ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۱۴۱۱

ایران و بازی بزرگ هزینه‌ها

جنگ ایران و آمریکا چه زمانی پایان می‌یابد؟

جنگ ایران و آمریکا چه زمانی پایان می‌یابد؟

دونالد ترامپ تلاش دارد جنگ ایران را در چارچوبی انتخاباتی و با وعده پایان پس از انتخابات نوامبر مدیریت کند، اما ساختارهای نظامی آمریکا خود را برای جنگی طولانی‌تر آماده می‌کنند. ادامه جنگ می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و انرژی سنگینی برای آمریکا و متحدانش ایجاد کند و ایران نیز با تکیه بر بازدارندگی و موقعیت هرمز قادر است محاسبات واشنگتن را تغییر دهد. با این حال، تهران نباید فرسایش طولانی‌مدت را پیروزی بداند و باید همزمان با تقویت بازدارندگی، شفافیت هسته‌ای، انسجام داخلی و دیپلماسی را دنبال کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- دونالد ترامپ بار دیگر تلاش کرده است برای جنگ با ایران یک افق زمانی ترسیم کند و گفته است که این جنگ ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر پایان یابد. در نگاه نخست، این اظهارات می‌تواند نشانه‌ای از تمایل واشنگتن برای پایان دادن به بحرانی تلقی شود که هزینه‌های سنگینی به همراه داشته است.

به گزارش فرارو، افزایش قیمت انرژی، نگرانی درباره بی‌ثباتی بازارهای جهانی و احتمال گسترش دامنه درگیری در خاورمیانه از جمله پیامدهای ادامه این بحران بوده است. با این حال، همزمان گزارش‌هایی از درون ساختار سیاسی و امنیتی آمریکا منتشر می‌شود که تصویر کاملاً متفاوتی از آینده جنگ ارائه می‌دهد. این گزارش‌ها از آمادگی برای جنگی طولانی حکایت می‌کنند که حتی ممکن است تا پایان دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۹ ادامه یابد.

ترامپ در تله پایان جنگ

این تناقض را نمی‌توان صرفاً اختلاف نظری میان رئیس‌جمهور و مشاوران او دانست. اهمیت اصلی این مسئله به تفاوت میان «روایت سیاسی» و «محاسبه راهبردی» در واشنگتن بازمی‌گردد. دونالد ترامپ به‌عنوان یک سیاستمدار ناچار است جنگ را در چارچوب محاسبات انتخاباتی خود توضیح دهد، اما ساختارهای نظامی و امنیتی آمریکا باید خود را برای بدترین سناریوها آماده کنند. رئیس‌جمهور می‌تواند از پایان سریع جنگ سخن بگوید، اما پنتاگون نمی‌تواند برنامه‌ریزی نظامی خود را بر این فرض بنا کند که طرف مقابل به‌سرعت تسلیم خواهد شد. واقعیت پیچیده جنگ دقیقاً در همین فاصله میان روایت سیاسی و محاسبه راهبردی آشکار می‌شود.

مسئله اساسی این است که جنگ‌ها با اعلام سیاسی پایان نمی‌یابند. جنگ زمانی پایان می‌گیرد که یکی از طرفین به این نتیجه برسد که ادامه آن بیش از دستاوردهای احتمالی، هزینه به همراه دارد یا دو طرف از طریق مذاکره به توافقی دست پیدا کنند که بتواند دست‌کم بخشی از منافع و نگرانی‌های امنیتی آنها را تأمین کند. بنابراین، تعیین یک تاریخ انتخاباتی برای پایان جنگ، بیش از آنکه یک برآورد نظامی باشد، یک پیام سیاسی محسوب می‌شود. دونالد ترامپ با این پیام تلاش می‌کند به رأی‌دهندگان آمریکایی اطمینان دهد که جنگ تحت کنترل او قرار دارد و قرار نیست به بحرانی بی‌پایان تبدیل شود. این پیام در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که افزایش قیمت نفت می‌تواند مستقیماً بر هزینه‌های زندگی شهروندان آمریکایی اثر بگذارد.

افزایش قیمت انرژی، نگرانی از رکود اقتصادی، فشار بر هزینه‌های خانوار و خستگی افکار عمومی از جنگ‌های خارجی، عواملی هستند که رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌تواند آنها را نادیده بگیرد. تجربه تاریخی آمریکا نیز نشان داده است که جامعه این کشور معمولاً از جنگ‌های طولانی و پرهزینه استقبال نمی‌کند؛ به‌ویژه زمانی که دستاوردهای جنگ برای شهروندان عادی روشن نباشد. با این حال، ترامپ برای عقب‌نشینی از جنگ نیز با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است. اگر رئیس‌جمهور آمریکا جنگی را آغاز کند، اما بدون دستیابی به یک دستاورد ملموس از آن خارج شود، رقبای سیاسی او می‌توانند این خروج را نشانه ضعف معرفی کنند. به همین دلیل، سخن گفتن از «پیروزی» برای دونالد ترامپ اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

