ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۱۷۷۰

چگونه راه گذشته به ذهن دانش‌آموزان باز شد؟

چگونه راه گذشته به ذهن دانش‌آموزان باز شد؟

در مورد حضور دانش‌آموزان در ناآرامی‌های دی جامعه‌شناسان می‌گویند وقتی مدرسه نتواند دانش‌آموز را اجتماعی کند و آگاهی او از بیرون پیشی گیرد، سکوت برای نمره تنها گزینه باقی می‌ماند و اعتراض بروز می‌کند.

فرارو- ۲۲ دانش‌آموز جان باختند و ده‌ها تن از آنان بازداشت شدند؛ این آماری است که حضور برخی از نوجوانان در ناآرامی‌های دی را تایید می‌کند.

به گزارش فرارو، حضور نوجوانان دانش‌آموز در مقاطع اول و دوم متوسطه در اعتراضات خیابانی از سال ۱۴۰۱ برجسته شد. بسته به نوع مطالبه، حضور آنان حتی به برگزاری تجمعاتی در داخل مدارس نیز انجامید. آنان از نمادها، شعارها و مطالباتی سخن می‌گفتند که گاه از دانشگاه‌ها، به‌عنوان آینه‌ای از آینده خود، الهام گرفته شده بود یا در کف خیابان دیده می‌شد. اکنون در سال ۱۴۰۴ نیز با آمار موجود از فوتی‌ها و بازداشتی‌ها، می‌توان حضور آنان را به شکلی محسوس مشاهده کرد؛ با این وصف این پرسش مطرح می‌شود که چگونه پای دانش‌آموزان و نوجوانان به میدان کشیده شد، در حالی که حدود ۱۲ سال در فضای آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران تنفس کرده‌اند؟!

شریفی یزدی  علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس و روانشناس اجتماعی، در گفت‌وگو با فرارو به بررسی علل حضور دانش‌آموزان و نوجوانان در ناآرامی‌های دی پرداخته و می‌گوید: «زمانی کره زمین بیابان برهوتی از علم و آگاهی بود و باغچه کوچکی در این کویر بزرگ وجود داشت که در آن گل و گیاه و درخت علم رشد می‌کرد. توان تفکر و خلاقیت همگی از این مراکز درمی‌آمد؛ خواه مدارس قدیمی، خواه جدید. اما الان زمین بازی عوض شده.»

مدارس تبدیل به زندان‌های علمی شدند

شریفی یزدی به فرارو می‌گوید: «با گسترش علم و ارتباطات ما مساله را معکوس کردیم. یعنی کره زمین تبدیل به باغ بزرگی از منابع علمی، آگاهی، قیاس و رشد و غیره شد و مدارس و دانشگاه‌ها تبدیل به زندان‌های علمی شدند. یعنی آن‌قدر دیوار بلند بود که علم در بیرون تولید می‌شود و به دم دیوار مدرسه رسیده و از آن بالا می‌رود و آن‌جا تغییری در محتوای درس، شیوه تدریسی و نظام آموزشی و شیوه ارزشیبابی در مدرسه ایجاد کند و همیشه تاخیری همراه دارد.»

از دید او: «یعنی با دانش‌آموزانی سروکار داریم که آگاهی‌شان را خارج از مدرسه می‌گیرند و منابعی به غیر از معلم و استاد و کتاب درسی می‌گیرند و آن بخش بزرگ همیشه پیش رو است. امشب با خواندن یک فیلم و شنیدن یک پادکست آخرین تحولات را می‌شنود و خود را مقایسه با کشور دیگر می‌کند، به دلیل زبان خوبی که دارند گفت‌وگو می‌کند.»

از نظر این جامعه‌شناس: «وقتی دانش‌آموز وارد مدرسه می‌شود با یک نظام خشک و تغییرناپذیر و متصلب روبه‌رو است؛ محتوای آموزشی با نیازهای او هماهنگ نیست، بعضی معلمان دانش به‌روز ندارند و مسئولان مدرسه هم با مقررات زیاد سعی می‌کنند رفتار و ظاهر دانش‌آموز را کنترل کنند. در عین حال همه‌چیز حول کنکور می‌چرخد. به همین دلیل بین آنچه نسل جدید می‌خواهد و آنچه در مدرسه می‌بیند یک فاصله فکری و نگرشی به وجود می‌آید. این تضاد کم‌کم خود را نشان می‌دهد و وقتی شرایط اجتماعی خاصی پیش بیاید، این نارضایتی به شکل آشکار بروز می‌کند.»

دانش‌آموز به سمتی کشیده می‌شود که متناسب با افکار و نیازهای اوست

از نظر او، یکی از وظیفه‌های مدرسه این است که: «بتواند دانش‌آموز را اجتماعی کند. شیوه اجتماعی کردن دانش‌آموز بنابر ارزش‌ها و هنجارهای رسمی جامعه آشدر کتب درسی، صداو سیما و مراسم صبحگاه دیده می‌‎شود که با سبک دانش‌آموزان متفاوت است. دانش‌آموز فقط در مدرسه شکل نمی‌گیرد؛ او در خانواده، اینترنت، دوستان و محیط‌های دیگر هم یاد می‌گیرد و اجتماعی می‌شود. وقتی ارزش‌هایی که بیرون از مدرسه یاد گرفته با ارزش‌هایی که مدرسه آموزش می‌دهد هماهنگ نباشد، دانش‌آموز معمولا به سمتی می‌رود که با طرز فکر، نیازها، خواسته‌های اجتماعی و سبک زندگی خانوادگی‌اش سازگارتر است.»

دانش‌آموزان برای نمره به خوانش رسمی تن می‌دهند تا وقتش برسد

در این میان او اشاره می‌کند: «این فاصله بین آنچه در درون مدرسه به عنوان یک خوانش رسمی یا قرائت رسمی سعی می‌شود که خورد دانش‌آموز داده شود با آنچه از بیرون می‌گیرد باعث می‌شود دانش‌آموزان تنها برای نمره در مدرسه سکوت کنند و هر گاه که می‌توانند علیه این سیستم مسلط می‌شورند. به این دلیل است که آنان را در ناآرامی‌های خیابانی می‌بینیم، بازداشت شده یا جان‌باخته می‌بینیم. آن‌هایی هم که در مدرسه هستند علی‌رغم تهدید و تلاش برای آرام‌سازی برای معلم و مدیر و حتی والدین دیده می‌شود، آنان مسیر خود را می‌روند.»

«تفکر سالیان طولانی جامعه ما این است که اگر افرادی را از منابع متعدد و مختلف شناخت و درک و آگاهی جدا کنیم و فقط آنچه ما فکر می‌کنیم درست است را در اختیار آنان قرار دهیم، آنان به این سمت و سو کشیده نخواهند شد. اساسا فلسفه فیلترینگ و مبارزه با ماهواره و غیره نیز به همین تفکر پیش رفت. نکته این است که این افراد پیش‌فرضی دارند که ما در موضع حق نشسته‌ایم و هر کس با ما همراه است مشکلی وجود ندارد، ولی هر کس با ما همراه نیست یا فریب خورده و گول خورده است یا منحرف و معاند است که از این دست تفکر بسیار می‌بینیم. اما مساله این است که دانش‌آموزان به این جنس تحلیل‌ها توجهی ندارند و آن را به رسمیت نمی‌شناسند.»

مقایسه رفاه میان امروز و دیروز دانش‌آموزان را به حس نوستالژیک رساند

اینکه در برخی موارد دیده می‌شود جنس شعارها حامل معنایی از حکومت پیش از جمهوری اسلامی است می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد که از سوی شریفی یزدی اینطور بررسی می‌شود: «در وهله اول به این دلیل است که ما انقلاب کردیم تا وضعیت زندگی مردم به لحاظ مادی و معنوی بهبود پیدا کند و در نسل‌های قبل، از جمله دهه شصتی‌ها، شرایط بهتر شود. وقتی شرایط روز به روز بدتر شد و دلار ۷ تک‌تومنی به ۱۷۰ هزار تومان رسید، وقتی پای رکود اقتصادی به میان آمد، در خانواده‌ها افرادی بودند که تجربه زیسته دوران حکومت گذشته را داشتند. آنان توضیح می‌دادند که مثلا ۱۳ سال در یک دولت خاص میزان تورم کشور زیر ۱ درصد بود، آدم بیکار وجود نداشت، دولت از دانشجو حمایت می‌کرد و برای دانش‌آموزان تغذیه رایگان در نظر می‌گرفتند.»

او در ادامه می‌گوید: «این‌ها در خانواده‌ها به مرور گفته شد و حالت نوستالژیکی رفته‌رفته بین نسل‌های جدید شکل گرفت که آن دوران آن‌طور بود و حالا این‌طور است. به علاوه، برخی از رسانه‌های دیداری خارج از کشور برنامه‌هایی شبیه تونل زمان ساختند و تمام خوبی‌های آن دوره را جلوی چشم آوردند به شکل مستند علمی و همه عیب و ایرادهای امروز را با آن مقایسه کردند.»

از ایران باستان فیلم نساختیم اما از مختار چرا!

این روانشناس اجتماعی می‌گوید: «نسل نوی ما به دلیل تسلطی که به رسانه‌ها داشت به مقایسه نشست؛ اگرچه مقایسه درستی نبود، اما خروجی این شد که انگار آن زمان زمانی خوب بود و ما اشتباه کردیم. بنابراین از دهه‌های پیشین پرسیدند چرا انقلاب کردید؟ این خلایی که ما ایجاد کردیم به دلیل فاصله‌ای است که بین نظام حکمرانی و سیاست‌گذاران ما با خواسته‌های واقعی امروز نسل جدید وجود دارد. مثلا عکسی از سال ۱۳۵۲ و عکسی از ۱۳۹۲ را مقایسه می‌کردند که در مدارس کنونی لباس‌ها آشفته بود و آن دوره شیک‌پوش بودند. زیرنویس این‌طور بود که وقتی این تصویر را می‌بینیم، انگار ۵۰ سال پیش ما، ۵۰ سال آینده ماست.»

همه این‌ها از دید او: «باعث شد فضایی فراهم شود که افرادی که بیرون مرز هستند با برنامه‌ریزی ذهن دانش‌آموزان را قاپیدند، در حالی که برخی از آن فیک و غیرواقعی است و فقط جنبه نوستالژیک دارد. ولی این ذهنیت ایجاد شده که این  که حرف ما را نمی‌فهمند و به زور روسری سرمان می‌کنند و ما را مجبور به برخی کارها می‌کنند، در کتاب تاریخ ما چیزی در مورد مادها و هخامنشیان و دوران باستان نمی‌گوید، در حالی که مدام فیلم و سریال‌های همچون مختار می‌سازد، آنان را به بازگشت می‌رساند.»

در نهایت او اشاره می‌کند: «این در حالی است که نوستالژی با حسرت همراه است و قسمت‌های بد آن دیده نمی‌شود و محاسن آن بسیار برجسته است. دانش‌آموزان هم با آگاهی اجتماعی ضعیف خود به این نقطه رسیدند. مثلا در مصاحبه‌ای شنیده شد کسی می‌گفت امیدواریم جاوید شاه به ایران بازگردد و فکر می‌کرد جاوید اسم آن پادشاه است که قرار است بازگردد.»

خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
ارسال نظرات
خط داغ