بنبست راهبردی آمریکا در برابر ایران
سه گزینه دشوار کاخ سفید در برابر ایران
دونالد ترامپ که جنگ با ایران را با هدف توقف برنامه هستهای و تغییر حکومت آغاز کرده بود، پس از پنج ماه با بنبست نظامی، سیاسی و اقتصادی روبهرو شده است. ناکامی در تحقق اهداف، کاهش ذخایر موشکی آمریکا، نگرانی از واکنش روسیه و چین، فشار افکار عمومی و افزایش هزینههای جنگ، گزینههای او را به تشدید درگیری، ادامه فشار اقتصادی یا خروج از جنگ محدود کرده است؛ هر سه گزینه نیز برای کاخ سفید هزینههای سنگین و پیامدهای راهبردی قابلتوجهی به همراه دارند.
فرارو– دیوید سنگر، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه و ستوننویس روزنامه نیویورکتایمز
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورکتایمز، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، همواره از «غیرقابل پیشبینی بودن» بهعنوان یکی از مهمترین ویژگیهای سبک رهبری خود یاد کرده است. او معتقد است این رویکرد، متحدان و رقبای ایالات متحده را در وضعیت دائمی عدم اطمینان نگه میدارد.
دونالد ترامپ در همین چارچوب، تصمیم جنجالی خود برای بمباران تأسیسات هستهای ایران را نمونهای بارز از این رویکرد توصیف کرده است. او همچنین مدعی شده است که دستور اعزام نیروهای ویژه «دلتا فورس» برای ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا از محل اقامتش، بیانگر آمادگی دولتش برای اجرای عملیاتهایی است که به گفته وی، رؤسایجمهور پیشین آمریکا نهتنها از انجام آنها، بلکه حتی از تصور چنین اقداماتی نیز هراس داشتند.
پنج ماه جنگ؛ اهداف ترامپ همچنان دور از دسترس
دونالد ترامپ در گفتوگو با روزنامه نیویورکتایمز مدعی شده بود که هنگام بهکارگیری «بزرگترین چکش جهان»، تنها عاملی که قدرت او را محدود میکند، «اخلاق شخصی خودش» است.
با این حال، روند تحولات ماههای اخیر نشان میدهد که او در عرصه عمل با شرایطی پیچیده روبهرو شده که یافتن راه خروج از آن چندان آسان نیست. ریاستجمهوری ترامپ اکنون بهتدریج درگیر جنگی فرسایشی شده است که پایان دادن به آن، برخلاف تصورات اولیه کاخ سفید، با دشواریهای فزایندهای همراه است.
ترامپ در حال حاضر با محدودیتهای جدی در اعمال قدرت نظامی آمریکا مواجه شده است؛ محدودیتهایی که به نظر میرسد هنگام آغاز عملیات نظامی گسترده در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) آنها را پیشبینی نمیکرد؛ عملیاتی که با هدف ادعایی پایان دادن سریع به برنامه هستهای ایران و سرنگونی حکومت این کشور آغاز شد. با گذشت پنج ماه از آغاز این تخاصم، ارزیابیهای استراتژیک نشان میدهد که تقریباً هیچیک از اهداف اعلامشده واشنگتن بهطور کامل محقق نشده است.
ترامپ که در روزهای نخست با اطمینان کامل از کارآمدی قدرت نظامی کشورش سخن میگفت، بر این باور خام بود که میتواند آنچه را با افتخار «الگوی ونزوئلا» مینامید، در قبال ایران نیز به اجرا بگذارد؛ الگویی که از نگاه او بر تغییر حکومت و استقرار دولتی دستنشانده و همسو با منافع آمریکا استوار بود.
با این حال، او اکنون برای بازگشت به فاز عملیات نظامی گسترده با تردیدهای عمیقی روبهرو است. بر اساس تازهترین ارزیابی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، پیگیری چنین راهبردی در قبال ایران بههیچوجه نتایجی مشابه آنچه در کاراکاس مدنظر بود، در پی نخواهد داشت.
