هدف نهایی آمریکا از حمله احتمالی به ایران چیست؟
قمار تازه ترامپ علیه ایران
گزارش بلومبرگ از افزایش احتمال تقابل گسترده آمریکا و ایران خبر میدهد؛ درگیریای که برخلاف حملات محدود پیشین، میتواند فاقد افق روشن و پرهزینه برای هر دو طرف باشد. ترامپ با تکیه بر تجربه عملیاتهای کوتاه گذشته و بدون واکنش شدید بازارها، ممکن است به اقدام نظامی تازهای بیندیشد؛ اما اهداف راهبردی این حمله نامشخص است.
فرارو– مارک چمپیون، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس بلومبرگ
به گزارش فرارو به نقل از بلومبرگ، بهنظر میرسد احتمال ورود دوباره ایالات متحده به تقابل نظامی با ایران در حال افزایش است؛ اما اینبار نه صرفاً در قالب تبادل ضربات محدود و واکنشهای مهارشده، بلکه در چارچوب درگیریای فراگیر که برای هیچیک از دو طرف چشمانداز روشنی ترسیم نمیکند. برای تهران و واشنگتن، چنین سناریویی بیش از آنکه یک انتخاب راهبردی باشد، قمار پرهزینهای خواهد بود.
فشار ناوهای هواپیمابر و تنگنای تصمیم در کاخ سفید
اگر دونالد ترامپ از نقطهای بیسابقه و بدون پیشینه تصمیمگیریهای پیشین آغاز میکرد، بعید بود چنین مسیری را برگزیند. شاید به همین دلیل است که گزارشها از بررسی گزینه حملهای محدود حکایت دارند؛ اقدامی که هدف آن، واداشتن ایران به بازگشت به میز مذاکره و پذیرش امتیازدهی تعریف شده است. با این حال، او اکنون در مسیری قرار گرفته که ریشههای آن به نخستین دوره ریاستجمهوریاش بازمیگردد؛ زمانی که توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با تهران را لغو کرد. مگر آنکه سطح مطالبات خود را تعدیل کند؛ مطالباتی که فراتر از نیازهای واقعی آمریکا تعریف شده و از منظر جمهوری اسلامی اساساً قابل پذیرش نبودهاند.
استقرار دو ناوگروه تهاجمی هواپیمابر در نزدیکی سواحل عمان، آن هم با هزینهای روزانه حدود هشت میلیون دلار برای هر ناوگروه، فشار زمان و اعتبار سیاسی را تشدید کرده است. در چنین فضایی، ترامپ ممکن است ترجیح دهد بهجای آنکه در موضع تردید دیده شود، از این ظرفیت نظامی بهره گیرد؛ حتی پیش از پایان ضربالاجل ۱۰ تا ۱۴ روزهای که تعیین کرده است.
تنها راه خروج از این وضعیت، عقبنشینی سریع یکی از دو طرف است. اما ایران سالهاست هویت سیاسی خود را در چارچوب تقابل ایدئولوژیک با آمریکا تعریف کرده است. در چنین نگاهی، جنگ میتواند فرصتی برای تقویت انسجام داخلی و تثبیت بقای نظام تلقی شود؛ نه مسیری برای تندادن به خلعسلاحی که از دید تهران، مطالبه مشترک آمریکا و اسرائیل بهشمار میرود.
این جنگی خواهد بود که هر دو طرف با اراده خود به سوی آن میروند، در حالیکه با منافع هیچیک همخوانی ندارد. بر اساس نظرسنجی ژانویه دانشگاه کوینیپیاک، آمریکاییها با نسبت ۷۰ به ۱۸ درصد با چنین جنگی مخالفاند و اکثریتی مشابه نیز معتقدند ترامپ باید پیش از هر اقدام نظامی، مجوز کنگره را دریافت کند. برای اسرائیل، استدلال برای قمار بر سر کنارزدن رهبریای در تهران که موجودیت دولت یهودی را تهدید میکند، از منظر امنیتی قویتر جلوه میکند. با این حال، آینده پس از چنین اقدامی آنقدر نامطمئن است که ممکن است هزینه نهایی آن را بیپروا و پرمخاطره سازد.
از عملیات «بینقص» تا ابهام راهبردی در برابر ایران
شتاب تصمیمگیری دونالد ترامپ را میتوان در چارچوب یک قاعده کلاسیک توضیح داد: موفقیت اغلب به غرور میانجامد. سهولتی که نیروهای اسرائیلی با آن به حزبالله در لبنان حمله کردند، بهنظر میرسد در شکلگیری ارزیابی ترامپ از امکان یک درگیری کوتاه و کمهزینه مؤثر بوده باشد. همین برداشت، او را به مشارکت در جنگ کوتاه ژوئن گذشته علیه جمهوری اسلامی سوق داد؛ عملیاتی که او بارها آن را «بینقص» خوانده و از نقش بمبافکنهای رادارگریز بی–۲ آمریکا در اجرای موفق آن با افتخار یاد کرده است.
نمونهای مشابه نیز در عملیات برقآسای ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، مشاهده شد. در هر دو تجربه، نه واکنش نظامی یا سیاسی قابلتوجهی شکل گرفت و نه جهش محسوسی در قیمت نفت رخ داد که بتواند تورم و نارضایتی داخلی در آمریکا را دامن بزند. با این حال، همانگونه که خاویر بلاس، تحلیلگر بلومبرگ، هشدار داده است، این تصور که بازارهای انرژی همواره آرام باقی خواهند ماند، فرضی پرریسک است. عملکرد گذشته هیچ تضمینی برای آینده ایجاد نمیکند؛ اصلی که نه فقط درباره قیمت کالاها، بلکه در مورد جنگ و سیاست نیز مصداق دارد.
در سال گذشته، حملات هوایی اسرائیل تنها ۱۲ روز به طول انجامید و مشارکت ایالات متحده نیز به مجموعهای محدود از عملیات علیه سه سایت هستهای ایران خلاصه شد. با وجود این، همین درگیری کوتاه به کشتهشدن ۲۸ نفر در اسرائیل و ۱,۱۹۰ نفر در ایران انجامید. از میان قربانیان اسرائیلی، ۲۷ نفر غیرنظامی بودند و بر اساس آمار سازمان غیرانتفاعی «فعالان حقوق بشر در ایران» مستقر در آمریکا، احتمالاً حدود نیمی از تلفات ایران را نیز غیرنظامیان تشکیل دادهاند.
اکنون که ایالات متحده گستردهترین آرایش نظامی خود در منطقه را از زمان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق مستقر کرده است، کاخ سفید پیش از آنکه وارد مرحلهای از درگیری گستردهتر شود، ناگزیر است چند اقدام بنیادین انجام دهد. نخستین اقدام، ارائه شفافیت راهبردی و اخلاقی است.
دولت ترامپ باید برای مالیاتدهندگان آمریکایی، نمایندگان کنگره، شهروندان ایرانی و افکار عمومی جهانی توضیح دهد چرا حملهای که پشتوانه صریحی در حقوق بینالملل ندارد، از نظر راهبردی ضروری و از منظر اخلاقی قابل دفاع تلقی میشود. به بیان روشنتر، واشنگتن باید مشخص کند هدف دقیق این اقدام چیست و چرا اجرای آن تصمیمی درست ارزیابی میشود.
پرسش کلیدی اکنون این است که اگر آمریکا بار دیگر ایران را هدف حملات هوایی قرار دهد، مقصد راهبردی آن چه خواهد بود؟ آیا هدف، واداشتن تهران به پذیرش توافقی سختگیرانهتر در حوزه محدودیتهای هستهای و موشکی است؟ یا تلاش برای تغییر نظام سیاسی دنبال میشود؟ آیا مداخله با ادعای جلوگیری از سرکوب بیشتر معترضان مدنظر است؟ یا صرفاً واردکردن ضربهای دیگر به برنامههای هستهای و موشکی ایران هدفگذاری شده است؟ این ابهام در تعریف اهداف جنگی دونالد ترامپ میتواند هم در داخل آمریکا و هم در میان متحدان منطقهای آن، منشأ تردید و نگرانی شود.