خروج اژدهای زرد از سایه
طَرفی که چین از جنگ ایران و آمریکا بست؟
نگاهی به تحلیلهای تخصصی منتشر شده در اندیشکدهها نشان میدهد که چین با آثاری مثبت و منفی در این جنگ روبرو شد. به نحوی که به چالش کشیده شدن آمریکا به عنوان یک ابرقدرت در مقابل یک قدرت متوسط یا قدرت منطقهای (بر اساس اصول روابط بینالملل) مانند ایران را میتوان به عنوان یک تاثیر مثبت برای چین ارزیابی کرد.
فرارو- با جدیتر شدن مذاکرات ایران و آمریکا برای پایان جنگ، نام کشور چین نیز بیشتر در اخبار شنیده میشود. هرچند که پاکستان همچنان میانجی اصلی و تسهیلگر این گفتگوهاست و نامهایی مانند چین و قطر، در کنار اسلامآباد قرار میگیرد.
به گزارش فرارو، سخنگوی وزارت خارجه در جریان نشست خبری روز چهارم خرداد در پاسخ به خبرنگار ما درباره نقشآفرینی چین در این مذاکرات، به ارائه ابتکاری از سوی رئیسجمهور چین برای پایان دادن به جنگ و همچنین نقش سازنده پکن در مذاکرات هستهای ایران طی سالهای گذشته اشاره کرد. در این گزارش تلاش میکنیم به بررسی ابعاد مختلف ارتباط چین با این جنگ، تاثیرات مثبت و منفی این بحران برای چین و نوع نقشآفرینی پکن برای حل مناقشه ایران – آمریکا بپردازیم.
سود و زیان جنگ برای پکن
نگاهی به تحلیلهای تخصصی منتشر شده در اندیشکدهها نشان میدهد که چین با آثاری مثبت و منفی در این جنگ روبرو شد. به نحوی که به چالش کشیده شدن آمریکا به عنوان یک ابرقدرت در مقابل یک قدرت متوسط یا قدرت منطقهای (بر اساس اصول روابط بینالملل) مانند ایران را میتوان به عنوان یک تاثیر مثبت برای چین ارزیابی کرد. به تعبیر نویسندگان اندیشکده IISS (موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک)، «مداخلهگرایی آمریکا در این مقطع و نتیجهای که به دنبال داشت، به چین برای ترویج نظم جهانی جایگزین مورد نظر خود و گسترش نفوذ پکن در جنوب جهانی، کمک کرده است.» بعضی اخبار تائیدنشده و گاهی تکذیب شده حاکی از آن است که همکاریهایی در زمینه اطلاعات نظامی و تکنولوژی میان ایران و چین در جریان این جنگ اتفاق افتاده است.
احمد ابودوح، کارشناس اماراتی مسائل چین در اندیشکده چتم هاوس انگلستان نیز در آخرین تحلیل خود در این باره نوشت: « جنگ در ایران، جایگاه آینده چین در خلیج فارس را نامشخصتر کرده است. برخی از تحلیلگران به سرعت به این نتیجه رسیدهاند که این جنگ، غیبت چین را آشکار کرده و ثابت کرده است که ایالات متحده تنها شریک امنیتی قابل اعتماد برای کشورهای خلیج فارس است. برخی دیگر ادعا میکنند که این جنگ، کشورهای خلیج فارس را به چین نزدیکتر کرده است، زیرا تسلط ایالات متحده کاهش یافته است.
این دیدگاه دوگانه، یک عامل کلیدی در سیاستهای پکن در خاورمیانه را نادیده میگیرد: این سیاستها بر اساس یک مدل متعادلکننده یا تأمینکننده امنیت ساخته نشدهاند.
چین فاقد جهتگیری مشخصی برای هدایت تغییرات ژئوپلیتیکی در منطقه است. اما میتواند در جایی که نارضایتی از واشنگتن و اولویتهای سازماندهی مجدد شده در سراسر خلیج فارس به آن اجازه میدهد، تا به هزینه ایالات متحده مداخله کند، پیروزیهای سیاسی، هنجاری و اعتباری به دست آورد. بنابراین، تأثیر اصلی جنگ، قرار دادن چین در مسیری برای جایگزینی ایالات متحده به عنوان تأمینکننده امنیت منطقه نبوده است. اما ممکن است شرایطی را برای پکن ایجاد کرده باشد تا در شکلدهی به یک نظم منطقهای جدید نقشی ایفا کند.»
تمرکز بر تنگه هرمز
اما این نتایج، به تنهایی باعث رفع نگرانی اقتصادی و سیاسی چین از آثار جنگ در خاورمیانه نمیشود. چین تلاش میکند به عنوان ابرقدرت شرق و واحد سیاسی که به دنبال یکپارچهسازی جنوب جهانی و ایفای نقش رهبر بیطرف است، از ورود مستقیم و بیپروا به مناقشات و حفظ بیطرفی پرهیز کند. اما با توجه به مختصات این جنگ، شرایط برای آنها نیز دشوار شده است.
بر اساس آمارهای موجود، چین به عنوان بزرگترین خریدار حاملهای انرژی، حداقل ۵۲ درصد از نفت وارداتی خود را از خاورمیانه تامین میکند. به غیر از این، واردات محصولات پتروشیمی و گاز نیز از کشورهای خاورمیانه صورت میگیرد. به غیر از این حوزه تجاری میان چین و کشورهای خاورمیانه به خصوص امارات، عربستان و ایران، پکن روابط اقتصادی غیرنفتی و سرمایهگذاری متقابل گستردهای با کشورهای جنوب خلیج فارس دارد. موضوعی که تحلیلگران حوزه سیاست خارجی معتقدند چین را در موقعیت خاصی قرار میدهد که هرگونه اقدامش نیازمند ظرافتهایی خاص است. به همین دلیل چینیها همواره در سه ماه گذشته و فرازونشیبهای بحران در خلیج فارس تلاش کردند سمت هیچ کدام از طرفهای درگیری نایستند و صرفاً طرفهای منطقهای را به پایان تنشها دعوت کنند.
آثار اقتصادی بحران در خاورمیانه و مسدود شدن تنگه هرمز، برای چین اهمیت زیادی دارد. به همین دلیل آنها در موضعگیریهای علنی و رایزنیهای غیرعلنی خود بر لزوم باز شدن این آبراه از هر دو طرف و بازگشت تردد کشتیها به شرایط عادی تاکید دارند. در واقع آنها نیز در حال حاضر با انسداد تنگه هرمز از سوی ایران و از سوی دیگر، محاصره دریایی آمریکاییها در مرز دریای عرب مواجه هستند.
شرایط جاری در تنگه هرمز آثار اقتصادی جدی در میانمدت و بلندمدت برای چین دارد. در مقاله IISS که ۲۰ روز قبل منتشر شد، در این مورد آمده است: «دو ماه پس از آغاز درگیری، به نظر میرسد که اقتصاد چین در برابر تأثیر کوتاهمدت مقاومت کرده است. اقتصاد چین، به لطف رشد صادرات و تولیدات فناوری پیشرفته، در سهماهه اول سال ۵ درصد رشد کرد. فعالیت کارخانهها نیز در ماه آوریل برای دومین ماه متوالی افزایش یافت، هرچند تا حدودی به دلیل خرید اقلام توسط خریداران با پیشبینی جنگ و افزایش قیمتها در آینده بود.
با وجود این تابآوری اقتصادی، نگرانیهای فزایندهای در مورد توانایی اقتصاد برای مقاومت در برابر تأثیر جنگ در میانمدت و بلندمدت وجود دارد. این موضوع در گزارش جلسه ماه آوریل دفتر سیاسی حزب کمونیست چین منعکس شد که در آن گفته شد شاخصهای کلیدی «تابآوری و سرزندگی قدرتمند» اقتصاد را نشان میدهند، اما چین به «افزایش سطح امنیت انرژی و منابع» ادامه خواهد داد.»
بر اساس دادههای موجود، چین در حال حاضر علاوه نگرانیهای حوزه انرژی و سوخت و افزایش قیمت نفت، در حوزههای مواد اولیه پتروشیمی و مواد شیمیایی مربوط به حوزه کشاورزی نیز نگرانیهایی دارد. نگرانیهایی که به طور مستقیم ریشه در کاهش عرضه از سوی کشورهای خاورمیانه و افزایش قیمت این محصولات ارتباط دارد.
خروج اژدهای زرد از سایه
نویسندگان مقاله IISS که روز ۷ می (۱۷ اردیبهشت) منتشر شد، بر این باور بودند که تمام این نگرانیهای چین از بحران جاری در خاورمیانه، هنوز چین را به سویی سوق نداده است که نقش میانجیگری جدی برای پایان دادن به جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل بر عهده بگیرد و صرفاً در ماه مارس، ابتکار پنج مادهای مشترک با پاکستان را ارائه داده است: «توقف فوری خصومتها، شروع مذاکرات صلح در اسرع وقت، امنیت اهداف غیرنظامی، امنیت خطوط کشتیرانی و اولویت منشور سازمان ملل.»
اما نادیا حلمی، استاد علوم سیاسی دانشگاه بنی سویف مصر، معتقد است چین صرفاً نقشی مشارکتی و حاشیهای ندارد بلکه پشت سر پاکستان ایستاده است چرا که قصد دارد خسارتهای این بحران را کنترل کند: «چین از طریق پاکستان نقش میانجی دیپلماتیک را برای کاهش نفوذ آمریکا و ترویج نظم جهانی چندقطبی به رهبری چین و دیگر قدرتهای جنوب جهانی ایفا میکند. این کشور از نزدیکی اقتصادی و دیپلماتیک خود با ایران به عنوان ابزاری برای به چالش کشیدن هژمونی غرب و آمریکا و تأمین منافع استراتژیک خود در خاورمیانه و خلیج فارس استفاده میکند.»
بر اساس این مقاله که در سایت Modern Diplomacy منتشر شده است: «چین از روابط تجاری قوی خود با ایران (به ویژه در خرید نفت) برای فشار نرم دیپلماتیک و مهار بحران استفاده میکند و هدف آن جلوگیری از هرگونه درگیری نظامی است که میتواند منافع اقتصادی آن را از طریق ابتکار کمربند و جاده مختل کند. چین نقش محوری به عنوان یک تسهیلکننده و ضامن بینالمللی در حمایت از تلاشهای میانجیگری پاکستان با هدف پایان دادن به تنشهای نظامی و دستیابی به توافق سیاسی بین ایران و ایالات متحده ایفا میکند. این شامل ادغام نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک پکن با اقدامات میدانی اسلامآباد برای فشار بر طرفهای درگیر و تأمین امنیت خطوط کشتیرانی بینالمللی است.»