در عرصه داخلی و بینالمللی نیز، دولت ترامپ در مهار پیامدهای اقتصادی این بحران با چالشهای اساسی دستوپنجه نرم میکند. افزایش چشمگیر بهای جهانی نفت و تأثیر مخرب آن بر بازارهای مالی، بهویژه سقوط شاخصهای بازار سهام، از جمله بحرانهایی است که تیم اقتصادی کاخ سفید تاکنون راهحل مؤثری برای آن نیافته است.
در حوزه امنیت انرژی نیز چشمانداز موجود بهمراتب پیچیدهتر از قبل شده است. مسیر حیاتی کشتیرانی در تنگه هرمز که پس از یک دوره توقف مقطعی، برای چند هفته بهطور محدود و با احتیاط از سر گرفته شده بود، بار دیگر با محدودیتهای جدی و ریسک بالای امنیتی مواجه شده است. علاوه بر این، دومین گلوگاه راهبردی تجارت جهانی و ترانزیت انرژی، یعنی مسیر ارتباطی میان دریای سرخ و خلیج عدن نیز اکنون در معرض تهدیدات بیسابقهای قرار گرفته است.
دونالد ترامپ اگرچه در لفاظیهای خود تهدید کرده است که جزیره خارک را بهعنوان شاهرگ صادرات نفت ایران به تصرف درآورد یا کنترل ذخایر زیرزمینی اورانیوم غنیشده ایران را در اختیار بگیرد، اما همزمان بهطور علنی اذعان کرده است که آمریکا هیچ تمایل و توانی برای اعزام نیروهای زمینی و ورود به یک درگیری تمامعیار در این وسعت ندارد.
به گفته دستیاران ارشد ترامپ، همین محدودیتهای میدانی و عملیاتی موجب افزایش سطح نارضایتی و ناامیدی او شده و رفتار رئیسجمهور آمریکا را، حتی در مقایسه با معیارهای همیشگی و بیثبات خود او، غیرقابل پیشبینیتر کرده است.
این سردرگمی و وضعیت آشفته را میتوان در رویکرد کاملاً متناقض دولت ترامپ نسبت به متحدان منطقهایاش نظیر عربستان سعودی نیز بهوضوح مشاهده کرد. تنها در همین هفته گذشته، وزیر انرژی آمریکا توافقی بهظاهر تاریخی با ریاض برای همکاری در توسعه برنامه انرژی هستهای غیرنظامی این کشور به امضا رساند؛ توافقی که حاصل حدود ۱۸ ماه چانهزنی و مذاکره فشرده میان دو طرف بود.
با این حال، در کمال شگفتی و کمتر از ۲۴ ساعت بعد، شخص ترامپ با طرح یک پیششرط جدید، عملاً اجرای این توافق را در هالهای از ابهام فرو برد. رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که در صورت نپیوستن عربستان سعودی به «پیمان ابراهیم» و عدم به رسمیت شناختن اسرائیل، این قرارداد هستهای لغو خواهد شد؛ موضعی که به گفته منابع آگاه و دیپلماتیک، مقامهای ارشد سعودی را کاملاً غافلگیر کرد.
آرون دیوید میلر، دیپلمات پیشین آمریکا و از کارشناسان باسابقه مسائل خاورمیانه، با انتقادی تند از رویکرد زیگزاگی دولت ترامپ اظهار داشت: «ترامپ با این اقدام، بار دیگر عربستان را از مدار واشنگتن دور کرد و در مقابل، بنیامین نتانیاهو را خشنود ساخت. در عین حال، او استدلالهای بسیار قدرتمندی در اختیار مقامات ایران قرار داد تا بهدرستی ادعا کنند که هرگونه مذاکره و توافق با آمریکا کاملاً بیفایده است؛ چرا که اینگونه توافقها در نهایت با تغییر موضع ناگهانی واشنگتن یا پیمانشکنی و خلف وعده آنها روبهرو خواهند شد.»
جنگ ایران و معمای بیپاسخ ترامپ
افراد نزدیک به حلقه داخلی رئیسجمهور تصریح میکنند که همه ناامیدیهای دونالد ترامپ صرفاً ناشی از بنبست جنگ نیست. این درگیری نظامی اکنون در میان افکار عمومی جامعه آمریکا بهشدت نامحبوب شده است، تا جایی که بر اساس دادههای نظرسنجی مشترک واشنگتنپست و ایپسوس، تنها ۲۹ درصد از پاسخدهندگان عملکرد او را در مدیریت این جنگ تأیید کردهاند.
اما نمیتوان انکار کرد که بخش عمدهای از این نارضایتی عمیق، مستقیماً به پیامدهای همین جنگ گره خورده است. این سرخوردگی زمانی آشکارتر میشود که ترامپ از یک سو وعده میدهد که برنامه هستهای ایران را «به هر قیمتی» متوقف خواهد کرد، و از سوی دیگر، متحدان سیاسیاش در داخل آمریکا بهشدت خواهان پایان یافتن فوری این ماجراجویی نظامی هستند.
مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا، در اظهاراتی در هفته گذشته تأکید کرد: «ما باید این موضوع را هرچه سریعتر جمع کرده و به این بحران پایان دهیم.» این موضعگیری، دقیقاً همان احساسی است که این روزها بهطور فزایندهای حتی در میان سرسختترین حامیان و پایگاه رأی ترامپ نیز شنیده میشود.
با این وجود، رئیسجمهور آمریکا هنوز هیچ نقشه راه روشن و استراتژی مشخصی برای دستیابی به اهداف ادعایی خود در اختیار ندارد. او بدون بهرهمندی از یک راهبرد منسجم برای تحقق پیروزی وارد این نبرد شد و اکنون مستأصلانه در تلاش است تا راهی آبرومندانه برای خروج از بحرانی بیابد که خود معمار اصلی شکلگیری آن بوده است.
تنها در حدود یک ماه پیش، ترامپ با خوشبینی مفرط تصور میکرد که زمینه لازم برای اعلام یک پیروزی نمایشی فراهم شده است. در ۱۷ ژوئن (۲۷ خرداد ۱۴۰۵)، او در مراسمی با تشریفات گسترده و تبلیغات رسانهای، توافق آتشبس ۱۴ مادهای را که در مدتزمان کوتاهی تدوین شده بود، در کاخ ورسای امضا کرد و آن را یک نقطه عطف تاریخی در سیاست خارجی خود جلوه داد.
ترامپ در آن مقطع زمانی مدعی بود که رهبران ایران با پذیرش واقعیتهای موجود در میدان، از این پس منافع اقتصادی را بر استمرار تقابل با واشنگتن ترجیح خواهند داد. او همچنین در گفتوگوی خود با نیویورکتایمز در تاریخ ۱۴ ژوئن (۲۴ خرداد ۱۴۰۵) با ادبیاتی مداخلهجویانه اظهار داشت: «من فکر میکنم آنها تا همینجا نیز بهاندازه کافی متحمل آسیب شدهاند.»
در مختصات کنونی، رئیسجمهور آمریکا عملاً با سه گزینه اصلی روی میز روبهرو است: الف – تشدید دامنه عملیات نظامی؛ ب – افزایش سطح فشارهای همهجانبه اقتصادی؛ و ج – اعلام یک پیروزی ساختگی و خروج از جنگ.
این سناریوها طی هفتههای گذشته در نشستهای امنیتی مستمر با حضور مقامهای ارشد از جمله جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، پیت هگست، وزیر دفاع، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، جرد کوشنر، مشاور ارشد و داماد ترامپ، و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور، بهدقت مورد بررسی و حلاجی قرار گرفتهاند. با این حال، خروجی این جلسات نشان میدهد که هر یک از این گزینهها به دلایل متعدد سیاسی، نظامی و راهبردی، هزینهها و مخاطرات بسیار سنگینی برای دولت ترامپ به همراه خواهد داشت.
