فریدون مجلسی در گفتگو با فرارو مطرح کرد:
جنگ تمام نشده؛ در وضعیت «آتشبس مسلح» هستیم
فریدون مجلسی معتقد است با فروکش کردن مقطعی تقابلهای نظامی، منطقه وارد وضعیت «آتشبس مسلح» شده است؛ دورانی مبهم که تغییر تاکتیک واشنگتن به دیپلماسی از موضع قدرت و احتمال گسترش جغرافیای تنشها، معادلات امنیتی را پیچیدهتر از گذشته میکند.
فرارو- حمله اوکراین به یک کشتی تجاری ایران در دریای خزر، همزمان با توقف حملات مستقیم آمریکا علیه ایران، معادلات امنیتی منطقه را وارد مرحله تازه ای کرده است. اگرچه فروکش کردن نسبی تقابلهای نظامی، امیدها برای حرکت به سمت دیپلماسی را پررنگتر کرده است، اما ناظران بینالمللی بر این باورند که بحران پایان نیافته، بلکه صرفاً تغییر شکل داده است.
به گزارش فرارو، فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین ایران و تحلیلگر سیاست خارجی، شرایط کنونی را با عنوان «آتشبس مسلح» توصیف میکند. او در گفتگو با فرارو معتقد است که منطقه در وضعیتی مبهم است که در آن، رقابت قدرتها از فاز جنگ مستقیم به سوی اعمال فشارهای سیاسی، تشدید اهرمهای اقتصادی و طراحی عملیاتهای محدود تغییر مسیر داده است. از نگاه این دیپلمات پیشین، کشیده شدن دامنه تنشها به آبهای خزر، میتواند سیگنالی از گسترش خطرناک جغرافیای بحران باشد.
تغییر تاکتیک واشنگتن
فریدون مجلسی به فرارو گفت: «در عرصه روابط بینالملل، پایان یافتن یک حمله لزوماً به معنای خاتمه یافتن کل بحران نیست. تاریخ دیپلماسی نشان میدهد که گاهی توقف شلیکها، درست نقطه آغاز مرحلهای به مراتب پیچیدهتر از رقابت قدرتهاست.»
او در ادامه افزود: «در این مرحله جدید، ابزارهایی نظیر دیپلماسی، استراتژیهای بازدارندگی، فشارهای اقتصادی و عملیاتهای محدود امنیتی، جایگزین جنگ مستقیم میشوند. تحولات پرشتاب روزهای اخیر نیز دقیقاً از همین الگوی رفتاری پیروی میکند.»
مجلسی با اشاره به رفتار دوگانه بازیگران تصریح کرد: «از یک سو، آمریکا پس از انجام عملیاتهایی در سطح منطقه، فعلاً از ادامه رویارویی نظامی خودداری کرده و نشانههایی از تمایل به مهار بحران از مسیر دیپلماسی دیده میشود. اما از سوی دیگر، ادعای حمله اوکراین به یک شناور ایرانی در خزربه وضوح نشان داد که دامنه جنگ در حال گسترش به حوزههایی است که تا همین چند ماه پیش، کاملاً خارج از میدان نبرد تلقی میشدند.»
وی با نگاهی کلانتر تأکید کرد: «اگر از منظر ژئوپلیتیک به این ماجراهای اخیر نگاه کنیم، هر دو بخشی از یک تحول بزرگتر هستند؛ تغییر شکل منازعات بینالمللی از جنگهای کلاسیک به رقابتهای چندجبههای و کنترلشده. نکته کلیدی این است که واشنگتن، مسکو و حتی کییف، همگی تلاش میکنند تا بدون ورود به یک جنگ فراگیر، بیشترین فشار ممکن را بر رقیب وارد کنند. به همین دلیل، توقف مقطعی حملات را نباید به منزله پایان بحران تعبیر کرد، بلکه باید آن را بخشی از تغییر تاکتیک در مدیریت بحران دانست.»
استراتژی جایگزین آمریکا
این تحلیلگر سیاست خارجی در بخش دیگری از صحبتهای خود، با اشاره به جدیدترین تحولات استراتژیک خاطرنشان کرد: «آمریکا همچنان گزینه دیپلماسی را روی میز نگه داشته، اما به صورت همزمان، حضور نظامی خود در منطقه و ابزارهای فشار را نیز حفظ کرده است.»
