ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۸۲۴۶

۱۲ تکنیک فریب و عملیات روانی در جنگ‌ها

۱۲ تکنیک فریب و عملیات روانی در جنگ‌ها

جنگ همواره دو چهره داشته است: یکی میدان نبرد تنها با تیغ و آهن، و دیگری نبرد بازنمایی‌ها و روایت‌ها. فرماندهان و سرداران بزرگ دریافته بودند که پیش از شکستن صفوف دشمن، باید روحیه او را در هم شکست. این تدابیر و دسایس که برای سست کردن عزم خصم و تضعیف اراده او به کار می‌رود، «جنگ روانی» نام گرفته است

جنگ روانی از دیرباز به عنوان راهی برای ایجاد ترس، فریب و سردرگمی دشمن از سوی طرفین درگیری در نبردها استفاده شده است. در ادامه معروف‌ترین نمونه‌های عملیات روانی در تاریخ جنگ‌های جهان را مرور می‌کنیم.

در ادامه انواع جنگ روانی در تاریخ مرور شده است:

هیبت پیلان جنگی

فیل، این موجود کوه‌پیکر که بلندترین جانور بر روی خاک است، خود به تنهایی هراس در دل می‌افکند. حال تصور کنید که او را زره‌پوش کنند و بر عاج‌هایش تیغ و سنان ببندند؛ آنگاه دیوی سهمگین است که به میدان آمده. در آفریقا و هندوستان، هم فیل آفریقایی و هم آسیایی را در سپاه به کار می‌گرفتند. در هند فیل‌های جنگی چنان در کار جنگ اهمیت داشتند که خود تشکیل یک سپاه کامل می‌دادند. پیل اگرچه رویین‌تن نبود، اما با یک حرکت سر می‌توانست سربازان پیاده را، چون پر کاه به سویی پرتاب کند. مشهور است که اسبان از هیبت این جانور عظیم‌الجثه رم می‌کردند و از رویارویی با آن سر باز می‌زدند. با این همه، این حربه شمشیری دو دم بود. رومیان در نبرد با مصریان و کارتاژ‌ها دریافتند که می‌توان با افکندن «خوک‌های شعله‌ور» در میان فیل‌ها، آنها را به وحشت انداخت. فیل رمیده و هراسان، دیگر دوست و دشمن نمی‌شناخت و چه بسا در راه گریز، سپاه خودی را لگدکوب می‌کرد و خسارتی بیش از دشمن بر جای می‌گذاشت.

پس به کار گرفتن فیل‌های جنگی، تدبیری پرخطر بود. با این حال، رومیان پس از آنکه با پرداخت بهایی گزاف بر این حربه فائق آمدند، خود نیز تعدادی از این فیل‌ها را به خدمت گرفتند، هرچند بیشتر برای نمایش و سرگرمی.

سیاست تطمیع و تهدید مغولان

بیش از هزار سال پس از آنکه فیل‌های جنگی رومیان را به وحشت افکندند، سواران امپراتوری مغول، شهر‌ها را از اقیانوس آرام تا اوکراین امروزی به لرزه درآوردند. مغولان پیش از آنکه شمشیر از نیام برکشند، راهی پیش پای حریف می‌نهادند: یا تسلیم و پرداخت جزیه به امپراتوری، یا مرگ و ویرانی مطلق. این پیشنهاد، که در ظاهر راهی برای رهایی بود، چشم‌انداز نبردی خونین با لشکریان ورزیده و بی‌رحم مغول را هولناک‌تر می‌نمود. از این رو، بسیاری از شهر‌ها و دژ‌ها ترجیح دادند با پرداخت خراج، رعیت خان مغول شوند تا آنکه با او پنجه در پنجه افکنند؛ و برای آنکه این تهدید را در گوش همگان فرو کنند، از هر شهر مغضوب، جان به در بردگانی باقی می‌گذاشتند تا پیام‌رسان وحشت باشند و حدیث بی‌رحمی مغول را به گوش دیگران برسانند.

این سیاست «زر یا زور» به مغولان امکان داد تا با سرعتی شگرف قلمرو خود را گسترش دهند و از درگیری‌های بی‌شمار بپرهیزند. قرن‌ها بعد، پابلو اسکوبار، سلطان کوکائین در کلمبیا، با همین سیاستِ plata o plomo (نقره یا سرب)، بسیاری از مأموران قانون را واداشت تا چشم بر فعالیت‌های غیرقانونی او ببندند. اما همان‌طور که امپراتوری مغول سرانجام از هم پاشید، امپراتوری مواد مخدر اسکوبار نیز فرو ریخت و خود او در سال ۱۹۹۳ در حین فرار به ضرب گلوله از پای درآمد.

جنگ روانی

نمایشگری بی‌رحمانه ولاد خون‌آشام

مغولان توانایی نظامی درهم شکستن هر دشمنی را داشتند. اما ولاد سوم، شاهزاده والاچیا، که به «ولاد به‌میخ‌کِشنده» معروف بود، در بیرحمی و ارعاب داستانی متفاوت داشت. هنر او نه تنها در جنگاوری، بلکه در نمایش بی‌رحمانه بود. او هر کسی را که نمی‌پسندید، از دزدان خرده‌پا تا رقبای سیاسی و خانواده‌هایشان، به فجیع‌ترین شکل از میان برمی‌داشت و کیفر محبوبش، به میخ کشیدن محکومان بر تیر‌های چوبی بود؛ فنی که شاید در کودکی از ترکان عثمانی آموخته بود.

او با ایجاد جنگلی از اجساد به میخ کشیده، چنان رعبی در دل دشمنان می‌انداخت که جرئت رویارویی با او را از دست می‌دادند. مشهور است که سلطان محمد فاتح، با دیدن هزاران جسد سربازانش که در بیرون شهر تارگوویشته به میخ کشیده شده بودند، از ادامه تهاجم منصرف شد و راه بازگشت را در پیش گرفت. این نمایش هولناک، ولاد را از نبردی خونین نجات داد، اما تنها برای مدتی. سرانجام، این نمایشگر خشونت، خود قربانی خشونتی دیگر شد و در سال ۱۴۷۶ در کمینگاهی سر از تنش جدا کردند.

۱۳ فرمانده نظامی زیرک، حیله گر و بیرحم تاریخ؛ از چنگیزخان مغول تا ژنرال داگلاس مک آرتور

فریب در جنگ بوئر و محاصره مافکینگ

در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا که در پی یکپارچه کردن آفریقای جنوبی بود، با مقاومت جمهوری‌های بوئر (هلندی‌تباران) رو‌به‌رو شد. بوئرها، با سلاح‌های مدرن و تاکتیک‌های جنگ چریکی، لشکریان بریتانیایی را که به نبرد با بومیان کم‌سلاح خو کرده بودند، غافلگیر کردند و ضربات سختی بر آنان وارد آوردند. در یکی از این نبردها، شهر مافکینگ به محاصره بوئر‌ها درآمد. در اینجا اما، ورق برگشت. مشتی سرباز بریتانیایی، به فرماندهی رابرت بِیدن-پاول (بنیان‌گذار جنبش پیشاهنگی)، با تدابیری هوشمندانه و فریب‌آمیز، چنان وانمود کردند که پادگان بسیار مستحکم و پرشمار است. تظاهر به ایجاد میادین مین و کشیدن سیم خاردار، بوئر‌ها را از حمله بازداشت. پس از ۲۱۷ روز، نیرو‌های کمکی بریتانیا فرا رسیدند و محاصره در هم شکست.

 

برگه‌های تبلیغاتی جنگ جهانی اول

گرچه همگان با نقش تبلیغات در تهییج افکار عمومی در داخل کشور آشنایند، اما در جنگ جهانی اول، این حربه برای سست کردن بنیان روحی دشمن به کار گرفته شد. سربازان آلمانی که زیر آتش بی‌امان توپخانه، مسلسل‌ها، گاز‌های سمی و نخستین تانک‌های زرهی به ستوه آمده بودند، ناگهان با برگه‌هایی رو‌به‌رو می‌شدند که از آسمان بر سرشان می‌ریخت. این برگه‌ها، که با هواپیما یا گلوله‌های توپ پخش می‌شد، تلاش‌های آنان را بیهوده می‌خواند و نوید تسلیم و دریافت جیره غذایی می‌داد. برخی از سربازان آلمانی با در دست داشتن همین برگه‌ها خود را تسلیم کردند و شاید همین امر، پایان جنگ را تسریع کرد. این شیوه در جنگ‌های بعدی نیز از سوی هر دو طرف متخاصم به کار گرفته شد.

نمایش اغراق‌آمیز قدرت در گردهمایی‌های نازی‌ها

پس از جنگ جهانی اول، آلمان ناچار به خلع سلاح شد. اما در دهه ۱۹۳۰، هیتلر سیاست تسلیح مجدد آلمان را در پیش گرفت. بخشی از این سیاست، برگزاری گردهمایی‌های عظیمی بود که در آن، با نمایش قدرت و انضباط، هم روحیه آلمانی‌ها را تقویت می‌کردند و هم در دل دشمنان هراس می‌افکندند. در یکی از این نمایش‌ها، بیش از صد نورافکن قدرتمند را رو به آسمان گرفتند و «کلیسایی از نور» ساختند. این نمایش، که تقریباً تمام نورافکن‌های آلمان را به کار گرفته بود، این تصور غلط را در ذهن دولتمردان فرانسه و بریتانیا ایجاد کرد که آلمان باید از این ادوات به تعداد بسیار بیشتری در اختیار داشته باشد. همین تصویر اغراق‌آمیز از قدرت نظامی آلمان، یکی از دلایلی بود که بریتانیا و فرانسه در برابر زیاده‌خواهی‌های هیتلر، سیاست مماشات در پیش گرفتند و راه را برای وقوع جنگ جهانی دوم هموار کردند.

لشکر شبح در برابر خرابکاران نازی

در جنگ جهانی دوم، پس از پیاده شدن متفقین در نرماندی، ایالات متحده از «لشکریان شبح» برای فریب دشمن بهره برد. این واحد‌ها با استفاده از ادوات سبک و ساختگی، از جمله تانک‌های بادکردنی، صدای ضبط شده تحرکات نظامی و مکالمات رادیویی جعلی، آلمان‌ها را به این باور می‌رساندند که با نیرو‌هایی بسیار بزرگ‌تر از آنچه در واقعیت بود، رو‌به‌رو هستند. آلمان‌ها که گمان می‌کردند با واحد‌هایی سی تا چهل برابر بزرگ‌تر مواجه‌اند، از درگیری پرهیز می‌کردند و بدین ترتیب جان ده‌ها هزار سرباز متفقین حفظ می‌شد.

در مقابل، آلمان‌ها نیز بیکار ننشستند. در اواخر سال ۱۹۴۴، در جریان آخرین تهاجم بزرگ خود موسوم به نبرد آردن، عملیات خرابکارانه‌ای را به فرماندهی اتو اسکورزنی طراحی کردند. در این عملیات، مأموران آلمانی مسلط به زبان انگلیسی، با پوشیدن یونیفورم‌های آمریکایی به عمق خطوط دشمن نفوذ کردند تا با پخش اطلاعات غلط و خرابکاری، آشوب و سردرگمی ایجاد کنند. کشف این نقشه برای مدتی موجب وحشت در میان نیرو‌های آمریکایی شد، اما در نهایت تأثیر چندانی بر وضعیت نظامی جنگ نداشت.

وحشت از سلاح‌های شگفت‌انگیز نازی‌ها

پس از شکست در نبرد آردن، تنها امید آلمان برای گریز از شکست کامل، توسل به «سلاح‌های شگفت‌انگیز» (Wunderwaffe) بود. این سلاح‌ها شامل جنگنده جت Me-۲۶۲، موشک V-۱ و موشک دوربرد V-۲ می‌شد. موشک V-۲، که از سپتامبر ۱۹۴۴ تا اواخر جنگ بر سر لندن فرود می‌آمد، وحشتی عظیم برانگیخته بود. این موشک مافوق صوت بود و راهی برای رهگیری آن وجود نداشت؛ بی‌صدا می‌آمد و ناگهان ویرانی به بار می‌آورد. وحشت از این سلاح چنان بود که گمان می‌رفت آلمان‌ها بتوانند آن را از کشتی‌ها به سوی شهر‌های آمریکا شلیک کنند. آلمان‌ها بی‌تردید امیدوار بودند که هراس از این سلاح‌ها، متفقین را به پای میز مذاکره بکشاند، اما این امر تنها عزم آنان را برای تسلیم بی‌قید و شرط آلمان جزم‌تر کرد.

نبرد جاسوسان و وحشت سرخ

جاسوسی از دیرباز جزئی از فنون جنگ بوده است، اما اتحاد جماهیر شوروی در دوران جدید، در این عرصه گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. در پایان جنگ جهانی دوم، فاش شد که جاسوسان شوروی به اسرار پروژه منهتن (ساخت بمب اتمی آمریکا) دست یافته‌اند و همین امر به شوروی کمک کرد تا در سال ۱۹۴۹ به بمب اتمی دست یابد. این امر، برگ برنده را از دست آمریکا خارج کرد. دامنه جاسوسی شوروی به حدی بود که بعد‌ها کشف شد در یک نشان بزرگ چوبی که به سفیر آمریکا هدیه داده شده بود، دستگاه شنود کار گذاشته بودند. این وقایع، در کنار پیروزی کمونیست‌ها در چین و جنگ کره، به هراسی فراگیر از نفوذ کمونیسم در جامعه آمریکا دامن زد که به دوره «وحشت سرخ» مشهور است.

اشباح سرگردان در برابر تله‌های مرگبار در ویتنام

در جنگ ویتنام، که بیشتر نبردی چریکی در جنگل بود، هر دو طرف به دنبال برتری روانی بودند. ارتش آمریکا در «عملیات روح سرگردان»، با پخش صدا‌های ضبط شده وهم‌آلود، می‌کوشید با سوءاستفاده از باور‌های خرافی سربازان ویتنام شمالی، آنان را به فرار وادارد. در مقابل، ویتنامی‌ها با کار گذاشتن تله‌های مرگبار و نامرئی، روحیه سربازان آمریکایی را خرد می‌کردند. احساس ناامنی دائم و وحشت از دشمنی که دیده نمی‌شد، بسیاری از سربازان را به ستوه آورد و به ورطه استفاده از مواد مخدر کشاند.

شکستن اراده با موسیقی در پاناما

گاه جنگ روانی نه برای ترساندن، که صرفا برای فرسودن حریف است. در سال ۱۹۸۹، پس از تهاجم آمریکا به پاناما برای دستگیری مانوئل نوریگا، دیکتاتور این کشور به سفارت واتیکان پناهنده شد. از آنجا که حمله به سفارت امری ناممکن بود، نیرو‌های آمریکایی با بلندگو‌هایی قدرتمند، به طور شبانه‌روزی موسیقی راک با صدای کرکننده در اطراف سفارت پخش کردند. این حمله صوتی بی‌امان، سرانجام اراده نوریگا را در هم شکست و او خود را تسلیم کرد.

سیاست رعب در جنگ‌های هوایی

در سال ۱۹۹۱، عملیات «طوفان صحرا» با بمباران گسترده و بی‌سابقه عراق آغاز شد. نمایش ویرانگر فناوری برتر نظامی آمریکا، با استفاده از سلاح‌های هوشمند هدایت‌شونده، چنان ضربه‌ای بر پیکر ارتش عراق وارد آورد که بسیاری از نیرو‌های آن با ورود نیرو‌های زمینی، به سرعت تسلیم شدند. این راهبرد که به «شوک و بهت» یا «سیاست رعب و بهت» مشهور شد، در افغانستان و بار دیگر در تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز به کار گرفته شد و در هر دو مورد، به فروپاشی سریع روحیه مقاومت دشمن انجامید.

از نمایش‌های فریبنده قدرت تا تله‌های نامرئی و اصوات دلهره‌آور، فنون جنگ روانی بی‌شمارند. هدف همه آنها، در هم شکستن اراده حریف با در حالت تعلیق و بی‌قراری نگاه داشتن اوست. سرباز ممکن است در برابر لشکری گران تاب آورد، اما اضطراب ناشی از ندانستن اینکه خطر از کدام سو و به چه شکل در راه است، می‌تواند سرسخت‌ترین جنگجویان را نیز از پای درآورد. امروزه، عملیات روانی بخشی جدایی‌ناپذیر از همهٔ برنامه‌ریزی‌های نظامی است و جوامع اطلاعاتی و نظامی همواره در حال تحلیل راه‌هایی برای تضعیف روانی و مرعوب ساختن دشمنان بالقوه خود هستند.

منبع : رویداد 24
ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