خروج امارات از اوپک چه معنایی دارد؟
تصمیم امارات برای خروج از اوپک، صرفاً یک اقدام فنی در بازار نفت نیست؛ بلکه نشانه تغییر راهبردی ابوظبی در سایه جنگ ایران، رقابت با عربستان و همگرایی بیشتر با واشنگتن است. امارات که خود را در خط مقدم تهدیدات ایران میبیند، از همبستگی ناکافی خلیج فارس ناراضی است و میخواهد با اتکا به ظرفیت تولید نفت، استقلال عمل بیشتری داشته باشد. این خروج، اوپک را تضعیف و شکافهای نظم قدیمی خلیج فارس را آشکارتر کرده است.
فرارو- امیر هندجانی، عضو هیئتمدیره و تحلیلگر ارشد موسسه کوئینسی
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، زمانی که امارات متحده عربی در اول ماه مه از اوپک خارج میشود، در واقع فقط یک سازمان نفتی را ترک نمیکند؛ بلکه از چارچوبی فاصله میگیرد که دیگر با منافع راهبردی و اقتصادی ابوظبی همخوانی ندارد. تصمیم امارات واکنشی لحظهای به یک اختلاف فنی یا نارضایتی محدود از سهمیه تولید نیست؛ بلکه محصول همگرایی سه عامل کلیدی است: جنگ ایران، رقابت فزاینده با عربستان سعودی و همراستایی عمیقتر و چندساله با واشنگتن.
امارات و هزینههای سنگین همپیمانی راهبردی با آمریکا
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، امارات را به کشوری خط مقدم تبدیل کرده است؛ آن هم به شکلی که ابوظبی پیشتر چنین شدت و مستقیم بودن تهدید را تصور نمیکرد. ایران حمله به خاک امارات را با استناد به همپیمانی راهبردی چند دههای ابوظبی با آمریکا توجیه کرد؛ همپیمانیای که در سال ۲۰۲۴ با معرفی امارات بهعنوان «شریک دفاعی اصلی» از سوی ایالات متحده رسمیت بیشتری یافت. حملات ایران به منطقه صنعتی فجیره، بندر جبلعلی را به لرزه انداخت و دود را بر فراز آسمان دبی پراکند.
ابوظبی احساس میکند این فشارها را تا حد زیادی بهتنهایی تحمل کرده است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در ظاهر همبستگی نشان دادند، اما این همبستگی از نگاه مقامهای اماراتی کافی نبود. انور قرقاش در نشست «اینفلوئنسرهای خلیج فارس» صریحاً گفت واکنش سیاسی و نظامی کشورهای منطقه «ضعیفترین در تاریخ» بوده است. بیان علنی چنین نارضایتیای، درست در آستانه اعلام خروج از اوپک، پیامی روشن داشت: امارات دیگر حاضر نیست هزینههای راهبردی موقعیت خود را در چارچوبهایی بپردازد که در لحظه بحران، حمایت مؤثر و متناسبی برای آن فراهم نمیکنند.
جنگ با ایران، همزمان شوکی تاریخی به بازار انرژی وارد کرده است. تولید کل اوپک در ماه مارس ۲۷ درصد کاهش یافت و به ۲۰.۷۹ میلیون بشکه در روز رسید؛ کاهشی که در پی حملات ایران به زیرساختهای خلیج فارس و تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز رخ داد. این اختلال، زنجیرههای تأمین انرژی را بهشدت تحت فشار قرار داد و نشان داد که نظم نفتی خلیج فارس تا چه اندازه به امنیت چند نقطه حساس وابسته است. کاهش عرضه، یعنی ۷.۸۸ میلیون بشکه در روز تنها در یک ماه، حتی از شوکهای تاریخی مانند تحریم نفتی ۱۹۷۳ و جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ نیز فراتر رفت. تنگه هرمز، که در شرایط عادی حدود یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند، اکنون از یک مسیر تجاری حیاتی به گلوگاهی تحت محاصره فعال تبدیل شده است.
خروج امارات از اوپک و شکاف تازه در محور ابوظبی–ریاض
ابوظبی سالها برای افزایش ظرفیت تولید نفت خود سرمایهگذاری کرده و اکنون در بازاری که با کمبود، قیمتهای بالا و نگرانی از اختلال روبهروست، میتواند از این ظرفیت بهعنوان اهرمی اقتصادی و سیاسی استفاده کند. اما باقی ماندن در اوپک، با سهمیههای تولید و سازوکار تصمیمگیری مبتنی بر اجماع، این مزیت را محدود میکند. از نگاه امارات، اوپک دیگر به اندازه گذشته نماینده منافع ابوظبی نیست. اما امارات در لحظهای قرار دارد که میخواهد سریعتر، مستقلتر و متناسب با ظرفیتهای خود عمل کند.
زمانبندی و شیوه خروج امارات متحده عربی از اوپک را نمیتوان صرفاً یک تصمیم اقتصادی یا فنی در حوزه انرژی دانست. این اقدام، نشانهای آشکار از شکافی عمیقتر در روابط ابوظبی و عربستان سعودی است؛ رابطهای که سالها بهعنوان یکی از ستونهای ثبات خلیج فارس شناخته میشد، اما اکنون بهتدریج زیر فشار رقابتهای اقتصادی، اختلاف در سیاست نفتی و تفاوت در مدلهای توسعهای فرسوده شده است. در مرکز این شکاف، پرسشی بنیادین قرار دارد: چه کسی باید کنترل بازار نفت را در دست داشته باشد؟
ریشههای این اختلاف به سال ۲۰۱۶ بازمیگردد؛ زمانی که ائتلاف اوپکپلاس با مشارکت روسیه شکل گرفت. از همان زمان، امارات بهتدریج احساس کرد سهمیههایی که برای آن تعیین میشود، با ظرفیت تولیدی رو به رشدش همخوانی ندارد. جنگ قیمتی نفت در دوران کرونا در سال ۲۰۲۰ این شکاف را عمیقتر کرد. عربستان با هدایت کاهشهای سنگین تولید، تلاش کرد بازار را متعادل نگه دارد و از سقوط بیشتر قیمتها جلوگیری کند. اما از نگاه امارات، این کاهشها باری ناعادلانه بر دوش کشوری بود که میلیاردها دلار برای افزایش ظرفیت تولید سرمایهگذاری کرده بود.
تا سال ۲۰۲۱، این اختلاف از پشت درهای بسته بیرون آمد. امارات بهطور علنی با تمدید محدودیتهای تولید مورد حمایت عربستان مخالفت کرد و این مخالفت به رویارویی مستقیم میان دو متحد سنتی انجامید. بحران در نهایت با افزایش سهمیه پایه تولید امارات به ۳.۶۵ میلیون بشکه در روز مدیریت شد، اما این توافق فقط شکاف را موقتاً پوشاند؛ نه اینکه آن را حل کند.
از آن زمان به بعد، اختلاف ریاض و ابوظبی ماهیتی ساختاریتر پیدا کرده است. عربستان برای توازن بودجه و تأمین مالی پروژههای عظیم چشمانداز ۲۰۳۰ به قیمت نفتی در حدود ۸۰ دلار برای هر بشکه نیاز دارد. از همین رو، ریاض منفعتی پایدار در کنترل عرضه، مدیریت تولید و حفظ قیمتهای بالا دارد. در مقابل، امارات مسیر متفاوتی را پیموده است. اقتصاد این کشور، بهویژه با نقشآفرینی دبی بهعنوان قطب جهانی مالی، لجستیک، هوانوردی و تجارت، با سرعت بیشتری متنوع شده است. ابوظبی همچنان نفت را منبعی حیاتی میداند، اما وابستگی آن به قیمت بالای نفت کمتر از عربستان است. آنچه امارات از بخش انرژی خود میخواهد، بیش از آنکه مدیریت قیمت باشد، حداکثرسازی حجم تولید، افزایش سهم بازار و بازگشت سرمایهگذاریهای عظیم در توسعه ظرفیت شرکت ملی نفت ابوظبی است.
این تفاوتها فقط اختلاف در سیاستگذاری نفتی نیست؛ بلکه بازتاب دو مدل اقتصادی متفاوت است. جزئیات خروج امارات نیز به اندازه اصل تصمیم معنادار است. وزیر انرژی امارات روز سهشنبه تأیید کرد که ابوظبی حتی پیش از اعلام خروج، با ریاض مشورت نکرده است. این نکته، وضعیت واقعی روابط دو کشور را بهخوبی نشان میدهد. عربستان، بهعنوان رهبر بلامنازع اوپک، خبر خروج یکی از مهمترین تولیدکنندگان خلیج فارس را نه از مسیر رایزنیهای محرمانه و هماهنگیهای سنتی، بلکه از طریق یک بیانیه مطبوعاتی دریافت کرد.
خروج امارات از اوپک؛ همگرایی تازه ابوظبی و واشنگتن در بازار نفت
بُعد واشنگتن در تصمیم امارات برای خروج از اوپک به اندازه رقابت نفتی با عربستان اهمیت دارد. توافقات ابراهیم، تعمیق همکاریهای امنیتی با اسرائیل و تلاش مداوم ابوظبی برای تثبیت جایگاه خود بهعنوان شریک غیرقابلچشمپوشی آمریکا در خلیج فارس، همگی در یک مسیر قرار داشتهاند: اینکه هرگونه فاصلهگیری واشنگتن از امارات متحده عربی، از نظر سیاسی و راهبردی، برای آمریکا پرهزینه شود. اکنون این محاسبه در حال آزمون است و نشانهها حاکی از آن است که واشنگتن نیز پیام ابوظبی را دریافت کرده است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در روزهای پیش از اعلام خروج امارات از اوپک، بهطور علنی از ایجاد یک خط مبادله اضطراری دلاری برای ابوظبی حمایت کرد. دونالد ترامپ نیز که سالها اوپک را به بهرهبرداری از چتر امنیتی آمریکا متهم کرده بود، عملاً به امارات پوشش دیپلماتیک برای خروج از این سازمان داده است. این همزمانی تصادفی نیست. میل امارات به افزایش آزادانه تولید نفت و تمایل دولت ترامپ به عرضه بیشتر نفت در بازار جهانی و کاهش قیمتها، در یک نقطه به هم رسیدهاند. این همگرایی، بازتاب یک همپوشانی ساختاری منافع میان واشنگتن و ابوظبی است که طی سالها شکل گرفته و اکنون در سایه جنگ ایران، آشکارتر شده است.
در همین حال، امارات با مهارت از «کارت چین» نیز استفاده میکند. سفر اخیر خالد بن محمد آل نهیان، ولیعهد ابوظبی، به پکن به مجموعهای از توافقهای اقتصادی انجامید و مقامهای اماراتی حتی احتمال قیمتگذاری بخشی از معاملات نفتی به یوآن را مطرح کردهاند؛ گزینهای که یادآور ابتکار مشابه عربستان در سال ۲۰۲۳ است و آن زمان باعث افزایش تحرک دیپلماتیک آمریکا در قبال ریاض شد. با این حال، ابوظبی در پی چرخش راهبردی بهسوی چین نیست. هدف اصلی، افزایش قدرت چانهزنی در برابر واشنگتن است. صندوقهای ثروت ملی امارات همچنان عمدتاً بر داراییهای آمریکا و اروپا متمرکزند و ساختار امنیتی این کشور نیز عمیقاً به رابطه با ایالات متحده گره خورده است. بنابراین، سیگنالهای پکن را باید اهرمی حسابشده برای گرفتن امتیاز بیشتر از واشنگتن دانست، نه نشانه تغییر جهت راهبردی.
اما خروج امارات برای اوپک چه معنایی دارد؟ پاسخ کوتاه این است: پیامد آن سنگین است و در میانمدت میتواند به تهدیدی وجودی برای این سازمان تبدیل شود. امارات پیش از جنگ، سومین تولیدکننده بزرگ اوپک بود و حدود ۱۲ درصد از عرضه کل این کارتل را تأمین میکرد. این خروج در خلأ رخ نداده است. آنگولا در سال ۲۰۲۴ بهدلیل اختلاف بر سر سهمیهها از اوپک خارج شد و قطر نیز در سال ۲۰۱۹ همین مسیر را پیموده بود. هر یک از این خروجها در زمان خود بهعنوان موردی خاص و استثنایی معرفی شدند، اما کنار هم قرار دادن آنها روندی روشن را نشان میدهد: اوپک از درون و بر اثر واگراییهای راهبردی اعضا در حال تضعیف است. خروج ابوظبی، جدیترین و نمادینترین حلقه این روند است.
خلیج فارس پس از جنگ ایران؛ پایان تدریجی نظم قدیمی منطقه
عربستان سعودی همچنان ساختار نهادی اوپک و اراده سیاسی لازم برای رهبری آن را در اختیار دارد. ریاض هنوز مهمترین بازیگر این سازمان است و ظرفیت مازاد قابل توجهی دارد. اما از این پس، رهبری اوپکی کوچکتر، ضعیفتر و کمتر منسجم، آن هم در دورهای از اختلال بیسابقه در عرضه جهانی انرژی، چالشی بسیار دشوارتر خواهد بود. در واقع، ریاض اکنون باید سازمانی را هدایت کند که از نظر ساختاری تضعیف شده، از نظر سیاسی دچار واگرایی است و از نظر اقتصادی با فشارهای تازه بازار، جنگ ایران و رقابت تولیدکنندگان مستقل روبهروست.
جنگ ایران، برخلاف انتظار برخی ناظران، کشورهای خلیج فارس را به یک جبهه واحد تبدیل نکرده است؛ بلکه شکافهای قدیمی میان آنها را عمیقتر و آشکارتر ساخته است. اختلافهایی که پیشتر در پرونده یمن، رقابتهای اقتصادی، نگاه متفاوت به واشنگتن و شیوه تعامل با تهران دیده میشد، اکنون با شتاب بیشتری خود را نشان میدهد
این واگرایی، پیش از هر چیز در مواضع متفاوت کشورهای خلیج فارس در قبال ایران دیده میشود. عمان، که پیش از جنگ میزبان مذاکرات آمریکا و ایران بود و همواره نقش میانجی را ایفا کرده، حتی پس از حملات ایران به خاک خود نیز از مسیر دیپلماسی فاصله نگرفته است. قطر نیز رویکردی مشابه اما با انگیزههای خاص خود دنبال کرده است. دوحه، بهدلیل اشتراک در یک میدان گازی عظیم با ایران و حفظ کانالهای ارتباطی پایدار با تهران، بر منطق همزیستی تأکید دارد. وزارت خارجه قطر نیز با لحنی معنادار اعلام کرده است که دو کشور «برای آینده بشریت همسایه باقی خواهند ماند». عربستان سعودی نیز با وجود آنکه از حملات ایران آسیب دیده، همچنان رویکردی محتاطانهتر در پیش گرفته است. ریاض بهخوبی میداند که یک جنگ طولانی با ایران میتواند برنامههای تحول اقتصادی، پروژههای چشمانداز ۲۰۳۰، امنیت سرمایهگذاری و مسیرهای صادراتیاش را تهدید کند.
در مقابل، امارات متحده عربی سختگیرانهترین موضع را در میان کشورهای خلیج فارس اتخاذ کرده است. ابوظبی خواستار غرامت، بازگشایی بیقیدوشرط تنگه هرمز و عقبنشینی گسترده نفوذ ایران شده است. خروج امارات از اوپک را نیز باید در همین چارچوب دید. این تصمیم صرفاً اقدامی نفتی یا فنی نبود، بلکه بخشی از رویکرد ژئوپلیتیکی تازه ابوظبی است؛ رویکردی که بر استقلال عمل، همسویی نزدیکتر با واشنگتن، بهرهبرداری از ظرفیت مازاد تولید و فاصله گرفتن از محدودیتهای جمعی تأکید دارد.
ابوظبی به این جمعبندی رسیده است که منافعش در نقشآفرینی مستقل بهتر تأمین میشود تا در ماندن در چارچوبی که باید با ریاض، دوحه، مسقط و دیگر بازیگران درباره آن مصالحه کند. اینکه این محاسبه در بلندمدت درست از آب درآید یا نه، به چگونگی پایان جنگ، وضعیت تنگه هرمز، جایگاه آمریکا در منطقه و معماری امنیتی پس از بحران بستگی خواهد داشت. اما یک نکته اکنون روشن است: نظم قدیمی خلیج فارس، به پایان خود نزدیک شده است.