ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۶۶۶۶

در گفت‌وگو با نوذر شفیعی بررسی شد؛

لبنان؛ پاشنه‌آشیل مذاکرات ایران و امریکا

لبنان؛ پاشنه‌آشیل مذاکرات ایران و امریکا

گروهی از تحلیلگران معتقدند در مقطع کنونی بحران لبنان به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند به عنوان متغیری تعیین‌کننده، سرنوشت کل روند گفت‌وگوهای ایران و امریکا و معماری امنیتی منطقه را تحت‌تاثیر قرار دهد.

تبلیغات
تبلیغات

درحالی که تنش‌ها در جبهه لبنان و تحولات مرتبط با آتش‌بس در منطقه وارد مرحله تازه‌ای شده، مجموعه‌ای از مواضع و هشدارهای مقامات ایرانی، امریکایی و اسراییلی از تشدید شکاف‌ها در روند دیپلماتیک حکایت دارد.

به گزارش اعتماد، محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی با اشاره به تشدید حملات در لبنان، این روند را نشانه‌عدم پایبندی امریکا به آتش‌بس دانست و تاکید کرد که «صورتحساب این رفتارها درنهایت خواهد رسید.»

همزمان، سخنگوی ارشد نیروهای مسلح نیز هشدار داد که ادامه جنایات اسراییل در لبنان می‌تواند با واکنش مستقیم ایران مواجه شود. همزمان گزارش‌های رسانه‌هایی چون اکسیوس و کانال‌های دیپلماتیک نشان می‌دهد واشنگتن در تلاش برای پیشبرد ابتکار جدید آتش‌بس میان اسراییل و حزب‌الله است؛ ابتکاری که بر توقف حملات حزب‌الله در برابر خودداری اسراییل از تشدید حملات به بیروت استوار است، اما به ادعای ناطران این فرآیند همچنان با اختلافات جدی طرفین روبه‌رو است.

در همین راستا تماس‌های فشرده میان ترامپ و نتانیاهو و نیز اظهارات متناقض مقامات امریکایی درباره میزان کنترل اوضاع، نشان‌دهنده وضعیت شکننده مذاکرات میان تهران و واشنگتن است.

در چنین شرایطی گروهی از تحلیلگران معتقدند در مقطع کنونی بحران لبنان به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند به عنوان متغیری تعیین‌کننده، سرنوشت کل روند گفت‌وگوهای ایران و امریکا و معماری امنیتی منطقه را تحت‌تاثیر قرار دهد.

در همین رابطه با هدف ارزیابی تحولات اخیر لبنان و کنش و واکنش‌های طرفین درگیر با نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران گفت‌وگو کرده است.

مشروح این گفت‌وگو در ادامه می‌آید: 

نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش در رابطه با ارزیابی‌اش از تحولات اخیر لبنان و همزمان مواضع چالش‌برانگیز ترامپ گفت: باید توجه داشت که براساس تفاهمنامه‌ای که میان ایران و امریکا رد و بدل شده است، دست‌کم درباره یک بند اختلاف‌نظری وجود نداشت و آن نیز ضرورت برقراری آتش‌بس در تمامی جبهه‌ها، با تاکید ویژه بر جبهه لبنان، بود. به عبارت دیگر، اگر قرار است آتش‌بسی میان ایران و امریکا شکل بگیرد، این آتش‌بس نمی‌تواند محدود به یک عرصه خاص باشد و باید همه میدان‌های درگیری را در بر بگیرد. در شرایط کنونی به نظر می‌رسد اسراییل در تلاش است از فرصت به وجود آمده بهره‌برداری کند و خود را از شمول مفاد این تفاهمنامه خارج نشان دهد.

به گفته شفیعی ازسوی دیگر این احتمال نیز وجود دارد که دونالد ترامپ با به تعویق انداختن امضای نهایی تفاهمنامه و خرید زمان، عملا فرصت بیشتری دراختیار اسراییل قرار داده باشد تا آنچه را که خود «تنبیه حزب‌الله» می‌نامد، در جنوب لبنان دنبال کند. از این منظر، اقدامی که ایران در قالب توقف مذاکرات یا دست‌کم توقف تبادل پیام‌ها انجام داده، اقدامی طبیعی و قابل پیش‌بینی تلقی می‌شود. لذا این اقدام در واقع واکنشی به‌عدم اجرای مفادی است که به صورت اصولی میان طرفین مورد توافق قرار گرفته بود.

به اعتقاد من، اگر ایران چنین واکنشی نشان نمی‌داد، این احتمال وجود داشت که ترامپ همچنان از امضای تفاهمنامه خودداری کند یا آن را به تاخیر بیندازد و در نتیجه دست اسراییل برای ادامه عملیات نظامی و ارتکاب آنچه ایران از آن به عنوان جنایات جنگی در جنوب لبنان و حتی غزه یاد می‌کند، بازتر شود.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: در همین چارچوب، هم توقف تبادل پیام‌ها ازسوی ایران و هم هشدار سپاه پاسداران درباره احتمال اقدام تلافی‌جویانه در شمال اسراییل، در عمل موجب شد ترامپ با شتاب و سراسیمه از بنیامین نتانیاهو بخواهد حمله به ضاحیه در جنوب لبنان را متوقف کند. با این حال، بدیهی است که چنین اقدامی را نمی‌توان به معنای اجرای کامل تفاهمنامه این کشور با ایران دانست، زیرا اجرای واقعی و کامل این تفاهمنامه مستلزم برقراری آتش‌بس فراگیر و و باثبات و توقف همه تجاوزات و عملیات نظامی، به ویژه در جنوب لبنان، است. تا زمانی که چنین شرایطی محقق نشود، نمی‌توان ادعا کرد که مفاد مورد توافق طرفین به مرحله اجرا درآمده است.

شفیعی در ادامه و با اشاره به موارد اختلافی میان تهران و واشنگتن و احتمال برجسته شدن اختلاف‌ها در کنار تشدید درگیری‌ها در جنوب لبنان گفت: به نظر می‌رسد که اساسا با یک معمای جدی مواجه هستیم؛ اینکه چگونه می‌توان هم یک تفاهمنامه داشت و هم در مرحله بعد به یک توافقنامه رسید. اگر تفاهمنامه قرار بود صرفا شامل اصول کلی باشد و مفاد آن تفاوت محسوسی با توافقنامه نهایی داشته باشد، می‌شد وجود دو مرحله مجزا یعنی «تفاهمنامه» و «توافقنامه» را توجیه کرد. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که بخش مهمی از موضوعاتی که قرار است در قالب توافقنامه نهایی حل‌وفصل شوند، ناگزیر باید از همان ابتدا در تفاهمنامه نیز منعکس شوند. همین مساله موجب شده فرآیند شکل‌گیری تفاهمنامه با پیچیدگی‌های قابل‌توجهی روبه‌رو شود و حتی اجرای آن نیز با ابهام و دشواری همراه باشد.

به باور شفیعی در واقع، برخی موضوعات اساسی را نمی‌توان به طور کامل به آینده و مرحله توافقنامه موکول کرد، زیرا بدون تعیین تکلیف اولیه درباره آن‌ها، رسیدن به تفاهمنامه نیز دشوار خواهد بود. ازسوی دیگر، اگر این موضوعات از همان ابتدا در تفاهمنامه گنجانده شوند، عملا بخشی از مذاکراتی که قرار است در چارچوب توافقنامه صورت گیرد، پیشاپیش تعیین تکلیف شده است، به همین دلیل اختلاف‌نظر درباره چگونگی ایجاد پیوند میان تفاهمنامه و توافقنامه شکل گرفته است.

مساله اصلی این است که هیچ‌یک از طرفین تمایل ندارند درباره موضوعی در تفاهمنامه به جمع‌بندی برسند که بعدا ناچار باشند همان موضوع را دوباره در مذاکرات مربوط به توافقنامه مورد بحث و چانه‌زنی قرار دهند. همین دوگانگی و پیچیدگی باعث شده که حتی دستیابی به تفاهمنامه نیز با موانع جدی مواجه شود. در چنین شرایطی، اگر طرفین نتوانند بر سر تفاهمنامه به نتیجه برسند، طبیعتا احتمال دستیابی به توافقنامه نهایی نیز به‌شدت کاهش خواهد یافت. در آن صورت نه تنها روند مذاکرات با بن‌بست مواجه می‌شود، بلکه چشم‌انداز روابط ایران و امریکا نیز بار دیگر وارد مرحله‌ای از ابهام وعدم قطعیت خواهد شد.

