دو بعد اقتدار
اقتدار واقعی نه در قدرت صرف نظامی و نه در شعارهای سیاسی، بلکه در پیوند میان قدرت در میدان و اعتماد در جامعه معنا پیدا میکند.
بابک کاظمی، در اعتماد نوشت: «در شرایطی که منطقه خاورمیانه همچنان با بیثباتیهای امنیتی، تنشهای ژئوپلیتیکی، رقابتهای قدرتهای منطقهای و مداخله بازیگران فرامنطقهای مواجه است، مفهوم اقتدار ملی بیش از هر زمان دیگری به عنوان یکی از ارکان اصلی بقا، امنیت و پیشرفت کشورها مورد توجه قرار گرفته است.
در چنین فضایی، کشورها نه تنها با تهدیدهای کلاسیک نظامی مواجه هستند، بلکه با مجموعهای از تهدیدهای ترکیبی شامل جنگشناختی، عملیات روانی، تحریمهای اقتصادی و فشارهای رسانهای نیز روبهرو هستند. بنابراین دیگر نمیتوان اقتدار را صرفا در سطح قدرت نظامی، تجهیزات دفاعی یا توان بازدارندگی سختافزاری تعریف کرد، بلکه اقتدار مفهومی چندلایه و پیچیده است که در آن عناصر سخت و نرم به شکل درهمتنیده عمل میکنند. اقتدار ملی در معنای دقیق خود، حاصل تعامل میان قدرت سخت، یعنی توان نظامی و امنیتی و قدرت نرم، یعنی سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، انسجام ملی و کارآمدی حکمرانی است.
تجربه تاریخی بسیاری از کشورها نشان داده است که قدرت سخت بدون پشتوانه اجتماعی، در برابر بحرانهای بلندمدت کارایی پایدار ندارد. در مقابل، جوامعی که از انسجام اجتماعی بالا و اعتماد عمومی گسترده برخوردارند، حتی در شرایط فشار خارجی نیز توان تابآوری بیشتری از خود نشان میدهند. از این منظر، اقتدار ملی نه یک وضعیت ثابت، بلکه یک فرآیند پویا و مستمر است که نیازمند بازتولید دایمی در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است.
ایران در سالهای گذشته در یکی از پیچیدهترین محیطهای امنیتی جهان قرار داشته و همواره با طیفی از تهدیدها شامل تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، تهدیدهای نظامی و جنگهای ترکیبی مواجه بوده است. با این حال، آنچه موجب شده کشور بتواند از بسیاری از این چالشها عبور کند، صرفا اتکا به توان دفاعی نبوده، بلکه ترکیبی از عناصر مختلف از جمله روحیه مقاومت
انسجام اجتماعی، ظرفیتهای نهادی و احساس تعلق ملی در میان مردم بوده است. این عناصر در کنار یکدیگر، نوعی تابآوری ملی ایجاد کردهاند که در لحظات بحرانی، نقش تعیینکنندهای در حفظ ثبات کشور ایفا کرده است.
در همین چارچوب، جنگ رمضان که از سوی رژیم صهیونیستی و با حمایت ایالاتمتحده امریکا بر کشور تحمیل شد، به یکی از مهمترین آزمونهای اقتدار ملی تبدیل شد. این جنگ نه تنها عرصهای برای نمایش توان بازدارندگی و ظرفیت دفاعی کشور بود، بلکه به صورت همزمان، صحنهای برای آشکار شدن ابعاد اجتماعی اقتدار ایران نیز به شمار میرفت. در این دوره، دشمنان بر این تصور بودند که فشار نظامی و روانی میتواند موجب تضعیف انسجام داخلی و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت شود، اما واقعیتهای میدانی نشان داد که این محاسبه از اساس نادرست بوده است.
نماد برجسته این واقعیت را میتوان در حضور صد روزه مردم در میادین اصلی شهرهای کشور پس از جنگ رمضان مشاهده کرد؛ حضوری که در ظاهر ممکن است یک کنش اجتماعی تلقی شود، اما در واقع حامل پیامهای عمیق سیاسی، امنیتی و اجتماعی بود. این حضور مستمر، نشاندهنده نوعی همبستگی ملی و احساس مسوولیت جمعی نسبت به سرنوشت کشور بود که فراتر از واکنشهای مقطعی یا احساسی قرار میگیرد. جامعهای که چنین سطحی از مشارکت و حضور را در شرایط پس از بحران از خود نشان میدهد، در واقع از سطح بالایی از سرمایه اجتماعی برخوردار است.
