بازگشت اودیسه؛ از هومر تا نولان
اودیسئوس نزدیک به سه هزار سال است که به خانه برمیگردد؛ اما خانه او در هر عصر عوض شده است. برای هومر، او قهرمانی در جهانی زیر فرمان خدایان بود و برای نولان، مردی فرسوده از جنگ که باید با گذشته خودش روبهرو شود. همین تفاوت، راز شباهت و فاصله این دو اودیسه است.
فرارو- شاید عجیب باشد، اما برای فهم میزان شباهت فیلم «اودیسه» کریستوفر نولان با شعر هومر، نباید فقط دنبال غول یکچشم، سیرنها، کالیپسو یا بازگشت اودیسئوس به ایتاکا بگردیم. پرسش جالبتر این است: آیا نولان اصلاً قرار بوده جهان هومر را بازسازی کند؟ پاسخ کوتاه، نه است؛ و اتفاقاً همین نکته فیلم را به خود «اودیسه» نزدیک میکند.
به گزارش فرارو، اودیسهای که ما امروز میشناسیم، احتمالاً در سده هشتم پیش از میلاد شکل نهایی خود را پیدا کرده، اما داستانش ریشه در سنتی شفاهی دارد که بسیار قدیمیتر است. برخی عناصر آن به جهان عصر مفرغ و تمدنهای مینوسی و مایکنی بازمیگردد؛ جهانی که چند قرن پیش از زمان هومر فروپاشیده بود. پژوهشگران بنابراین «اودیسه» را گزارش تاریخی مستقیم از عصر مایکنی نمیدانند، بلکه آن را آمیزهای از خاطرههای بسیار قدیمی، سنت شفاهی و جهان اجتماعی زمانه هومر میدانند.
این یعنی خود هومر هم، به نوعی، گذشته را «بازسازی» کرده است؛ گذشتهای که دیگر وجود نداشت.
نولان نیز تقریباً همین کار را با هومر انجام میدهد.
اودیسئوس هومر یک قهرمان است؛ اودیسئوس نولان یک بازمانده
در شعر هومر، اودیسئوس فقط مردی نیست که میخواهد به خانه برگردد. او قهرمانی پیچیده، حیلهگر، دروغگو، جنگجو و استاد فریب است. ویژگی اصلی او «مِتیس» یا خرد عملی و توانایی یافتن راه نجات در موقعیتهای ناممکن است. حتی بسیاری از خطرهایی که در مسیرش پیش میآیند، میدان آزمودن هوش او هستند.
اما نولان این شخصیت را به دنیای امروز نزدیکتر میکند. مت دیمون، اودیسئوسی را بازی میکند که بیش از آنکه یک قهرمان اسطورهای باشد، مردی فرسوده از جنگ است؛ انسانی که بیست سال از خانه دور بوده و بازگشت برایش فقط یک سفر جغرافیایی نیست، بلکه مواجهه با گذشته و پیامدهای جنگ است. منتقدان نیز بر همین وجه روانشناختی و «پساجنگ» فیلم تأکید کردهاند.
این تغییر از نظر تاریخی بسیار مهم است. هومر در جهانی زندگی میکرد که جنگ، اسارت، غارت، بردهداری و مرگ بخشی طبیعی از نظم اجتماعی بود. قهرمان هومری قرار نبود مانند انسان قرن بیستویکم با مفهوم «آسیب روانی جنگ» روبهرو شود. اما نولان داستانی کهن را از زاویه تجربه انسان مدرن میبیند: سربازی که از جنگ برگشته، اما خودش دیگر همان آدم سابق نیست.
با این حال، هسته داستان حفظ شده است: اودیسئوس باید به خانه بازگردد، اما بازگشت به خانه به معنای بازگشت به گذشته نیست.
این شاید مهمترین شباهت نولان با هومر باشد.
در هر دو اثر، سفر فقط عبور از دریاها و سرزمینهای ناشناخته نیست؛ آزمونی است برای اینکه آیا یک انسان میتواند پس از سالها دوری، دوباره جایگاه خود را در خانه و جامعه پیدا کند.
نولان البته تغییرات بزرگی هم داده است. فیلم برخی شخصیتها و بخشهای مهم شعر را حذف کرده، نقش فئاسیها و بسیاری از ماجراهای جهان زیرین را کنار گذاشته و نقش خدایان را بهشدت کاهش داده است. حتی پایان فیلم با پایان هومر تفاوت دارد. در شعر، بازگشت اودیسئوس به احیای جایگاه او در ایتاکا و برقراری صلح منتهی میشود؛ در فیلم، مسئله گناه و مسئولیت اودیسئوس پررنگتر است و سرنوشت او مسیر دیگری پیدا میکند.
و اینجا دقیقاً همان فاصله تاریخی ظاهر میشود.
برای هومر، خدایان بخشی واقعی از جهان بودند. شعر با گفتوگوی خدایان در المپ آغاز میشود و سرنوشت انسانها دائماً با تصمیم آنها گره میخورد. نولان این جهان را تقریباً کنار میزند و داستان را انسانی میکند؛ آتنا نیز حضوری بسیار محدود و تا حدی مبهم دارد.
این تفاوت کوچک نیست؛ در واقع تفاوت میان دو جهانبینی است.
هومر میپرسد انسان در برابر خدایان و سرنوشت چه میتواند بکند؛ نولان بیشتر میپرسد انسان با انتخابها و گذشته خودش چه خواهد کرد.
اما عجیبترین شباهت همینجاست: همانطور که هومر داستانهای بسیار قدیمی را با جهان فکری زمان خودش آمیخت، نولان نیز هومر را با حساسیتهای انسان معاصر بازآفرینی کرده است.
بنابراین «اودیسه» نولان را نباید صرفاً نسخه سینمایی شعر هومر دانست. این فیلم، درست مانند خود شعر، یک بازگشت به گذشته از چشم انسانِ زمان حال است.
شاید به همین دلیل است که اودیسئوس هنوز، پس از نزدیک به سه هزار سال، میتواند برای ما آشنا باشد: هر نسل او را از نو میسازد؛ چون هر نسل تعریف متفاوتی از «بازگشت به خانه» دارد.