این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی در پاسخ به دیگر پرسش در راستای تشدید ماجراجویی‌های تل‌آویو در میانه مذاکرات ایران و ایالات‌متحده با هدف تصاعد تنش گفت: به باور من رفتار اسراییل به‌خوبی بیانگر راهبرد و سیاستی است که این رژیم در شرایط کنونی دنبال می‌کند. از منظر اسراییل، مطلوب‌ترین سناریو آن است که ایالات‌متحده همچنان در مسیر تقابل و درگیری با ایران باقی بماند و روند تنش‌ها متوقف نشود. برای تحقق چنین هدفی نیز اسراییل ناچار است شرایطی ایجاد کند که امریکا عملا درگیر ادامه جنگ شود، حتی اگر واشنگتن خود نیز تمایل چندانی به چنین مسیری نداشته باشد. در این چارچوب، حملات اسراییل به لبنان می‌تواند واجد چنین کارکردی باشد، زیرا در صورت تشدید درگیری‌ها در لبنان، ایران نیز به نوعی ناچار به واکنش خواهد شد و همین مساله می‌تواند به گسترش دامنه تنش‌ها و آغاز دور جدیدی از درگیری‌ها منجر شود.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: به اعتقاد من، بنیامین نتانیاهو پیش از این نیز موفق شد ترامپ را درگیر یک جنگ کند و اکنون تلاش دارد شرایطی را فراهم سازد که آن جنگ به اشکال مختلف ادامه پیدا کند، به همین دلیل نیز به نظر می‌رسد سیاست تداوم تنش را از مسیر لبنان و همچنین غزه دنبال می‌کند. با این حال، اینکه این سناریو تا چه اندازه موفق باشد، بیش از هر چیز به تصمیم و ارزیابی شخص ترامپ بستگی دارد. پرسش اصلی این است که او تا چه حد از تجربه جنگ سی‌ونه‌روزه درس گرفته و تا چه اندازه مایل است از تکرار آن جلوگیری کند.

در هر حال شواهد موجود نشان می‌دهد که ترامپ تمایل چندانی به ورود مجدد به یک جنگ گسترده ندارد. دلیل این مساله نیز آن است که او خود را تا حدی گرفتار پیامدهای همان جنگ می‌بیند و معتقد است بخشی از دستاوردهایی که در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی برای خود متصور بود، تحت‌تاثیر آن تحولات از میان رفته است. شفیعی در ادامه تصریح کرد: ازسوی دیگر، ترامپ به ملاحظات داخلی نیز توجه دارد. او نگران است که تداوم جنگ یا ورود به یک بحران جدید، دو سال باقی‌مانده از دوره ریاست‌جمهوری‌اش را با چالش‌های جدی روبه‌رو کند.

علاوه بر این، چنین وضعیتی می‌تواند بر نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره نیز تاثیر منفی بگذارد و موقعیت جمهوری‌خواهان را تضعیف کند. حتی در افق بلندمدت‌تر نیز این نگرانی وجود دارد که ادامه تنش‌ها و درگیری‌های نظامی، بر انتخابات ریاست‌جمهوری آینده امریکا اثر بگذارد و زمینه شکست جمهوری‌خواهان را فراهم کند، به همین دلیل ترامپ تلاش می‌کند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کند و خود را از تبعات سیاسی و امنیتی آن دور نگه دارد. اما در مقابل، به نظر می‌رسد نتانیاهو در حال طراحی سناریوی دیگری است تا بار دیگر امریکا را در مسیر تنش و درگیری قرار دهد.

از نگاه من، کانون این سناریو در جنوب لبنان قرار دارد؛ جایی که هرگونه تشدید درگیری می‌تواند به زنجیره‌ای از واکنش‌ها منجر شود و بار دیگر امریکا را در موقعیتی قرار دهد که ناخواسته وارد چرخه جدیدی از بحران و تقابل شود.

این استاد دانشگاه با تشریح شرایط اخیر در ایالات‌متحده که گریبانگیر ترامپ نیز شده و احتمال عقب‌نشینی‌اش درقبال ایران و لبنان به دلیل فشارهای وارده به او گفت: به نظر می‌رسد مساله جنوب لبنان بسیار پیچیده‌تر از آن باشد که ترامپ بتواند به طور کامل به آن پایان دهد. واقعیت این است که ریشه‌های تنش در این منطقه صرفا به تحولات اخیر محدود نمی‌شود، بلکه به اختلافات بنیادینی بازمی‌گردد که میان اسراییل و حزب‌الله لبنان وجود دارد. از یک سو، اسراییل همچنان بر هدف خلع سلاح حزب‌الله تاکید می‌کند و آن را یکی از پیش‌شرط‌های اصلی برای تامین امنیت خود می‌داند. ازسوی دیگر، حزب‌الله لبنان نیز حاضر نیست چنین مطالبه‌ای را بپذیرد و آن را مغایر با ملاحظات امنیتی و راهبردی خود تلقی می‌کند، به همین دلیل است که جنگ و درگیری‌هایی که اکنون در جنوب لبنان در بستر آتش‌بس رخ می‌دهد.

به باور شفیعی همین مساله نشان‌دهنده پیچیدگی وضعیت موجود است. در چنین شرایطی نمی‌توان انتظار داشت که صرفا با یک تصمیم سیاسی یا فشار دیپلماتیک، همه عوامل تنش‌زا از میان برداشته شوند. از این منظر، به نظر می‌رسد ترامپ حداکثر بتواند از شدت درگیری‌ها بکاهد و مانع از گسترش دامنه جنگ شود، اما دستیابی به یک راه‌حل کامل و پایدار بسیار دشوارتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر می‌رسد. برای مثال، بعید است که ترامپ بتواند اسراییل را متقاعد کند که به‌طور کامل از اهداف امنیتی خود درقبال حزب‌الله صرف‌نظر کند یا مطالبه خلع سلاح این گروه را کنار بگذارد.

همان‌گونه که در سوی مقابل نیز نشانه‌ای از آمادگی حزب‌الله برای پذیرش چنین خواسته‌ای دیده نمی‌شود. از همین رو به نظر می‌رسد حتی ترامپ نیز توانایی آن را نداشته باشد که به‌طور کامل اقدامات اسراییل در جنوب لبنان را متوقف کند. آنچه احتمالا در توان او قرار دارد، محدود کردن دامنه عملیات‌ها و جلوگیری از گسترش حملات به مناطقی همچون ضاحیه است، نه پایان دادن کامل به حضور و فعالیت نظامی اسراییل در جنوب لبنان، بنابراین بعید به نظر می‌رسد ترامپ بتواند اسراییل را وادار کند که از مواضع خود در جنوب لبنان عقب‌نشینی کرده و از محدوده رودخانه لیتانی تا مرزهای فلسطین اشغالی بازگردد یا به‌طور کامل جنوب لبنان را تخلیه کند.

شفیعی در پاسخ به پرسش پایانی و در رابطه با سناریوهای احتمالی حاصل از تحولات پیش‌رو در جنوب لبنان و نیز جنوب ایران گفت: به نظر می‌رسد اگر روندهای فعلی در دو محور منطقه‌ای و بین‌المللی همزمان ادامه پیدا کند، باید در آینده شاهد شکل‌گیری سطح جدیدی از تنش‌ها در اطراف تنگه هرمز باشیم. در چنین سناریویی، از یک‌سو ایالات‌متحده سیاست فشار و نوعی محاصره یا محدودسازی را علیه ایران ادامه خواهد داد و ازسوی دیگر ایران نیز بر رویکرد خود در زمینه مدیریت و کنترل تنگه هرمز تاکید خواهد کرد. برآیند این دو روند متقابل می‌تواند زمینه‌ساز بروز درگیری‌هایی محدود اما واقعی در قلمرو دریایی شود؛ درگیری‌هایی که هرچند ممکن است در ابتدا کنترل‌شده به نظر برسند، اما ظرفیت آن را دارند که به‌تدریج از سطح محدود فراتر رفته و به بحران‌های گسترده‌تری تبدیل شوند.

به گفته این استاد دانشگاه نکته مهم در این میان این است که تجربه تاریخی نشان داده جنگ‌ها معمولا برخلاف پیش‌بینی اولیه طرف‌های درگیر پیش می‌روند و به ندرت در همان چارچوبی که آغاز شده‌اند باقی می‌مانند. در بسیاری از موارد، درگیری‌ها به‌صورت ناگهانی گسترش یافته و دامنه جغرافیایی و سیاسی آن‌ها فراتر از محاسبات اولیه رفته است. بر همین اساس، به نظر می‌رسد اگر قرار باشد چنین سناریویی شکل بگیرد، گام نخست را می‌توان در ادامه سیاست فشار و محاصره ازسوی امریکا و در مقابل، ادامه سیاست مدیریت و کنترل تنگه هرمز ازسوی ایران مشاهده کرد.

در گام بعدی، احتمال بروز درگیری‌های پراکنده در سطح دریا وجود دارد؛ درگیری‌هایی که اگر مدیریت نشوند، می‌توانند به‌تدریج گسترش پیدا کنند. درنهایت، چنین روندی این ظرفیت را دارد که به سناریوهایی مشابه جنگ سی‌ونه‌روزه یا حتی در مقیاسی گسترده‌تر منتهی شود؛ جنگ‌هایی که معمولا از یک نقطه محدود آغاز می‌شوند اما در ادامه به دلیل ماهیت پویای تنش‌ها و واکنش‌های متقابل، ابعادی بسیار فراتر از انتظار اولیه پیدا می‌کنند.

این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه به «اعتماد» گفت: در حال حاضر به نظر می‌رسد ترامپ به چند دلیل هم دچار تناقض در مواضع خود شده و هم روند امضای تفاهمنامه با ایران را به تاخیر می‌اندازد؛ به عبارت دیگر، عملا در حال خرید زمان است. این عوامل عبارتند از: نخست اینکه ترامپ در حال بازی با قیمت نفت است؛ یعنی می‌خواهد هم فشار بر ایران را حفظ کند و هم اجازه ندهد قیمت انرژی به سطحی بحرانی برسد.

در واقع، سیاست او نوعی کنترل همزمان بازار انرژی و مدیریت تنش است. نکته دوم اینکه به نظر می‌رسد ترامپ در کنترل اسراییل با دشواری مواجه است. از آنجا که در صورت امضای تفاهمنامه با ایران، باید جنگ در جبهه لبنان نیز متوقف شود، او از امضای آن خودداری می‌کند تا دست نتانیاهو برای انجام برخی اقدامات در جنوب لبنان باز بماند. سوم اینکه مساله برگزاری جام جهانی برای امریکا اهمیت دارد. این رویداد برای کشورها نوعی اعتبار و وجهه بین‌المللی ایجاد می‌کند و ترامپ تمایل ندارد در شرایطی وارد توافق یا تفاهم با ایران شود که از نظر او ممکن است چندان مطلوب نباشد. ازسوی دیگر، اگر تفاهمنامه را امضا نکند نیز نگران است که درگیری‌ها ازسر گرفته شود، بنابراین در یک وضعیت دوگانه قرار گرفته است. لذا در حال به تاخیر انداختن امضای تفاهمنامه است.

شفیعی در پایان تاکید کرد: نکته مهم دیگر اینکه ترامپ در حال حاضر تصویری که در رسانه‌ها و محافل داخلی امریکا شکل گرفته، یعنی تصویر «شکست امریکا در تقابل با ایران» را نامطلوب می‌داند و تلاش می‌کند این روایت با گذشت زمان کمرنگ یا فراموش شود تا در آینده زمینه مناسب‌تری برای امضای تفاهمنامه فراهم شود.

در عین حال، او از آنچه خود «منازعه یخ‌زده» یا «جنگ سرد» می‌نامد نیز نگران است؛ یعنی وضعیتی که در آن نیروهای امریکا در منطقه باقی بمانند، هزینه‌های بالایی به این کشور تحمیل شود و در عین حال، وضعیت روابط ایران و امریکا و شرایط در تنگه هرمز نیز بدون تغییر باقی بماند. ترامپ این وضعیت را «جنگ یخ‌زده» می‌نامد و برای فرار از آن، تلاش می‌کند با ترکیبی از امضای احتمالی تفاهمنامه و در عین حال تعویق آن، شرایط را مدیریت کرده و زمان بخرد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات