ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۷۶۱۰

لحظه گرگ‌ومیش مخاطب در سیما/ طبق آخرین نظرسنجی‌ها، سریال‌های جدید بیننده ندارد

لحظه گرگ‌ومیش مخاطب در سیما/ طبق آخرین نظرسنجی‌ها، سریال‌های جدید بیننده ندارد

در تحلیل آمار‌های ارائه شده توسط مرکز افکارسنجی «مِتا»، یک کد حیاتی و بسیار کلیدی وجود دارد که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. اگر به ویترین پنج سریال برتر این نظرسنجی نگاه کنیم، با یک واقعیت عجیب مواجه می‌شویم؛ به جز صدرنشین جدول، بخش عمده‌ای از بار جذب مخاطب در تلویزیون، روی دوش آثاری است که سال‌ها پیش تولید و پخش شده‌اند.

تبلیغات
تبلیغات

شاید اگر حدود ۹ سال پیش، در روز‌های پرتب‌وتاب پیش تولید و ساخت «بانوی عمارت»، کسی به عزیزالله حمیدنژاد می‌گفت سریالت قرار است نزدیک به یک دهه بعد، همچنان شانه‌به‌شانه تولیدات روز حرکت کند و در صدر جدول پرمخاطب‌ترین‌های تلویزیون قرار بگیرد، برایش چندان باورکردنی نبود. اما واقعیت امروز تلویزیون دقیقاً همین است.

به گزارش روزنامه فرهیختگان، تب‌وتاب تماشای سریال‌های تلویزیونی و رقابت پلتفرم‌ها برای جذب مخاطب، همواره یکی از جذاب‌ترین حوزه‌ها برای ارزیابی نبض فرهنگی جامعه بوده و حالا، انتشار تازه‌ترین آمار‌های مرکز افکارسنجی مِتا، تصویر دقیق، قابل‌تأمل و البته عجیبی از وضعیت سبد سرگرمی مردم پیش چشم ما می‌گذارد.

طبق این داده‌های رسمی، سریال «بیگانگان» توانسته است با جلب نظر تنها ۲۷ درصد از مخاطبان، در صدر جدول این نظرسنجی قرار بگیرد. اما شگفتی اصلی از پله‌های بعدی این ماراتن تصویری آغاز می‌شود؛ جایی که ملودرام‌های نام‌آشنا و قدیمی، آنتن را قرق کرده‌اند. سریال محبوب «بانوی عمارت» با ۲۵ درصد در رتبه دوم، درام عاشقانه و خاطره‌انگیز «لحظه گرگ‌ومیش» با ۲۴ درصد، مجموعه تاریخی «گیل‌دخت» با ۲۳ درصد و در نهایت ملودرام، جنایی و پلیسی «کلانتری ۱۱» با ۲۲ درصد، رتبه‌های بعدی را به خود اختصاص داده‌اند.

نخستین نکته‌ای که در مواجهه با این اعداد و ارقام به چشم می‌آید، رقابت میلی‌متری و فوق‌العاده نزدیک سریال‌هاست. فاصله پنج رتبه اول این جدول تنها ۵ درصد است؛ ترافیکی فشرده که نشان می‌دهد مخاطب امروز تلویزیون به یک پایداری نسبی در انتخاب‌هایش رسیده و میان گزینه‌های موجود، دست به گزینش می‌زند. اما فراتر از اعداد، این آمار یک آینه تمام‌نما از ذائقه فعلی جامعه است. نگاهی به این لیست پنج‌گانه مشخص می‌کند که ملودرام‌های خانوادگی، عاشقانه‌های تاریخی و قصه‌های نوستالژیک، کماکان برگ برنده جعبه جادو برای فتح دل‌های مخاطبان هستند و این گزارش آماری، نقطه شروعی است برای یک جراحی تحلیلی تا ببینیم چرا گذشته، همچنان آینده تلویزیون را نجات می‌دهد.

همه چیز بر دوش آی‌فیلم

در تحلیل آمار‌های ارائه شده توسط مرکز افکارسنجی «مِتا»، یک کد حیاتی و بسیار کلیدی وجود دارد که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. اگر به ویترین پنج سریال برتر این نظرسنجی نگاه کنیم، با یک واقعیت عجیب مواجه می‌شویم؛ به جز صدرنشین جدول، بخش عمده‌ای از بار جذب مخاطب در تلویزیون، روی دوش آثاری است که سال‌ها پیش تولید و پخش شده‌اند.

سریال‌های «بانوی عمارت» (۲۵ درصد)، «لحظه گرگ‌ومیش» (۲۴ درصد) و «گیل‌دخت» (۲۳ درصد)، آثاری جدید یا تولیدات تازه امسال نیستند، بلکه مجموعه‌های بازپخش‌شده‌ای هستند که آنتن شبکه آی‌فیلم را قرق کرده‌اند. این پدیده، ما را با یک پارادوکس رسانه‌ای روبه‌رو می‌کند؛ در روزگاری که شبکه‌های اصلی و سراسری با بودجه‌های کلان به دنبال تولید آثار جدید هستند، این شبکه بازپخش فیلم و سریال است که با تکیه بر داشته‌های گذشته، رقابت اصلی را در دایره جذب مخاطب به نفع خود تمام می‌کند.

این وضعیت، نیازمند یک جراحی تحلیلی است تا ریشه‌های این وفاداری مخاطب به نوستالژی‌ها را کشف کنیم. برای درک اینکه چرا شبکه آی‌فیلم همواره جزء پرمخاطب‌ترین شبکه‌های صداوسیماست، باید به روان‌شناسی مخاطب ایرانی نگاه کنیم. آی‌فیلم عملاً به یک پناهگاه فرهنگی تبدیل شده است. در روزگاری که جامعه با طوفانی از اخبار، تنش‌ها و حوادث پیاپی بین‌المللی و منطقه‌ای محاصره شده است، تماشای دوباره سریال‌هایی که مردم یک‌بار با آن‌ها خاطره داشته‌اند، نوعی حس امنیت و آرامش ذهنی ایجاد می‌کند.

مخاطب با روشن‌کردن آی‌فیلم، وارد جهانی پیش‌بینی‌پذیر می‌شود. او فرجام قصه «بانوی عمارت» را می‌داند، با فراز و نشیب‌های زندگی شخصیت‌های «لحظه گرگ‌ومیش» گریسته و خندیده است و از فرجام قهرمانان «گیل‌دخت» باخبر است. این پیش‌بینی‌پذیری در عصر اضطراب‌های مداوم، یک مزیت بزرگ رسانه‌ای است. آی‌فیلم دست روی حافظه عاطفی ملت می‌گذارد و به همین دلیل، بازپخش دهم یک سریال استاندارد قدیمی، گاهی از پخش اول یک سریال بی‌رمق جدید، بیننده بیشتری جذب می‌کند.

سرگرم کنید تا بمانند

بزرگ‌ترین چالش سریال‌های فعلی تلویزیون این است که دیگر نمی‌توانند مخاطب را سرگرم کنند. سرگرمی در تعریف رسانه‌ای به معنای لودگی یا سطحی بودن نیست؛ بلکه یعنی اثری بتواند با قصه‌گویی درست، تعلیق، ایجاد هیجان و درگیرکردن عواطف، مخاطب خسته از کار و روزمرگی را حداقل برای یک ساعت از دنیای واقعی جدا کند و پای گیرنده بنشاند. اما خروجی بسیاری از سریال‌های جدید چیست؟ آثاری آپارتمانی، بی‌رمق، پر از پیام‌های گل‌درشت شعاری و بیانیه‌های اخلاقی و سیاسی که بیش از آنکه قصه بگویند، به دنبال نصیحت‌کردن مخاطبند.

فیلم‌نامه‌ها به‌شدت قابل‌پیش‌بینی، ریتم‌ها کند و کش‌دار و شخصیت‌ها تک‌بعدی و غریبه با واقعیت جامعه شده‌اند. مخاطبی که در طول روز با انواع حوادث، اخبار و فشار‌های مادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، شب‌ها پای تلویزیون می‌نشیند تا کمی استراحت کند و سرگرم شود؛ اما وقتی با سریال‌های بی‌کشش و بی‌رمق مواجه می‌شود که هیچ قلابی برای گیر انداختن ذهنش ندارند، طبیعی است که دست به انتخاب بزند. این انتخاب، چیزی جز فرار به سمت شبکه آی‌فیلم نیست. بهترین و عینی‌ترین گواه برای اثبات این ادعا، اتفاقی بود که در نوروز سال گذشته رخ داد. تلویزیون پس از مدت‌ها دوری از روز‌های اوج، برگ برنده بزرگ خود یعنی «سریال پایتخت ۷» را روی آنتن فرستاد؛ اثری که به‌محض پخش، مثل یک انفجار رسانه‌ای عمل کرد، آمار مخاطبان رسانه ملی را به شکلی جهشی فوق‌العاده بالا برد و خانواده‌های ایرانی را دوباره با اشتیاق پای جعبه جادو نشاند. معجزه پایتخت چه بود؟

همان فرمول قدیمی و اصیل؛ قصه گفتن، سرگرم‌کردن، خلق کاراکتر‌های ملموس و وفاداری به اتمسفر خانواده ایرانی.پدیده پایتخت در نوروز ۱۴۰۴ ثابت کرد که مردم نه با قاب تلویزیون قهر کرده‌اند و نه ذائقه‌شان به‌کلی تغییر کرده است؛ آن‌ها فقط اثر خوب می‌خواهند. حالا در غیاب پایتخت‌ها و تولیدات جدیدی در آن تراز، مخاطب وقتی می‌بیند شبکه‌های سراسری خالی ازاین‌دست قصه‌های پرکشش و سرگرم‌کننده هستند، برای سیراب‌کردن این نیاز به سمت آی‌فیلم کوچ می‌کند.

تماشاگر امروز به آی‌فیلم پناه می‌برد چون می‌داند در آنجا، حتی در بازپخش چندم آثار، حداقل با یک فیلم‌نامه صیقل‌خورده و کارگردانی درست روبه‌رو است که بلد است چطور قلاب تعلیق و سرگرمی را در ذهن بیننده بیندازد. در واقع، این سریال‌های قدیمی هنوز هم سرگرم‌کننده‌تر از تولیدات روز هستند. در این اثر‌ها، قصه جلوتر از پیام حرکت می‌کند. این سریال‌ها بلدند چطور قلاب تعلیق را در ذهن بیننده بیندازند که او برای رسیدن قسمت بعدی لحظه‌شماری کند؛ هنری که انگار در تولیدات روز و بی‌رمق فعلی گم شده است.  

مخاطب پشت قصه‌های سرگرم‌کننده 

آمار‌های ۲۵، ۲۴ و ۲۳ درصدی این سریال‌های قدیمی روی آنتن آی‌فیلم، یک زنگ خطر جدی برای تیم‌های برنامه‌ساز و مدیریت شبکه‌های اصلی است. این آمار اثبات می‌کند که ریزش مخاطب به معنای قهر کلی مردم با قاب تلویزیون نیست؛ مردم همچنان دوست دارند سریال ایرانی تماشا کنند، اما به شرطی که آن اثر، الفبای سرگرمی و استاندارد‌های درام‌نویسی را رعایت کرده باشد.

وقتی شبکه‌های سراسری با وجود بودجه‌های کلان نمی‌توانند ملودرام‌هایی سرگرم‌کننده و باکیفیت تولید کنند، آی‌فیلم با تکیه بر داشته‌های گذشته‌اش، عملاً جور کم‌کاری یا افت کیفی تولیدات جدید شبکه‌های دیگر را می‌کشد. مخاطب امروز هوشمند است؛ او وقت خود را پای قاب‌های خالی و قصه‌های بی‌جان تلف نمی‌کند و وقتی می‌بیند سریال‌های فعلی پتانسیل سرگرم کردنش را ندارند، ترجیح می‌دهد بازپخش چندم یک اثر استاندارد قدیمی را تماشا کند، چون می‌داند در آنجا حداقل با یک فیلم‌نامه صیقل‌خورده و کارگردانی درست روبه‌رو است.

آمار اخیر مِتا، مدال افتخاری بر سینه شبکه‌ای است که با کمترین هزینه تولید و صرفاً با شناخت درست از نیاز جامعه به سرگرمی، نبض تلویزیون را در دست گرفته است. اما این مدال، یک روی دیگر هم دارد؛ هشداری صریح به مدیران و سازندگان آثار جدید که یادآور می‌شود ذائقه مخاطب ایرانی همچنان درگیر درام‌های منسجم و قوی گذشته است. تلویزیون اگر می‌خواهد مخاطبانش را از گذشته به حال برگرداند و جانی تازه به رگ‌های خود تزریق کند، باید پیش از هر چیز، به اصالت سرگرمی برگردد. باید یاد بگیرد که پیام عمیق، تنها از دل یک قصه سرگرم‌کننده و شخصیت‌پردازی ملموس است که بر جان مخاطب می‌نشیند، نه از دل بیانیه‌های تصویری بی‌مخاطب.

ایستایی نمایش خانگی

اما دایره ارزیابی‌های مرکز افکارسنجی «مِتا» به آنتن صداوسیما محدود نمی‌شود؛ نبض اصلی سرگرمی این روز‌ها در دستان پلتفرم‌های شبکه نمایش خانگی نیز می‌زند. نگاهی به جدول میزان اقبال مخاطبان به سریال‌های این بستر، اعداد و ارقام متفاوتی را پیش چشم ما می‌گذارد. سریال «بدنام» با ۲۱ درصد در صدر ایستاده است و به دنبال آن، سریال «بی‌عاطفه» با ۲۰ درصد و «گل سنگ» با ۱۸ درصد در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

در انتهای این جدول نیز دو سریال «بیست و یک» و «هزار و یک شب» هرکدام با کسب ۱۲ درصد از سهم مخاطبان، رقابت را دنبال می‌کنند.اولین برداشتی که از این ویترین عددی حاصل می‌شود، پایین‌بودن نسبی متر اقبال به سریال‌های نمایش خانگی در مقایسه با کف مخاطبان تلویزیون است. بالاترین رقم در نمایش خانگی (۲۱ درصد) حتی از پایین‌ترین رقم پنج سریال برتر تلویزیون (۲۲ درصد) کمتر است.

این افت آماری نشان می‌دهد پلتفرم‌ها در این مقطع زمانی، آن‌طور که باید نتوانسته‌اند یک تب همه‌گیر یا اصطلاحاً موج اجتماعی برای تماشای یک اثر خاص ایجاد کنند. بااین‌حال، در دل همین آمار‌های پایین، یک ویژگی بسیار مهم و حیاتی نهفته است که آینده این بازار را امیدوارکننده نگه می‌دارد؛ فاکتور تنوع ملموس در موضوع و ژانر.برخلاف تلویزیون که بخش عمده بار آن بر دوش ملودرام‌های خانوادگی و تاریخی است، سبد نمایش خانگی رنگارنگ چیده شده است. از درام‌های اجتماعی و ملتهب گرفته تا قصه‌های جنایی، معما‌های پلیسی و بازخوانی‌های خاص. این تنوع موضوعی باعث شده تا پلتفرم‌ها بتوانند برای هر نوع سلیقه‌ای، یک گزینه روی میز داشته باشند.

همین ویترین متنوع، تکثر مخاطبان را حفظ کرده و مانع از ریزش کامل آن‌ها شده است. ازسوی‌دیگر، این ایستایی و آمار به‌ظاهر پایین، شبیه به آرامش قبل از طوفان است. ترافیک سنگین تولیدات جدید و ورود سریال‌های تازه‌نفس و پرستاره‌ای که در نوبت پخش پلتفرم‌ها قرار دارند، به‌وضوح نشان می‌دهد که این وضعیت خطی و سرد پایدار نخواهد بود.

نمایش خانگی به واسطه ذات منعطف و پیوندش با بخش خصوصی، دست پرتری در رو کردن برگ‌های برنده جدید دارد. با آغاز پخش این مجموعه‌های تازه که پتانسیل بالایی برای شکستن سکوت رسانه‌ای دارند، احتمالاً در ماه‌های آینده شاهد یک جابه‌جایی بزرگ در ارقام مِتا و جهش جدی نمودار استقبال مخاطبان خواهیم بود؛ ماراتنی که تازه بخش جذاب آن کلید خورده است.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات