زن ایرانی به دنبال شنیدهشدن است
دادخواهی برای برخی زنان نهفقط یک فرایند حقوقی، که نوعی فرسایش روانی است؛ فرسایشی که در آن احساس میکنند کسی به اندازه کافی «حقیقت زندگی» شان را نمیبیند.
نیروانا مهرآیین در شرق نوشت: عدالت در تعریف رسمی خود، مفهومی شفاف و قابل اندازهگیری به نظر میرسد؛ مجموعهای از قوانین، قواعد و فرایندهایی که قرار است نظم و امنیت را تضمین کند. اما وقتی پای زنان به میان میآید، این مفهوم پیچیدهتر و انسانیتر میشود.
تجربه عدالت برای زنان نهتنها مبتنی بر حکم نهایی دادگاه است، بلکه مسیر دشواری است که از نخستین لحظات وقوع جرم یا طرح اتهام آغاز میشود. زنانی که در این مسیر قدم میگذارند، اغلب نه صرفا در نقش بزهدیده یا متهم، بلکه به عنوان افرادی دیده میشوند که میان فشارهای خانوادگی، محدودیتهای فرهنگی و چالشهای حقوقی، به دنبال راهی برای شنیدهشدن هستند.
سرگذشت زنان در دادخواهی آینهای است که در آن شکاف میان قانون و واقعیت اجتماعی بهوضوح دیده میشود. هرچند قانون در بسیاری موارد روشن است، زندگی زنان چنین نیست. پیش از آنکه به قانون برسند، باید از سد قضاوتهای اجتماعی عبور کنند؛ قضاوتهایی که گاه سنگینتر از خود جرم است.
وقتی زنی تصمیم به شکایت میگیرد، تازه وارد مرحله پیچیدهتر ساختار رسمی دادرسی میشود. این ساختار قانونی و منظم است، اما تجربه زنان از آن همیشه آسان نیست. بازجویی، تعامل با ضابطان، پیگیری پرونده در دادسرا، مراجعه به پزشکی قانونی، حضور در دادگاه و ارتباط با وکیل، همه نیازمند آگاهی و انرژی روانی است؛ چیزی که بسیاری از زنان، بهویژه آنان که زیر فشار اقتصادی یا خشونت خانگی هستند، کمتر در اختیار دارند.
دادخواهی برای برخی زنان نهفقط یک فرایند حقوقی، که نوعی فرسایش روانی است؛ فرسایشی که در آن احساس میکنند کسی به اندازه کافی «حقیقت زندگی» شان را نمیبیند.
در بسیاری پروندهها، زمینه ارتکاب جرم از شرایط اجتماعی بیرون میآید: فقر، نبود حمایت مالی، خشونت طولانیمدت، اعتیاد همسر یا مسئولیتهای سنگین مراقبتی. زنان کمتر از مردان مرتکب جرم میشوند و وقتی مرتکب میشوند، دلایلشان اغلب به «اضطرار» گره خورده است.
با این حال، ساختار کیفری همیشه ابزار کافی برای دیدهشدن این زمینهها ندارد. عدالت واقعی زمانی رخ میدهد که جرم نهفقط در متن قانون، بلکه در ظرف زندگی فرد سنجیده شود؛ در ظرف تجربهها، فرصتها و محدودیتهایی که او را به خطا رسانده است.
با این حال، تجربه زنان از عدالت تنها روایت ضعفها نیست. بسیاری از زنان با وجود موانع، مسیر دادخواهی را با قدرت، آگاهی و امید پیمودهاند. این تجربهها نشان میدهد زن ایرانی نه منفعل است و نه تنها، بلکه در دل پیچیدگیها به دنبال شنیدهشدن است. جامعه نیز در سالهای اخیر حساستر و آگاهتر شده و موضوعاتی مانند خشونت خانگی، حقوق برابر و حمایت از زنان بیش از گذشته در رسانهها و افکار عمومی دیده میشود.
تغییرات کوچک اما مداوم، نشاندهنده میل جامعه به نزدیکترشدن حق و واقعیت است. عدالت برای زنان فقط زمانی معنا دارد که مسیر رسیدن به آن انسانی باشد. انسانی یعنی شنیدن روایت زن بدون پیشداوری، دیدن او پیش از آنکه «پرونده» باشد، درک شرایطی که او را به این نقطه رسانده و احترام به کرامت انسانیاش در هر مرحله از دادرسی. زندگی زنان پیچیدهتر، پرتلاطمتر و پر از ظرافتهایی است که هیچ ماده قانونی نمیتواند بهتنهایی آن را پوشش دهد.
هر روز، زنان با انتخابها و محدودیتهایی مواجهاند که گاه تصمیماتشان در مسیر دادخواهی شکل میدهد و گاه آن را به تعویق میاندازد. عدالت فقط در چارچوب قوانین محدود نمیشود؛ کیفیت دسترسی به عدالت، نحوه تعامل با نهادهای حقوقی و توانایی زن در پیگیری حق خود نیز بخش جداییناپذیر آن است. زنان در مسیر عدالت اغلب با فشارهای فرهنگی و اجتماعی روبهرو هستند؛ فشارهایی که انگیزههای شکایت یا دفاع آنان را تغییر میدهد.
آنها مجبورند بین منافع خانواده، فرزندان، اعتبار اجتماعی و حق شخصی خود توازنی حساس برقرار کنند. این انتخابها که در قانون مستقیما لحاظ نمیشوند، بخش مهمی از تجربه عدالت هستند و نشان میدهند عدالت واقعی نیازمند انعطاف و هوشمندی در اجرای قانون است.
زنان با توانمندی و خلاقیت خود نیز مسیر عدالت را بازسازی میکنند. یادگیری حقوق پایه، استفاده از مشاوره حقوقی و همفکری با دیگر زنان، راههایی برای محافظت از خود و پیگیری حقشان فراهم میکند. این تلاشها نهتنها نشاندهنده قدرت زنان در مواجهه با محدودیتهاست، بلکه اهمیت آموزش و آگاهی حقوقی را برجسته میکند.
هر گامی که زنان برای فهم حقوق خود برمیدارند، تقویت عدالت عملی و واقعی در جامعه را به همراه دارد. تجربههای زنان بازخورد مهمی برای نظام حقوقی فراهم میکند. وقتی سیاستگذاران و مجریان قانون به این تجربهها توجه کنند، میتوانند قوانین و رویهها را بهگونهای طراحی کنند که با زندگی واقعی زنان هماهنگتر و عادلانهتر باشد.
این هماهنگی مهمترین پیششرط برای ایجاد حس عدالت در جامعه و اعتماد عمومی است. مسیر زنان در دسترسی به عدالت بیشتر از مجموعهای از مراحل قانونی، نمایانگر تغییرات فرهنگی، اجتماعی و حقوقی در جامعه است.
همچنین، عدالت شامل فرایندی است که طی آن زنان حس میکنند حقشان مورد توجه قرار گرفته و تصمیمات با احترام و دقت اتخاذ شده است. اقدام به ثبت شکایت یا مراجعه به دادگاه، حتی بدون نتیجه قطعی، نمادی از تلاش برای عدالت است. اثر بلندمدت فرایند دادرسی بر زندگی زنان نیز اهمیت دارد؛ زنانی که در مسیر دادخواهی موفق به پیگیری حق خود میشوند، تجربهای کسب میکنند که در حمایت از خود و دیگران مؤثر است و به حافظه جمعی جامعه اضافه میشود.
تعامل با نهادهای مدنی، انجمنهای حمایت از زنان و شبکههای تخصصی، به زنان امکان میدهد فرصتهای بهتری برای مطالبه حقوق و حفاظت از خود پیدا کنند. این حمایتها بهویژه برای زنانی که در شرایط دشوار اقتصادی یا فرهنگی قرار دارند، اهمیت مضاعف دارد و نقش تعیینکنندهای در تحقق عدالت عملی دارد. هر گامی که زنان در مسیر خودآگاهی حقوقی و اجتماعی برمیدارند، نشاندهنده قدرت آنان در مواجهه با محدودیتها و ضعفهای ساختاری است.
تجربههای زنان در دادگاهها و تعامل با نهادهای قضائی فرصتی برای بازخورد به سیستم حقوقی فراهم میکند و باعث بازنگری قوانین، بهبود فرایندها و ایجاد رویههایی میشود که با زندگی واقعی زنان همخوانتر است. عدالت برای زنان شامل تقویت توانایی تصمیمگیری مستقل و دفاع از حق خود است. زنانی که میآموزند چگونه از حقوق خود دفاع کنند، مسیر دادخواهی را آسانتر طی میکنند و در بلندمدت باعث افزایش آگاهی و اعتماد عمومی جامعه به نظام حقوقی میشوند.
مسیر زنان در عدالت کیفری بازتابدهنده تغییرات اجتماعی و فرهنگی جامعه است. هر تصمیم، هر گام و هر تجربه، بخش مهمی از فهم جامعه از عدالت را شکل میدهد. زنانی که با آگاهی و امید مسیر دادخواهی را طی میکنند، عدالت را زندگی میکنند. آنچه از این تجربهها حاصل میشود، نهتنها به نفع زنان است، بلکه به تقویت اعتماد عمومی، بهبود سازوکارهای حقوقی و ایجاد جامعهای منصفانهتر و انسانیتر کمک میکند.