ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۴۸۱۱

نقد و بررسی فیلم The Moment

نقد و بررسی فیلم The Moment

«لحظه» تلاشی برای واکاوی مرز باریک میان موفقیت، خودفریبی و فرسودگی هنری در دل صنعت موسیقی معاصر است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- «لحظه» فیلمی چشم‌نواز اما کم‌ریسک است که با نگاهی خودانتقادی و نه‌چندان تیز، دوران «تابستان brat» و فشارهای شهرت ناگهانی چارلی ایکس‌سی‌ایکس، خواننده سبک پاپ آمریکایی، را به تصویر می‌کشد.

به گزارش فرارو به نقل از گاردین، فیلم «لحظه» (The Moment) تلاشی است برای بازخوانی و در عین حال به سخره گرفتن پدیده‌ای که به «تابستان برت» (Brat summer) معروف شد؛ لحظه‌ای کوتاه اما فراگیر در فرهنگ عامه که نام چارلی ایکس‌سی‌ایکس (Charli xcx) را از حاشیه امن و نسبتاً متوسط موسیقی پاپ، به مرکز توجه جهانی پرتاب کرد. با این حال، آنچه قرار است یک شوخی تند و تیز، خودآگاه و جسور درباره شهرت، صنعت موسیقی و فرسودگی ناشی از ماندن بیش از حد در اوج باشد، در نهایت به اثری چشم‌نواز اما کم‌خطر و تا حدی خنثی تبدیل می‌شود. فیلمی که بیشتر دور تردیدهای خود می‌چرخد تا اینکه آن‌ها را به چالش بکشد.

در آوریل ۲۰۲۵، چارلی ایکس‌سی‌ایکس ویدیویی در تیک‌تاک منتشر کرد که در آن، با لحنی صریح و خودمانی، به نزدیک یک سال زندگی با آلبوم تأثیرگذارش Brat نگاه می‌کرد. او گفت: «خیلی سخت است که از برت دل بکنی، از چیزی که ذاتاً خودِ من است و عملاً تمام زندگی‌ام شده.» سپس از فرهنگ، فراز و فرودها و عمر محدود پدیده‌ها حرف زد و پذیرفت که اشباع بیش از حد می‌تواند خطرناک باشد. در عین حال، اعتراف کرد که مجذوب «تنشِ ماندن بیش از حد» است؛ وضعیتی که به‌گفته خودش برایش جذاب است. این اعتراف صادقانه کاملاً با روح Brat هم‌خوانی داشت؛ آلبومی که با فوریتی خیره‌کننده، هم خودبزرگ‌بینی و هم ناامنی عریان هنرمندی را نشان می‌داد که به‌خوبی از شکنندگی جایگاهش در شهرت آگاه است.

این دوگانگی قابل‌درک بود. Brat خیلی سریع چارلی را، که بیش از یک دهه در طبقه میانی پاپ جا خوش کرده بود، به یک «ستاره اصلی» تبدیل کرد: موسیقی‌اش در عروسی‌های دانشجویی غرب میانه آمریکا پخش شد و حتی به ابزار یک کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری بدل گشت. با این حال، تأمل او درباره «ماندن بیش از حد» در عین هوشمندانه بودن، کمی کلیشه‌ای هم به نظر می‌رسید؛ از آن دست خودآگاهی‌هایی که به بن‌بست می‌خورند. «تابستان برت» یک موج سرخوش، لذت‌جویانه و سرگرم‌کننده بود؛ یک شوخی، یک مد، یک حال‌وهوا، یک «لحظه». و اینکه چنین لحظه‌ای بگذرد؟ خب، طبیعی است.

همین حس خلأ و بلاتکلیفی در تماشای «لحظه» هم تکرار می‌شود. فیلم که در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد، ۱۱۳ دقیقه با وسواسی بصری و طراحی صحنه‌ای چشمگیر، دور تردیدهای چارلی درباره تسخیر «روح زمانه» می‌چرخد، بی‌آنکه فراتر از همان تشخیص اولیه برود. «لحظه» ایده‌پردازی مشترک خود چارلی است و فیلمنامه‌اش را آیدن زمیری و برتی برندز نوشته‌اند؛ پروژه‌ای که به‌شدت به آشنایی مخاطب با جزئیات فرهنگ طرفداری و شبکه‌های اجتماعی Brat متکی است. زمیری، که به‌عنوان معمار لحظات وایرال شناخته می‌شود، روایت فیلم را با دقتی وسواس‌گونه به خط زمانی واقعی این دوران گره می‌زند؛ کاری که برای مخاطبان ناآشنا نه‌تنها صبر کمی می‌طلبد، بلکه احتمالاً پاداش چندانی هم ندارد.

حتی برای طرفداران قدیمی چارلی، «لحظه» اثری غیرمنتظره کم‌جان به نظر می‌رسد؛ هرچند از نظر ظاهری، مطابق انتظارِ این تیم خلاق، بسیار «باحال» است. شاید دلیلش این باشد که فیلم می‌خواهد صنعت موسیقی را از بالا به پایین به سخره بگیرد و یک فرضیه نسبتاً بی‌رمق را پیش بکشد: اگر چارلی، سوار بر موج تابستان برت، زیر فشار تسلیم می‌شد و چشم‌انداز هنری‌اش را قربانی می‌کرد، چه می‌شد؟

با اینکه فیلم به‌عنوان ماکومنتری معرفی شده، اما لحنش بیشتر یادآور «قوی سیاه» است؛ اثری مرزی میان درام و وحشت درباره فروپاشی زیر فشار دستیابی به خواسته‌ها. چارلی در این نسخه آینه‌وار و اغراق‌شده، خودی عصبی‌تر، بی‌ثبات‌تر و آشکارا ناامن‌تر را بازی می‌کند که در آستانه تور Brat قرار دارد. دنیای اطرافش پر است از تبلیغ‌های تحقیرآمیز و تیپ‌های آشنای صنعت موسیقی: دستیاران تشنه ترفیع، مدیران میانی بی‌خاصیت، مدیران لیبل دنبال پول و رئیس مستبد شرکت ضبط. چارلی که همیشه به مرکز توجه حساس است، از چهره‌های محبوب اینترنت، کمدین‌های آلترناتیو و حتی بار فرهنگی یک کارداشیَن برای پر کردن این جهان نیمه‌خودانتقادی استفاده می‌کند.

تنها کسی که واقعاً نگران روح هنری چارلی است، سلست، مدیر خلاقیت اوست؛ شخصیتی که در برابر مدیران خون‌آشام و به‌ویژه یوهانس گادوین، کارگردان خودشیفته‌ای که برای ساخت فیلم کنسرتی پرسود از آمازون آورده شده، نقش صدای عقل را بازی می‌کند. چارلی و تماشاگر هر دو می‌دانند که نیت‌ها و سلیقه این کارگردان مشکوک و حتی فاجعه‌بار است. اما فشارِ مشهور ماندن، فشارِ «جاودانه نگه داشتن تابستان برت»، او را وادار می‌کند به این چشم‌انداز پرزرق‌وبرق تن بدهد.

تردیدی نیست که این شخصیت‌ها نمونه‌های واقعی در دنیای بیرون دارند و فشار بهره‌برداری از اوج شهرت می‌تواند خردکننده باشد. تلاش فیلم برای ساختن یک «فیلم دوره‌ای» درباره لحظه‌ای که نه آن‌قدر دور است که نوستالژیک شود و نه آن‌قدر نزدیک که تازه بماند، جسورانه و قابل‌تحسین است. «لحظه» سرشار از عناصر خلاف جریان است: پالت رنگی گرم و اشباع‌شده که ما را به ذهن آشفته یک ستاره دعوت می‌کند؛ فیلم‌برداری پرتحرک و شبه‌مستند که واقعیت لرزان شهرت را منتقل می‌کند؛ و موسیقی تپنده‌ای از ای‌جی کوک که به‌خوبی با آشوب روایت درهم می‌آمیزد. چارلی حتی حاضر است خودش را به‌عنوان رئیسی هیولاگونه بازی کند و با انتظارات مخاطب از یک فیلم تور کنسرتی بازی کند.

اما در نهایت، با وجود ایده‌های هوشمندانه، تیمی توانمند و نقشه‌ای نسبتاً محکم، فیلم ریسک کافی نمی‌کند. طنز اجتماعی خنثی، پراکندگی مضمونی و حتی تلاش نهایی برای ضربه‌ای تندتر، مانع از آن می‌شود که «لحظه» از چارچوب ساختار دقیقش فراتر برود. فیلم تفاوت میان «شوخی ساختاری» و «خنده واقعی» را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ جایی که مثلاً یک شوخی خودآگاه درباره کارت اعتباری مخصوص طرفداران خاص، بیشتر هوشمندانه است تا خنده‌دار. حتی الکساندر اسکارسگارد با حضور عجیب‌وغریبش، بیشتر از دیالوگ‌ها خنده می‌گیرد. در کنار بازیگران باتجربه‌تر، خود چارلی گاه مکانیکی و محدود به پرسونای همیشگی‌اش به نظر می‌رسد.

با این حال، فیلم و بازی چارلی در لحظات آسیب‌پذیری بیشترین تأثیر را دارند: وقتی او تنهاست، با نشانه‌های گذر زمان در چهره‌اش مواجه می‌شود یا فروپاشی یکپارچگی هنری‌اش را در قالب «رهایی» بازتعریف می‌کند. اینجاست که پرسش‌های واقعی سر برمی‌آورند: چگونه می‌توان در اوج خواسته‌شدن، انسان ماند؟ با رسیدن به آرزوها، چه چیزی قربانی می‌شود؟ و بدون آن‌ها، ما که هستیم؟ «لحظه» این پرسش‌ها را مطرح می‌کند، اما به نظر می‌رسد به همین طرح سؤال رضایت می‌دهد؛ بی‌آنکه جسارت پیدا کردن پاسخ‌ها را داشته باشد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات