ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۸۳۳۴

توافق بزرگ یا فرسایش بلندمدت؛ دو مسیر پیش‌روی ایران و آمریکا

ماجرای پیشنهاد سه‌مرحله‌ای ایران به آمریکا چیست؟

ماجرای پیشنهاد سه‌مرحله‌ای ایران به آمریکا چیست؟

ایران پاسخ آمریکا به پیشنهاد ۱۴ بندی خود را از طریق میانجی پاکستانی دریافت کرده و در حال بررسی آن است. این طرح سه‌مرحله‌ای، پایان جنگ، تضمین عدم بازگشت به درگیری، بازگشایی تدریجی هرمز، رفع تحریم‌ها، توقف موقت غنی‌سازی و گفت‌وگوی امنیتی منطقه‌ای را دربر می‌گیرد. تحلیلگران آن را تلاشی برای «معامله بزرگ» میان تهران و واشنگتن می‌دانند. هم‌زمان، گزینه‌های نظامی آمریکا، ریسک انرژی، حمل‌ونقل و بازارهای جهانی را افزایش داده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، شامگاه یکشنبه تأیید کرد که ایالات متحده پاسخ خود را به پیشنهاد ایران از طریق میانجی پاکستانی ارائه کرده و تهران اکنون در حال بررسی این پاسخ است. اسماعیل بقایی در گفت‌وگو با تلویزیون ایران توضیح داد که پیشنهاد ۱۴ بندی ایران صرفاً بر پایان دادن به جنگ متمرکز است و تأکید کرد که پرونده هسته‌ای «به‌هیچ‌وجه» در چارچوب این ابتکار مطرح نیست. در همین زمینه، سخنگوی وزارت خارجه ایران صحت اخبار منتشرشده درباره تعهد ایران به عملیات مین‌روبی در تنگه هرمز را رد کرد و این گزارش‌ها را «صرفاً خیال‌پردازی‌های رسانه‌ایِ بی‌اساس» توصیف کرد.

طرح سه‌مرحله‌ای ایران برای پایان جنگ و بازتعریف معادله هسته‌ای

به گزارش فرارو، رسانه‌های خارجی جزئیاتی از چارچوب توافق پیشنهادی ایران به ایالات متحده را منتشر کرده‌اند؛ چارچوبی که شامل سه مرحله اصلی است و هدف آن پایان دادن به جنگ، کاهش تنش در منطقه، رسیدگی به پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌ها عنوان شده است. بر اساس این گزارش، مرحله نخست بر تبدیل آتش‌بس به پایان کامل جنگ متمرکز است و در آن، پیشنهاد ایجاد یک نهاد بین‌المللی برای تضمین عدم شروع درگیری‌ها مطرح شده است. این مرحله همچنین شامل آتش‌بس فراگیر در سراسر منطقه و تعهد متقابل میان ایران و ایالات متحده به عدم تعرض است؛ تعهدی که متحدان منطقه‌ای تهران و اسرائیل را نیز دربر می‌گیرد.

در این مرحله، بازگشایی تدریجی تنگه هرمز نیز پیش‌بینی شده است؛ به‌گونه‌ای که ایران مسئولیت مین‌روبی را برعهده بگیرد و در مقابل، محاصره بنادر این کشور به‌صورت مرحله‌ای کاهش یابد. همچنین اصلاح بند مربوط به غرامت‌ها بر اساس فرمولی تازه، تأکید بر خروج نیروهای آمریکایی از اطراف آب‌های ایران و پایان دادن به وضعیت بسیج نظامی نیز در این بخش گنجانده شده است.

اما مرحله دوم به پرونده هسته‌ای اختصاص دارد. در این بخش، تهران توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم را برای دوره‌ای که ممکن است تا ۱۵ سال ادامه یابد، پیشنهاد می‌کند؛ مشروط بر آنکه پس از آن، غنی‌سازی با سطح ۳.۶ درصد و بر پایه اصل «ذخیره صفر» از سر گرفته شود. ایران در این چارچوب، برچیدن یا تخریب زیرساخت‌های هسته‌ای خود را رد می‌کند و گزینه‌هایی را برای نحوه برخورد با ذخایر اورانیوم با غنای بالا مطرح می‌سازد از جمله می توان به صادرات آن یا کاهش سطح غنی‌سازی اشاره کرد. این مرحله همچنین شامل رفع تحریم‌ها از طریق سازوکاری روشن است؛ سازوکاری که آزادسازی تدریجی دارایی‌های مسدودشده ایران را بر اساس جدول زمانی مشخص دربر می‌گیرد.

