خلعسلاح افکار عمومی/ صداوسیما رسانهای شکستخورده در اقناع مردم در ایران است
حکمرانی اینترنت و قانونگذاری بر پلتفرمهای دیجیتال، از یک زمینه تخصصی در مطالعات اینترنت و رسانههای دیجیتال، به خطمقدم بحثهای علمی، سیاستگذاری و جامعهشناسی تغییر جهت داده و اینک این پرسشی اساسی است که نحوه نظارت دولتها بر اینترنت باید به چهنحوی باشد؟
در جهان امروز اینترنت و دسترسی به فضایمجازی، دیگر کالایی تجملی یا نیازی ثانویه محسوب نمیشود؛ بلکه برای کثیری از مردم دنیا یعنی بیش از پنج میلیارد کاربر آن در جهان ـ که بخش اعظم آنها در آسیا، سپس در اروپا، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی، آفریقا و اقیانوسیه بهسر میبرند ـ بدل شده است به یکی از نیازهای ضروری و چیزی مثل آبی برای رفع تشنگی و هوایی برای تنفس. بخش عمدهای از اهمیت اینترنت البته در توانایی بالای آن در پاسخگویی به نیازهای انسانی بهخصوص در حوزه مبادله اطلاعات بازمیگردد.
به گزارش هم میهن، در کنار این، شبکههای اجتماعی و پیامرسانها، خصلتی مشارکتی را نیز به منصهظهور میگذارند؛ زیرا در این شبکهها، کاربران نهفقط مخاطب پیام قرار میگیرند بلکه خود نیز به تولیدکنندگان اطلاعات بدل میشوند و بدینترتیب روابط عمودی رایج در رسانههای سنتی را مورد تردید قرار میدهند. در کنار این، از آنجا که قدرت عضوگیری در شبکههای اجتماعی نیز بالاست، این شبکهها توانایی تغییر و تحول در نگرشها و باورهای یک جامعه را نیز دارا هستند و حتی در بزنگاههای خاص سیاسی میتوانند در بسیج عمومی معترضان علیه حکومتها نیز موثر واقع شوند.
با چنین تفاسیری، حکمرانی اینترنت و قانونگذاری بر پلتفرمهای دیجیتال، از یک زمینه تخصصی در مطالعات اینترنت و رسانههای دیجیتال، به خطمقدم بحثهای علمی، سیاستگذاری و جامعهشناسی تغییر جهت داده و اینک این پرسشی اساسی است که نحوه نظارت دولتها بر اینترنت باید به چهنحوی باشد؟
آزادی مطلق، کنترل مطلق
دراینزمینه البته الگوهای متنوعی موردنظر قرار گرفته است که بهطورکلی میتوان آن را میان دو طیف موافقان آزادی مطلق و کنترل مطلق در نظر گرفت و شامل مواردی نظیر دسترسی محدود، دسترسی کنترلشده و دسترسی گسترده نیز میشود. امانوئل مکرون درهمینزمینه در سخنرانی جلسه عمومی افتتاحیه مجمع حاکمیت اینترنت در سال ۲۰۱۸، از نیاز به «راه سوم» در حکمرانی اینترنت سخن گفت؛ راهی در میانه آزادیخواهی سیلیکون ولی و دولتگرایی اقتدارگرایانه اینترنت چین. مکرون همانجا استدلال کرد که مقررات پلتفرم برای بازگرداندن مسئولیتپذیری و اعتماد، پیششرطی ضروری است برای حفظ ارزشهای آزادی، دموکراسی و اینترنت باز.
اینترنت ملی در ایران
در ایران نیز موضوع حکمرانی اینترنت، سابقهای دودههای دارد و لااقل از سال ۱۳۸۴ و هنگام طرح بحث درباره شبکه ملی اینترنت، واژه «اینترنت ملی» از واژگان پربسامد و پرمناقشه در حوزه سیاستگذاری فضایمجازی بوده است. در آنسال براساس تصمیم هیئتدولت، مقرر شد با هدف کاهش وابستگی به شبکه جهانی اینترنت، شبکه اینترنت ملی طی سهسال به بهرهبرداری برسد.
بعدتر در برنامه پنجم توسعه، موضوع شبکه اینترنت ملی با نام جدید «شبکه ملی اطلاعات» و با هدف بسط خدمات دولت الکترونیکی، فناوری اطلاعات، سواد اطلاعاتی و افزایش بهرهوری در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطرح شد. برای پایش عملکرد نیز، سه شاخص اصلی معین شد: ۱ـ اتصال تمام کسب وکارها و ۶۰ درصد مردم به شبکه ملی اطلاعات و اینترنت. ۲ـ کسب رتبه دوم در تمام شاخصهای فاوا در منطقه. ۳ـ سهم سه درصدی صنعت فناوری اطلاعات از تولید ناخالص داخلی تعیین شد.
تجربههای انسداد و قطع اینترنت
این طراحیها اما در دهه ۱۳۹۰، بهخصوص با گسترش گوشیهای هوشمند و استفاده گسترده از پیامرسانهای اجتماعی نظیر تلگرام، مورد تردید جدی قرار گرفت؛ زیرا این پیامرسانها به منبع اصلی برقراری ارتباط، خبررسانی، سرگرمی و کسبوکار بدل شدند.
