شماره ۵۲
عینک دودی؛ آآآه الیور، اِی جوان نروژی بیچاره…
تو تا دیروز نمیدانستی تنگه هرمز کجاست، اما الان میدانی کلیدش دست من است! تو چشمآبی موبورِِ بچه خوشگل به عمرت صدای اف فلان و بی بهمان را نشنیدی یا محصولاتشان را ندیدی.
فرارو - محسن صالحیخواه؛ در نگاه اول شاید فکر کنی من دارم مسخرهات میکنم. خیر الیور عزیز، اصلا این طور نیست! منِ جوانِ یکلاقبای اهل خاورمیانه، هم چیزهایی میدانم که تو نمیدانی؛ هم چیزهایی دارم که تو نداری. هر چه میگذرد هم اتفاقاً به دانستهها و داشتههایم اضافه میشود.
تا دیروز تو نمیدانستی و من میدانستم گاز هگزافلوراید اورانیوم، کیک زرد، آب سنگین، مدیرکل آژانس، ۶۰ درصد، غنیسازی، اورانیوم و تحریم چیست. امروز احتمالاً نمیدانی اقساط معوقه، فاکتورهای نقد نشده، تورم هفتاد درصدی (البته درباره درصدش مطمئنم نیستم ولی زیاد است)، کالابرگ و بدهیهای روی هم انباشته به صورت دسته جمعی؛ یعنی چیزی در مقیاس یک ملتِ گنده چیست. ویپیان هم نمیدانیچیست. تو تا دیروز نمیدانستی تنگه هرمز کجاست، اما الان میدانی کلیدش دست من است! تو چشمآبی موبورِِ بچه خوشگل به عمرت صدای اف فلان و بی بهمان را نشنیدی یا محصولاتشان را ندیدی. ولی من به عنوان یک کلهسیاه خاورمیانهای - البته من هم بورم - کم کم دارم به جایی میرسم که فرقِ افها و بیها با هم، سنگرشکن و غیرسنگرشکن را فقط از روی صدا، میزان لرزش و اندازه لرزیدن شیشهها تشخیص بدهم.
البته فعلا آتشبس است و دارم مهارتهایم را از دست میدهم. بدبخت؛ حتی نمیدانی آتشبس چیست! آتشبس یعنی دو طرف میگویند آتش، بس. فقط مذاکره. مذاکره میدانی چیست؟ این را هم نمیدانی؟ مذاکره یعنی رقیقسازی ذخایر ۶۰ درصد، پولهای بلوکه شده، رفع تحریمهای ظالمانه و کلید تنگه. نه، کلید تنگ نیست. کلیدِ تنگه که دست ماست. اگر کوتاه آمدند و پول را اِخ کردند، شاید کلید را پیدا کنیم. اگر هم اِخ نکردند، کلهمان نامناسب میشود و کار دستشان میدهیم.
خلاصه که دلم برایت میسوزد. زندگیات نه هیجانی دارد، نه اطلاعات عمومیات بالاست. اصلا بهتر که توی کشورت شش ماه شب است، شش ماه روز! والا!
عکس: یک بنده خدایی که جوان هست، نروژی هم هست اما الزاماً اسمش الیور نیست. از توی اینترنت پیدایش کردم.