انتقاد تند روزنامه اصلاحطلب از روشنفکران کشور:
چرا در برابر شعارهایی که خواهان جنگ و تجاوز به ایران است، سکوت کردهاید؟
در مقابل صداهایی که از فاصلهای امن، از آن سوی مرزها، از جنگ و ویرانی سخن میگویند، در چنین شرایطی، سکوت روشنفکران دیگر قابل توجیه نیست. سکوت، بیطرفی نیست؛ کنارهگیری از مسئولیت است.
روزنامه سازندگی در مطلبی به انتقاد از سکوت روشنفکران در برابر کسانی پرداخته است که بر آتش جنگ میدمند.
این روزنامه آورده است: روزهای اخیر، گفتمانی نگران کننده به تدریج وارد فضای عمومی شده است؛ گفتمانی که از طریق بازوهای جنگطلبان خارج از کشور، از جمله بیبیسی فارسی و ایران اینترنشنال به افکار عمومی داخل ایران تزریق میشود.
در این روایت، جنگ و مداخله نظامی نه به عنوان فاجعه بلکه به مثابه راه حل و نجات بازنمایی میشوند! گویی خشونت میتواند، جای سیاست بنشیند و بمب میانبری به رهایی باشد.
این سادهسازی خطرناک، جامعهای معترض و خشمگین را به بیراهه میبرد. آنچه این روزها در دفاع از جنگ تبلیغ میشود، نه واقعگرایی است و نه رادیکالیسم آگاهانه؛ بلکه پوپولیسمی هیجانزده، سادهساز و بیمسئولیت است. پوپولیسمی که از خشم اجتماعی تغذیه میکند اما از تحلیل تهی است و راهحل را نه در سیاست بلکه در تفنگ و مداخله خارجی جستوجو میکند. در این روایت، بمب جای برنامه مینشیند، ارتش بیگانه جای جامعه و ویرانی به عنوان مقدمه آزادی بزک میشود؛ همان نقطهای که سیاست میمیرد و فاجعه آغاز میشود.
تاریخ معاصر بارها این مسیر را نشان داده است. از عراق و لیبی تا سوریه و افغانستان، مداخله خارجی نه آزادی آورده و نه ثبات؛ فقط دولتهای فروپاشیده، جامعههای چندپاره و چرخهای پایانناپذیر از خشونت. با این همه، امروز دوباره همان نسخههای شکستخورده با زبانی تازه عرضه میشوند؛ یا از سر ناآگاهی، یا با چشمپوشی عامدانه از تجربه خونبار گذشته.
پوپولیسمی که جنگ را نجات بخش جا میزند بر یک فریب ساده بنا شده و آن تبدیل خشم اجتماعی به مشروعیت سیاسی است.
جامعهای که سالها مطالباتش توسط نهادها و افراد تندرو متوقف و نادیده گرفته شده، حق دارد خشمگین باشد؛ اما خشم، برنامه نیست. خشم، اگر به تحلیل و مسئولیت گره نخورد به ابزاری در دست خطرناکترین صداها تبدیل میشود؛ به ویژه صداهایی که از فاصلهای امن، از آن سوی مرزها، از جنگ و ویرانی سخن میگویند.
در چنین شرایطی، سکوت روشنفکران دیگر قابل توجیه نیست. سکوت، بیطرفی نیست؛ کنارهگیری از مسئولیت است. وقتی میدان گفتار به دست جنگطلبان و تندروها میافتد، وظیفه روشنفکران دل خوش کردن جامعه یا همراهی با موجهای برخاسته نیست؛ وظیفه آنها، از بین بردن روایتهای خطرناک است. باید با صدای بلند گفته شود که مداخله خارجی نجات نیست، استثمار نوین است. جنگ راه حل نیست؛ بن بست است.
مسئله امروز خشم مردم نیست؛ مسئله این است که چه کسانی این خشم را هدایت میکنند و به کجا میبرند.
اگر عقل جمعی و صدای مسئولانه وارد میدان نشود، پوپولیسم کوری که در جامعه برخاسته است، با جنگ همراه خواهد شد و تاریخ نشان داده است که در چنین بزنگاههایی، هزینه را همیشه جامعه میپردازد، نه آنان که از دور، نسخه ویرانی میپیچند.
هیچ کشوری با بمب آزاد نشده است؛ نادیده گرفتن این واقعیت، انتخاب ناآگاهی نیست، انتخاب فاجعه است.