واکنش حکومت در آغاز ایجاد محدودیت برای پیامرسانهایی همچون لاین و وایبر بود، اما بعدتر با ورود تلگرام، این نرمافزار یکی از پرطرفدارترین پیامرسانها در ایران شد؛ بهنحویکه در کمتر از دو سال حدود ۴۵ میلیون ایرانی از آن استفاده میکردند. امکان ایجاد کانالهای خبری در تلگرام نیز باعث کوچ بسیاری از خبرگزاریهای رسمی و غیررسمی بدان شد؛ بهنحویکه برخی از کانالهای خبری بیش از دو میلیون کاربر داشتند.
با انتساب برخی حوادث سیاسی نظیر اعتراضات ۱۳۹۶ به این پیامرسان، طبق دستوری قضائی، دسترسی به آن در فروردینماه ۱۳۹۷ مسدود شد. در ضمن، سیاست حمایت از پیامرسانهای داخلی تصویب شد تا کاربران ایرانی به استفاده از آنها ترغیب شوند.
این سیاست، شکست خورد اما در خلال اعتراضات آبانماه ۱۳۹۸ که پس از گرانشدن بنزین رخ داد، سیاست جدیدی در کنترل اینترنت اتخاذ شد و آن، قطع یکهفتهای دسترسی به اینترنت در سراسر کشور بود. در این دوران، امکان دسترسی به معدودی کسبوکارها که خدمات وب خود را روی سامانه داخلی قرار داده بودند، وجود داشت اما قطع ارتباط با اینترنت جهانی، مشکلات فراوانی را به وجود آورد.
با وجود این مشکلات اما تجربه قطع اینترنت، سهبار دیگر نیز تکرار شد؛ نخست در اعتراضات ۱۴۰۱، سپس در دوران جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل و اینک در پی اعتراضات دوهفته اخیر. در روزهای اخیر البته دسترسی به برخی دامنههای داخلی وجود داشته است اما اینبار در ساعاتی از شبانهروز، تماس تلفنهای همراه نیز ممکن نیست، ضمن اینکه ارسال پیامک نیز مقدور نیست. در کنار این، دو پیامرسان داخلی «بله» و «ایتا» که قرار بود جایگزین پیامرسانهای خارجی باشند نیز از دسترس خارج شدهاند و درعمل، هیچ سودی نداشتهاند.
قطع اینترنت یعنی نابودی رسانههای مستقل
اینترنت بهعنوان مؤلفه اصلی فضایمجازی، یک فناوری با استفاده دوگانه است که میتواند بسته به نیت کاربران، برای اهداف خوب یا بد استفاده شود. این امری است که در تمدن بشری همواره وجود داشته است. نمونهاش چاقویی که با آن، هم میتوان آدم کشت، هم میتوان جانی را نجات داد. بااینهمه همانطور که امکان استفاده نادرست از چاقو، آدمیان را هنوز قانع نکرده است که این ابزار را بهکلی کنار بگذارند، بهنظر میرسد برخورد تدافعی با اینترنت نیز چندان توجیهپذیر نیست؛ بهخصوص در زمانهایکه معیشت بسیاری از مردم از طریق همین بستر فراهم میآید.
استدلال مدافعان قطع اینترنت، البته شاید این باشد که استفاده مخالفان نظام از آن، محملی فراهم خواهد آورد برای تحریک افکار عمومی به رفتارهای رادیکال سیاسی. این گزاره البته خالی از واقعیت نیست، اما به این نکته توجه ندارد که پیشفرض نهفته پشت این استدلال، چیزی است در اینمایه که قاطبه مردم توان تشخیص خوب از بد و درست از نادرست را ندارند. در ضمن، این راهکار موقتی به این نکته نیز توجه ندارد که چنین محدودیتهایی، خود باعث ایجاد نارضایتی در اقشار غیرسیاسی جامعه میشود.
در کنار این، در وضعیتی که صداوسیما رسانهای شکستخورده در اقناع افکار عمومی در ایران است و بهواسطه سیاستهای مخرب جناحی و رفتارهای غیرحرفهای رسانهای، از پایینترین میزان مقبولیت در عرصه افکار عمومی ایرانیان برخوردار است، قطع اینترنت درعمل، دست تنها گروهی را نیز که در شرایط حاضر میتوانند بهشکل حرفهای اخبار تحولات را بازتاب دهند و تصویری واقعیتر از نگرشهای متکثر اجتماعی را انعکاس بخشند، میبندد.
به بیانیدیگر، کمبود رسانههای مستقل و حرفهای در ایران بهواسطه سیاستهای کلان رسانهای، باعث شده است که مردم تشنه اخبار و تحلیل در هر اعتراضی، با قطعشدن اینترنت، چشم و گوش خود را به شبکههای ماهوارهای بسپارند که برخی از آنها نهفقط در پروپاگاندا هیچ تفاوتی با صداوسیما ندارند، بلکه در قلب واقعیتها و سانسور بسیاری از نگرشهای متفاوت، رفتاری مشابه در پیش میگیرند.
بدینترتیب قطع اینترنت و نبود قوانینی شفاف در زمینه امکان حضور خبرنگاران رسانههای مستقل در اعتراضات، درواقع افکار عمومی جامعه ایران را خلعسلاح میکند و اجازه نمیدهد روایتهای متنوعی که در لایههای مختلف مردم در زمینه مسائل مورد اعتراض وجود دارد، جایی در رسانهها بیابد. بدینترتیب صحنه روایت به میدان نبرد خیر و شر بدل میشود؛ عرصهایکه حقیقت در آن جایی ندارد.