دیپلماسی آمریکا؛ زخمی کهنه بر تن سیاست خارجی
آیا ونس میتواند آنچه را کوشنر و ویتکاف نتوانستند، به سرانجام برساند؟
دیپلماسی آمریکا در بنبست گرفتار شده است. از یک سو، افرادی مثل کوشنر و ویتکاف (فعالان حوزه املاک) بدون تجربه و بدون تیم کارشناسی، مسائل پیچیده جهانی را شخصی و سطحی پیش میبرند. از سوی دیگر، دولت بایدن نیز دیپلماسی واقعی با دشمنان را نادیده گرفت و به جای وزیر خارجه، رئیس سیا را فرستاد. آمریکا یا دیوانسالاری خستهکننده دارد یا آماتورهای بیتجربه. برای موفقیت در دنیای چندقطبی، دولتی نیاز است که هم انعطافپذیر باشد و هم متخصص.
فرارو- اِما اشفورد، ستوننویس نشریه فارن پالیسی و عضو ارشد برنامهی بازاندیشی استراتژی کلان ایالات متحده در مرکز استیمسون.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، در واپسین ساعات شب سهشنبه، ایران آتشبسی دو هفتهای اعلام کرد. این اتفاق، دو نفر از جنجالیترین چهرههای دیپلماتیک دولت آمریکا را بار دیگر در آستانه ورود به مذاکرات مهمی قرار داده که این آخرِ هفته در پاکستان برگزار میشود. این دو نفر، جرد کوشنر (داماد و مشاور ارشد ترامپ) و استیو ویتکاف (دوست و نماینده ویژه او) هستند. آنها در سیاست خارجی دولت فعلی آمریکا نقش کلیدی دارند و تلاش میکنند اختلافات باقیمانده در جهان را با میانجیگری حل کنند.
اما واقعیت این است که این زوج تا الان تقریباً هیچ موفقیتی نداشتهاند. دلیل اصلی هم این است که تجربه زیادی در کار دیپلماسی ندارند. در حقیقت، هم داماد رئیسجمهور و هم دوست او، هر دو سرمایهگذار و فعال در حوزه خرید و فروش املاک هستند. آنها برای ادغام دو شرکت با هم مناسبترند تا حل مسائل پیچیدهای مثل جنگ و صلح یا گسترش تسلیحات هستهای. با این حال، کوشنر و ویتکاف فقط بخش کوچکی از مشکل بزرگتر دیپلماسی آمریکا هستند. تا وقتی که سیاستگذاران آمریکایی نتوانند راهی پیدا کنند که هم انعطافپذیر باشند و هم از کارشناسان واقعی کمک بگیرند، آمریکا در بنبست دیپلماتیک خودش گرفتار خواهد ماند.
چرا واشنگتن از صلحسازی عملی فرار میکند؟
هیچ کس شک ندارد که دیپلماسی و صلحسازی در تئوری کارهای خوبی هستند. خود دونالد ترامپ سال گذشته در توییتها و سخنرانیهایش مدام یادآوری کرد که انجیل میگوید «حامیان صلح» باید ارزشمند شمرده شوند. رهبران ادیان مختلف هم همیشه بر این وظیفه اخلاقی تأکید داشتهاند از جمله پاپ جدید که در موعظههای هفته مقدس خود روی نیاز به صلح دست گذاشت.
اما در عمل، در فضای سیاسی و رسانهای واشنگتن، نگاه بدبینانهای به دیپلماسی حاکم است. خیلیها فکر میکنند صحبت کردن با دشمنان یعنی امتیاز دادن به آنها یا پاداش دادن به کسانی که لیاقتش را ندارند. این طرز فکر تازه نیست. مثلاً رونالد ریگان، رئیسجمهور اسبق آمریکا، وقتی شروع کرد با اتحاد جماهیر شوروی درباره کنترل تسلیحات مذاکره کند، خیلی از دوستان محافظهکار خودش به او حمله کردند و او را به باد انتقاد گرفتند.
حالا فرقی نمیکند که دیپلماسی را از نظر اخلاقی کاری ستودنی بدانیم یا آن را نشانه احساساتزدگی و سادهلوحی. واقعیت این است که دیپلماسی اغلب یک کالای راهبردی است و آن ابزاری هوشمندانه برای پیشبرد منافع یک کشور است. آمریکا بسیاری از بزرگترین موفقیتهای سیاست خارجی خود را نه با زور محض، بلکه با مذاکره و چانهزنی دیپلماتیک به دست آورده است. مثلاً توافق کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر شوروی، سفر تاریخی هنری کسینجر به چین برای باز کردن راه ارتباطی و یا تشکیل سازمان ملل متحد بعد از جنگ جهانی دوم. در بهترین حالت، دیپلماسی مسابقه تسلیحاتی غیرضروری را کم میکند و ریسک جنگ و درگیریها را کاهش میدهد. از این زاویه، شکی نیست که تأکید دولت ترامپ بر صلحسازی و گفتگو با مخالفانی مثل ایران، روسیه یا چین، یک اتفاق خوب است.
کوشنر و ویتکاف؛ وقتی تخصص در املاک جای صلحسازی مینشیند
استیو ویتکاف و جرد کوشنر هر چقدر هم که مصمم باشند درگیریهای غیرقابلحل جهان را به صلح ختم کنند، واقعیت این است که برای این کار ساخته نشدهاند. هیچ کدام از این دو نفر تجربه جدی در دیپلماسی ندارند. دیپلماسی از خیلی جهات کاملاً با دنیای خرید و فروش ملک یا ادغام دو شرکت فرق دارد. این دو نفر متخصص املاک هستند نه صلح. از این بدتر، به نظر میرسد هر دوی آنها روابط مالی و شخصی پیچیدهای دارند که میتواند در کارشان اختلال ایجاد کند. ممکن است به جای منافع آمریکا، به فکر منافع شخصی یا تجاری خودشان باشند. همه اینها این سؤال را پیش میآورد که آیا این دو نفر واقعاً میتوانند از منافع آمریکا دفاع کنند یا نه.
به نظر میرسد کوشنر و ویتکاف نهتنها تجربه ندارند، بلکه اساساً برای مدیریت مسائل پیچیده دیپلماتیک آدمهای مناسبی هم نیستند. البته تیم ترامپ یک حرف درست میزند: طبقه کارشناس در واشنگتن اغلب فقط به ما میگویند چه کاری «شدنی نیست» و کمتر تلاش میکنند به ما بگویند چطور به چیزی بهتر برسیم. اما مشکل اینجاست که بدون دانش زمینهای و تخصص، شما ناچاراً اشتباهات همان آدمهای قبلی را تکرار خواهید کرد. تاریخ دیپلماسی پر از درسهایی است که نادیده گرفتنشان گران تمام میشود. برای کوشنر و ویتکاف، این که خودشان متخصص نباشند، چندان مشکل بزرگ نیست. مشکل واقعی این است که آنها تمایلی ندارند تیمی از کارشناسان باتجربه دور خودشان جمع کنند تا به آنها مشاوره و پشتیبانی بدهند.
مشکلات مشابهی در مذاکرات اوکراین هم دیده میشود. این مذاکرات در مسائلی مثل مبادله سرزمین گیر کردهاند؛ مسائلی که لزوماً خواسته یا نیاز واقعی هیچکدام از طرفین درگیر نیست. به نظر میرسد این وسواس عجیب روی زمین و مرزها، بیش از آن که ریشه در خود جنگ اوکراین یا علتهای آن داشته باشد، از پیشینه املاکی و مستغلاتی مذاکرهکنندگان نشئت میگیرد. آنها با چشم یک معاملهگر ملک به جنگ نگاه میکنند نه یک دیپلمات.
دیپلماسی آمریکا؛ سرگردان میان بی تجربگی و دیوانسالاری خسته کننده
اما مشکل دیپلماسی آمریکا فقط به این دو نفر ختم نمیشود. عوض کردن ویتکاف و کوشنر با آدمهای بهتر، مشکل را حل نمیکند. چرا؟ چون دیپلماسی در سالهای اخیر به طور فزایندهای از سوی دولتهای مختلف نادیده گرفته شده است. حتی قبل از اینکه ترامپ بیاید و وزارت خارجه و نهادهای مرتبط را خالی کند، این نهادها وقت زیادی صرف دیپلماسی واقعی نمی کردند مخصوصاً دیپلماسی با کشورهای غیردوست یا روی موضوعات دشواری مثل کنترل تسلیحات.
حالا بیایید نگاهی به دولت بایدن بیندازیم. بزرگترین دستاورد دیپلماتیک این دولت چه بود؟ جمع کردن یک سری از متحدان ناتو و غیر ناتو برای مقابله با جنگ روسیه در اوکراین. آنتونی بلینکن، وزیر خارجه وقت که بهقولی دیپلمات شماره یک آمریکا بود، به ندرت با همتایان خود در کشورهایی که آمریکا با آنها مشکل داشت، صحبت یا ملاقات میکرد. حتی وقتی چنین دیدارهایی بین مقامات عالیرتبه انجام میشد، معمولاً بینتیجه بود.
وقتی دولت بایدن واقعاً نیاز پیدا کرد با یک دشمن آمریکایی گفتگوی حساس و پرمخاطره کند، بلینکن را نفرستاد، بلکه رئیس سیا (بیل برنز) را فرستاد تا پشت درهای بسته صحبت کند. مذاکرات هستهای (برجام) که بعد از خروج ترامپ از آن، بایدن میخواست دوباره آن را زنده کند این مذاکرات هم به خاطر دو مشکل گیر کرد: یک فرآیند بینالمللی بیش از حد دیوانسالارانه و خستهکننده و دیگری نگرانی سیاسی در واشنگتن که ایران باید اول امتیازات بیشتری بدهد تا مذاکرات ادامه پیدا کند
البته دو مشکل بزرگ وجود دارد: افرادی مثل کوشنر و ویتکاف دیپلماسی را خیلی شخصی و بدون آگاهی کافی انجام میدهند. این نشان میدهد که دیپلماسی آمریکا به کارشناسان باتجربه و نهادهای رسمی نیاز دارد. در عین حال، دیپلماسی آمریکا زیادی گرفتار قوانین و فرآیندهای اداری شده و فقط با کشورهای دوست یا بیخطر مذاکره میکند نه با دشمنان واقعی. مشکل اینجاست که راه حل این دو مشکل با هم جور در نمیآید. برای حل مشکل اول، باید کارشناسان بیشتر و ساختارهای اداری قویتر داشت. برای حل مشکل دوم، باید از قیدوبندهای اداری رها شد تا بتوان خلاقانه با دشمنان مذاکره کرد.
در حال حاضر، مهمترین کار این است که با مذاکره، جنگ در ایران را تمام کنیم. این آخر هفته، مذاکرهکنندگان آمریکا و ایران در پاکستان با هم صحبت میکنند و خیلی چیزها روی این مذاکرات بسته شده است. شش هفته جنگ شده و مشکلات بزرگی به وجود آورده است. اقتصاد جهان به هم ریخته، در بعضی از کشورهای آسیا بنزین سهمیهای شده و در منطقه خلیج فارس کشته و خرابی زیادی به بار آمده است. هیچ کس نمیخواهد جنگ دوباره شروع شود؛ اما خیلی بعید است که ویتکاف و کوشنر بتوانند با ایرانیها به توافق خوبی برسند. این دومین بار در کمتر از یک سال است که این دو نفر در حالی که بمبها میبارد، با ایرانیها مذاکره میکنند. جای تعجب نیست که ایرانیها آنها را مذاکرهکنندههای قابل اعتماد یا صادق نمیدانند.
به همین خاطر، این که دولت آمریکا، جیدی ونس (معاون رئیسجمهور) را برای این مذاکرات فرستاده، انتخاب خوبی است. ونس پشت پرده با مقامات ایرانی گفتگو کرده و از اول، بیسروصدا، مخالف جنگ بوده است. او در دیپلماسی تازهکار است و احتمالاً با ناامیدی تلاش میکند با ایران به توافق برسد، اما با این حال کمتر از کوشنر و ویتکاف به نتانیاهو (نخستوزیر اسرائیل) چک سفید امضا میدهد. بیشتر از آنها در یک مذاکرهٔ واقعی و کارشناسی شده شرکت میکند.
اما برای اینکه دیپلماسی آمریکا در آینده واقعاً موفق شود، باید اشتباهات چند سال اخیر را تکرار نکند و از این بالا و پایین شدنهای شدید دوری کند. خیلی راحت میشود گفت: «ببینید، در دولت ترامپ دیپلماسی شکست خورد، پس خود دیپلماسی بیارزش است» یا اینکه فقط کوشنر و ویتکاف را مسخره کرد که چرا آدمهای بازرگانی را فرستادند تا مسائل پیچیده سیاسی را حل کنند. اما این حرفها هیچکدام مشکل اصلی آمریکا را حل نمیکند. مشکل اصلی این است که ما هنوز دولتی نداشتهایم که هم انعطافپذیر و نوگرا باشد، هم متخصص و کاربلد. اگر آمریکا میخواهد در دنیای جدیدی که چند قدرت بزرگ وجود دارد، دیپلماسی خوبی داشته باشد، دولتهای آینده باید دوباره از موفقیتهای دیپلماتیک گذشتهشان درس بگیرند.