ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۵۵۵۲

بیچاره ما مردم که گول‌خُورمان خوب است!

بیچاره ما مردم که گول‌خُورمان خوب است!

اقلیتی در پی القای این مورد هستند که تیم ملی در جام جهانی درخشیده و لیاقت پاداش و استقبال دارد.

تبلیغات
تبلیغات

فوتبال 360 نوشت: جوانان خوش استعداد فوتبال ایران که می‌توانستد تا همین چند هفته قبل در «ال‌ای» و «سیاتل» به میدان بروند و برای خودشان، تیمی، آینده‌ای در آن سوی مرزها پیدا کنند، بزرگ‌ترین «فریب‌خوردگان» این روزهای فوتبال هستند. البته که تنهاترین جوانان نخواهند بود؛ بیرون از فوتبال، بسیاری جوان دیگر هستند که روزانه شاهد پرپر شدن رویای‌شان هستند؛ سفره‌شان کوچک‌تر و آینده‌شان مبهم. سرنوشت آن‌ها مثل همین جوانان فوتبالی است که چشم‌انتظارِ دَمی تازه هستند تا کالبد سالخورده تیم ملی را به تحرک وادارد، مگر اینکه فرصتی نصیب‌شان شود. 

بیرون از فوتبال هم سرنوشت جوانان بی‌شماری دست مدیرانی افتاده که تعدادی از آن‌ها به قدری تعداد بهارهای زندگی‌شان بالا رفته که به سختی یادی از نسل «Z» و سوخته‌نسل‌های دیگر می‌کنند. جالب آنکه هر دو دسته جوانان هم به یک شیوه قافیه را به سختی‌های زندگی باخته‌اند: وارونگی حقیقت.

تحریم‌ها کاغذپاره نبود

بعید است بتوان پذیرفت فوتبال از سیاست جداست؛ فوتبال در ایران، مثل بسیاری دیگر از نقاط دنیا، عین سیاست، جامعه، اقتصاد و موارد مشابه است؛ بخش مهمی از زندگی فردی و اجتماعی هر جامعه ریزودرشتی. این رشته خواسته یا ناخواسته برگرفته از اتفاقاتی است که در طول تاریخ می‌تواند عده‌ای را محبوب کند یا از چشم بیندازد.

شاید با همین چند سطر، پذیرفتن این موضوع که جوانان فوتبالی و غیرفوتبالی چطور قربانی مدیریت غلط دولتمردان و فدراسیون‌نشین‌ها شده‌اند، سخت نباشد. سفره‌ها زمانی شروع به کوچک شدن کرد که «تحریم‌ها کاغذپاره توصیف شدند»؛ همان زمانی که عده‌ای خطاب به آن‌طرفی‌ها گفتند: «آن قدر قطع‌نامه صادر کنید تا قطع‌نامه‌دان‌تان پاره شود». دقیقا از همان زمان که به جای پذیرفتن مشکل و سعی در برطرف کردن آن، سفره‌ای برای چند درصد پهن شد تا از قِبل تحریم‌ها، نان قریب به 90 درصد دیگر را گران و گران‌تر کرده و زندگی‌شان را دشوارتر کنند، جوانان این سرزمین، زودتر از آنچه که باید پیر شدند. 

پس از آن، این گرفتاری‌ها در دُوَل‌های آتی، فارغ از اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بودن‌شان، ریشه عمیق‌تری یافت و رویای داشتن یک زندگی معمولی، یک سقف بالای سر و یک سفره که بتوان شکم سر و همسری را سیر کرد، آرزو شد. 

بلندپروازی‌های ارز چنان گلوی جوانان را فشرد که اختلاف طبقاتی بیش از هر زمان دیگری ریشه دوانید و سپیدی تار موی جوانان‌مان را بیشتر کرد. از روزی که تحریم‌ها «برکت» توصیف شد، می‌شد پی برد به جای مبارزه برای اصلاح امور، نقشه‌ای برای فربه کردن حساب بانکی 4 درصدی‌ها کشیده شده و مقاومت و نان خالی خوردنش حواله «مردم» شد. آن روزها گفتند «تحریم‌ها کاغذپاره است» تا جوانانی که راحت «گول می‌خورند»، از دولتمردی نپرسند چرا آن «کاغذپاره» جزئی‌ترین مسائل زندگی را هم نشانه رفته. اثر آن کاغذ‌پاره، حالا حتی پس از 2 دهه هنوز هم وجود دارد و ضررش را جوانان دیروز و امروز می‌چشند.

باشد؛ تیم ملی قهرمان شد!

حافظه جمعی ایرانیان پر از رویدادهای تکراری است؛ از اتفاقاتی که «مردم» هشدار داده‌اند ولی مسئول، نفعش در نشنیدن است. این موضوع عرصه و زمینه نمی‌شناسد؛ همین تیم ملی نمونه برجسته‌ای است. «اقلیتی» کمر همت بسته تا به «اکثریت» بقبولانند، تیم ملی نمایش خوبی در جام جهانی داشته، همه چیز خوب پیش رفته، جوان‌گرایی حاصل شده، تغییر صورت پذیرفته، چشم‌انداز روشنی برای آینده دارد و قرار است در 10 سال آتی یکی از قدرت‌های برتر شود. رئیس فدراسیونش به قدری برنامه‌محور است که همگان با آغوش باز از او استقبال می‌کنند و فوتبالش به قدری درخشان در آمریکا ظاهر شده که شایسته استقبال در تهران است. همان‌گونه که تحریم‌ها کاغذپاره بود، تیم ملی هم نمایش درخشانی در جام جهانی داشت. 

به راستی وقتی «گول‌خورمان خوب است» چرا تاج و مجموعه تیم ملی از آن بهره‌ای نبرند و خودشان را در حد قهرمان و پهلوان بالا نبرند؟ چرا منتقد را «وطن‌فروش» نخوانند؟ نفع آن‌ها همسو با همان دولتمردان وقت است؛ در نشنیدن. در اصلاح نکردن امور، در نادیده گرفتن جوانان، در دمیدن بر همین وضع اسفناک که سرعت عقب‌گردش شتاب وحشتناکی گرفته. نفع آن‌ها در نادیده گرفتن اکثریتی است که می‌دانند با این رویه، آینده این فوتبال، تاریک و ترسناک‌تر از روزهای کنونی است. کاش فقط 2 دهه دیگر، کسی از این ننویسد که 20 سال قبل، باید اصلاحاتی صورت می‌گرفت تا فوتبال در ایران نجات پیدا می‌کرد. 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات