ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۲۳۴۷

فارن افرز: نظمی جدید برای خلیج فارس پس از جنگ

فارن افرز: نظمی جدید برای خلیج فارس پس از جنگ

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، کشورهای خلیج فارس را در موقعیت غیرممکنی قرار داده است. اگرچه در این جنگ دارایی‌های نظامی ایران نیز به شدت تضعیف شده‌اند، اما تهران ظرفیت حمله به خلیج فارس را حفظ کرده و تسلط آن بر تنگه هرمز همچنان پابرجاست.

تبلیغات
تبلیغات

«منطقه خلیج فارس باید امنیت خود را بسازد، نه اینکه آن را بخرد.» این «شاه جمله» مقاله‌ای است که به قلم «دیوید بی. رابرتز»، استاد مطالعات امنیتی خاورمیانه در کالج «کینگ» لندن در نشریه تخصصی «فارن افرز» آمریکا منتشر شده است. 

در این مقاله آمده است: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، کشورهای خلیج فارس را در موقعیت غیرممکنی قرار داده است. نیروهای آمریکایی که میزبان آن‌ها هستند، دلیل اصلی حمله ایران به هتل‌ها و زیرساخت‌های انرژی آن‌ها شده‌اند. اگرچه در این جنگ دارایی‌های نظامی ایران نیز به شدت تضعیف شده‌اند، اما تهران ظرفیت حمله به خلیج فارس را حفظ کرده و تسلط آن بر تنگه هرمز همچنان پابرجاست. 

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، به همان اندازه که احتمال دارد هر توافقی را که بتواند پیروزی بنامد، با ایران صورت دهد، به نظر می‌رسد حاضر است به همان اندازه تشدید تنش را نیز می‌پذیرد. در صورت وقوع هر یک از این دو سناریو، کشورهای عربی خلیج فارس بازنده خواهند بود. رهبران خلیج فارس باید از انتظار برای واشنگتن برای ارائه نتیجه‌ای که به نفع آن‌ها باشد، دست بردارند و خودشان شروع به شکل‌دهی به آن کنند. 

راه خروج مستلزم کنار گذاشتن این فرض است که امنیت خلیج فارس به مدت یک قرن بر آن حاکم بوده است: اینکه امنیت کالایی است که باید با واسطه به دست آید، نه توانایی‌ای که باید ساخته شود. این امر مستلزم آن است که کشورهای خلیج فارس خودشان با ایران تعامل کنند، نه اینکه منتظر بمانند تا واشنگتن این کار را برای آن‌ها انجام دهد. 

توافق بین پادشاهی‌های خلیج فارس و ایران باید به شکل معاهده‌ای باشد که در آن خروج تدریجی ارتش ایالات متحده از پایگاه‌های خلیج فارس، سنگ بنای یک معامله جامع منطقه‌ای باشد. خروج ایالات متحده، عقب‌نشینی اجباری ناشی از تجاوز ایران نخواهد بود، بلکه یک حرکت حساب‌شده است. ایران دهه‌هاست که خواهان خروج ایالات متحده از خلیج فارس است.

برای دستیابی به این هدف، همراه با کاهش تدریجی تحریم‌های بین‌المللی، تهران امتیازات گسترده‌ای ارائه خواهد داد: محدودیت‌هایی بر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود، توقف خصومت‌ورزی و حرکت به سمت عادی‌سازی دیپلماتیک با همسایگانش. چنین تنظیم مجدد سیستماتیک روابط درون خلیج فارس، آغاز یک نظم منطقه‌ای جدید - لحظه وستفالی خلیج فارس - خواهد بود. 

اما توافق به تنهایی کافی نیست. ارتش‌های خلیج فارس باید برای جنگیدن آماده شوند. برای دهه‌ها، پادشاهی‌ها امنیت خود را به شرکای بین‌المللی واگذار کرده‌اند و نیروهای آن‌ها منعکس‌کننده این ترتیب هستند: آن‌ها اغلب برای سیگنال‌دهی دیپلماتیک و حفظ مشارکت بهینه شده‌اند تا برای خواسته‌های سخت دفاع منطقه‌ای. این باید پایان یابد. 

توهم حمایت

حامیان خارجی اغلب به منافع خلیج فارس خیانت می‌کنند. بریتانیا در سال ۱۹۲۲ دو سوم از خاک کویت را واگذار کرد، در دهه ۱۹۶۰ متحدان خود در یمن را رها کرد و هنگام خروج نیروهای بریتانیایی از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ (جایی که حدود ۱۵۰ سال به اشکال مختلف در آن حضور داشتند) به اعاده حاکمیت ایران به سه جزیره بوموسا، و تنب‌های بزرگ و چک تن داد. 

سابقه واشنگتن نیز چندان بهتر نیست. در سال ۱۹۷۹، ایالات متحده در حالی که موج انقلاب، ایران، شریک اصلی منطقه‌ای آمریکا در آن زمان را در بر می‌گرفت، تنها نظاره‌گر بود. در طول بهار عربی، واشنگتن هیچ حمایتی از شرکای خود در بحرین و مصر نکرد. در سال ۲۰۱۹، واشنگتن پس از حمله به بزرگترین تاسیسات پالایشگاه نفت عربستان سعودی، در «بقیق»، از واکنش معنادار خودداری کرد. در سال ۲۰۲۵، قطر، متحد کلیدی ایالات متحده، توسط ایران و به طور جداگانه توسط اسرائیل بمباران شد.

یک استثنای کلیدی وجود دارد - آزادسازی کویت از دست نیروهای عراقی به رهبری ایالات متحده در سال ۱۹۹۱ - اما رهبران خلیج فارس به آن وزن زیادی می‌دهند. ایالات متحده مداخله کرد زیرا انجام این کار در آن برهه از تک‌قطبی بودن، به منافع آمریکا خدمت می‌کرد. این ماجرا چیز زیادی در مورد اینکه واشنگتن در صورت اختلاف منافع بعدی خلیج فارس و آمریکا چه خواهد کرد، نمی‌گوید. 

شکست در حفاظت خارجی تنها یکی از جنبه‌های یک مشکل عمیق‌تر است. کشورهای خلیج فارس اغلب - مانند اروپا - ازعدم جدیت در امور نظامی رنج می‌برند و در عوض در این توهم غرق می‌شوند که ایالات متحده به طور نامحدود از آن‌ها محافظت خواهد کرد. 

هیچ منطق استراتژیکی توضیح نمی‌دهد که چرا کشورهای خلیج فارس که بسیار وابسته به صادرات دریایی هستند و مدت‌هاست در معرض تهدید مین‌گذاری در تنگه هرمز قرار دارند، قابلیت‌های مین‌یابی در سطح جهانی را توسعه نداده‌اند. در عوض، این تخصص دریایی تقریبا به طور کامل به بریتانیا و ایالات متحده واگذار شد - یک توافق سرنوشت‌ساز، زیرا اولی مین‌یاب‌های خود را قبل از جنگ بازنشسته کرد و دومی به طرز عجیبی در ماه فوریه در حالی که مین‌یاب‌هایش هزاران مایل دورتر از منطقه بودند، جنگی علیه ایران را آغاز کرد. مثل همیشه، لندن و واشنگتن این تصمیمات را مطابق میل خودشان گرفتند، نه مطابق میل کشورهای خلیج فارس. 

ارتش‌های خلیج فارس باید قابلیت‌های جنگی واقعی را ایجاد کنند. نقاط قوت وجود دارد. فرود موفقیت‌آمیز امارات متحده عربی در شهر بندری عدن یمن در سال ۲۰۱۵ پیچیده‌ترین عملیات در تاریخ نظامی مدرن عرب بود؛ اپراتورهای دفاع موشکی خلیج فارس ماهر هستند، به ویژه به این دلیل که آن‌ها از جمله آزمایش‌شده‌ترین نیروهای جنگی در جهان هستند. در غیاب حامیان بین‌المللی برای انجام کار برای آن‌ها، ارتش‌های خلیج فارس ثابت کرده‌اند که از عهده این کار بر می‌آیند. وظیفه اکنون تعمیم این الگو قبل از اینکه بحران بعدی شکاف‌ها را آشکار کند، است - و خروج نیروهای آمریکایی ذهن‌ها را بیش از هر چیز دیگری متمرکز خواهد کرد.

تبلیغات
منبع : عصر ایران
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات