ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۷۷۰۱

تنگه هرمز و شوک تازه به بازار جهانی انرژی

جنگ ایران و آمریکا چه بر سر اقتصاد جهان می‌آورد؟

جنگ ایران و آمریکا چه بر سر اقتصاد جهان می‌آورد؟

گزارش نشریه نیویورکر می‌گوید جنگ آمریکا و ایران، با بستن تنگه هرمز، عرضه انرژی، قیمت نفت، تورم، کود شیمیایی، غذا و رشد اقتصاد جهانی را تا ۲۰۲۷ تحت فشار قرار می‌دهد. با وجود مهار نسبی بازار به‌دلیل وعده‌های ترامپ و مصرف ذخایر نفتی، ظرفیت ذخایر رو به پایان است. کشاورزی، هوانوردی، اروپا و آسیا آسیب‌پذیرترین بخش‌ها هستند و تداوم بحران می‌تواند جهش تازه قیمت نفت و شوک زنجیره‌ای جهانی ایجاد کند.

فرارو– آیزاک چوتینر، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل نشریه نیویورکر

به گزارش فرارو به نقل از نشریه نیویورکر، این هفته سازمان همکاری و توسعه اقتصادی برآورد کرد که حتی در صورت دستیابی زودهنگام ایالات متحده و ایران به توافقی برای آتش‌بس دائمی، پیامدهای اقتصادی این جنگ دست‌کم تا سال ۲۰۲۷ (۱۴۰۶) و شاید حتی پس از آن، بر رشد اقتصاد جهانی سایه خواهد انداخت.

این سازمان همچنین پیش‌بینی کرده است که نرخ تورم، برخلاف انتظارها، در سطحی بالاتر باقی خواهد ماند. جنگی که به بسته شدن تنگه هرمز انجامیده، مسیر عرضه جهانی انرژی را مختل کرده و فشار تازه‌ای بر بازارهای بین‌المللی وارد ساخته است. در این میان، کشورهای آسیایی که وابستگی گسترده‌ای به نفت و گاز خاورمیانه دارند، بیش از دیگران در معرض آسیب قرار گرفته‌اند.

اخیراً در گفت‌وگویی تلفنی با «پیتر هارل»، پژوهشگر غیرمقیم مؤسسه کارنگی برای صلح بین‌المللی و کارشناس حوزه تجارت و سیاست‌گذاری اقتصادی، تلاش کردم تصویری روشن‌تر از پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت این جنگ بر اقتصاد جهانی به دست آورم. هارل، که همچنین به‌عنوان پژوهشگر مدعو در مؤسسه حقوق اقتصادی بین‌المللی دانشگاه جورج‌تاون فعالیت دارد، در این گفت‌وگو توضیح داد که این بحران چگونه می‌تواند مسیر اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

تأثیر کلامی ترامپ بر مهار موقت بازار انرژی

بزرگ‌ترین اثر اقتصادی جنگ چه بوده است و این اثرات تا چه اندازه با آنچه چند ماه پیش انتظار داشتید، متفاوت است؟ 

اگر بخواهیم میان پیش‌بینی‌های اولیه و وضعیتی که امروز در آن قرار داریم مقایسه‌ای انجام دهیم، به گمان من در یک حوزه مشخص باید بی‌تردید به ترامپ و دولت او اعتبار داد: توانایی آن‌ها در اثرگذاری کلامی بر بازارها. ما به‌روشنی شاهد جهش قیمت نفت بوده‌ایم. قیمت‌ها ابتدا ۵۰ درصد افزایش یافت و هنوز هم حدود ۳۰ درصد بالاتر از سطح پیشین قرار دارد. پیامدهای این افزایش را می‌توان به‌وضوح در قیمت کودهای شیمیایی، بهای مواد غذایی و روند تورم مشاهده کرد. اگر در یکی از کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنید، ممکن است با کمبود فیزیکی انرژی روبه‌رو شده باشید؛ وضعیتی که دولت‌ها را واداشته از مردم بخواهند کمتر رانندگی کنند.

اما از سوی دیگر، هنوز با پیامدهای فاجعه‌باری مانند نفت ۱۵۰ یا ۱۸۰ دلاری روبه‌رو نشده‌ایم؛ سناریویی که اگر در ماه فوریه (بهمن/اسفند) تصور می‌کردیم تنگه هرمز بیش از سه ماه بسته خواهد ماند، بسیاری از ما صادقانه انتظار وقوع آن را داشتیم. ترامپ وارد صحنه می‌شود و با کلمات خود بازار را جهت می‌دهد. او می‌گوید جنگ به‌زودی پایان می‌یابد و بازار نیز این روایت را می‌پذیرد. در نتیجه، آثار قیمتی این بحران به آن شدت ویرانگری که بسیاری از ما پیش‌بینی می‌کردیم، ظاهر نشده است.

مصرف ذخایر استراتژیک؛ قمار بزرگ خریداران

من هم به این مسئله توجه کرده‌ام. گویی یک روز در میان، نیویورک تایمز یا وال‌استریت ژورنال می‌نویسند که قیمت انرژی کاهش یافته، چون ترامپ بار دیگر از نزدیک بودن توافق سخن گفته است. در چنین لحظه‌ای آدم ناگزیر از خود می‌پرسد: آیا کسانی که بازارها را به حرکت درمی‌آورند، از سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴) به این‌سو اصلاً سیاست را دنبال کرده‌اند؟ شما این وضعیت را چگونه می‌بینید؟

شاید این واکنش غیرمنطقی به نظر برسد، اما اگر بخواهم آن را واکنشی عقلانی تلقی کنم، ماجرا را این‌گونه می‌فهمم: زمانی که در پایان فوریه (اوایل اسفند) وارد این درگیری شدیم، جهان بیش از یک میلیارد بشکه ذخیره نفتی در اختیار داشت. ایالات متحده از طریق ذخیره راهبردی خود چند صد میلیون بشکه در اختیار داشت و این ذخایر تنها به دولت‌ها محدود نمی‌شد. شرکت‌های نفتی و کشورهایی مانند چین، ژاپن و کره جنوبی نیز ظرفیت عظیمی انباشته بودند.

پویایی‌ای که اکنون در بازار شاهد آن هستیم این است که سطح ذخایر نفتی به‌شدت کاهش یافته، زیرا همه در حال مصرف همین ذخایر هستند. وقتی تصور می‌کنید جنگ طی دو یا سه هفته آینده پایان خواهد یافت، استفاده از ذخایر منطقی‌تر از خرید نفت با قیمت‌های بالاتر به نظر می‌رسد. کاری که ترامپ با وعده پایان سریع جنگ انجام داده، در واقع تشویق دارندگان ذخایر به مصرف موجودی‌شان بوده است.

اما اکنون به نظر می‌رسد در حال نزدیک شدن به پایان این ظرفیت هستیم. چین اکنون روزانه چند میلیون بشکه کمتر از بازارهای جهانی نفت خریداری می‌کند و این کاهش را با برداشت از ذخایر خود جبران می‌کند. در غرب می‌توان به‌وضوح دید که ذخایر به‌شدت کاهش یافته و به پایین‌ترین سطح خود در چند سال اخیر رسیده‌اند.

ضربه به رشد اقتصادی و بحران خاموش کشاورزی

اگر جنگ همین ماه پایان یابد، به نظر می‌رسد احتمالاً در حدود یک سال آینده شاهد رشد اقتصادی پایین‌تر و تورم بالاتری خواهیم بود. شما این آثار را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در سناریویی که جنگ به‌سرعت پایان یابد، احتمالاً حدود نیم درصد از رشد تولید ناخالص داخلی جهان از دست خواهد رفت و رقم رشد از ۳ درصد به حدود ۲.۵ درصد کاهش خواهد یافت. این یک ضربه جدی است، اما در مقیاس بحران مالی سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ (۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ شمسی) یا دوران کووید ویرانگر نیست.

در این میان، بخش کشاورزی هم در آمریکا و هم در سطح جهان به‌طور ویژه آسیب خواهد دید. کشاورزی هم به‌شدت انرژی‌بر است و هم به شبکه گسترده حمل‌ونقل وابستگی دارد. حدود یک‌سوم کود نیتروژنی جهان از تنگه عبور می‌کرد و اکنون قیمت کودهای نیتروژنی ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته است.

