ایران یا آمریکا؛ کدام یک در جنگ فرسایشی خاورمیانه تابآوری بیشتری دارد؟
یک ماه از جنگ ایران و آمریکا-اسرائیل میگذرد. ترامپ از «پایان مأموریت» و بازگشایی خودکار تنگه هرمز سخن میگوید، اما آمارها نشان میدهد ۶۱٪ آمریکاییها از عملکرد او ناراضیاند. گسترش حملات به تأسیسات انرژی در اصفهان و حیفا، جنگ را به مرحله فرسایشی کشانده است. ایران کنترل گزینشی هرمز را حفظ کرده و عبور کشتیهای چینی تأییدکننده این واقعیت است.
فرارو- در حالی که تنشهای نظامی در خلیج فارس به نقطهای حساس رسیده، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، از نزدیک شدن به «پایان جنگ با ایران» خبر داده است. او که در گفتوگو با شبکه انبیسی سخن میگفت، دیپلماسی جاری با تهران را مثبت ارزیابی کرد و به نقش میانجیگرانه چین و پاکستان در مسیر پایان دادن به درگیری اشاره داشت.
به گزارش فرارو، این اظهارات همزمان با گزارشهایی منتشر میشود که نشان میدهد کاخ سفید گزینههای نظامی برای استخراج اورانیوم غنیشده از تأسیسات زیرزمینی ایران را از سر گذرانده است؛ سناریویی که کارشناسان آن را «بسیار پیچیده و خطرناک» میخوانند و هشدار میدهند میتواند برعکس، دامنه جنگ را گسترش دهد.
تضاد در لحن مقامات آمریکایی، تصویر روشنی از بنبست راهبردی پیشرو ترسیم میکند. از یک سو، ترامپ با تأکید بر دشواری استخراج اورانیوم از اعماق زمین در اصفهان و نطنز، عملیات نظامی گسترده را نامحتمل جلوه میدهد و از مسیر دیپلماسی سخن میگوید. از سوی دیگر، گزارش والاستریت ژورنال از بررسی جدی گزینههای تهاجمی برای خارج کردن حدود ۴۵۴ کیلوگرم اورانیوم غنیشده حکایت دارد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با لحنی که بیش از هر چیز بر «پایان مأموریت» تأکید دارد، از تحرک آزادانه نیروهای نظامی کشورش در قلمرو ایران سخن گفت و وضعیت نظامی تهران را «تمامشده» خواند. او در مصاحبه با نیویورک پست، ضمن ادعای مهار برنامه هستهای ایران به عنوان «مأموریت اصلی»، اعلام کرد ایالات متحده به دنبال کاهش گسترده حضور نظامی خود در خاورمیانه است و دیگر نیازی به تنگه هرمز ندارد؛ آبراهی که به گفته او، «پس از خروج ما به طور خودکار باز خواهد شد».
ترامپ با بیانی کمسابقه، مسئولیت بازگشایی این شریان حیاتی انرژی را به کشورهای وابسته به آن از جمله چین، ژاپن، کره جنوبی و اروپا واگذار کرد و تأکید کرد که واشنگتن «بار این مسئولیت را تا ابد به دوش نخواهد کشید.»
اظهارات رئیسجمهور آمریکا در حالی واکنشهای گستردهای در محافل سیاسی و رسانهای برانگیخته که همزمان با افزایش اختلافها بر سر مدیریت بحران در کنگره و افکار عمومی داخلی، تصویری از دوگانگی در راهبرد کاخ سفید ارائه میدهد.
از یک سو، ترامپ از «نابودی کامل قدرت ایران» و دستیابی به اهداف راهبردی سخن میگوید و از سوی دیگر، با طرح عبارت «بازگشایی خودکار» که از سوی منتقدان «سادهانگارانه و ناهمخوان با پیچیدگیهای ژئوپلیتیک منطقه» خوانده میشود، عملاً مسئولیت ثبات حیاتیترین آبراه انرژی جهان را به بازیگرانی میسپارد که تا پیش از این، واشنگتن خود را متولی انحصاری امنیت آنها میدانست.
این رویکرد، در عین حال که نشاندهنده عزم ترامپ برای خروج از باتلاق هزینهبر خاورمیانه است، پرسشهای جدی را درباره پیامدهای خلأ امنیتی بر ثبات بازارهای جهانی انرژی و جایگاه آمریکا به عنوان «ضامن نظم منطقهای» برجسته میکند.
دو راهبرد، یک میدان؛ احتیاط ونس در برابر ریسک روبیو در بحران ایران
در پشت پرده نبرد نظامی در خاورمیانه، کاخ سفید صحنه رقابتی پنهان اما تعیینکننده میان دو تن از نزدیکترین مردان دونالد ترامپ است: جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور و مارکو روبیو، وزیر خارجه که هماکنون سمت مشاور امنیت ملی را نیز در اختیار دارد. ترامپ با سپردن پرونده مذاکرات با ایران به این دو، نه فقط به دنبال اعمال فشار بر تهران، که عملاً عرصهای برای آزمودن جانشینان بالقوه خود گشوده است.
جی دی ونس، سرباز پیشین جنگ عراق که مخالفت صریح خود با مداخلات نظامی آمریکا را بهعنوان یک اصل به یادگار دارد، در این بحران راهبرد «احتیاط» را برگزیده است. او با پرهیز از لفاظیهای حماسی، تمرکز بر گزینههای دیپلماتیک و یادآوری پایانبندیهایی چون تبریک عید پاک به سربازان، تصویری از دولتمردی میسازد که اگر جنگ به باتلاقی هزینهبر تبدیل شود، این برگ را خواهد داشت که «از ابتدا مشتاق نبودم».
در نقطه مقابل، روبیو که پس از رقابت تلخ ۲۰۱۶ اکنون به نفوذی بیسابقه دست یافته، بیپرده از جنگ دفاع میکند. او با صراحت اعلام کرده «رئیسجمهور چنین خطری را برنمیتابد» و با وجود لغزشی کوتاه در نسبتدادن نقش اسرائیل به آغاز درگیری، به سرعت موضع خود را اصلاح کرد تا جایگاهش در اردوگاه تندروهای جمهوریخواه حفظ شود.
آخرین نظرسنجیها نشان میدهند این جنگ، معادلات جانشینی را به نفع هر دو بازیکن دگرگون کرده است؛ ونس با ۷۹ درصد محبوبیت در میان جمهوریخواهان همچنان پیشتاز است، اما روبیو جهشی شگفتانگیز از ۳ به ۳۵ درصد در رأیگیری غیررسمی کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران داشته که نشان میدهد «جنگ، روند صعود او را تسریع کرده است».
در این میان، ترامپ خود با ۳۶ درصد محبوبیت در پایینترین سطح پس از بازگشت به کاخ سفید قرار دارد و به گفته مشاورانش، با مطرح کردن ایده «بلیت ونس-روبیو» عملاً سنگی به دریاچه انداخته تا مسیر امواج را بسنجد. سرنوشت این نبرد خاموش اما نفسگیر، همچون بسیاری از معادلات این روزهای خاورمیانه، به عواملی گره خورده که هنوز در ترازوی جنگ سنجیده نشدهاند: طولانی شدن درگیری، قیمت سوخت در پمپبنزینهای آمریکا و شمار سربازانی که به خانه بازنخواهند گشت.
معادله هزینه-فایده به سود تهران؛ چگونه جنگ ایران اقتصاد جهانی را بازآرایی کرد
در حالی که واشنگتن و تلآویو پس از یک ماه جنگ از تحمیل «هزینههای سنگین» بر ایران سخن میگویند و به حذف فرماندهان ارشد و تخریب بخشی از زیرساختهای نظامی اشاره میکنند، ارقام و نظرسنجیها تصویر پیچیدهتری را نشان میدهند.
بر اساس نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو، ۶۱ درصد از آمریکاییها از عملکرد دونالد ترامپ در مدیریت مناقشه با ایران ناراضی هستند و این جنگ، برخلاف ماجراجوییهای پیشین واشنگتن، با حمایت بینالمللی یا تأیید داخلی چشمگیری همراه نبوده است.
اما مهمتر از آن، گزارش نشریه فارین پالیسی و تحلیل دادههای اقتصادی حاکی از آن است که ایالات متحده اگرچه در میدان نبرد تاکتیکی موفق بوده، اما در ترازوی راهبردی با شکستهای پنهان اما تعیینکنندهای رو به رو است: بقای نظام ایران، اختلال پایدار در اقتصاد جهانی با افزایش ۸۷ درصدی قیمت نفت و ۱۲۰ درصدی سوخت جت و از همه حیاتیتر، «ثروتمند شدن دشمنان آمریکا» در سایه لغو تحریمهای نفتی برای مهار تورم.
دادهها نشان میدهد تهران با بستن عملاً تنگه هرمز و هدف قرار دادن زنجیرههای تأمین نه تنها نفت، که گاز طبیعی و حتی هلیوم (که در صنعت نیمههادیها کاربرد دارد) توانسته است معادله هزینه-فایده را به سود خود تغییر دهد.
درآمد روزانه ایران از فروش نفت از زمان شروع جنگ افزایش یافته و روسیه نیز روزانه ۱۵۰ میلیون دلار بیشتر از پیش، از بازار انرژی کسب میکند؛ بودجهای که مستقیماً به جنگ اوکراین تزریق میشود. نظرسنجی جئوپول در شش کشور کلیدی از جمله عربستان و پاکستان نیز نشان میدهد تنها ۱۸ درصد پاسخدهندگان ایران را مسئول این بحران میدانند، در حالی که ۶۷ درصد ایالات متحده و اسرائیل را مقصر اصلی میشمارند.
این اعداد و ارقام، تصویر پیروزیای را که کاخ سفید از میدان نبرد ترسیم میکند، به روایتی از جنگ فرسایشی تبدیل کرده که هزینههای ژئوپلیتیک و اقتصادی آن، حتی در میان متحدان سنتی و در داخل کنگره آمریکا، تردیدهای روزافزونی را برانگیخته است.
مارپیچ خطرناک تشدید؛ نیروگاههای ایران و پالایشگاههای اسرائیل در آتش
افزایش روزافزون ارزیابیهای اطلاعاتی حاکی از آن است که رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران از چارچوب یک درگیری نظامی محدود فراتر رفته و به مرحلهای تازه و هشداردهنده گام نهاده است.
آنچه این مرحله را از پیشینیان متمایز میکند، «گسترش فهرست اهداف» در دو سوی میدان نبرد است؛ تحولی که دیگر صرفاً یک تاکتیک موقت محسوب نمیشود، بلکه نشان از تغییر راهبردی دارد که مرزهای درگیری را جابهجا کرده و منطقه را با چشماندازی از جنگی فرسایشی با ریسکهای منطقهای و بینالمللیِ بیسابقه روبهرو ساخته است.
در تازهترین نمونه از این تشدید، حملات هوایی به نیروگاههای اصلی برق در اصفهان، قلب صنعتی ایران، دهها منطقه را در خاموشی فروبرد و در واکنشی سریع، تأسیسات نفتی حیفا در شمال اسرائیل با حملات موشکی هدف قرار گرفت.
این تبادل آتش، که به تأسیسات حیاتی و غیرنظامی کشیده شده، در حالی رخ میدهد که مهلت دهروزه دونالد ترامپ برای بازگشایی کامل تنگه هرمز رو به پایان است.
یاسین الدویش، تحلیلگر سیاسی، با اشاره به این تحولات، تأکید میکند که طرف اسرائیلی گسترش فهرست اهداف را «ضرورتی راهبردی» برای تضعیف توان ادامه جنگ ایران میداند، اما در عین حال نسبت به خطر بزرگ این رویکرد هشدار میدهد: ممکن است ایران را به واکنشی نامتقارن وادارد که طیف وسیعتری از اهداف غیرنظامی در منطقه را شامل شود. از نگاه او، حمله به حیفا اثبات کرد که ایران با وجود تحمل ضربات سنگین، همچنان ابزارهای مؤثری برای آسیب زدن به اسرائیل در اختیار دارد و این، معادله بازدارندگی را به سطحی بیسابقه از پیچیدگی رسانده است.
در چنین شرایطی، نعمان ابو ردان، تحلیلگر سیاسی دیگر هشدار میدهد گسترش دایره اهداف به تأسیسات غیرنظامی، ماهیت درگیری را از یک رویارویی نظامی کلاسیک به «جنگ فرسایشی طولانیمدت» تغییر خواهد داد؛ جنگی که پیامدهای اقتصادی و انسانی آن به هیچوجه محدود به خطوط مقدم نخواهد ماند. اکنون پرسشی که ذهن ناظران را به خود مشغول کرده این است که آیا استراتژی فشار حداکثری آمریکا و اسرائیل در نهایت تهران را به عقبنشینی وادار خواهد کرد یا گسترش بیحساب دامنه اهداف، منطقه را به ورطه هرجومرجی فراگیر خواهد کشاند که نقشه قدرت و ثبات را در خاورمیانه برای همیشه بازنویسی کند. پاسخ این پرسش، بیشک در روزها یا هفتههای آینده و با ادامه یافتن این مارپیچ خطرناک از حملات متقابل، آشکار خواهد شد.
ترامپ جنگ را بدون بازگشایی هرمز میپذیرد؛ واشنگتن کنترل تهران بر آبراه را تأیید کرد
در تحولی که نشاندهنده پیچیدگی مناسبات ژئوپلیتیک در بحبوحه جنگ است، سه کشتی غولپیکر کانتینری متعلق به شرکت چینی «کاسکو» روز دوشنبه با موفقیت از تنگه هرمز عبور کردند. این نخستین عبور تأییدشده یک شرکت بزرگ کشتیرانی از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه محسوب میشود و با استقبال دونالد ترامپ روبهرو شد. رئیسجمهور آمریکا که پیشتر تأکید کرده بود «اهمیتی به آنچه از این تنگه عبور میکند نمیدهد»، این اقدام را «نشانه احترام» از سوی ایران و دستاوردی برای مذاکرات خواند.
با این حال، کارشناسان این تحول را بیش از هر چیز گواهی بر توانایی تهران در اعمال کنترل گزینشی بر این آبراه استراتژیک میدانند؛ چراکه به نظر میرسد کلید عبور از این گذرگاه باریک، اکنون در دستان مشتریان اصلی نفت ایران از جمله چین و هند قرار گرفته است.
در پشت پرده این تحول دیپلماتیک، والاستریت ژورنال از تغییر راهبرد کاخ سفید خبر داده است: ترامپ به دستیارانش گفته که آماده است جنگ با ایران را حتی بدون بازگشایی کامل تنگه هرمز پایان دهد، چیزی که به معنای «تأیید ضمنی کنترل محکم تهران بر این آبراه و به تعویق افتادن روند پیچیده بازگشایی آن» ارزیابی میشود.
این در حالی است که آمارها از تداوم بحران در این شریان حیاتی حکایت دارند. به گفته مؤسسه اساندپی، حدود سه هزار کشتی در نزدیکی تنگه در انتظار عبور هستند، در حالی که میانگین روزانه عبور در هفته منتهی به چهارشنبه تنها ۲۸ کشتی بوده است؛ رقمی که در مقایسه با ۱۲۰ کشتی در شرایط عادی، نشان از کاهش ۷۶ درصدی ترافیک دریایی دارد.