انتقاد سخنگوی دولت از دو قطبی سازی میان «مذاکره» و «مقاومت»
مهاجرانی سخنگوی دولت عنوان کرد: امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازتعریف مفهوم وحدت هستیم؛ وحدتی که نه بر حذف تفاوتها، بلکه بر مدیریت آنها استوار است. وحدتی که در آن، هر بخش از نظام، نقش خود را در چهارچوب یک تصویر کلان ایفا میکند و از تقلیل مسائل پیچیده به دوگانههای سادهانگارانه پرهیز میشود.
فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت، در یادداشتی نوشت:
«در شرایطی که پیچیدگیهای منطقهای و فشارهای بیرونی بیش از هر زمان دیگری بر آن است تا اثر خود را بر معادلات داخلی تحمیل کند، سخن گفتن از «وحدت» و تأکید برآن یک ضرورت راهبردی و تاریخی است. وحدت صرفاً همصدایی در واژهها نیست؛ بلکه همجهتی در اهداف و همافزایی در عمل است. آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، درک مشترک از مسیر و پذیرش اصل تنوع در شیوههای بیان این مسیر است؛ تنوعی که ملازم نوعی تقسیم کار در پیش بردن یک راهبرد مشترک است.
دولت بهعنوان بخشی از ساختار کلان نظام و جزوی از قوای سه گانه، خود را متعهد به تقویت این همجهتی میداند. تجربههای گذشته نیز نشان داده است هر زمان که ارکان مختلف کشور با درک دقیقتری از «تقسیم کار ملی» عمل کردهاند، دستاوردها پایدارتر و هزینهها کمتر بوده است. در چنین چهارچوبی، طبیعی است که بنا به اقتضای شرایط و بنا به اصل تقسیم کار مسئولانه، صداها و ادبیاتها متنوع باشد؛ اما آنچه اهمیت دارد و در نهایت از میان همه صداها و بیانها شنیده و فهمیده میشود، وحدت در راهبرد و مقصد است.
برخی گمان میکنند شرط وحدت یکدستی در بیان است؛ حال آنکه واقعیت حکمرانی و آنچه صحنه مواجهه با قدرتهای بیرونی الزام میدارد، پیچیدهتر از این تصور سادهانگارانه است. در یک نظام پویا، نقشها متفاوت تعریف میشود. گاه اقتضای یک مسئولیت، صراحت بیشتر در هشدار دادن است و گاه اقتضای مسئولیت دیگر و البته در همان شرایط، تأکید بر گشودن مسیرها و مدیریت تنشها. این تفاوت در لحن و ادبیات، نه نشانه اختلاف، بلکه نشانه کارکرد درست اجزای مختلف یک پیکره واحد است.
در حوزه سیاست خارجی نیز همین منطق برقرار است. مذاکره بهعنوان یکی از ابزارهای شناختهشده دیپلماسی، نه نشانه عقبنشینی است و نه نشانه تعارض با اصول، بلکه در بسیاری از موارد، مسیر و ابزاری برای تثبیت منافع ملی و کاستن از هزینههاست. در عین حال، بدیهی است که این ابزار در کنار سایر ابزارها معنا پیدا میکند و هیچ یک جایگزین هیچ کدام از ارکان قدرت ملی نیست.
از این منظر، طرح برخی دوقطبیها که گویی کشور را میان «مذاکره» و «مقاومت» تقسیم میکند، کمکی به پیشبرد امور نمیکند. تجربههای موفق نشان داده است که این دو، در مقابل یکدیگر تعریف نمیشوند، بلکه در چارچوبی هوشمندانه، مکمل یکدیگرند. آنچه اهمیت دارد، تشخیص زمان، شرایط و نحوه بهکارگیری هر یک از این ابزارها و نیز شیوه و زمان بهکارگیری آنهاست.
در این میان، شاید لازم باشد با نگاهی ایجابیتر، به این واقعیت توجه کنیم که تنوع در بیان، اگر در خدمت یک راهبرد واحد باشد، میتواند حتی به تقویت انسجام کمک کند. جامعهای که در آن تنها یک صدا شنیده شود، لزوماً جامعهای منسجمتر نیست؛ بلکه جامعهای است که در معرض آسیبهای پنهان قرار دارد. انسجام واقعی، از دل گفتوگو، همافزایی و پذیرش نقشهای متفاوت شکل میگیرد.
البته این به معنای نادیده گرفتن دغدغهها یا نقدها نیست. نقد، اگر در چارچوب منافع ملی و با هدف اصلاح مسیر مطرح شود، بخشی از همین پویایی است. اما آنچه باید از آن پرهیز کرد، تبدیل اختلافنظرهای تاکتیکی به شکافهای راهبردی است؛ شکافهایی که بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشند، محصول نوعی صورتبندی نادرست از مسائل هستند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازتعریف مفهوم وحدت هستیم؛ وحدتی که نه بر حذف تفاوتها، بلکه بر مدیریت آنها استوار است. وحدتی که در آن، هر بخش از نظام، نقش خود را در چارچوب یک تصویر کلان ایفا میکند و از تقلیل مسائل پیچیده به دوگانههای سادهانگارانه پرهیز میشود.
در نهایت، آنچه باید مورد تأکید قرار گیرد، این است که مسیر پیشروی کشور، مسیری چندبعدی و نیازمند بهرهگیری از همه ظرفیتهاست. در چنین مسیری، طبیعی است که ادبیاتها متفاوت باشد، اما مقصد یکی است. اگر این واقعیت بهدرستی تبیین شود، بسیاری از سوءبرداشتها نیز برطرف خواهد شد.
وحدت، نه در یکسانسازی صداها، بلکه در همراستاسازی ارادهها معنا پیدا میکند. این همان افقی است که دولت خود را متعهد به تحقق آن میداند؛ افقی که در آن، تفاوتها نه تهدید، بلکه فرصتی برای تکمیل یکدیگر تلقی میشود.»