ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۰۷۸۶

نقد و بررسی فیلم «At the Sea»

نقد و بررسی فیلم «At the Sea»

«در دریا» با وجود حضور ایمی آدامز و ظرفیت‌های بصری چشمگیر، از تبدیل شدن به اثری جسور و متفاوت بازمی‌ماند و در حد درامی پراکنده است.

فرارو- داستان بازگشت یک هنرمند از دوره بازپروری می‌توانست به روایتی پرتنش و خلاقانه بدل شود، اما آنچه روی پرده شکل می‌گیرد بیش از هر چیز حسِ فرصت‌های از دست‌رفته را برجای می‌گذارد.

به گزارش فرارو به نقل از والچر، فیلم «در دریا» (At the Sea) با بازی ایمی آدامز، اثری است که می‌خواهد عجیب باشد، اما به اندازه‌ای که باید، جسور و نامتعارف نیست. این فیلم به کارگردانی کورنل موندروتسو در جشنواره بین‌المللی فیلم برلین رونمایی شد. با این حال، نتیجه نهایی بیش از آنکه تجربه‌ای تکان‌دهنده و ساختارشکن باشد، مجموعه‌ای از ایده‌های نیمه‌کاره است که هر کدام به فیلمی بالقوه جذاب‌تر تعلق دارند.

ایمی آدامز در نقش لورا بام (Laura Baum) ظاهر می‌شود؛ زنی که پس از شش ماه حضور در یک مرکز بازپروری، به خانه بازمی‌گردد تا زندگی حرفه‌ای و شخصی‌اش را دوباره سر و سامان دهد. او مدیر یک شرکت رقص است؛ شرکتی که توسط پدر فقید و سلطه‌گرش تأسیس شده و حالا میراث خانوادگی‌اش محسوب می‌شود. این نقش، دست‌کم روی کاغذ، کاملاً با پیشینه آدامز همخوانی دارد؛ او در جوانی آموزش باله دیده و سابقه رقص دارد. با این حال، حتی توان بازیگری درخشان او نیز در اینجا به شکوفایی کامل نمی‌رسد و شخصیت لورا در حد طرحی نیمه‌پرداخته باقی می‌ماند.

فیلم با بازگشت لورا از دوره درمان آغاز می‌شود؛ دوره‌ای که از دیگر اعضای شرکت با داستانی نه‌چندان باورپذیر درباره سفری تحقیقاتی به بالی پنهان شده است. همسرش، مارتین با بازی موری بارتلت، مشتاق فروش خانه ساحلی خانوادگی است. در همین حال، شریک اصلی لورا در شرکت، جورج با بازی رین ویلسون، به فکر قطع حمایت مالی خود افتاده و آینده مجموعه در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. در سطح خانواده نیز اوضاع پیچیده است: جوزی، دختر نوجوانش جوزی با بازی کلویی ایست و فلیکس، پسر خردسالش با بازی ردینگ ال. مانسل نمی‌دانند چگونه با بازگشت مادر کنار بیایند.

با وجود چنین زمینه‌ای که ظرفیت پرداخت عمیق به روابط خانوادگی و پشت‌صحنه یک گروه هنری را دارد، فیلم در ورود به جزئیات ناکام می‌ماند. نه روابط خانوادگی به‌درستی واکاوی می‌شود و نه سازوکار و پویایی شرکت رقص به تصویر کشیده می‌شود. فیلمنامه کاتا وبر بیشتر بر مشاجره‌های مستقیم و دیالوگ‌های توضیحی تکیه دارد؛ گفت‌وگوهایی که گاه حالتی شعاری پیدا می‌کنند. شخصیت‌ها یکدیگر را متهم می‌کنند، از گذشته سخن می‌گویند و بر «اولویت دادن به شرکت» یا «نداشتن درک از رقص» تأکید می‌کنند، اما مخاطب هرگز تمرین‌ها، اجراها یا حس جامعه‌ای هنری را که باید در دل این مجموعه شکل گرفته باشد، به‌روشنی نمی‌بیند.

در قالب یک درام زناشویی نیز «در دریا» چندان اثرگذار نیست. گفت‌وگوهای تند لورا و مارتین فاقد عمق و تنش واقعی‌اند، زیرا فیلم به‌درستی نشان نمی‌دهد چه چیزی در خطر است. در یکی از صحنه‌ها، درست در اوج یک مشاجره، هر دو ناگهان شروع به خندیدن می‌کنند؛ لحظه‌ای که می‌توانست مرز میان تراژدی و طنز را جابه‌جا کند. اما این خنده چنان تصنعی به نظر می‌رسد که بیشتر به سردرگمی روایت شباهت دارد تا تصمیمی خلاقانه.

فیلم بارها تأکید می‌کند که لورا به خانه خانوادگی‌اش وابسته است؛ خانه‌ای که دوران کودکی‌اش را در آن گذرانده. همچنین گفته می‌شود شرکت رقص برای او نماد میراث پدر است. اما این وابستگی‌ها بیشتر در کلام بیان می‌شوند تا در تصویر نشان داده شوند. فلش‌بک‌هایی کوتاه از کودکی لورا و رابطه‌اش با پدرش ارائه می‌شود، اما این صحنه‌ها گذرا و انتزاعی‌اند و تأثیر دراماتیک چندانی ندارند. در مجموع، فیلم از قطعاتی پراکنده تشکیل شده که انسجام لازم را ندارند.

در میان نقش‌های فرعی نیز همین پراکندگی دیده می‌شود. جنی اسلیت در نقش همسر سابق جورج، سخنرانی‌ای مست و پرهیاهو ارائه می‌دهد که بیشتر بر شلوغی روایت می‌افزاید. برت گلدستین در نقش مردی جذاب و در حال ترک اعتیاد ظاهر می‌شود که استعاره‌ای طولانی درباره بادبادک و استفاده از انرژی باد برای هدایت زندگی بیان می‌کند؛ استعاره‌ای که می‌توانست کلید ورود فیلم به قلمرویی نمادین‌تر باشد، اما شخصیت او خیلی زود ناپدید می‌شود و دیگر نقشی در داستان ندارد. حتی حضور کوتاه دیوید ادلستین، منتقد سرشناس،  در یک صحنه از معدود لحظات دلپذیر فیلم به شمار می‌رود.

با این حال، هر از گاهی «در دریا» نشانه‌هایی از حیاتی دیگر را بروز می‌دهد. حیاتی که بیشتر در لحظات رقص نمایان می‌شود. در یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌ها، جوزی که از والدینش خشمگین است، به استودیوی رقص خانه پناه می‌برد و با حرکاتی تند و سقوط‌های پی‌درپی خود را به زمین می‌اندازد. این صحنه ناگهان انرژی تازه‌ای به فیلم می‌بخشد و نوید ورود به قلمرویی غریب و هیجان‌انگیز را می‌دهد. اما این لحظه نیز کوتاه است و پیش از آنکه به اوج برسد، پایان می‌یابد.

برخی فلش‌بک‌ها نیز ناگهان به سکانس‌های رقص تبدیل می‌شوند، اما این صحنه‌ها هم بیش از حد مختصرند. این گسست‌های مکرر چنین حسی ایجاد می‌کند که فیلم می‌خواهد به اثری متفاوت بدل شود؛ شاید نسخه‌ای جسورتر و تجربی‌تر که در مراحل اولیه شکل‌گیری پروژه وجود داشته است.

کورنل موندروتسو پیش‌تر نشان داده فیلمسازی است که از نمادپردازی‌های پررنگ و تجربه‌های هنری هراس ندارد. آثارش اغلب منتقدان را دو دسته کرده‌اند. او علاوه بر سینما، در عرصه تئاتر بین‌المللی نیز به خاطر تولیدات متفاوت و تحسین‌شده شناخته می‌شود. همین پیشینه باعث می‌شود انتظار برود «در دریا» نیز اثری رادیکال‌تر و مبتنی بر حرکت و بیان بصری باشد. اما در عمل، فیلم بیشتر به درامی متعارف با دیالوگ‌های سنگین شباهت دارد تا تجربه‌ای که بر انرژی بدن و زبان رقص تکیه کند.

در نهایت، «در دریا» فیلمی است که بیش از هر چیز، حسِ از دست رفتن یک امکان را منتقل می‌کند. داستان زنی هنرمند که میان اعتیاد، میراث پدر، بحران زناشویی و تردیدهای حرفه‌ای گرفتار است، ظرفیت آن را داشت که به اثری پرشور و حتی ساختارشکن بدل شود. لحظات رقص نشان می‌دهند چنین امکانی وجود داشته است؛ نسخه‌ای که شاید کمتر به گفت‌وگوهای توضیحی و بیشتر به تصویر، حرکت و انرژی اعتماد می‌کرد.

اگر این روایت به‌جای تکیه بر مشاجره‌های کلامی، بیشتر به زبان رقص و نمادها متکی می‌شد، شاید نتیجه نهایی نیز پروازی جسورانه‌تر را رقم می‌زد. «در دریا» در وضعیت کنونی، فیلمی است که مدام وعده تجربه‌ای عجیب‌تر را می‌دهد، اما در نهایت در ساحلی امن و نسبتاً محافظه‌کارانه باقی می‌ماند.

ارسال نظرات
خط داغ