کد خبر: ۱۰۱۲۷۸۷

تهران و واشنگتن در لبه پرتگاه؛ دیپلماسی زیر سایه تهدید نظامی

شمارش معکوس تا ۱۲ آبان؛ جنگ، توافق یا هیچ‌کدام؟

شمارش معکوس تا 12 آبان؛ جنگ، توافق یا هیچ‌کدام؟

تنش تهران و واشنگتن در حالی افزایش یافته که دونالد ترامپ هم‌زمان از توافق و احتمال حمله نظامی سخن می‌گوید. ایران نیز بر طرح هفت‌بندی خود، از جمله رفع محاصره دریایی و بازگشایی تنگه هرمز، تأکید دارد. دیپلماسی همچنان امکان‌پذیر است، اما توافق نزدیک یا وقوع جنگ هنوز قطعی نیست.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- روابط تهران و واشنگتن بار دیگر به نقطه حساسی رسیده است؛ جایی که نه نشانه‌های مذاکره را می‌توان نادیده گرفت و نه تهدیدهای نظامی را. دونالد ترامپ همچنان از امکان دستیابی به توافق با ایران حرف می‌زند، اما در همان حال، احتمال حمله نظامی را هم روی میز نگه داشته است. او حتی مدعی شده که آمریکا چه از مسیر توافق پیش برود و چه وارد درگیری شود، در نهایت دست بالا را خواهد داشت.

به گزارش فرارو، هم‌زمان، گزارش‌هایی درباره بررسی گزینه‌های نظامی آمریکا برای حمله احتمالی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در سوم نوامبر منتشر شده است. هنوز نمی‌توان گفت واشنگتن تصمیم قطعی برای حمله گرفته، اما کنار هم قرار گرفتن این گزارش‌ها و ادامه فشارهای نظامی آمریکا، نگرانی‌ها درباره آینده بحران را بیشتر کرده است.

در تهران هم نشانه‌ای از عقب‌نشینی جدی دیده نمی‌شود. مقام‌های ایرانی اعلام کرده‌اند پیشنهاد تازه‌ای به میانجی پاکستانی ارائه نشده و موضع ایران همچنان بر همان طرح هفت‌بندی استوار است؛ طرحی که رفع محاصره دریایی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز از محورهای اصلی آن به شمار می‌رود.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا هنوز می‌توان به راه‌حل دیپلماتیک امیدوار بود یا دو طرف به‌تدریج به سمت رویارویی تازه‌ای حرکت می‌کنند که مهار پیامدهای آن به‌سادگی امکان‌پذیر نخواهد بود؟

ترامپ هم از توافق می‌گوید هم از حمله

اظهارات ترامپ درباره ایران را نمی‌توان صرفاً تهدیدهایی برای مصرف رسانه‌ای دانست، همان‌طور که نباید هر تهدیدی را نشانه قطعی آغاز جنگ تلقی کرد. دولت آمریکا با نگه داشتن گزینه نظامی در کنار مسیر مذاکره، تلاش می‌کند فشار بر تهران را افزایش دهد و طرف ایرانی را به پذیرش خواسته‌های خود نزدیک‌تر کند.

این سیاست البته یک روی دیگر هم دارد. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا از توافق احتمالی سخن می‌گوید، عملاً راه عقب‌نشینی از تقابل را هم باز نگه می‌دارد. به بیان دیگر، واشنگتن می‌خواهد هم‌زمان از تهدید نظامی برای بالا بردن هزینه مخالفت ایران استفاده کند و امکان رسیدن به توافق را از دست ندهد.

با این حال، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و گزارش‌های مربوط به آماده‌سازی طرح‌های حمله را نمی‌توان بی‌اهمیت دانست. چنین تحرکاتی ممکن است بخشی از فشار سیاسی و نظامی بر ایران باشد، اما در عین حال می‌تواند برای اجرای عملیات احتمالی نیز کاربرد داشته باشد.

اگر آمریکا همچنان بر توافقی با شرایط موردنظر خود اصرار کند و ایران نیز این چارچوب را نپذیرد، احتمال برخورد افزایش پیدا می‌کند. با وجود این، تصمیم به جنگ برای واشنگتن هم بدون هزینه نیست. گسترش درگیری، آسیب دیدن مسیرهای انتقال انرژی و احتمال ورود بازیگران دیگر به بحران، عواملی هستند که می‌توانند محاسبات آمریکا را تغییر دهند.

اختلاف تهران و واشنگتن فقط بر سر چند بند نیست

یکی از موانع اصلی پیش روی مذاکرات این است که دو طرف اساساً از توافق، انتظار یکسانی ندارند. ایران در طرح هفت‌بندی خود بر مطالباتی از جمله رفع محاصره دریایی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز تأکید دارد. در مقابل، واشنگتن به دنبال توافقی است که بتواند اهداف راهبردی موردنظرش را تأمین کند. همین تفاوت در اولویت‌ها باعث شده است که حتی ادامه تماس‌های دیپلماتیک نیز لزوماً به معنای نزدیک شدن دو طرف به یک توافق عملی نباشد.

موضوع فقط این نیست که کدام طرف حاضر است از بخشی از خواسته‌هایش صرف‌نظر کند؛ مسئله مهم‌تر، ترتیب اجرای تعهدات و میزان اعتمادی است که دو طرف به یکدیگر دارند. تهران می‌خواهد فشارهای واردشده کاهش پیدا کند، در حالی که واشنگتن به دنبال اطمینان از تحقق خواسته‌های خود است. تا زمانی که درباره این مسائل تفاهمی شکل نگیرد، حتی توافق بر سر بعضی جزئیات هم ممکن است نتیجه تعیین‌کننده‌ای نداشته باشد.

روسیه و چین تا کجا می‌توانند به ایران کمک کنند؟

نقش روسیه و چین نیز در محاسبات مربوط به آینده این بحران اهمیت دارد. همکاری‌های سیاسی و نظامی ایران با این دو کشور می‌تواند بر ارزیابی تهران از توان دفاعی خود و هزینه‌های احتمالی حمله آمریکا تأثیر بگذارد. با این حال، درباره میزان حمایت نظامی احتمالی مسکو و پکن نباید بر پایه گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای نتیجه‌گیری کرد. انتشار تصاویر تجهیزات نظامی یا گزارش‌هایی درباره همکاری‌های دفاعی، به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که در صورت وقوع جنگ، این دو کشور دقیقاً چه کمکی به ایران خواهند کرد.

در طرف مقابل، آمریکا از امکانات نظامی برخوردار است، اما برتری در یک عملیات نظامی لزوماً به معنای رسیدن به نتیجه سیاسی موردنظر نیست.

تجربه جنگ‌های گذشته نشان داده است که تخریب اهداف نظامی، الزاماً به تغییر رفتار سیاسی طرف مقابل منجر نمی‌شود. همچنین باید میان حملات هوایی و عملیات زمینی تفاوت قائل شد. حمله هوایی وادار کردن یک کشور به پذیرش خواسته‌های سیاسی را تضمین نمی‌کند و عملیات زمینی نیز هزینه‌ها و پیچیدگی‌های بسیار بیشتری دارد که برای کشور مهاجم تبعات فراوانی دارد.

تنگه هرمز؛ نقطه‌ای که بحران را جهانی می‌کند

اگر تنش میان ایران و آمریکا به درگیری نظامی تبدیل شود، یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها به سرنوشت تنگه هرمز و امنیت انتقال انرژی مربوط خواهد بود. اهمیت این آبراه فقط به کشورهای حاشیه خلیج فارس محدود نیست. بخش مهمی از تجارت جهانی انرژی از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال جدی در کشتیرانی می‌تواند بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

در صورت گسترش بحران، افزایش هزینه حمل‌ونقل دریایی، بالا رفتن قیمت انرژی و نگرانی درباره امنیت عرضه نفت و گاز از جمله پیامدهای احتمالی خواهد بود. البته شدت این آثار به دامنه درگیری و مدت ادامه آن بستگی دارد.

خطر دیگر، گسترش جنگ به نقاطی فراتر از ایران و خلیج فارس است. حمله واشنگتن به تهران، می‌تواند بازیگران منطقه‌ای دیگری را نیز درگیر کند و دامنه بحران را افزایش دهد. 

انتخابات آمریکا چه تغییری در محاسبات واشنگتن ایجاد می‌کند؟

انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در سوم نوامبر ممکن است بر فضای سیاسی آمریکا و تصمیم‌های دولت ترامپ اثر بگذارد. با این حال، نمی‌توان صرفاً بر اساس نزدیک بودن انتخابات نتیجه گرفت که حمله احتمالی حتماً به بعد از آن موکول شده یا واشنگتن در حال آماده شدن برای آغاز جنگ در یک زمان مشخص است. محاسبات سیاسی، وضعیت نظامی منطقه، واکنش احتمالی ایران و هزینه‌های اقتصادی یک درگیری گسترده، همگی می‌توانند بر تصمیم نهایی دولت آمریکا تأثیر بگذارند.

از طرف دیگر، تهدید نظامی ممکن است با هدف افزایش قدرت چانه‌زنی در مذاکرات مطرح شود. اگر تهران تصور کند که واشنگتن از تهدیدها برای تحمیل امتیازات بیشتر استفاده می‌کند، قطعا در برابر خواسته‌های آمریکا مقاومت خواهد کرد.

در مقابل، ممکن است که دولت آمریکا تصور کند مذاکره بدون افزایش فشار نتیجه‌ای ندارد. چنین روندی می‌تواند به چرخه‌ای خطرناک تبدیل شود.

دیپلماسی هنوز شانس دارد؟

با وجود همه اختلاف‌ها، نمی‌توان گفت مسیر مذاکره به پایان رسیده است. تا زمانی که دو طرف راه ارتباطی خود را کاملاً قطع نکرده‌اند و هزینه‌های جنگ را در محاسباتشان در نظر می‌گیرند، امکان رسیدن به تفاهم وجود دارد. اما باز بودن مسیر دیپلماسی با نزدیک بودن توافق تفاوت دارد. برای خروج از بن‌بست، تهران و واشنگتن باید درباره مسائلی مانند ترتیب اجرای تعهدات، کاهش فشارهای موجود و سازوکارهای اطمینان‌بخش به تفاهم برسند. بدون چنین توافقی، ادامه مذاکرات ممکن است صرفاً زمان بخرد، بی‌آنکه تغییری جدی در وضعیت ایجاد کند.

فعلاً نه می‌توان وقوع جنگ را قطعی دانست و نه نشانه‌ای کافی برای اطمینان از توافقی نزدیک وجود دارد. آنچه روشن است، ادامه وضعیت فعلی هزینه‌های خود را دارد؛ هزینه‌هایی که هم بر اقتصاد اثر می‌گذارد و هم منطقه و بازارهای جهانی را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات