دلایل حضور دانشآموزان در ناآرامیهای اخیر چیست؟
اگر امروز در چالشهای اجتماعی همچون حوادث روزهای اخیر، با نسلی مواجهیم که زبان، گفتمان و فهم متفاوتی از وقایع دارد، نباید او را متهم و محکوم کنیم؛ بلکه این ماییم که نتوانستیم او را با هویت و وطن و ارزشها و آرمان هایش همگام و همراه کنیم؛ در حقیقت اینها ترکشهای یک غفلت بزرگ است.
برخی گزارشها و مشاهدات روزهای اخیر در جریان اعتراضات خارج از قاعده که زمینه ساز اغتشاش توسط فرصت طلبان شد، از حضور نوجوانان و جوانان در این فضا حکایت میکند.
به گزارش روزنامه خراسان، اگرچه علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش روز گذشته گفت، «در اغتشاشات اخیر دانش آموزان و دانشجویان کمترین حضور و مشارکت را داشتند»، اما دادستان کل کشور در همین روزها از فریب نوجوانان و جوانان توسط دشمنان ابراز نگرانی کرد و هشدار داد: «مسئولان باید درباره خدمات و دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی، اطلاع رسانی لازم را انجام دهند؛ چراکه دشمن از همین ناآگاهی سوءاستفاده میکند و خدمات نظام را برای جوانان کوچک میشمارد و آنها را فریب میدهد.»
اکنون پرسش این است که مسئولیت تبیین و آگاه سازی نسل امروز نسبت به وقایع، باورها و مسائلی از این دست برعهده کیست و نقش نهاد آموزش و پرورش در کنار خانواده چیست؟
بپذیریم غفلت کردیم
به نظر میرسد، گام نخست طرح این موضوع و واکاوی نقصها و چالشهای موجود در جریان تربیت یک نسل آگاه، همین است که بپذیریم نهاد آموزش و پرورش و دستگاههای مسئول در این حوزه دچار غفلت شده و آن طور که باید نتوانستهاند، این مسئولیت خطیر خود را عملی کنند. طبیعی است که مقصود این «نقد»، این نیست که نهاد مسئول، به طور کل در انجام وظیفه خود ناکام بوده است.
اما میتوان این پرسشها را مطرح کرد:
۱-دیدگاه عام نسل امروز دانش آموز و دانشجو درباره هویت ایرانی و اسلامی خود چیست و تا چه میزان، در جهت اعتلای آن تلاش میکنند؟
۲-دانش آموزان و دانشجویان در محیط آموزشی خود تا چه میزان با حرکت انقلاب اسلامی، دستاوردهای کشور، تصمیمات کلان و سیاستهای تقنینی و اجرایی آشنا میشوند؟
۳-آیا میتوان مدعی شد، آموزش و پرورش و دانشگاه به نسل امروز، «امید» هدیه میدهد؟
۴-آیا اساسا معلم یا استاد ما، خود خاستگاه چنین دغدغههایی است یا شاید او هم گرفتار معیشت و رتبه بندی و... است؟
نمره قبولی میدهیم؟
شاید نخستین کسانی که میتوانند به این پرسشها پاسخ دهند و درباره آن داوری کنند، خودمان باشیم؛ من به عنوان نگارنده این مطلب و شما به عنوان یکی از خوانندگان آن. واقعیت این است که من به سهم اندک خودم که تجربه، فهم و مشاهداتی از این محیطها دارم، نمیتوانم نمره قبولی بدهم. شاید سختگیرانه باشد که بگویم نه تنها نمره قبولی نمیدهم، بلکه نمره پایینی را برای این نظامهای آموزشی و تربیتی درنظر میگیرم.
یک درد بزرگ
این یک حقیقت و البته دردی بزرگ است که نظام آموزشی فعلی، بیش از آن که دغدغهاش تربیت نسلی آینده ساز برای کشور باشد، تلاش اش، تربیت دانش آموزانی است که توانایی تست زدن در کنکور را داشته باشند. مصداق این درد، وضعیت مدارس امروز متوسطه دوم و حال و هوایی است که نظام جبرآلود مدرسه بر ذهن و ضمیر دانش آموز و خانواده او حاکم کرده و بسیاری از ما آن را اکنون لمس میکنیم. آقای وزیر آموزش و پرورش و آقایان مسئول در نهادهای فرهنگی، اگر فکر میکنید مدرسه شما و آموزش و پرورش شما غیر از این است، سخت در اشتباهاید.
بپذیریم اگر امروز در چالشهای اجتماعی همچون حوادث روزهای اخیر، با نسلی از امروز مواجهیم که زبان، گفتمان و فهم متفاوتی از وقایع دارد، نباید او را متهم و محکوم کنیم؛ بلکه این ماییم که متهم و محکومیم که نتوانستیم او را با هویت و وطن و ارزشها و آرمان هایش همگام و همراه کنیم؛ در حقیقت اینها ترکشهای یک غفلت بزرگ است.