تهران چگونه بازی هزینه‌ها را تغییر می‌دهد

آمریکا ممکن است الزاماً به دنبال آن نباشد که ایران پرچم سفید برافرازد، بلکه تلاش کند هزینه ادامه مقاومت را آن‌قدر افزایش دهد که محاسبات تهران تغییر کند. اگر چنین راهبردی واقعاً در دستور کار واشنگتن باشد، به‌طور طبیعی می‌تواند به جنگی طولانی‌تر منجر شود؛ زیرا شکستن اراده سیاسی یک کشور بزرگ، برخلاف تخریب یک هدف نظامی، در یک حمله یا حتی یک هفته محقق نمی‌شود.

ایران نیز در چنین شرایطی صرفاً یک هدف منفعل نیست. یکی از مهم‌ترین خطاها در تحلیل جنگ این است که تصور شود قدرت فقط در اختیار طرفی قرار دارد که از برتری هوایی، فناوری نظامی یا توان اقتصادی بیشتری برخوردار است. در منازعات نامتقارن، طرف ضعیف‌تر نیز می‌تواند با افزایش هزینه‌های جنگ، طولانی کردن بحران، ایجاد فشارهای اقتصادی و سیاسی و گسترش دامنه نااطمینانی، محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد. دقیقاً در همین نقطه است که مفهوم بازدارندگی اهمیت پیدا می‌کند.

بازدارندگی الزاماً به معنای پیروزی نظامی نیست. گاهی بازدارندگی به این معناست که یک کشور بتواند به طرف مقابل نشان دهد دستیابی به اهداف مورد نظر، هزینه‌ای بسیار بیشتر از برآورد اولیه خواهد داشت. ایران نیز طی سال‌های گذشته تلاش کرده است ظرفیت‌های مختلف نظامی، جغرافیایی و منطقه‌ای خود را به ابزارهایی برای افزایش هزینه مداخله خارجی تبدیل کند. به همین دلیل، حتی اگر آمریکا از نظر نظامی بتواند ضربات سنگینی به ایران وارد کند، پرسش اصلی این است که آیا می‌تواند پس از این حملات، یک وضعیت پایدار و قابل‌کنترل ایجاد کند یا خیر.

این پرسش درباره تنگه هرمز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان محسوب می‌شود و هرگونه اختلال جدی در امنیت آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و آمریکا ایجاد کند. افزایش قیمت نفت در هفته‌های اخیر نیز هشدار روشنی درباره این واقعیت داده است که جنگ در خلیج فارس فقط یک مسئله نظامی نیست. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، اقتصاد جهانی بیشتر در معرض شوک انرژی قرار می‌گیرد و این وضعیت می‌تواند حتی کشورهایی را که مستقیماً در جنگ مشارکت ندارند، تحت تأثیر قرار دهد.

از همین جا یکی از تناقض‌های مهم در سیاست آمریکا آشکار می‌شود. واشنگتن از یک سو تلاش می‌کند توان ایران را کاهش دهد، اما از سوی دیگر نمی‌تواند نسبت به پیامدهای اقتصادی جنگی که ممکن است جریان انرژی در خلیج فارس را مختل کند، بی‌تفاوت بماند. اگر قیمت نفت برای مدت طولانی در سطوح بالا باقی بماند، هزینه آن تنها بر اقتصاد ایران تحمیل نمی‌شود و اقتصاد آمریکا و متحدان اروپایی واشنگتن نیز باید بخشی از این هزینه را پرداخت کنند. بنابراین، جنگی که قرار است با هدف افزایش امنیت آمریکا آغاز شود، در صورت مدیریت نادرست می‌تواند به عاملی برای افزایش ناامنی اقتصادی تبدیل شود.

راه ایران برای پیروزی بدون جنگ بی‌پایان

در این میان، مسئله هسته‌ای ایران یکی از اصلی‌ترین محورهای مناقشه را تشکیل می‌دهد. بحث درباره تأسیسات زیرزمینی مانند فردو و دیگر مراکزی که طرف‌های غربی درباره آنها ادعاهایی مطرح می‌کنند، نشان می‌دهد که پرونده هسته‌ای ایران دیگر صرفاً یک موضوع فنی نیست و به بخشی از رقابت راهبردی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن برنامه هسته‌ای ایران را یکی از عناصر قدرت راهبردی تهران می‌داند، در حالی که ایران بر ماهیت غیرنظامی برنامه خود و حق استفاده صلح‌آمیز از فناوری هسته‌ای تأکید می‌کند.

با این حال، تجربه دو دهه گذشته یک درس مهم را نشان می‌دهد: حمله نظامی می‌تواند بخشی از یک تأسیسات را تخریب کند، اما لزوماً نمی‌تواند دانش، نیروی انسانی و اراده سیاسی یک کشور برای ادامه یک برنامه را از بین ببرد. حتی ممکن است حمله نظامی، انگیزه‌های امنیتی برای حرکت به سمت گزینه‌های پرهزینه‌تر را افزایش دهد. از این منظر، تصور اینکه می‌توان با چند حمله هوایی پرونده هسته‌ای ایران را برای همیشه بست، با واقعیت‌های پیچیده قدرت ملی سازگار نیست.

در عین حال، تهران نیز نمی‌تواند مسئله شفافیت هسته‌ای را نادیده بگیرد. اختلاف با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، صرف‌نظر از ارزیابی سیاسی ایران از عملکرد این نهاد، هزینه‌های قابل‌توجهی برای کشور ایجاد می‌کند. هرچه ابهام درباره محل نگهداری مواد هسته‌ای، سطح غنی‌سازی و وضعیت تأسیسات بیشتر شود، دست طرف مقابل برای طرح ادعاهای جدید نیز بازتر می‌شود. ایران برای خنثی کردن این فشار به سیاستی هوشمندانه نیاز دارد که هم از حقوق هسته‌ای کشور دفاع کند و هم اجازه ندهد ابهام‌های فنی بهانه‌ای برای اجماع‌سازی سیاسی و امنیتی علیه تهران ایجاد کند.

ایران باید توجه داشته باشد که طولانی شدن جنگ، به‌خودی‌خود یک پیروزی محسوب نمی‌شود. جنگ فرسایشی می‌تواند برای هر دو طرف هزینه‌زا باشد. ایران ممکن است از طولانی شدن جنگ برای افزایش هزینه‌های آمریکا استفاده کند، اما اقتصاد، زیرساخت‌ها و جامعه ایران نیز در معرض فرسایش قرار خواهند گرفت. هنر راهبردی در چنین شرایطی این است که کشور بتواند میان مقاومت، بازدارندگی و دیپلماسی تعادل برقرار کند.

برای ایران، این وضعیت هم یک فرصت و هم یک هشدار به شمار می‌رود. فرصت از آن جهت شکل می‌گیرد که اختلاف میان ملاحظات انتخاباتی ترامپ و محاسبات راهبردی ساختار امنیتی آمریکا می‌تواند فضای مانور دیپلماتیک تهران را افزایش دهد. اما این وضعیت همزمان یک هشدار نیز محسوب می‌شود، زیرا نباید تصور کرد فشارهای انتخاباتی بر دونالد ترامپ الزاماً به معنای عقب‌نشینی آمریکا خواهد بود. اگر رئیس‌جمهور آمریکا احساس کند ادامه جنگ می‌تواند به تقویت موقعیت سیاسی او کمک کند، همان عامل انتخاباتی که امروز او را محدود می‌کند، ممکن است در مقطعی به محرکی برای تشدید بحران تبدیل شود.

در نهایت، مسئله اصلی برای ایران این نیست که آیا ترامپ جنگ را در نوامبر پایان می‌دهد یا آن را تا سال ۲۰۲۹ ادامه خواهد داد. پرسش راهبردی‌تر این است که آیا تهران می‌تواند شرایطی ایجاد کند که هیچ‌یک از این دو سناریو به معنای تحمیل اراده آمریکا بر ایران نباشد. پاسخ این پرسش در ترکیبی از بازدارندگی مؤثر، مدیریت هوشمندانه بحران، کاهش آسیب‌پذیری اقتصادی، تقویت انسجام داخلی و استفاده فعال از دیپلماسی قرار دارد.

اگر آمریکا تصور کند که ایران با گذشت زمان فرو خواهد پاشید و ایران نیز تصور کند که آمریکا با گذشت زمان ناگزیر از عقب‌نشینی خواهد شد، هر دو طرف ممکن است وارد جنگی شوند که پایان آن برای هیچ‌یک قابل پیش‌بینی نباشد. در چنین شرایطی، عاقلانه‌ترین راهبرد برای تهران این است که نه گرفتار خوش‌بینی درباره پایان سریع جنگ شود و نه از احتمال تداوم آن هراس داشته باشد. راهبرد مؤثر، آماده بودن برای جنگ و در عین حال باز گذاشتن درهای دیپلماسی است؛ زیرا در سیاست بین‌الملل، قدرتمندترین موقعیت مذاکره لزوماً در اختیار کشوری نیست که بیشتر شلیک می‌کند، بلکه در اختیار کشوری قرار دارد که بتواند هزینه جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد و همزمان مسیر معقولی برای پایان دادن به آن ارائه کند.

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات