گاه از مذاکره و توافق تا تهدید و فشار در نوسان است. 

با این حال پرسش مهم این است که آیا ایران مخاطب مناسبی برای اجرای چنین راهبردی است؟ پاسخ به این پرسش را باید در واقعیت‌های منطقه‌ای و تغییرات موازنه قدرت جست‌وجو کرد. ایران امروز با ایران دو یا سه دهه پیش تفاوت‌های قابل توجهی دارد. در طول سال‌های گذشته توان بازدارندگی کشور به شکل محسوسی افزایش یافته و مجموعه‌ای از ظرفیت‌های دفاعی و نظامی در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفته است که در محاسبات قدرت‌های خارجی نقش تعیین کننده‌ای ایفا می‌کند.

توسعه صنایع موشکی، پیشرفت فناوری‌های پهپادی، تقویت سامانه‌های دفاعی و تجربه حضور در بحران‌های پیچیده منطقه‌ای موجب شده است که هرگونه تهدید نظامی علیه ایران با هزینه‌های سنگین و غیرقابل پیش‌بینی همراه باشد. در جهان امروز بازدارندگی تنها به معنای برخورداری از تجهیزات نظامی نیست بلکه به معنای توانایی تحمیل هزینه به طرف مقابل نیز هست. ایران طی سال‌های اخیر نشان داده در صورت مواجهه با تهدید قادر است پاسخ‌هایی ارائه بدهد که دامنه آثار آن فراتر از یک رویارویی محدود خواهد بود.

همین واقعیت باعث شده است که محاسبات امنیتی درباره ایران پیچیده‌تر از گذشته باشد. اگر در تئوری مرد دیوانه هدف آن است که طرف مقابل از پیامدهای مقاومت هراس داشته باشد در مورد ایران این معادله یک سویه نیست. طرف مقابل نیز ناچار است هزینه‌های اقدام خود را محاسبه کند. به همین دلیل هرگونه تصمیم درباره تشدید تنش یا اقدام نظامی با ملاحظات فراوان  همراه است.

عامل مهم دیگر تجربه تاریخی روابط ایران و امریکا است. طی چهار دهه گذشته تهران بارها با فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی مواجه شده و در نتیجه نوعی فرهنگ مقاومت در برابر فشار خارجی در ساختار تصمیم‌گیری کشور شکل گرفته است. بسیاری از تصمیم‌گیران ایرانی بر این باورند که عقب‌نشینی در برابر فشار نه تنها به کاهش مطالبات طرف مقابل منجر نمی‌شود بلکه زمینه را برای طرح خواسته‌های بیشتر فراهم می‌کند. چنین برداشتی باعث شده است که تهدید به تنهایی نتواند نتایجی را که طراحان آن انتظار دارند به همراه  داشته  باشد.

از سوی دیگر ساختار تصمیم‌گیری در ایران نیز با بسیاری از کشورهای منطقه تفاوت دارد. تصمیم‌های کلان امنیتی و راهبردی حاصل فرآیندی چندلایه و مبتنی بر بررسی‌های گسترده است. بنابراین تأثیرپذیری از فشارهای روانی و رسانه‌ای محدودتر از آن چیزی است که برخی سیاستمداران امریکایی تصور می‌کنند.

به بیان دیگر تئوری مرد دیوانه زمانی بیشترین کارایی را دارد که طرف مقابل تحت تأثیر مستقیم شخصیت و رفتار رهبر رقیب قرار بگیرد اما در مورد ایران عوامل ساختاری و ملاحظات راهبردی نقش پررنگ‌تری در تصمیم‌سازی دارند. البته این بدان معنا نیست که سیاست ابهام ترامپ فاقد اثرگذاری است. بدون تردید چنین رویکردی می‌تواند بر فضای سیاسی و اقتصادی تأثیر بگذارد و بر روند مذاکرات نیز اثرگذار باشد. اما میان اثرگذاری و موفقیت تفاوت وجود دارد. ممکن است تهدیدها سطحی از فشار را ایجاد کنند اما الزاما به تغییر رفتار مورد نظر امریکا منجر نشوند.

به نظر می‌رسد ترامپ در قبال ایران به دنبال نوعی دیپلماسی اجبار است. راهبردی که در آن تهدید فشار اقتصادی نمایش قدرت نظامی و پیشنهاد مذاکره به صورت همزمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. هدف آن است که ایران مصالحه را کم‌هزینه‌تر از مقاومت ارزیابی کند. اما موفقیت چنین راهبردی زمانی ممکن است که طرف مقابل فاقد ظرفیت‌های لازم برای تحمل فشار باشد. در حالی که واقعیت‌های منطقه‌ای و توان بازدارندگی ایران تصویر متفاوتی را نشان می‌دهد.

از این منظر رفتارهای متناقض و گاه عجیب ترامپ را باید بیش از آنکه نشانه آشفتگی دانست بخشی از یک تاکتیک فشار و چانه‌زنی تلقی کرد؛ تاکتیکی که بر ایجاد ابهام استوار است و می‌کوشد طرف مقابل را در وضعیت انتظار و تردید نگه دارد. اما تجربه روابط تهران و واشنگتن نشان داده است که تئوری مرد دیوانه در برابر ایران با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است. کشوری که از توان بازدارندگی قابل توجه برخوردار است و در برابر فشارهای خارجی سابقه‌ای طولانی دارد لزوما  با تهدیدهای لفظی یا نمایش‌های سیاسی و رسانه‌ای به عقب‌نشینی وادار نخواهد  شد.

در نهایت آینده روابط ایران و امریکا نه با میزان تهدیدها بلکه با درک واقع‌بینانه دو طرف از موازنه قدرت تعیین خواهد شد. شاید به همین دلیل باشد که در پرونده ایران تئوری مرد دیوانه بیش از آنکه یک راهبرد تعیین کننده باشد ابزاری برای افزایش قدرت چانه‌زنی در مذاکرات است. ابزاری که می‌تواند بر فضای سیاسی اثر بگذارد اما به تنهایی قادر نیست مسیر روابط دو کشور را مشخص کند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات