ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۱۷۷۴

علی باباچاهی؛ شاعر دیگراندیش ایرانی

علی باباچاهی؛ شاعر دیگراندیش ایرانی

علی باباچاهی، ازجمله شاعرانی بود که در سال‌های عمرش دست به آزمون‌وخطا در فرم‌های نوین شعر زد. خبر درگذشت این شاعر دیگراندیش، دوست‌داران وی را آزرده‌خاطر کرده است.

فرارو- علی باباچاهی یکی از شاهران مطرح ایران در چند دهه گذشته بوده است. باباچاهی از جمله شاعرانی بود که علاوه‌ بر شعر، دستی هم بر آتش نقد ادبی داشت.

به گزارش فرارو، با انتشار خبر درگذشت علی باباچاهی، بار دیگر نام او به نامی پرتکرار بدل شد. باباچاهی در 4 اسفند 1404 پس‌از تحمل یک دوره بیماری از دنیا رفت.

شعر و زندگی علی باباچاهی

علی باباچاهی در ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در بندر کنگان در استان بوشهر به دنیا آمد و از همان سال‌های جوانی وارد فضای ادبیات و روزنامه‌نگاری شد. تحصیلاتش را در رشته‌های مرتبط با ادبیات و علوم انسانی ادامه داد و به‌تدریج در تهران و بعد کرج ساکن شد. از دهه‌ ۴۰ خورشیدی با مجموعه‌هایی چون «در بی‌تکیه‌گاهی» و «جهان و روشنایی‌های غمناک» به‌عنوان شاعری نوگرا شناخته شد و هم‌زمان با شعر، به نوشتن مقالات و جستارهایی درباره‌ شعر معاصر و نظریه‌پردازی در باب شعر پسانیمایی پرداخت. او علاوه بر فعالیت‌های ادبی، سال‌ها در عرصه‌ی مطبوعات، کار فرهنگی و نقد ادبی حضور داشت و به یکی از صداهای جدی در بحث‌های نظری شعر فارسی تبدیل شد.

شعر علی باباچاهی از همان مجموعه‌های اولیه‌اش، چون «در بی‌تکیه‌گاهی»، چهره‌ای عاطفی و تصویرگرا داشت؛ شعرهایی سرشار از اندوه عمیق، خودشکنانه و با گرایش اجتماعی که میان شعارهای سیاسی خطابی و جریان «هنر برای هنر» قرار می‌گرفت. منتقدان این آثار را نوجوانانه و غرق در شدت عاطفی می‌دانستند، اما همین ویژگی باعث شهرت بیشتر وی شد. در «جهان و روشنایی‌های غمناک»، این روند ادامه یافت؛ شعر خطابی-تصویری، متأثر از فروغ فرخزاد و در جنونی شاعرانه.

در مجموعه‌ی سوم «از نسل آفتاب»، تغییراتی در وزن و اوزان پدیدار شد؛ اوزانی منعطف و پُرکشش که ادامه‌ی دستاوردهای فروغ و م. آزاد به سوی شعر سپید بود، هرچند عمق و تحول کیفی عمده‌ای رخ نداد. پس از انقلاب، روند شعری‌اش به‌تدریج به «شعر پسانیمایی» و سپس «شعر در وضعیت دیگر» گرایش یافت؛ جایی که از تصویرگرایی عاطفی به زبان‌ورزی، تکثر معنا، گریز از استقرار و بازی با متناقضات رسید.

در آثار متأخر چون «پیکاسو در آب‌های خلیج فارس» یا «عقل عذابم می‌دهد»، نحو شکسته، جمله‌های نیمه‌کاره، ارجاعات بینامتنی و انسجام متناقض برجسته شد؛ شعری که خواننده را به مشارکت در تولید معنا وامی‌دارد و از فصاحت کلاسیک و وحدت ارگانیک فاصله می‌گیرد.

این سیر، باباچاهی را از شاعری عاطفیِ دهه‌ی ۴۰ به نظریه‌پرداز شعر معاصرِ دهه‌های ۷۰ و ۸۰ برد؛ جایی که شعرش نه فقط نوشتاری زبانی، بلکه تأملی انتقادی بر سنت و مدرنیته شد. بیش از ۳۰ مجموعه‌ی شعر از او منتشر شد که از «آوای دریامردان»  تا «آدم‌ها در غروب اسم ندارند»، نشان‌دهنده‌ی تنوع و پویایی است.

علی باباچاهی را می‌توان از معدود شاعرانی دانست که نه‌تنها بیش از نیم‌قرن شعر گفت، بلکه مستمراً در حال تجربه و تحول بود؛ از شعر عاطفی و تصویرگرای دهه‌های ۴۰ و ۵۰ به سوی شعر پسانیمایی و «وضعیت دیگر» که بر زبان‌ورزی، هنجارگریزی معنایی و انسجام متناقض تکیه داشت.

در ادامه شعری از علی باباچاهی بخوانید: 

بی آنکه به سفر بروم

از ده ها کشتی هم زمان پیاده شده / می شوم

در بندر گاههای مختلف و

در غروب/ معمولا !

 

لوند نیست قد بلند است و به دختر سالی میزند این سایه !

در مه پیدا نیست اگر چه صورت و چشمهایش؛

صورت وَ چشمهاشان همه !

حدس برای زدن ( حدس زدن ) رقم زده شده در ممکنات !

ممکن است مرا ببرندبه خانه هاشان

در بندرگاههای مختلف و هم زمان

 

نان ونمکی هم شاید!

 

هر بندری غروب بخصوصی دارد

که به دختر سالی می زند و زن سالی

من مخصوص غروب های بندرگاههای مختلف

اندر مختلفی هستم !

به سفر نرفته و نمی روم و

اصلا و اصلا/ صفر !

گهواره ام اما از بیست پر است !

کشتی های کاغذی و قطار های کودکی دارد

اماکن سیار دارد

و جنگنده های فرضی هیجان آورتراند !

 

دلم به تو تو تو به شین وُ م وُ الف

بله ! قدری خوش است !

به شمایی که می شناسمتان خوب

خوبید انقدر که غروبید آنقدر !

 

نصف کالبدم اینجا باشد و

ده جا باشد و هم هم زمان !

رفت ولی هم زمان به پنج شش و ده جا رفت !

به غروب های نو به نو که بدیدار می آیند

بگوئید که _

ارسال نظرات
خط داغ