هشدار نشریه نیکی ژاپن:
راهبرد «مرد دیوانه» ترامپ مانع پایان جنگ با ایران است
طبق ارزیابی یک نشریه ژاپنی، رویکرد «مرد دیوانه» ترامپ، که بر تهدید و اعمال فشار برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش شروط واشنگتن تکیه دارد، میتواند دستیابی به توافق و مهمتر از آن، شکلگیری یک صلح پایدار را دشوارتر کند.
فرارو- ۲۸ ژوئن، مصادف با ششمین ماه از آغاز حمله مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود؛ در شرایطی که هیچ نشانه روشنی از نزدیک شدن مواضع طرفین در مذاکرات با هدف پایان دادن به مناقشه دیده نمیشود و چشمانداز روشنی نیز برای دستیابی به یک راهحل پایدار وجود ندارد.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه ژاپنی نیکی (nikkei)، بررسی ساختار مذاکرات از منظر «نظریه پایان جنگ» نشان میدهد که راهبرد موسوم به «مرد دیوانه» (Madman Theory) ترامپ با محدودیتهای جدی مواجه شده است؛ راهبردی که بر ایجاد هراس، تهدید به تشدید درگیری و اعمال فشار حداکثری برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش شروط واشنگتن استوار است.
وقتی تهدیدها اثر خود را از دست میدهند
«ضربهای ویرانگر وارد خواهیم کرد» و «بیقید و شرط تسلیم شوید»؛ اینها تنها بخشی از ادبیات تهدیدآمیز ترامپ در قبال ایران است. رئیسجمهور آمریکا حتی پس از تبادل یادداشت میان تهران و واشنگتن در ماه ژوئن نیز بارها بر احتمال استفاده مجدد از نیروی نظامی تأکید کرده است.
رویکرد «مرد دیوانه» ترامپ، که بر تهدید و اعمال فشار برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش شروط واشنگتن تکیه دارد، میتواند دستیابی به توافق و مهمتر از آن، شکلگیری یک صلح پایدار را دشوارتر کند.
شش ماه جنگ و مذاکراتی که به نتیجه نرسید
طبق تحلیل این نشریه ژاپنی از بررسی ساختار مذاکرات و تلاشهای صورتگرفته برای پایان دادن به درگیریها، نبود پیشرفت محسوس در گفتوگوها و استمرار فاصله میان مواضع تهران و واشنگتن، دستیابی به یک توافق نهایی را همچنان دشوار کرده است.
این ارزیابی در شرایطی مطرح میشود که ایران و آمریکا پس از دو دور درگیری نظامی و چند دور مذاکره غیرمستقیم، به یک یادداشت تفاهم با هدف کاهش تنشها و فراهم کردن زمینه ادامه مسیر دیپلماسی دست یافتند؛ با این حال، این تفاهم هیچگاه وارد مرحله اجرا نشد.
در ادامه، واشنگتن بار دیگر رویکردی دوگانه میان مذاکره و فشار در پیش گرفت و اکنون نیز پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود از مسیر نظامی، به فشارهای اقتصادی روی آورده است؛ رویکردی که از آن با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» یاد میشود.
روایت پیروزی؛ جایگزین هدف راهبردی
ترامپ بارها مدعی «پیروزی» در حمله نظامی علیه ایران شده و حتی از «باز بودن» تنگه هرمز سخن گفته است؛ ادعایی که با واقعیتهای موجود و تأکید ایران بر حفظ کنترل این آبراه حیاتی در چارچوب راهبرد دفاعی خود در تضاد قرار دارد.
در همین حال، سردرگمی به یکی از مهمترین ضعفهای سیاست خارجی دولت ترامپ در قبال ایران تبدیل شده است. نبود یک «هدف راهبردی ثابت» از جمله محورهایی است که شماری از سیاستمداران و رسانههای آمریکایی نیز درباره آن هشدار دادهاند.
رفتارهای متناقض دولت آمریکا نشان میدهد که ترامپ بیش از آنکه بر ترسیم یک مسیر روشن برای پایان مناقشه متمرکز باشد، در پی ساختن و تثبیت روایت «پیروزی» خود در برابر ایران است؛ روایتی که در عمل به افزایش بیاعتمادی تهران و تشدید نگرانیها درباره پایبندی واشنگتن به تعهدات خود منجر شده است.
فشار حداکثری؛ محاسبهای که تهران نمیپذیرد
واشنگتن همزمان تلاش میکند با برجستهسازی ادعای تضعیف ایران در حوزههای اقتصادی و حتی نظامی، این تصور را ایجاد کند که تهران در موقعیتی شکننده قرار گرفته است. در گام بعد، آمریکا میکوشد با ایجاد روزنههایی از امید برای کاهش فشار، ایران را به پذیرش توافقی از موضعی نابرابر سوق دهد.
این محاسبه اما بارها از سوی مقامهای ایرانی رد شده است. تهران تأکید کرده است که مذاکره تحت فشار و تهدید را نمیپذیرد و توافقی که بر مبنایعدم توازن و تحمیل شروط یکجانبه شکل بگیرد، نمیتواند مبنایی برای حلوفصل پایدار مناقشه باشد.
محدودیتهای نظریه «مرد دیوانه»
این نشریه ژاپنی در بخش دیگری از تحلیل خود به راهبرد «مرد دیوانه» ترامپ پرداخته است؛ رویکردی که بر نمایش آمادگی برای اتخاذ تصمیمهای غیرقابل پیشبینی و حتی پرهزینه، با هدف ترساندن طرف مقابل و وادار کردن او به امتیازدهی استوار است.
با این حال، این راهبرد زمانی کارآمد خواهد بود که طرف مقابل باور کند تهدیدها واقعی، معتبر و قابل اجرا هستند و در عین حال، هزینه مقاومت در برابر آنها از هزینه پذیرش خواستهها بیشتر است. تکرار تهدیدهایی که به اقدام عملی منجر نمیشوند، میتواند بهتدریج از اعتبار آنها بکاهد و حتی نتیجهای معکوس به همراه داشته باشد.
از این منظر، تجربه شش ماه گذشته نشان میدهد که تداوم تهدید و فشار لزوماً به تسلیم طرف مقابل منجر نمیشود. برعکس، هنگامی که تهدیدها به جای ایجاد بازدارندگی، به عنصری تکراری در ادبیات سیاسی تبدیل شوند، ممکن است کارکرد اولیه خود را از دست بدهند.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از تهدید میتواند مسیر مذاکرات را تعیین کند، وجود یک هدف راهبردی روشن، تضمینهای معتبر و سازوکاری برای اجرای تعهدات است؛ مؤلفههایی که بدون آنها، حتی دستیابی به یک توافق مقطعی نیز الزاماً به معنای پایان پایدار مناقشه نخواهد بود.