این پدیده همچنین بیانگر این نکته مهم است که اقتدار ملی تنها در مرزهای جغرافیایی یا در میدانهای نظامی تعریف نمیشود، بلکه در درون جامعه و در سطح روابط میان مردم و نهادهای حاکمیتی نیز شکل میگیرد. هر چه این رابطه مبتنی بر اعتماد، مشارکت و احساس تعلق بیشتر باشد، ظرفیت کشور برای مدیریت بحرانها و عبور از تهدیدها افزایش مییابد. در مقابل، کاهش اعتماد عمومی میتواند حتی قدرتمندترین ساختارهای نظامی را با چالشهای جدی مواجه سازد.
در جهان امروز، ماهیت تهدیدها تغییر کرده و بسیاری از منازعات به حوزههای غیرنظامی منتقل شدهاند. جنگهای شناختی، مدیریت ادراک، عملیات رسانهای و جنگ روایتها به ابزارهای اصلی رقابت میان کشورها تبدیل شدهاند. هدف اصلی در این نوع از مواجههها، نه صرفا تخریب زیرساختهای فیزیکی، بلکه تضعیف امید اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و ایجاد شکاف در انسجام ملی است، از همین رو، کشورهایی که بتوانند میان قدرت سخت و قدرت نرم توازن ایجاد کنند، در این محیط پیچیده موفقتر عمل خواهند کرد.
در این میان، اعتماد عمومی به عنوان یکی از مهمترین مولفههای قدرت نرم، جایگاهی محوری دارد. اعتماد زمانی شکل میگیرد که مردم احساس کنند در فرآیندهای تصمیمگیری و آینده کشور نقش دارند و سیاستها در راستای منافع عمومی و با حداقل تبعیض و حداکثر شفافیت اتخاذ میشود.
حکمرانی کارآمد نیز دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند، زیرا بدون کارآمدی، شفافیت و پاسخگویی، اعتماد اجتماعی به تدریج فرسوده میشود و در نتیجه، اقتدار ملی نیز آسیب میبیند.
بنابراین تقویت شفافیت، افزایش پاسخگویی، ارتقای عدالت اجتماعی و بهبود کارآمدی نهادهای حاکمیتی، نه صرفا اقدامات اداری یا مدیریتی، بلکه بخشی از الزامات امنیت ملی محسوب میشوند. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هرگاه میان مردم و حاکمیت نوعی همافزایی و احساس مسوولیت مشترک شکل گرفته، فشارهای خارجی نتوانستهاند به اهداف راهبردی خود دست یابند. این واقعیت نشان میدهد که سرمایه اجتماعی، یکی از مهمترین داراییهای راهبردی کشور در شرایط بحران است.
در چنین شرایطی، ایران برای حفظ و ارتقای جایگاه خود در سطح منطقهای و بینالمللی، نیازمند توجه همزمان به دو بعد اساسی اقتدار است؛ نخست تقویت توان بازدارندگی و امنیتی و دوم ارتقای سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی. تمرکز بر یکی و غفلت از دیگری میتواند توازن قدرت ملی را مختل کند. اقتدار پایدار زمانی شکل میگیرد که این دو بعد در تعامل مستمر و متوازن با یکدیگر قرار داشته باشند.
درنهایت میتوان گفت اقتدار واقعی نه در قدرت صرف نظامی و نه در شعارهای سیاسی، بلکه در پیوند میان قدرت در میدان و اعتماد در جامعه معنا پیدا میکند. جامعهای که از انسجام درونی برخوردار باشد، نسبت به آینده امیدوار باشد و در سرنوشت خود احساس مشارکت کند، حتی در سختترین شرایط نیز قادر به حفظ ثبات و عبور از بحرانها خواهد بود. این همان سرمایهای است که میتواند آینده ایران را در برابر تهدیدها مقاومتر و مسیر توسعه آن را پایدارتر و مطمئنتر سازد.»