بر اساس گزارشهای افشاشده، رئیسجمهور آمریکا روز جمعه، پس از آنکه در طول هفته بارها با لفاظیهای خود نشانههایی از احتمال بازگشت به فاز عملیات نظامی گسترده علیه ایران بروز داده بود، در نهایت مجبور به عقبنشینی از این موضع شد.
به گفته چند مقام آگاه آمریکایی، در جریان جلسات توجیهی پنتاگون، مشاوران نظامی ترامپ نسبت به کارآمدی گزینههای نظامی ابراز تردید جدی کردهاند. آنها تأکید کردهاند که حتی اجرای یک کمپین بمباران گسترده شامل هدف قرار دادن شبکه توزیع برق و زیرساختهای حیاتی، و همچنین حمله به توان موشکی مستحکم ایران نیز نخواهد توانست تهران را به تسلیم، بازگشت به میز مذاکراتی یکطرفه و پذیرش دیکتههای واشنگتن وادار کند.
ترامپ در دوراهی جنگ، تحریم یا خروج از بحران
روز جمعه، هنگامی که از دونالد ترامپ در دفتر بیضیشکل کاخ سفید مستقیماً پرسیده شد که آیا به دلیل احتمال آنکه حمله به نیروگاهها و پلهای ارتباطی ایران از منظر حقوق بینالملل بهعنوان «جنایت جنگی» تلقی شود در صدور فرمان چنین حملاتی دچار تردید شده است یا خیر، وی از ارائه پاسخی شفاف طفره رفت و تنها به گفتن این جمله بسنده کرد: «من به این سؤال پاسخی نمیدهم.»
با این حال، تحلیلگران و ناظران مستقل معتقدند که ریشه تردید واقعی رئیسجمهور آمریکا را نباید صرفاً در نگرانیهای حقوقی جستوجو کرد، بلکه این محافظهکاری ناشی از ملاحظات میدانی و نظامی بهمراتب فراتر از پیامدهای حقوق بینالملل است.
تداوم این تقابل نظامی، فشار فرسایشی و بیسابقهای بر توان دفاعی و لجستیکی ایالات متحده وارد کرده و به کاهش شدید و محسوس ذخایر استراتژیک موشکهای رهگیر این کشور منجر شده است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) در گزارش تحلیلی خود که در ماه آوریل (فروردین/اردیبهشت ۱۴۰۵) منتشر شد، برآورد کرده بود که ارتش آمریکا تاکنون حدود نیمی از ذخایر ارزشمندترین موشکهای رهگیر خود را در جریان این تقابل مصرف کرده است.
پس از ۱۳ شبانهروز متوالی رویارویی و تبادل آتش در جریان درگیریهای اخیر، مقامهای ارشد آمریکایی اعتراف کردهاند که این ذخایر تسلیحاتی اکنون به مرز بحرانی و هشداردهندهای رسیدهاند. از نگاه منابع امنیتی در واشنگتن، همین ضعف لجستیکی یکی از پارامترهای اصلی و تعیینکننده در تصمیم روزهای اخیر ترامپ برای خودداری از گسترش دامنه جنگ و پرهیز از تشدید درگیریها با ایران بوده است.
در همین راستا، نگرانیهای راهبردی دیگری نیز در محافل امنیتی و تصمیمساز آمریکا در حال شکلگیری است. مقامهای پنتاگون بهشدت بیم آن دارند که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، و شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، این کاهش ملموس توان دفاعی و تخلیه ذخایر موشکی آمریکا را بهعنوان یک فرصت طلایی در محاسبات راهبردی خود لحاظ کنند. از این منظر، واشنگتن نگران است که مسکو از این ضعف لجستیکی آمریکا در جنگ اوکراین و معادلات امنیتی اروپا بهرهبرداری کند و پکن نیز آن را در ارزیابیهای نظامی خود درباره تایوان و موازنه قدرت در شرق آسیا استفاده نماید.
گزینه دوم پیش روی تیم ترامپ، تداوم و تشدید کارزار فشارهای اقتصادی علیه تهران است؛ راهبردی فرسوده که بر این فرض واهی استوار است که افزایش محدودیتها بر صادرات نفت ایران، در کنار اعمال مجدد موانع بر سر راه حملونقل دریایی از طریق تنگه هرمز، در نهایت نظام اسلامی را به پذیرش شروط واشنگتن مجبور خواهد کرد. با این حال، تجربه نشان داده است که این مسیر ماهیتی بسیار کُند و زمانبر دارد.
دونالد ترامپ از زمان خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) و اعمال آنچه خود «کارزار فشار حداکثری و شدیدترین تحریمها» میخواند، بارها در اظهارات خود از نزدیک بودن فروپاشی اقتصاد ایران سخن گفته بود. اما اکنون، با گذشت هشت سال از آن تصمیم جنجالی، ساختار حاکمیتی و اقتصادی ایران همچنان پابرجا و مقاوم باقی مانده است.
از این منظر، هرچند تئوریسینهای کاخ سفید ممکن است تصور کنند راهبرد تحریم اقتصادی در بلندمدت نتایجی به همراه دارد، اما پیادهسازی عملی آن مستلزم حفظ یک حضور نظامی بسیار گسترده، پرهزینه و دائمی از سوی آمریکا در منطقه خواهد بود. چنین حضور نظامی سنگینی، نهتنها هزینههای سرسامآور مالی را تحمیل میکند، بلکه خطر تداوم درگیریهای پراکنده، افزایش چشمگیر تلفات جانی نیروهای آمریکایی و تشدید حملات انتقامجویانه علیه پایگاهها و متحدان ایالات متحده در خلیج فارس را نیز بهشدت افزایش خواهد داد.
در نهایت، گزینه سوم برای ترامپ، اعلام یکجانبه پیروزی و پایان دادن به این جنگ فرسایشی است؛ مسیری که به نظر میرسید او حدود یک ماه پیش برای فرار از بحران انتخاب کرده بود.
ترامپ در آن مقطع توجیه کرد که ترجیح داده است مسیر آتشبس و مذاکرات را در پیش بگیرد، زیرا بههیچوجه نمیخواسته ریسک بروز یک رکود اقتصادی فلجکننده و گسترده در آمریکا را بپذیرد؛ بحرانی که میتوانست میراث سیاسی او را با هربرت هوور، سیویکمین رئیسجمهور ایالات متحده، در یک کفه ترازو قرار دهد.
وی با کنایه به هوور گفته بود: «او همواره همان کسی بود که من هرگز نمیخواستم شبیهش باشم.» هوور دقیقاً در دورانی ریاستجمهوری آمریکا را بر عهده داشت که بازارهای مالی دچار فروپاشی شدند و دوره معروف به «رکود بزرگ» آغاز شد؛ دورانی که نام او را با یکی از تاریکترین بحرانهای اقتصادی تاریخ این کشور گره زده است.
ترامپ همچنین در دفاع از رویکرد خود تأکید کرده بود: «من بههیچعنوان نمیخواستم شاهد وقوع یک فاجعه اقتصادی باشم.» او در ادامه هشدارهای خود اعتراف کرده بود که تداوم آتشافروزی در خاورمیانه میتواند بهسرعت بازارهای جهانی انرژی را با کمبود شدید عرضه نفت و بیثباتیهای لجامگسیخته روبهرو کند. با تمام این تفاسیر، واقعیت میدانی نشان میدهد که خروج از این جنگ خودساخته نیز برای دونالد ترامپ گزینهای ارزان و بیهزینه نخواهد بود.