در مرحله سوم، تهران پیشنهاد می‌کند گفت‌وگویی راهبردی با شرکای عرب و منطقه‌ای خود آغاز شود تا زمینه ایجاد یک نظام امنیتی فراگیر در منطقه خاورمیانه فراهم شود. بر پایه آنچه رسانه‌های داخلی نقل کرده‌اند، پیشنهاد ایران بر ضرورت وجود سازوکاری متوازن تأکید دارد که میان گام‌های هسته‌ای و رفع تحریم‌ها پیوند برقرار کند؛ هم‌زمان، هرگونه مطالبه برای برچیدن تأسیسات هسته‌ای ایران نیز به‌صراحت رد شده است.

ایران و آمریکا در میدان جنگ اعصاب؛ از شوک‌آفرینی تا وقت‌کشی راهبردی

منازعه آمریکا و ایران شاهد چرخشی فزاینده به‌سوی مرحله‌ای پیچیده‌تر است؛ مرحله‌ای که از منطق سنتیِ تنش‌زدایی فراتر می‌رود و به الگویی از رویارویی ممتد نزدیک می‌شود؛ رویارویی‌ای که بر فرسایش و بازتعریف قواعد درگیری استوار است. در حالی که راهبرد آمریکا بر تفکیک و ازهم‌گسستن منظومه نفوذ ایران در منطقه و خشکاندن منابع قدرت آن تکیه دارد، تهران رویکردی مبتنی بر انعطاف، مانور و گسترش حاشیه حرکت در مناطق خاکستری در پیش گرفته است؛ رویکردی که به آن امکان می‌دهد فشارها را جذب کند و در عین حال، حضور منطقه‌ای خود را حفظ کند.

ناظران و تحلیلگران معتقدند این الگوی منازعه به‌سوی تعیین تکلیف سریع حرکت نمی‌کند، بلکه به سمت جنگ فرسایشیِ بلندمدت می‌رود؛ جایی که هیچ‌یک از دو طرف بیش از آنکه در پی پیروزی نهایی باشد، بر تضعیف توان طرف مقابل برای ابتکار عمل تمرکز کرده است. در همین چارچوب، تحلیلگران منطقه ای معتقدند فروکاستن گزینه‌های ایران به دوگانه «فروپاشی یا تسلیم»، خوانشی ساده‌انگارانه از واقعیت است. آن ها تأکید می‌کنند که تهران ابزارهای متعددی برای دور زدن فشارهای ژئوپلیتیکی و تقویت ائتلاف‌های امنیتی و اقتصادی خود در اختیار دارد. ایران صرفاً در وضعیت دفاعی قرار ندارد، بلکه از روش «لبه پرتگاه» برای افزایش فشار بر واشنگتن و کشاندن آن به میز مذاکره با شروطی مناسب‌تر بهره می‌گیرد.

برخی دیگر از تحلیلگران بر این باور هستند که راهبرد آمریکا بر فشار تصادفی و بی‌هدف استوار نیست، بلکه بر نوعی «مهندسی فرسایش» تکیه دارد؛ راهبردی که هدف آن فرسوده کردن نظام ایران از طریق انزوای مالی و فناورانه است تا توان تهران برای مدیریت نفوذ منطقه‌ای خود در بلندمدت تضعیف شود. این تحلیلگران معتقد هستند که واشنگتن سیاست «مسیرهای موازی» را در پیش گرفته است؛ سیاستی که میان تشدید تنش و آرام‌سازی ترکیب ایجاد می‌کند تا طرف مقابل را در وضعیت فرسایش دائمی نگه دارد و در عین حال، نوعی عدم قطعیت درباره ماهیت گام بعدی ایجاد کند. با این حال موفقیت این رویکرد به سرعت بالایی در اجرا نیاز دارد؛ موضوعی که ممکن است در برابر کشورهایی با عمق جغرافیایی و بازوهای منطقه‌ای مانند ایران با مانع روبه‌رو شود؛ کشوری که توانایی جذب شوک‌ها و تبدیل آنها به فرسایشی بلندمدت را دارد.

در حالی که واشنگتن بر شوک‌آفرینی برای ایجاد فلج در منظومه تصمیم‌گیری ایران حساب باز کرده است، تهران بر مانور، تعلل و وقت‌کشی تکیه دارد تا فشار را به فرسایشی ممتد تبدیل کند. میان این دو مسیر، منازعه همچنان بر احتمالات گوناگون گشوده است؛ احتمالاتی که توازن‌های قدرت و دگرگونی‌های صحنه بین‌المللی آن را شکل می‌دهند؛ در انتظار لحظه‌ای که شاید قواعد بازی را از بیرون مرزهای رویارویی مستقیم، دوباره ترسیم کند.

خوانش تریتا پارسی از پیشنهاد سه‌مرحله‌ای ایران به آمریکا

تریتا پارسی، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در اندیشکده کوئینسی در توئیتی می نویسد: به نظر می‌رسد ایرانی‌ها در پی یک معامله بزرگ هستند؛ هرچند آن را با این عنوان معرفی نمی‌کنند. این صرفاً پیشنهادی برای دستیابی به آتش‌بس، یا حتی پایان رسمی درگیری کنونی نیست، بلکه تلاشی برای حل‌وفصل خصومت گسترده‌تر میان آمریکا و ایران است؛ خصومتی که طی ۴۷ سال گذشته ادامه داشته است. در این رویکرد، این انتظار به‌صورت ضمنی وجود دارد که هر دو طرف، شرکا و نیروهای نیابتی منطقه‌ای خود را نیز مهار کنند؛ از اسرائیل و حزب‌الله گرفته تا سایر بازیگران. از بسیاری جهات، چارچوب‌بندی پیشنهاد به این شکل، ممکن است با غرایز و روان‌شناسی ترامپ سازگاری بیشتری داشته باشد.

وی در ادامه می نویسد: اگر تنش‌زدایی کامل از همان ابتدا انجام شود، ایران در معرض این خطر قرار می‌گیرد که یکی از منابع مهم اهرم فشار خود بر ترامپ را از دست بدهد. برنامه هسته‌ای ایران به‌تنهایی برای گرفتن امتیازهای معنادار از واشنگتن کافی نبوده است؛ همان‌گونه که در دوره اخیر آتش‌بس نیز آشکار شد. این ترتیب‌بندی ممکن است بازتاب نوعی امتیازدهی به چین و دیگر کشورهای آسیایی باشد؛ کشورهایی که از تحمل هزینه‌های اقتصادی جنگی که به‌دست ترامپ و اسرائیل آغاز شده، به‌طور فزاینده‌ای سرخورده شده‌اند.

وی در ادامه تاکید می کند: درخواست برای ایجاد یک سازوکار بین‌المللی با هدف تضمین بازنگشتن به جنگ، نشان می‌دهد که هر توافق نهایی، دست‌کم باید در قالب قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل تثبیت شود و روسیه و چین در نقش ضامن ظاهر شوند. از نگاه تهران، تضمین‌های شخصی ترامپ هیچ اعتباری ندارد. همچنین به بندی بازنگری‌شده درباره غرامت در چارچوبی تازه اشاره شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد هزینه‌هایی که تهران ممکن است در تنگه‌ها مطالبه کند، می‌تواند تعدیل یا بازتعریف شود. یکی از رویکردهایی که احتمالاً برای طیف گسترده‌ای از کشورها قابل‌قبول‌تر خواهد بود، این است که چنین مبالغی نه به‌عنوان عوارض عبور، بلکه به‌عنوان هزینه‌های نگهداری و مدیریت معرفی شود؛ هزینه‌هایی که با ایران و عمان تقسیم می‌شود. این چارچوب می‌تواند نظارت بر مدیریت زیست‌محیطی و ناوبری را نیز دربر گیرد؛ به‌ویژه با توجه به حجم بالای ترافیک دریایی که معمولاً از این تنگه‌ها عبور می‌کند

در ادامه وی معتقد است: پیشنهاد گزارش‌شده درباره توقف ۱۵ ساله غنی‌سازی تا حدی شگفت‌آور است. این موضوع زمانی منطقی‌تر به نظر می‌رسد که همچنان به چارچوب غنی‌سازی مبتنی بر نیاز گره خورده باشد. بر اساس آن رویکرد، ایران تنها به اندازه‌ای اورانیوم غنی‌سازی می‌کرد که برای تأمین سوخت دو رآکتور کافی باشد: رآکتور تحقیقاتی تهران و رآکتور دیگری که انتظار نمی‌رود حدود هفت سال آینده وارد مدار شود. با توجه به اینکه رآکتور تحقیقاتی تهران هم‌اکنون برای پنج تا هفت سال آینده سوخت کافی در اختیار دارد، ایران در این دوره نیازی به غنی‌سازی اضافی نخواهد داشت. این جدول زمانی می‌تواند گسترش یابد و حتی به ۱۵ سال برسد؛ یا از طریق رقیق‌سازی اورانیوم ۶۰ درصد موجود و تبدیل آن به صفحات سوخت در همین مرحله، یا از راه تأمین سوخت خارجی، برای نمونه از فرانسه یا روسیه، به‌منظور پوشش نیازهای آینده. از این منظر، چنین ترتیبی از نظر فنی به‌معنای توقف کامل یا تعلیق رسمی غنی‌سازی نخواهد بود.

پیشنهاد ایران برای مذاکره درباره یک چارچوب جامع امنیت منطقه‌ای در مرحله سوم، موضوع تازه‌ای نیست. ریشه این ایده به قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل بازمی‌گردد؛ قطعنامه‌ای که جنگ ایران و عراق را پایان داد. تهران دهه‌هاست که چنین ترتیبی را دنبال کرده است. ایالات متحده باید به این طرح با نگاهی سازنده بنگرد: هر چارچوبی که امکان کاهش حضور نظامی آمریکا را فراهم کند و هم‌زمان بازیگران منطقه‌ای را به پذیرش مسئولیت بیشتر در قبال امنیت خود تشویق کند، با اهداف اعلام‌شده دولت ترامپ همسو خواهد بود.

آنچه در گزارش‌ها همچنان روشن نیست، دامنه رفع تحریم‌هایی است که ایران در مقابل مطالبه خواهد کرد. اگر تهران واقعاً در پی یک معامله بزرگ باشد، احتمالاً انتظار خواهد داشت همه تحریم‌ها از تحریم‌های اولیه و ثانویه آمریکا گرفته تا تدابیر تحریمی اعمال‌شده از سوی سازمان ملل لغو شوند.

تنگه هرمز در قلب محاسبات جنگی واشنگتن و شوک تازه به بازار انرژی

مجله «نیوزویک» فاش کرد که گزینه‌های نظامی‌ای که ایالات متحده علیه ایران در دست بررسی دارد، هزینه ریسک‌های ژئوپلیتیکی در بازارهای انرژی و حمل‌ونقل را افزایش می‌دهد؛ آن هم در شرایطی که رویارویی از مرحله بازدارندگی محدود، به سناریوهای حملات متمرکزی منتقل می‌شود که ممکن است جریان نفت از مسیر خلیج فارس را از نو شکل دهد. این مجله توضیح داد که این تحول فقط به بُعد نظامی محدود نمی‌شود، بلکه به بازقیمت‌گذاری گسترده ریسک‌های مربوط به عرضه نیز گسترش می‌یابد؛ در حالی که تنگه هرمز همچنان حساس‌ترین گلوگاه اقتصاد جهانی باقی مانده و بازارها را در برابر احتمال نوسان شدید قیمت‌ها و هزینه‌های حمل‌ونقل قرار داده است.

بر اساس گزارش این مجله، واشنگتن به سوی گزینه اجرای موجی از حملات حرکت می‌کند که «کوتاه و قدرتمند» توصیف شده‌اند؛ حملاتی که زیرساخت نظامی ایران را هدف قرار می‌دهند تا معادله‌ای تازه برای مذاکره از موضع قدرت تحمیل شود. این روند نشان‌دهنده گذار از مدیریت بحران به تلاش برای تعیین تکلیف تاکتیکی آن است. این مجله تاکید کرد که این حملات ممکن است دارایی‌های نظامی و زیرساخت‌های حساس را دربر گیرد؛ موضوعی که احتمال واکنش گسترده ایران را افزایش می‌دهد. چنین وضعیتی در را به روی چرخه‌ای از تشدید تنش می‌گشاید که ممکن است فراتر از خلیج فارس امتداد یابد.

از منظر اقتصادی، این نوع حملات، حتی اگر از نظر زمانی محدود باشند، اثری بلندمدت بر جای می‌گذارند؛ زیرا شرکت‌های کشتیرانی و بیمه را وادار می‌کنند فوراً ریسک‌ها را از نو قیمت‌گذاری کنند؛ مسئله‌ای که به‌طور مستقیم بر هزینه تجارت جهانی، به‌ویژه در مسیرهای انرژی، اثر می‌گذارد. این مجله تأکید کرد که تنگه هرمز همچنان در مرکز محاسبات قرار دارد؛ جایی که ایالات متحده گزینه‌هایی را بررسی می‌کند که شامل کنترل جزئی این گذرگاه برای بازگشایی آن به روی کشتیرانی است؛ از جمله استقرار نیرو در جزایر راهبردی نزدیک به ایران. با این حال، این رویکرد با چالشی بنیادین روبه‌روست و آن جغرافیاست؛ زیرا هرگونه حضور نظامی آمریکا در آن جزایر، در برابر توان موشکی و پهپادی ایران آشکار و آسیب‌پذیر خواهد بود. همین مسئله باعث می‌شود کنترل میدانی برای تضمین جریان امن و پایدار کافی نباشد.

نکته مهم‌تر از نظر اقتصادی این است که توان ایران برای هدف قرار دادن کشتی‌ها از خشکی، به این معناست که بازگشایی تنگه با زور الزاماً به بازگشت طبیعی جریان‌ها منجر نخواهد شد، بلکه ممکن است به محیطی عملیاتی با ریسک بالا تبدیل شود؛ محیطی که در آن، حتی با باز ماندن مسیر، حق بیمه‌ها همچنان افزایش می‌یابد. گزینه‌های مطرح‌شده همچنین شامل اجرای عملیات ویژه در داخل خاک ایران است؛ به‌ویژه در تأسیساتی در اصفهان که با اورانیوم با غنای بالا مرتبط هستند؛ اقدامی که هدف آن تضعیف میدانی برنامه هسته‌ای ایران عنوان شده است. اما این سناریو از پیچیده‌ترین گزینه‌ها به شمار می‌رود؛ زیرا به زمان بیشتری نیاز دارد و مستلزم حضور میدانی آشکارتر است؛ موضوعی که احتمال لغزش به سمت رویارویی ممتد را افزایش می‌دهد.

بر اساس آنچه «نیوزویک» به نقل از برآوردهای کارشناسان آورده است، چنین عملیات‌هایی ممکن است هفته‌ها به طول انجامد؛ مسئله‌ای که هزینه درگیری را افزایش می‌دهد و از کارآمدی دستیابی به یک «ضربه قاطع» سریع می‌کاهد. در این چارچوب، حمله از ابزاری برای بازدارندگی به یک تعهد نظامی طولانی‌مدت تبدیل می‌شود؛ امری که از نظر اقتصادی، خود را به شکل فشار مستمر بر بازارها نشان می‌دهد.

این مجله تأکید کرد که در میان ابزارهای تشدید تنش، گزینه استقرار موشک مافوق‌صوتی معروف به «دارک ایگل» برجسته است؛ موشکی با بردی حدود ۲ هزار مایل و سرعتی بیش از پنج برابر سرعت صوت که به واشنگتن توان هدف قرار دادن سکوهای دوردستی را می‌دهد که دسترسی به آنها با سامانه‌های سنتی دشوار است. این مجله تاکید کرد که این سلاح می‌تواند با کاهش زمان واکنش و افزایش دقت حملات، قواعد درگیری را تغییر دهد. از منظر اقتصادی، ورود این نوع سلاح‌ها به یک منازعه واقعی فقط بازدارندگی را تقویت نمی‌کند، بلکه در را به روی مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای می‌گشاید؛ امری که به معنای محیطی طولانی‌تر از عدم قطعیت است؛ همان عاملی که بیشترین تأثیر را بر ثبات بازارها می‌گذارد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات