ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۰۱۶۸

سنتز قدرت و دیپلماسی؛ ایران و معماری امنیت جمعی در خاورمیانه

سنتز قدرت و دیپلماسی؛ ایران و معماری امنیت جمعی در خاورمیانه

ایران امروز، کنشگری است که از طوفان‌های متوالی سیاسی و امنیتی، به عنوان آبدیده‌ترین و استراتژیک‌ترین بازیگر منطقه‌ای ظهور کرده است.

نیم‌ قرن کشمکش ساختاری و اصطکاک ژئوپلیتیک میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، فراتر از یک منازعه‌ی متعارف میان‌دولتی، بیانگر تقابلی بنیادین میان دو جهان‌بینی ناهم‌ساز در سپهر آنارشیک نظام بین‌الملل است. بررسی این مناسبات پرتنش، نشان‌دهنده‌ی آن است که واشنگتن با بهره‌گیری از ابزارهای قدرت سخت و نرم، کوشیده است تا از طریق مداخلات آشکار، سازماندهی کودتاهای راهبردی، تحمیل رژیم‌هایِ تحریمی تمام‌عیار و مدیریت دو جنگ تحمیلی، روند ایجاد و تثبیت حاکمیت انقلابی در ایران را مختل ساخته و با هدف تغییر رفتار و در نهایت فروپاشی درونی، کشور را به مدار پیشین وابستگی بازگرداند.

با این حال، تاریخ چهار دهه‌ی اخیر نشان می‌دهد که نه تنها این فشارهای فزاینده و مهندسی‌شده به فروپاشی منجر نشده، بلکه فرآیند امنیتی‌سازی محیط ملی را تسریع کرده و تهران را از دکترین محافظه‌کاری استراتژیک به سمت دکترین موازنه‌ی قوا و در نهایت اتخاذ استراتژی رویارویی مستقیم سوق داده است.

سیاست ترورِسیستماتیک که با ترور رهبر انقلاب و طیف متنوعی از سیاسیون، فرماندهان عالی‌رتبه‌ی نظامی، دانشمندان تراز اول هسته‌ای و نخبگانِ علمی را هدف قرار داد، در تحلیلِ دقیق روابط بین‌الملل، نه نشانگر اقتدار هژمونیکِ واشنگتن، که تبلور عینی استیصال راهبردی در مواجهه با یک بازیگرِ تجدیدنظرطلب انقلابی است که قواعد بازی را بر اساس بومی‌سازی قدرت بازتعریف کرده است.

پاسخ قاطع و متقارن ایران به منافع ایالات متحده، الگوی سنتی بازدارندگی را از وضعیت تدافعی منفعل به کنشگری فعال تهاجمی ارتقا داد. این گذار، نه تنها هزینه‌ی مداخلات آتی آمریکا را برای طراحان دکترین امنیت ملی کاخ سفید به‌طور غیرقابل‌تصوری افزایش داد، بلکه ابعاد قدرت سخت ایران را به عنوان فاکتوری تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای تثبیت کرد.

در ساحتِ تحولاتِ منطقه‌ای، ایران پس از سال‌ها خویشتنداریِ راهبردی در برابرِ برخی دولت‌های همسایه که آشکار و نهان در ائتلافی غیرمقدس با ایالات متحده و رژیم صهیونیستی عمل کرده و با مشارکت در تحریم‌ها و میزبانی از ساختارهایِ نظامی فرامنطقه‌ای، عملاً نقش بازویِ میدانی مهار ایران را ایفا کردند، اکنون تغییر رویکرد داده است. تهران با عبور از مرحله‌ی سکوت، پاسخ رفتارهایِ خلاف حسن همجواری را به صورت مستقیم و متقارن داده است. این کنش مقتدرانه، فارغ از ابعاد عملیاتی، نمایانگر توانمندی ایران در هدف‌گیری دقیق و مدیریت بحران در مرزهای پیرامونی است. با این حال، این پاسخ‌های هدفمند، با استراتژی کلان ایران در دوران پس از جنگ تعارضی ندارد؛ چرا که تهران کماکان بر ضرورت تعامل فراگیر میان کشورهای منطقه، ایجاد اتحادهای امنیتی بومی و پایان دادن به عصرِ مداخلات ویرانگرِ بیگانگان تأکید می‌ورزد.

ایران بر این باور است که امنیت پایدار، تنها در سایه‌ی همکاری منطقه‌ای، بدون حضورِ عناصر ثالث فرامنطقه‌ای محقق می‌شود.یکی دیگر از محورهای کلیدی این منازعه، تضاد بنیادی و ساختاری در فرآیندهای دیپلماتیک است. ایالات متحده در حالی که در ظاهرِ دیپلماسی، نقابی از تعامل چندجانبه بر چهره دارد، در مقام عمل با تداوم استراتژی فشارِ حداکثری و جنگ در میانه مذاکرات، عملاً الگوی بی‌اعتمادی را نهادینه کرده است.

بدعهدی‌های مکرر، نقض مفاد تعهدات بین‌المللی و اعمال و بکارگیری ابزارهای قهری در حینِ گفت‌وگوها، به این نتیجه‌گیری دامن زده است که ایالات متحده نه دولت با شخصیت و لایق احترام در سطح بین‌الملل، نه یک شریک متعهد، بلکه نماد و الگوی اصلی سیاست قدرت غیراخلاقی در سطح جهان است.حضورِ جمهوری اسلامی در میز مذاکره، نه ناشی از استیصال یا امید به تغییر ماهیت طرفِ مقابل، بلکه کنشی کاملاً عقلانی برای احقاقِ حقوقِ حقه و اثبات برتری دیپلماسی مقتدر در برابر منطق زور است.

جمهوری اسلامی با وقوف کامل به اینکه توافق‌نامه‌ پیش‌رو، فاقد تضمین‌های ساختاری و پشتوانه‌ی اجرایی لازم است، صرفاً در پی تثبیت جایگاه حقوقی و عملیاتی خود در نظام بین‌الملل است. ایران، با تکیه بر تجربه‌ی زیسته‌ی خود از دیپلماسی تهاجمی و پایداری استراتژیک، نیک می‌داند که هرگونه توافق، صرفاً معلول تغییِ موازنه‌ی قوا به نفع تهران است و نه نتیجه‌ی حسن‌نیت طرف مقابل؛ لذا بی‌اعتمادی ساختاری به توافق‌ها، ریشه در واقعیت‌های تاریخی و ماهیت سلطه‌گر نظام حاکم بر کاخ‌سفید دارد.

در فرجام، ایران امروز، کنشگری است که از طوفان‌های متوالی سیاسی و امنیتی، به عنوان آبدیده‌ترین و استراتژیک‌ترین بازیگر منطقه‌ای ظهور کرده است. این ایران نوین، در حالی که سنگینی تحریم‌های ظالمانه را بر پیکره دارد، اما با تکیه بر دشمن‌شناسی عمیق و درک قواعد بازی در فضای آنارشیک جهانی، بر مواضع اصولی خود ایستاده است.

در فردای تثبیت شرایط، ایران نه تنها به عنوان یک قدرت تأثیرگذار و تعیین‌کننده ظهور خواهد کرد، بلکه در پی آن است که معماری نظم امنیتی منطقه را نه بر اساس دیکته‌های قدرت‌های فرامنطقه‌ای، بلکه بر مبنای هم‌افزایی بومی و امنیت درون‌زا بازنویسی کند. این ایستادگی تاریخی، گواهی است بر پایان عصرِ هژمونی تحمیلی و آغاز دورانی که در آن، دیپلماسی مقتدر ایرانی در پیوند با بازدارندگی فعال، ضامن صلح و ثبات پایدار در منطقه‌ای عاری از سلطه‌ی بیگانگان است.

نویسنده : غفور کریمی
ارسال نظرات
خط داغ