پنج نکته درباره اعتراضات دانشگاهها
درباره آنچه این روزها در دانشگاهها جریان دارد، تقریباً مانند تمام رخدادهای حساس کشور دو روایت وجود دارد. یک روایت مربوط به رسانههایی چون صداوسیما و خبرگزاریهای شناختهشده است که یک بخش رخدادها را برجسته میکنند و نگاهی جامع به وقایع ندارند. روایت دیگر هم به رسانههای غیررسمی و کانالهای فعال در شبکههای اجتماعی مربوط میشود که آنها نیز هر کدام این وقایع را از دریچه نگاه خود میبینند و انعکاسدهنده بخشی از وقایع هستند.
فرارو– محسن صالحیخواه؛ آغاز ترم جدید سال جاری تحصیلی، مساوی بود با آغاز ناآرامیها در دانشگاهها. ناآرامیهایی که ریشه در تبعات اعتراضات دیماه دارد و تجربه سه روز گذشته نشان داده هرچه زمان میگذرد، فضای آن نیز رادیکالتر میشود. التهاب دانشگاهها اثری دومینووار دارد و هرچه فضا تندتر میشود، مراکز آکادمیک بیشتری را درگیر میکند. وقایع دانشگاههای تهران و مشهد در روزهای دوم تا چهارم اسفند، چند نکته در دل خود دارد که میتوان هر کدام از آنها را بهصورت جداگانه تحلیل و بررسی کرد.
اول؛ سؤالهای بیپاسخ درباره وقایع دیماه
آغاز ترم جدید دانشگاهها با ایام چهلمین روز جانباختگان اعتراضات دیماه همزمان بود. درگیریها زمانی شکل میگرفت که دانشجویان معترض در یک سو و دانشجویان انقلابی در سوی دیگر، برنامههایی برای بزرگداشت جانباختگان شکل گرفت. میان دانشجویان هم بهعنوان یک گروه اجتماعی، مانند بخشهای دیگر جامعه، سؤالهای بیپاسخی درباره ابعاد و نتایج اعتراضات دیماه وجود دارد؛ سؤالهایی که روایت رسمی درباره این وقایع آن را پوشش نمیدهد. این سؤالهای بیپاسخ را باید به نارضایتی انباشته در جامعه ایران و حکمفرما بودن همیشگی قاعده «نشنیدن» اضافه کرد.
یکی از بازتابهای این قاعده «نشنیدن» را دیشب یکی از اعضای مجلس که از قضا عضو کمیسیون امنیت ملی (!) هم هست، بهخوبی از خود نشان داد. مجتبی زارعی در توئیتر خطاب به وزیر علوم نوشت: «مردم متدین تهران مادام که حس کنند توانایی مدیریت دارید به دانشگاهها وارد نخواهند شد؛ اما اگر ببینند چوب و چماق و چاقو وارد دانشگاه میشود و جان فرزندان میهن در خطر است، حتماً برای مراقبت از دانشجویان مقابل لیدرهای نفوذیِ تحت اشراف تروریستها اقدام خواهند کرد!» زارعی بهراحتی تهدیدی را مطرح کرد که قبلاً اتفاق افتاده بود، اما هیچوقت از سوی یک مقام رسمی مورد اشاره قرار نمیگرفت یا همواره کتمان میشد.
دوم؛ رسانهها خارج از گود دانشگاه
درباره آنچه این روزها در دانشگاهها جریان دارد، تقریباً مانند تمام رخدادهای حساس کشور دو روایت وجود دارد. یک روایت مربوط به رسانههایی همچون صداوسیما و خبرگزاریهای شناختهشده است که یک بخش رخدادها را برجسته میکنند و نگاهی جامع به وقایع ندارند. روایت دیگر هم به رسانههای غیررسمی و کانالهای فعال در شبکههای اجتماعی مربوط میشود که آنها نیز هر کدام این وقایع را از دریچه نگاه خود میبینند و انعکاسدهنده بخشی از وقایع هستند. رسانههای مستقل داخلی که بخواهند نگاهی حرفهای به این وقایع داشته باشند، باز هم خارج از گود هستند. نه اینکه علاقهای به پوشش و بررسی این وقایع نداشته باشند؛ امکان آن را ندارند. نگاهی به گزارشی که دیروز در فرارو منتشر شد، تا حد زیادی این فضا را نشان میدهد.
سوم؛ پراکندگی شعارها
در سه روز گذشته، شعارهای مختلفی در دانشگاهها شنیده میشد؛ از شعارهایی مبتنی بر هواداری از رضا پهلوی تا دموکراسیخواهی، نفی استبداد و شعارهای جنبش «زن، زندگی، آزادی». در بعضی دانشگاهها شعارهای سلطنتطلبانه پررنگ بود و در بعضی دیگر شعارهای ضداستبداد. این پراکندگی شعارها را شاید بتوان بازتابی از درهمریختگی سیاسی جامعه ایران دانست که به دلایل مختلف و طی سالها به وجود آمده و شاخصترین نشانه آن این است که بهطور دقیق مشخص نیست این جامعه چه میخواهد، اما میداند چه نمیخواهد.
چهارم؛ بازگشت به نیمقرن پیش
چه اتفاقی افتاده است که حدود ۵۰ سال بعد از وقوع انقلاب در ایران و تغییر سیستم حکومت از سلطنت به جمهوری در چارچوب تغییر قانون اساسی، بار دیگر صدای شعارهایی مبنی بر بازگشت به دوران پیش از انقلاب شنیده میشود؟ نکته اینجاست که فریادزنندگان این شعارها متعلق به نسل جدید هستند؛ در دوران جمهوری اسلامی به دنیا آمدند، درس خواندند و وارد جامعه شدند.
چرا خروجی این نظام تربیتی و آموزشی، این مطالبه را دارد؟ پرچم کشور چه تصویری در ذهن او دارد که قابل بیحرمتی است؟ تحت تأثیر رسانه است؟ فضای مجازی او را فریب داده است؟ به نقطهای رسیده که آینده خود را تیره میبیند؟ آنهایی که در کشور ما مسئولیت دارند باید به این سؤال پاسخ بدهند که این وضعیت در چه فضایی به وجود آمده و رشد کرده است، نه جامعه و نسل جدید.
پنجم؛ پاک کردن صورت مسئله
کافی است پوشش رسانهای برخی خبرگزاریها و روزنامهها درباره وقایع این روزهای دانشگاهها را مرور کنیم تا بار دیگر این واقعیت تلخ خود را نشان دهد که صورت مسئله بار دیگر در حال پاک شدن است. در محتوای این رسانه ها با واژههایی مثل عزادارنما، دانشجونما، پادوهای اجارهای، فریبخوردگان و... مواجهیم که نگاهی سطحی به وقایع را نشان میدهد.
چرا دانشگاه نیز مانند جامعه التهاب دارد؟ پاسخ به این سؤال است که شاید بتواند راهی مقابل پای ما بگذارد، نه اینکه فیلمی از پرتاب سنگ به سمت دانشجویان بسیجی منتشر کنیم و تلاش کنیم اصل مسائل را نادیده بگیریم. در این نگاه، شیشه را دانشجو شکسته، زد و خورد را دانشجو شروع کرده، اهانت فقط از سوی دانشجو بوده و دیگران بیتقصیرند. در این نگاه، چاقویی در روز اول ناآرامیها در دانشگاه شریف از یک دانشجو کشف شده و همه از آن مطلع شدند، اما هیچکس اسپری اشکآوری را که در روز دوم درگیری در دانشگاه تهران استفاده شده، نمیبیند.
یک طرف ماجرا بصیر است و یک طرف جاهل؛ یک طرف همیشه بیگناه است و یک طرف همیشه گناهکار. تمام تلاشها هم میرود به این سمت که این روایت را جا بیندازد. امروز خبر آمد که دانشگاه شریف ورود برخی دانشجویان «دو طرف درگیری» را ممنوع کرده است. در صورت صحت، شاید اولین بار باشد که حادثهای در دانشگاهها پیش میآید و «دو طرف درگیری» با برخورد دانشگاه مواجه میشوند.
اما تمام این اقدامهای قانونی و درگیریها در سطح دانشگاهها، نماز جماعت خواندن نیرویهای انقلابی دانشگاه و شعار دادن معترضین، پوسته این ماجراست. مشکل در جامعه ایران و دانشگاه بهعنوان بخشی از آن بسیار عمیق است و مشکلاتی در این سطح، بررسیهای بسیار عمیق نیز میطلبد.