نقد و بررسی فیلم Solo Mio
کمدی رمانتیک «Solo Mio» با بازی کوین جیمز، داستان مردی را روایت میکند که پس از جا زدن عروس در مراسم، در سفر تنهایی به رم بار دیگر فرصت عاشق شدن را پیدا میکند.
فرارو- گاهی شکست در آستانه خوشبختی، بهانهای میشود برای سفری ناخواسته که میتواند دلی زخمی را در میان کوچههای یک شهر رؤیایی دوباره به زندگی پیوند بزند.
به گزارش فرارو به نقل از ورایتی، فیلم «سولو میو» با بازی کوین جیمز، درست در آستانه روز ولنتاین از راه رسید. یک کمدی رمانتیکی خانوادگی که میکوشد از دل یک شکست عشقی، قصهای تازه درباره امید، سفر و باز شدن دوباره دل روایت کند. این اثر، که حالوهوایی لطیف و احساساتی دارد، داستان مردی را دنبال میکند که درست در مراسم عروسی متوجه میشود نامزدش او را ترک کرده است. با این حال، او ناچار میشود ماهعسل از پیش رزروشدهاش را بهتنهایی در رم سپری کند. سفری که قرار بود آغاز یک زندگی مشترک باشد و حالا به فرصتی برای بازتعریف آن تبدیل میشود.
کوین جیمز در نقش «مت»، معلم هنر کلاس چهارم، ظاهر میشود. مردی سادهدل و عاشقپیشه که دل در گرو همکارش «هدر» (با بازی جولی آن امری) دارد. فیلم با مونتاژی ویدئویی از دوران آشنایی این دو آغاز میشود. تصاویری شاد که با ترانه احساسی «Perfect» از اد شیرن همراه شده و تصویری رؤیایی از رابطهای بینقص میسازد. پیشنهاد ازدواج مت خلاقانه و دوستداشتنی است و هدر نیز پاسخ مثبت میدهد.
اما همانطور که از قواعد این ژانر برمیآید، همه چیز به این سادگی پیش نمیرود. در لحظهای که داماد با لبخندی کمسو پشت محراب ایستاده، درهای بزرگ کلیسای قدیمی باز میشود و هیچکس وارد نمیشود! عروس نمیآید. سکوتی سنگین و تلخ جای شادی را میگیرد و رؤیای مت در یک چشم به هم زدن فرو میریزد.
عنوان «سولو میو» خود اشارهای طعنهآمیز به سوءتفاهم مت از یک عبارت ایتالیایی دارد و بهنوعی سرنوشت تازه او را پیشبینی میکند: سفری تکنفره به شهری که قرار بود شاهد آغاز یک زندگی مشترک باشد. از آنجا که رزروهای ماهعسل قابل استرداد نیست، مت مجبور میشود به رم برود و از «پکیجهای ویژه زوجهای عاشق» استفاده کند. تجربهای که برای مردی دلشکسته چیزی جز نمک پاشیدن بر زخم نیست.
اولین ضربه، اتاق هتلی است با تختی پوشیده از گلبرگهای سرخ رز. پس از آن، تور دوچرخهسواری دونفره در خیابانهای رم همراه با زوجهای خوشحال، که برای مت بیش از هر چیز یادآور تنهایی اوست. با این حال، فیلمبرداری جرد فادل با رنگهایی گرم و کارتپستالی، رم را چنان چشمنواز به تصویر میکشد که حتی در اوج اندوه، زیبایی شهر نفس را بند میآورد.
مارچلو، مدیر هتل (با بازی آلساندرو کربونارا)، با همدلی به وضعیت مت گوش میدهد اما حاضر نیست قوانین را بشکند. شخصیت او یادآور چهرههای مهربان و راهگشای کمدیهای رمانتیک کلاسیک است. کسی که ضمن پایبندی به مقررات، قهرمان داستان را تشویق میکند از فرصت پیشآمده بهره ببرد. حتی زنی جسور در یک رستوران محلی، خطاب به مت غمگین میگوید: «دور و برت را نگاه کن، زیبایی رم برای توست. نگذار قلبت چشمانت را کور کند.»
اگرچه مت ترجیح میدهد تنها بماند، اما دو زوج دیگر که در همان برنامه ماهعسل ثبتنام کردهاند، او را به جمع خود میکشانند: جولیان و مگان (با بازی کیم کوتس و آلیسون هانیگان) و نیل و دونا (با بازی جاناتان رومی و جولی سردا). آنها هر یک درگیر بحثها و دلخوریهای خاص خود هستند و همین موضوع باعث میشود مت از خود بپرسد چگونه رابطه بهظاهر بینقص او به ازدواج نرسید، در حالی که این زوجها با همه اختلافاتشان هنوز کنار هم ماندهاند.
چارلز و دنیل کینان، که پیشتر در فیلم «Home Team» با جیمز همکاری داشتهاند، بهخوبی میدانند چگونه از وجه دوستداشتنی و مردمی این بازیگر بهره ببرند. آنها بهجای تکیه بر شوخیهای فیزیکی اغراقآمیز، روی جذابیت خجالتی و آسیبپذیری درونی او تمرکز کردهاند. نتیجه، شخصیتی است که هم خندهدار است و هم دلسوزی مخاطب را برمیانگیزد.
با این حال، ساختن یک رابطه عاشقانه تازه بر ویرانههای عشقی که تا همین دیروز «عشق زندگی او» توصیف میشد، کار سادهای نیست. در این میان، شخصیت «جیا» (با بازی نیکول گریمودو)، صاحب یک کافه نزدیک هتل، وارد داستان میشود. او وقتی میبیند مت قربانی جیببری شده، به کمکش میآید. لبخند گرم، انگلیسی دستوپا شکسته و درک پختهاش از زندگی، او را به نقطه اتکایی برای مردی بدل میکند که در دریای احساسات سرگردان است.
اگرچه زمانبندی شکلگیری این رابطه کمی شتابزده به نظر میرسد، اما شیمی میان گریمودو و جیمز آنقدر طبیعی است که پیوند میان شخصیتها را اجتنابناپذیر جلوه دهد البته مطابق قواعد ژانر، هیچ رابطهای بدون مانع پیش نمیرود. داستان از رم به سیهنا و خانه خانوادگی جیا در شمال ایتالیا میرود؛ جایی که خانواده او حتی مالک یک اسب مسابقهاند و فضایی رؤیایی و اشرافی شکل میگیرد.
این بخشها سرشار از جلوههای بصری و جذابیت بصریاند، اما پرسش اینجاست که آیا این تجملات فراتر از یک پسزمینه زیبا برای داستان عاشقانه عمل میکنند یا خیر. «سولو میو» در نهایت اثری است که بیش از هر چیز بر لطافت و سادگی تأکید دارد. این فیلم از تولیدات Angel Studios است؛ استودیویی که تاکنون اثری با درجهبندی سنی بزرگسالانه نساخته و رویکردی خانوادگی را دنبال میکند. برخلاف برخی کمدیهای رمانتیک که بر اشتیاق سوزان یا کشمکشهای تند تمرکز دارند، این فیلم ترجیح میدهد جرقهای ملایم و مهربان را جشن بگیرد.
شاید «Solo Mio» عمق عاطفی پیچیدهای ارائه نکند یا مخاطب را به چالش نکشد، اما در عوض گرمایی ساده و دلنشین عرضه میکند. در جهانی پر از روابط شکننده و بیاعتمادی، این فیلم یادآور میشود گاهی کافی است چشمها را از اندوه برداشت و به زیبایی اطراف نگاه کرد. شاید قلب، زودتر از آنچه تصور میکنیم، دوباره آماده تپیدن شود.