توافق شکننده ایران و آمریکا زیر ذرهبین
آیا توافق جدید ترامپ با ایران به نتیجه میرسد؟
یادداشت تفاهم ترامپ با ایران، اگرچه جنگ را متوقف و بازگشایی هرمز را هدفگذاری کرده، اما بهدلیل ابهامهای گسترده درباره برنامه هستهای، موشکها، داراییهای آزادشده و مهار نیروهای منطقهای ایران، با تردید جدی روبهرو است. موفقیت آن به راستیآزمایی آژانس، مینروبی هرمز، مذاکرات فنی فوری و سنجش تغییر رفتار تهران بستگی دارد. صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری نیز تنها در صورت تغییر واقعی ایران میتواند معنا پیدا کند.
فرارو- دیوید ایگناتیوس، تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل و ستوننویس روزنامه واشنگتنپست.
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه واشنگتنپست، دونالد ترامپ این روزها هم از سوی چپها و هم از سوی راستگرایان آماج انتقاد قرار گرفته است؛ انتقادهایی که به دلیل تلاش او برای «فروش مسیر خروج از جنگ بهعنوان یک پیروزی»، چندان هم بیدلیل نیست. با این حال، خرسندی از گرفتار شدن ترامپ در دام منتقدان، جای راهبرد را نمیگیرد.
پرسش اصلی برای ناظران واقعبین این است: یادداشت تفاهم شکنندهای که این هفته امضا شد، چگونه میتواند به چارچوبی قابل راستیآزمایی برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای تبدیل شود؟
توافقی با ضمانتهای نامعلوم؛ فهرستی از آرزوها
چند نکته روشن وجود دارد. ترامپ با تصمیمی نسنجیده جنگ با ایران را آغاز کرد، اما پایان دادن به آن در مقطع کنونی (پیش از وارد شدن خسارت بیشتر)، تصمیمی درست بود. او همچنین درست تشخیص داد که «بازگشایی تنگه هرمز» باید در اولویت قرار گیرد، هرچند این اقدام برای بسیاری شبیه پرداخت باج به نظر میرسید.
گنجاندن لبنان در آتشبس نیز تلاشی برای مهار بحران منطقهای بود؛ هدف این بند آن بود که درگیری فرسایشی و بیپایان اسرائیل با حزبالله محدود شود تا ارتش لبنان فرصتی برای بازیابی حاکمیت ملی پیدا کند.
با این همه، مشکل اصلی در خود متن یادداشت تفاهم نهفته است. این سند، بیش از آنکه یک توافق رسمی و الزامآور باشد، شبیه فهرستی از آرزوها و اهداف کلی است. جز موضوع بازگشایی تنگه هرمز، تقریباً تمام مسائل مهم به مذاکراتی موکول شدهاند که قرار است طی ۶۰ روز آینده انجام شود.
همین ابهام، نگرانی حقوقدانان و دیپلماتهای باتجربه را برانگیخته است. جفری اسمیت، مشاور حقوقی پیشین سازمان سیا، این سند را بهشدت ضعیف توصیف کرده و میگوید: «در ۵۲ سال فعالیت در عرصه سیاست خارجی، هرگز متنی تا این اندازه بدتنظیمشده ندیده بودم!»
در شتاب ترامپ برای خروج از جنگ، مسائل کلیدی هستهای مبهم ماندهاند. ایران در این چارچوب صرفاً تعهد قدیمی خود مبنی بر نساختن سلاح هستهای را «دوباره تأیید» میکند. تهران همچنین تنها وعده میدهد درباره محدودیتهای آینده غنیسازی گفتوگو کند، بیآنکه تعهدی برای تعطیلی هیچیک از تأسیسات هستهای خود بپذیرد.
موضوع ذخایر اورانیوم نیز در هالهای از ابهام است. بر اساس این چارچوب، ایران قرار است ذخیره موجود اورانیوم در سطح تسلیحاتی خود را احتمالاً از مسیر «رقیقسازی و زیر نظارت آژانس» از بین ببرد، نه اینکه آن را از کشور خارج کند.
کارتهای برنده تهران در مذاکرات ۶۰ روزه
ابهامها به پرونده هستهای محدود نمیشود. ترامپ گفته است ایران میتواند مانند عربستان موشکهای بالستیک خود را حفظ کند. همچنین به نظر میرسد پس از پایان دوره ۶۰ روزه، تهران میتواند برای عبور کشتیها از تنگه هرمز هزینه (عوارض) دریافت کند.
در کنار این موارد، ایران بهمحض امضای توافق به داراییهای مسدودشده خود دسترسی خواهد یافت و توافق نهایی نیز قرار است «پایان دائمی جنگ در همه جبههها» را تضمین کند. اما آیا چنین بندی واقعاً میتواند حوثیها در یمن و شبهنظامیان در عراق و لبنان را مهار کند؟
نگرانی اصلی واشنگتن این است که مهمترین اهرم آمریکا برای پیشبرد مذاکرات، «تهدید ترامپ به بازگشت به جنگ» است؛ تهدیدی که پس از چهار ماه وعدههای محققنشده، دیگر معتبر به نظر نمیرسد. ترامپ نشان داده که از ترس سقوط بازارها (بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای) احتمالاً به سازش تن خواهد داد. بنابراین، ایران در آغاز این ۶۰ روز میداند که نقطه ضعف اصلی ترامپ، ترس از استفاده دوباره از نیروی نظامی است.
اگر قرار باشد این توافق شکننده به چارچوبی پایدار تبدیل شود، باید معیارهای مشخصی برای سنجش پیشرفت آن وجود داشته باشد. یک کارشناس ارشد اطلاعاتی آمریکا دو شاخص را برای ارزیابی این روند مطرح کرده است:
۱. پیشرفت محسوس در پاکسازی مینهای تنگه هرمز ظرف دو هفته.
۲. آغاز سریع مذاکرات جدی و فنی درباره پرونده هستهای.
ارنست مونیز، وزیر پیشین انرژی آمریکا و از معماران برجام، بر اهمیت موضوع راستیآزمایی تأکید میکند. به باور او، یکی از نخستین آزمونهای حسن نیت ایران، پذیرش سریع نظارت آژانس بر حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالاست. مونیز هشدار میدهد: «اگر ایران بتواند در برابر نظام قدرتمند راستیآزمایی مقاومت کند، توافق ارزش چندانی نخواهد داشت.»
رویای صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری و تغییر رفتار ایران
اما در کنار پرونده هستهای، پرسش مهم دیگری مطرح است: صندوق توسعه ۳۰۰ میلیارد دلاری (که قرار است به تبدیل ایران به کشوری عادی و مدرن کمک کند) چه جایگاهی در این روند دارد؟
این ایده با موجی از تمسخر روبهرو شده، اما اصل ایده چندان نامعقول نیست. این صندوق ماهیتی خصوصی دارد و روشن است که هیچ سرمایهگذاری بدون مشاهده «نشانههای واقعی تغییر در ایران»، پول خود را وارد چنین طرحی نمیکند. اگر طرح این صندوق بتواند نسل جوان و نخبه ایران را به ساخت شرکتهای نوپا ترغیب کند، میتواند پیامدی مثبت داشته باشد.
در بیش از ۴۵ سال نوشتن درباره خاورمیانه، همواره یک امید مکرر وجود داشته است: اینکه عقلانیت بتواند بر نفرتهای ریشهدار غلبه کند. اگر دولت آمریکا بخواهد برای تبدیل ایران به کشوری مسئول مشوقهایی ارائه دهد، اصل چنین ایدهای قابل حمایت است.
در تاریخ جنگ کره، وقتی ژنرال الیور اسمیت عقبنشینی را آغاز کرد، گفت: «عقبنشینی؟ هرگز! ما فقط در جهتی دیگر حمله میکنیم.» ترامپ اما روز چهارشنبه در فرانسه چنین جمله حماسیای نگفت؛ او ۷۰ دقیقه سخن گفت تا واقعیتی را بپوشاند که برای جهان روشن است: ورود به جنگ با ایران اشتباهی بزرگ بود. اکنون ترامپ تلاش میکند با توافقی تازه، از پیامدهای آن اشتباه عبور کند؛ تنها میتوان امیدوار بود که این مسیر به نتیجه برسد.