مردم چه هیزم تری به اولیای امور فروختهاند/ این قطع ارتباطات همه را در تنگنا قرار داده
مگر میشود ملتی را اینچنین تحقیر کرد؟ مردم چه هیزم تری به اولیای امور فروختهاند که مستحقق چنین حجمی از بیاحترامی باشند؟ سیستم کارآمد نیست و در فراهم کردن اسباب آسایش عمومی ناتوان است. شایستگان منزوی شدهاند و سخن مردم نیز شنیده نمیشود.
قادر باستانی تبریزی در یادداشتی در هم میهن نوشت: بغض گلویم را گرفته است. دوستی میگفت این روزها از این همه ناراحتی، احساس کم میآورم. مگر میشود ملتی را اینچنین تحقیر کرد؟ مردم چه هیزم تری به اولیای امور فروختهاند که مستحقق چنین حجمی از بیاحترامی باشند؟ سیستم کارآمد نیست و در فراهم کردن اسباب آسایش عمومی ناتوان است. شایستگان منزوی شدهاند و سخن مردم نیز شنیده نمیشود.
حالا هم ارتباط مردم بهکل قطع شده است. این قطع ارتباطات همه را در تنگنا قرار داده و آنها را به سمت خانهنشینی، تنهایی و دوری از جمع سوق داده است. زندگی اجتماعی، گفتوگو و مشارکت نهفقط رفاه روانی، بلکه سلامت جامعه را تضمین میکند. رابرت پاتنام، جامعهشناس آمریکایی در کتاب «بولینگ تنهایی» هشدار میدهد که کاهش تعاملات اجتماعی سلامت جسمی و مدنی انسانها را تهدید میکند.
ما روزبهروز از یکدیگر جداتر شدهایم و ساختارهای اجتماعی از هم پاشیدهاند. وقتی جامعه با افزایش حس انزوا، پیوندهای خود را از دست میدهد، افراد نهتنها احساس تنهایی میکنند بلکه توانایی مقابله با بحرانها و مشکلات روزمره کاهش مییابد. انزواهای تحمیلی یا ناشی از اضطراب اجتماعی درست مانند سلول انفرادی، سلامت روان را تخریب میکند.
تجربههای جهانی از سلول انفرادی زندانها تا افرادی که در قطب جنوب بهتنهایی زندگی کردهاند، نشان میدهد که فقدان ارتباط انسانی، استرس، افسردگی و حتی فروپاشی روانی بههمراه دارد. آدمیرال ریچارد برت که مدتی در قطب جنوب زندگی کرد، توضیح میدهد که در سکوت آنجا توانسته افکار خود را سامان دهد، اما چنین تجربهای تنها برای کسانی ممکن است که ظرفیت بالای سازگاری و امکانات خاص دارند.
برای بخش اعظم مردم، فقدان ارتباط واقعی، خطرناک است. در دنیای امروز ارتباط با دیگران از طریق شبکههای اجتماعی صورت میگیرد. مردم عادت کردهاند هر روز ساعاتی را در جمع مجازی دوستان، آشنایان و همفکران خود سپری کنند. در گذشته خانوادهها و جوامع کوچک حلقههای حمایتی قوی بودند و افراد در کنار یکدیگر بحرانها را پشتسر میگذاشتند.
هنرمندان و نویسندگان نیز همواره از ارتباطات انسانی بهعنوان محور تجربه و خلاقیت یاد کردهاند. از مونتنی و آثار او درباره زندگی جمعی و گفتوگو با دیگران، تا موسیقی و نقاشیهایی که همکاری و تعامل هنری را به تصویر میکشانند. در ایران نیز رسم مهمانی، دیدار دوستان و گفتوگو در جمعهای خانوادگی، نمونههایی از تلاش برای حفظ زندگی روزمره است.
همانطور که روانشناسان تاکید میکنند، انزوا و تنهایی، فقط زمانی مفید است که کوتاهمدت و محدود باشد و با تعامل انسانی محدود شود. تجربههای شخصی نشان میدهد زمانیکه افراد فرصت، تعامل و گفتوگو با دیگران داشته باشند، فشارهای اقتصادی و اجتماعی کمتر به سلامت روان آسیب میرساند. پژوهشها در ایران نیز نشان میدهد، افرادی که در زندگی روزمره با دوستان، خانواده و گروههای اجتماعی در ارتباط هستند، میزان افسردگی، اضطراب و حس بیکسی کمتری دارند و تابآوری بیشتری در قبال بحرانها نشان میدهند.
اکنون که کلید قطع ارتباطات عمومی دست حکمرانی افتاده است و در هر بحرانی، سادهترین کار قطع ارتباط مردم با یکدیگر شده، راهکارهایی باید داشت که انزوا و تنهایی، مردم را از پا درنیاورد. یک راه، اختصاص زمانی کوتاه در هر روز، برای تماس و گفتوگوی روزمره با خانواده، دوستان و همکاران است. مشارکت حضوری در فعالیتهای محلی، فرهنگی یا آموزشی یا خیرخواهانه نیز افراد را از تنهایی درمیآورد.
ایجاد گروههای همیار برای رفع نیازهای روانی و اجتماعی بهویژه میان سالمندان و جوانان و اختصاص زمان برای دیدار و تعامل با اعضای خانواده و همسایگان نیز مؤثر است. در شرایط فعلی باید بتوانیم حس تعلق و پیوند اجتماعی را در جامعه تقویت کنیم و از تنهایی و انزوا بهعنوان چالش و تهدید فاصله بگیریم.
تجربههای روزمره ایرانی از پیکنیک در پارک تا همیاری همسایگان در مواقع بحران، نمونههایی از توانایی ما برای ساختن همبستگی اجتماعی است. عبور از شرایط بغرنج امروز ایران بدون ارتباط انسانی و مشارکت اجتماعی ممکن نیست. هر گفتوگو و هر کمک کوچک و هر دیدار صمیمانه، گامی بهسوی جامعهای امیدوارتر است. با تقویت همبستگی میتوانیم بحرانهای اقتصادی و اجتماعی را پشتسر بگذاریم. ارتباط با دیگران، ابزار حیاتی حفظ روان و تابآوری اجتماعی است.