این فشار تا سال ۲۰۲۷ (۱۴۰۶)، به‌تدریج خود را در قیمت جهانی کالاها نشان خواهد داد، زیرا سطح کشت مواد غذایی (مانند برنج در جنوب‌شرق آسیا) کاهش یافته است. از این رو، قیمت مواد غذایی همچنان بالا باقی خواهد ماند.

مسئله دیگر تورم است. نرخ تورم سالانه در ماه آوریل (فروردین/اردیبهشت) به ۳.۸ درصد رسید؛ بالاترین سطح از اوایل سال ۲۰۲۳ (اواخر ۱۴۰۱ شمسی). تداوم این وضعیت، کار «کوین وارش»، رئیس جدید فدرال رزرو، را برای کاهش نرخ بهره دشوارتر خواهد کرد. هزینه‌های تأمین مالی (وام مسکن، خودرو یا توسعه شرکت‌ها) بی‌ترید بالا باقی خواهد ماند.

کابوس گاز مایع و چالش زمستانی اروپا

آیا این باور که اثر اقتصادی حتی پس از باز شدن تنگه نیز باقی خواهد ماند، به مسائلی مربوط می‌شود که هنوز درباره آن‌ها کاملاً مطمئن نیستیم؛ برای مثال، آسیب به شبکه‌های انرژی در منطقه؟

در هفته‌های نخست جنگ و البته کمتر در ماه گذشته، زمانی که حملات بیشتر شکل رفت‌وبرگشتی به خود گرفت، زیرساخت‌های انرژی هدف قرار گرفتند. خطوط لوله از جمله اهداف اصلی بودند و تا حدی میدان‌های نفتی نیز در معرض حمله واقع شدند. از آنجا که نفت نتوانسته از تنگه خارج شود، برخی تولیدکنندگان خاورمیانه ناچار شده‌اند تولید خود را متوقف یا کند کنند. البته بازگرداندن نفت خام به چرخه تولید زمان خواهد برد، اما خسارت واردشده فوق‌العاده ویرانگر نیست.

نگرانی اصلی من بیش از هر چیز به گاز طبیعی مایع (LNG) بازمی‌گردد. قطر به عنوان یکی از تولیدکنندگان بزرگ ناچار به کاهش تولید شده است. بازگرداندن کامل تأسیسات عظیم و حساس مایع‌سازی به مدار فعالیت زمان‌بر خواهد بود و این مسئله می‌تواند در زمستان امسال پیامدهای سنگینی برای اروپا داشته باشد.

اروپا اکنون با چالشی جدی روبه‌روست: یا باید زمستان را با ذخایری پایین پشت سر بگذارد، یا برای صرفه‌جویی به کاهش تولید صنعتی بیندیشد، یا حتی بار دیگر به خرید گاز از روسیه روی بیاورد؛ گزینه‌ای که اروپا واقعاً نمی‌خواهد به آن تن دهد.

سناریوی بدبینانه؛ نفت گران در صورت تداوم بحران

چرا آسیا این‌قدر از این بحران آسیب دیده است؟ آیا فقط به دلیل نزدیکی جغرافیایی و وابستگی به انرژی خاورمیانه است؟ شما اشاره کردید که اوضاع می‌تواند بسیار بدتر شود. اگر طی چند هفته آینده توافقی حاصل نشود، بزرگ‌ترین نگرانی‌های شما چیست؟ آیا در ذهن خود بازه‌های زمانی متفاوتی را در نظر می‌گیرید؟

اگر تنگه دوباره باز شود، نفتکش‌های بارگیری‌شده‌ای در خلیج فارس آماده حرکت‌اند و انرژی نسبتاً سریع وارد بازار جهانی خواهد شد.

اما اگر این بحران طی حدود یک ماه آینده حل‌وفصل نشود، کاملاً محتمل است که قیمت نفت در مدت‌زمانی کوتاه، بین ۴۰ تا ۵۰ دلار در هر بشکه افزایش یابد. 

دلیلش روشن است: ما بخش عمده‌ای از ذخایر را مصرف کرده‌ایم و در نهایت، بازار ناچار خواهد بود واکنش قیمتی خود را نشان دهد. این شوک به حوزه‌های دیگر سرایت خواهد کرد و اثرات زنجیره‌ای آن ابعاد بسیار سنگین‌تری به خود خواهد گرفت.

نویسنده : آیزاک چوتینر
ارسال نظرات
خط داغ