وی این رویکرد را چنین تشریح کرد: «این همان الگویی است که در ادبیات راهبردی آمریکا از آن با عنوان "دیپلماسی از موضع قدرت" یاد میشود؛ یعنی کاهش درگیری مستقیم بدون از دست دادن اهرمهای بازدارندگی. در چنین شرایطی، سخن گفتن از پایان جنگ زود است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، ورود منطقه به مرحلهای است که شاید بتوان آن را "آتشبس مسلح" نامید؛ وضعیتی که در آن، گلولهها کمتر شلیک میشوند اما رقابت قدرتها با ابزارهای دیگر ادامه پیدا میکند.»
مجلسی در تبیین نگاه واشنگتن افزود: «واشنگتن بیش از آنکه به دنبال یک رویارویی طولانیمدت باشد، تلاش میکند هزینههای راهبردی ایران را افزایش دهد، بیآنکه خود درگیر جنگی فرسایشی شود. تجربه عراق و افغانستان هنوز در حافظه سیاستمداران آمریکایی زنده است و هیچ دولتی در آمریکا تمایل ندارد وارد جنگی شود که پایان آن قابل پیشبینی نباشد. در سوی دیگر نیز ایران، پس از عبور از مرحله رویارویی مستقیم، اکنون بیش از گذشته بر حفظ بازدارندگی و همزمان جلوگیری از گسترش جنگ تمرکز کرده است.»
توسعه جغرافیای جنگ
این تحلیلگر حوزه سیاست خارجی با تأکید بر اینکه توقف حملات را نباید نشانه عقبنشینی یا پیروزی کامل هیچیک از طرفین دانست، اظهار داشت: «هر دو طرف در حال آزمودن مرحلهای هستند که در آن، دیپلماسی و فشار به طور همزمان پیش میرود.»
مجلسی در ادامه به مسئله ملتهب دریای خزر پرداخت و گفت: «درست در همین مقطع، تحول دیگری معادلات امنیتی ایران را وارد مرحله تازهای کرد؛ حمله اوکراین به یک شناور تجاری ایران در دریای خزر؛ رخدادی است که شاید در نگاه نخست صرفاً یک حادثه محدود دریایی به نظر برسد، اما از منظر ژئوپلیتیک، معنایی بسیار فراتر از یک عملیات نظامی دارد.»
وی با اشاره به جایگاه سنتی خزر افزود: «برای سالها تصور میشد دریای خزر به دلیل ویژگیهای حقوقی و توافقات میان کشورهای ساحلی، از تنشهای جنگ اوکراین دور خواهد ماند، اما اکنون این فرض با چالشی جدی روبهرو شده است.»
دیپلمات پیشین تصریح کرد: «البته دریای خزر هنوز ظرفیت تبدیل شدن به یک جبهه کلاسیک جنگ را ندارد. رژیم حقوقی این دریا، حضور پنج کشور ساحلی و منافع مشترک اقتصادی، مانع از آن است که این پهنه آبی به آسانی به میدان رویارویی گسترده تبدیل شود. اما این بدان معنا نیست که خزر از رقابتهای ژئوپلیتیکی مصون خواهد ماند.»
سه سناریوی محتمل پیش روی خاورمیانه
مجلسی در بخش پایانی این گفتوگو، در تشریح روندهای احتمالی پیش رو گفت: «در چنین فضایی، سه سناریوی اصلی پیش روی منطقه قرار دارد:»
- سناریوی نخست؛ تثبیت وضعیت موجود: این سناریو به معنای ادامه توقف رویاروییهای مستقیم نظامی، حفظ کانالهای دیپلماتیک، اما تداوم فشارهای اقتصادی، اطلاعاتی و عملیاتهای محدود است.
- سناریوی دوم؛ احیای تدریجی مسیر مذاکرات: تجربه پرونده هستهای ایران نشان داده که حتی در اوج تنشهای نظامی نیز کانالهای ارتباطی هیچگاه به طور کامل بسته نمیشوند. اگر دو طرف به این جمعبندی برسند که هزینههای ادامه تنش از منافع آن بیشتر شده است، توقف حملات میتواند به سکوی آغاز گفتوگوهای جدید تبدیل شود؛ هرچند این مسیر، طولانی و پرپیچوخم خواهد بود.
- سناریوی سوم؛ بازگشت به چرخه تشدید تنش در اثر خطای محاسباتی: در محیطهای امنیتی پیچیده، گاه یک حادثه محدود، حمله به یک شناور، هدف قرار گرفتن یک پایگاه یا سوءبرداشت از یک اقدام نظامی میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند که کنترل آن از دست بازیگران خارج شود. تاریخ روابط بینالملل، از جنگ جهانی اول تا بحرانهای معاصر، بارها چنین تجربهای را ثبت کرده است.»