چرا این سکانس یکی از بهترین افتتاحیههای تاریخ سینمای ایران است؟
سکانس افتتاحیه دادگاه فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی یکی از بهترین افتتاحیههای تاریخ سینمای ایران است و دلیلش دقیقاً در سادگی هوشمندانه آن نهفته است.
سکانس افتتاحیه دادگاه فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی یکی از بهترین افتتاحیههای تاریخ سینمای ایران است و دلیلش دقیقاً در سادگی هوشمندانه آن نهفته است.
خلاصه داستان فیلم:
به گزارش عصرایران، فیلم داستان زوجی از طبقه متوسط تهران است که در آستانه طلاق قرار دارند. سیمین میخواهد برای آینده بهتر دخترشان از ایران مهاجرت کند، اما نادر حاضر نیست پدر پیر و مبتلا به آلزایمرش را تنها بگذارد. جدایی آنها باعث میشود نادر برای مراقبت از پدرش زنی به نام راضیه را استخدام کند؛ تصمیمی که بهظاهر ساده است اما خیلی زود به یک حادثه، یک شکایت قضایی و زنجیرهای از دروغها، سوءتفاهمها و انتخابهای اخلاقی پیچیده منجر میشود.
در مرکز داستان، دخترشان ترمه قرار دارد؛ کودکی که میان حقیقت، دروغ، عشق به والدین و فشار قضاوت گرفتار شده است. فیلم قدمبهقدم نشان میدهد چگونه یک اختلاف خانوادگی معمولی میتواند به بحرانی اخلاقی تبدیل شود که هیچ پاسخ سادهای ندارد و هر شخصیت، با منطق خودش، «حق» دارد.
چرا سکانس دادگاه افتتاحیه مرجع است؟
در همان اولین دقایق فیلم، ما مستقیماً روبهروی نادر و سیمین مینشینیم؛ جای دوربین دقیقاً جای قاضی است. این انتخاب ساده اما بسیار حسابشده باعث میشود تماشاگر از همان ابتدا وارد موقعیت قضاوت شود، نه صرفاً تماشا. فیلم به ما نمیگوید حق با چه کسی است، بلکه از ما میخواهد گوش بدهیم و تصمیم بگیریم.
این سکانس مرجع است چون بدون موسیقی، بدون حرکت نمایشی دوربین و بدون مقدمهچینی، هستهٔ اصلی کل فیلم را معرفی میکند: تعارض میان حقهای برابر. نادر حرف خودش را دارد، سیمین هم منطق خودش را؛ هیچکدام شرور یا قهرمان نیستند. همین بیطرفی اخلاقی، امضای سینمای فرهادی است.
از نظر کارگردانی، همهچیز بهشدت کنترلشده است: قاب ثابت، دیالوگهای دقیق، بازیهای کاملاً طبیعی. دوربین تکان نمیخورد چون حقیقت هم در این جهان تکان نمیخورد؛ فقط زاویهٔ دید ما عوض میشود. این سکانس بهنوعی نقشهٔ راه فیلم است: هرچه جلوتر میرویم، باز هم مجبوریم قضاوت کنیم، و هر بار کار سختتر میشود.
این سکانس در کلاسهای فیلمنامهنویسی تدریس میشود، چون مثل یک درس کاملِ فشرده عمل میکند؛ انگار در چند دقیقه، اصول اساسی درام مدرن را جلوی چشم مخاطب میگذارد.
اطلاعات حیاتی داستان را بدون توضیح اضافی میدهد. ما میفهمیم زوجی در آستانه جدایی قرار دارند، مسئله مهاجرت مطرح است، پدری بیمار وجود دارد، و کودکی در میانه این بحران گیر افتاده؛ همه فقط از دل دیالوگها.
دوم اینکه سکانس نمونهای درخشان از تعارضِ چندلایه است. دعوا فقط بین نادر و سیمین نیست، هر کدام با قانون، با اخلاق، با خانواده و حتی با خودشان درگیرند. دانشجو یاد میگیرد که یک صحنه خوب فقط یک کشمکش ساده ندارد، بلکه چند فشار هم زمان را روی شخصیتها میگذارد.
نکته مهمتر این است که سکانس تماشاگر را شریک درام میکند. چون دوربین جای قاضی نشسته، نویسنده عملاً مسئولیت قضاوت را به ما واگذار میکند. در کلاسها این مثال را میزنند تا نشان دهند چگونه میشود مخاطب را از مصرفکنندهٔ داستان به بخشی از ساختار درام تبدیل کرد.
از نظر دیالوگنویسی هم این صحنه یک مرجع است: دیالوگها کاملاً طبیعیاند، اما هر جمله کارکرد دارد، یا شخصیت را میسازد، یا گره را محکمتر میکند. هیچ جملهای تزئینی نیست، هیچ حرفی فقط برای «اطلاعرسانی» زده نمیشود.
این صحنه تدریس میشود چون فیلمنامه جواب نمیدهد، سؤال میسازد. به دانشجو یاد میدهد که درام قوی الزاماً درباره خوب و بد نیست، بلکه درباره انتخابهای سخت میان حقهای متضاد است.
و در نهایت، این سکانس مرجع است چون نشان میدهد چطور میشود با یک صحنهٔ ساده، هم داستان را شروع کرد، هم شخصیت ساخت، هم تم را گفت، و هم ذهن تماشاگر را درگیر کرد، بدون هیچ گونه اغراقی.