نخست وزیر اسرائیل دستور لغو مراسم دینی در الجلیل در شمال اسرائیل را داد.
۱۱۲۲ مطلب
نخست وزیر اسرائیل دستور لغو مراسم دینی در الجلیل در شمال اسرائیل را داد.
مذاکرات ایران و آمریکا پس از سه هفته در بنبست مانده و آتشبس شکننده هنوز به توافقی پایدار تبدیل نشده است. نویسنده تأکید میکند که عبور از بحران نیازمند پذیرش حق غنیسازی صلحآمیز ایران، تمدید مکتوب آتشبس، نظارت سختگیرانه هستهای، سازوکار مالی برای بازسازی ایران و منطقه از مسیر درآمدهای مرتبط با هرمز، و مهار نقش اسرائیل در چرخه تنش است. راهحل پیشنهادی، عبور از فشار حداکثری و حرکت بهسوی مصالحهای واقعبینانه است.
نتایج جدیدترین نظرسنجیها در اسرائیل نشان می دهد که شمار موافقان برکناری بنیامین نتانیاهو از نخست وزیری از مخالفان کناره گیری وی از قدرت پیشی گرفته است.
این مقاله تقابل دو الگوی متفاوت در بحران هرمز را برجسته میکند: از یکسو قدرتنمایی نظامی آمریکا و بنبست دیپلماتیک واشینگتن و از سوی دیگر دیپلماسی فعال ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و مدیریت بحران انرژی. نویسنده تأکید میکند که ایران با تکیه بر تجربه دیپلماتیک، خوداتکایی دفاعی و ابتکار منطقهای، توانسته محاصره دریایی آمریکا را به چالش بکشد و مسئله امنیت انرژی را به موضوعی جهانی و منطقهای تبدیل کند.
ایران و آمریکا در بنبستی فرسایشی گرفتار شدهاند؛ تهران تلاش می کند تنگه هرمز را به اهرم چانهزنی برای رفع محاصره و تعویق پرونده هستهای تبدیل کند، در حالیکه ترامپ بهجای پیروزی سریع، به محاصرهای طولانیمدت روی آورده است. این مسیر، فشار اقتصادی بر ایران را افزایش میدهد، اما هزینههای انرژی و فشار سیاسی در آمریکا را نیز بالا میبرد.
این گزارش بر چرخش راهبردی واشنگتن در قبال تهران حکایت دارد؛ چرخشی که پرونده ایران را از مسیر دیپلماسی به اتاق عملیات، محاصره مالی و گزینههای نظامی منتقل کرده است. بحران تنگه هرمز، پرونده هستهای و فشار اقتصادی در چارچوبی واحد دیده میشوند. همزمان، دولت ترامپ نگران «درگیری منجمد» و هزینههای داخلی جنگ است؛ زیرا افکار عمومی آمریکا بیش از مداخله خارجی، بر اقتصاد، تورم و هزینههای زندگی تمرکز دارد.
گزارش گاردین استدلال میکند که حملات و تهدیدهای ترامپ علیه ایران، بهجای نابودی انگیزه هستهای تهران، منطق بازدارندگی هستهای را در ایران تقویت کرده است. نویسنده میگوید بمباران نمیتواند دانش بومی هستهای را از میان ببرد و بیاعتمادی به آمریکا و اسرائیل، ایران را به گزینههای سختتر سوق میدهد. همزمان، بدعهدی قدرتهای هستهای، خروج ترامپ از برجام و فرسایش پیمان منع اشاعه، خطر مسابقه هستهای تازهای را در خاورمیانه و جهان افزایش داده است.
نویسنده مقاله، تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران را مرحلهای خطرناک از جنگی چندلایه توصیف میکند که همزمان با تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش جریان دارد. در این روایت، ایران با بستن تنگه هرمز، فعالسازی شبکههای منطقهای و استفاده از میانجیگری غیرمستقیم، تلاش میکند میدان جنگ را به اهرمی برای چانهزنی تبدیل کند. «دیپلماسی زعفران» به معنای ترکیب صلابت، انعطاف، ایجاد بنبست برای طرف مقابل و تبدیل بحران نظامی به فرصت مذاکره معرفی شده است.
نویسنده تأکید میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با وجود برتری نظامی و فناورانه آنان، هنوز به پیروزی راهبردی منجر نشده و ایران نیز تسلیم نشده است. این جنگ نمونهای از منازعه بیحسم، فرسایشی و چندلایه است که اهداف اولیه آن، از پرونده هستهای و موشکی به تنگه هرمز، محاصره دریایی و مسیرهای انرژی تغییر کرده است. بنبست مذاکرات، غیبت میانجیهای خلیجی و خطر ازسرگیری جنگ، آینده بحران را مبهمتر کرده است.
نویسنده مقاله استدلال میکند که ایده تغییر نظام در ایران، نه یک طرح تازه، بلکه ادامه سناریوهایی است که سالها در اندیشکدهها، رسانهها و محافل سیاسی آمریکا و اسرائیل بازتولید شدهاند. نویسنده با مقایسه ایران با تجربه عراق، هشدار میدهد که اطلاعات مخدوش، چهرههای تبعیدی و روایتهای رسانهای میتوانند زمینهساز جنگ شوند. در این چارچوب، نقش برخی ایرانیان خارجنشین، اندیشکدههای آمریکایی و تبلیغات اسرائیلی در شکلدهی به سیاست براندازی برجسته شده است.