اورانیوم ۶۰ درصد؛ «سپر بازدارندگی» در برابر آمریکا یا «برگ برنده» روی میز مذاکره
سرنوشت ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد ایران پس از بمباران تأسیسات هستهای در تیرماه ۱۴۰۴، به یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در فضای سیاسی کشور تبدیل شده است. در حالی که گروهی این ذخایر را تنها ضامن بازدارندگی در برابر حملات آمریکا و اسرائیل میدانند، نگاهی دیگر در داخل، آن را برگ برندهای برای توافقات دیپلماتیک پس از پایان جنگ ارزیابی میکند؛ پروندهای پیچیده که اصرار ترامپ بر خروج این مواد از ایران، گره آن را کورتر کرده است.
فرارو- سرنوشت ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد ایران که بر اساس روایت رسمی، از زمان بمباران تأسیسات هستهای در تیرماه ۱۴۰۴ از دسترس خارج شد، این روزها در سخنرانیها، شعارها، اخبار و اظهارنظرها انعکاس جستهوگریختهای دارد.
به گزارش فرارو، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اخیراً درباره ذخایر ایران صحبت کرده و به گزینههای مختلف برای حل موضوع اشاره کرده است. پس از تمام تحولاتی که طی یک سال گذشته رخ داد، موضوع اورانیوم ۶۰ درصد ایران نیز در داخل و خارج از کشور معنای متفاوتی پیدا کرد.
مرور اظهارات مختلف و تحلیلها نشان میدهد که در حال حاضر دو نگاه در ایران به موضوع ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد وجود دارد؛ یک نگاه، آن را دارایی راهبردی، عامل بازدارندگی و ابزار قدرت کشور میداند که قابلیت هیچگونه تغییر یا مصالحهای در آن وجود ندارد. نگاه دیگر نیز اینگونه نشان میدهد که این ذخایر دارای اهمیت زیادی هستند، اما سرنوشت آن در نهایت باید مشخص شود و از آن به عنوان یک برگ در بازی استفاده کرد؛ بهرغم اینکه گزینه خروج آن از ایران وجود ندارد.
در میان صاحبان نگاه اول، بخشی نیز هستند که نظریه «احتمال حمله اتمی آمریکا به ایران در صورت رقیقسازی یا خروج» را در برنامههای تلویزیونی یا سخنرانیها مطرح میکنند. موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر این است که موضوع هستهای در دستور کار قرار ندارد و پیگیری آن پرونده، مربوط به بعد از خاتمه جنگ خواهد بود. در نقطه مقابل، ترامپ همواره بر این موضوع تاکید دارد که ذخایر اورانیوم باید از ایران خارج شود.
گروه اول: مخالفت با تبدیل یا خروج مواد هستهای
آن گروهی که اورانیوم را به عنوان یک دارایی راهبردی در نظر میگیرند، بر این باور هستند که وجود ذخایر ۶۰ درصد و قابلیتهای غنیسازی ایران، جلوی حمله اتمی آمریکا به ایران را میگیرد؛ چراکه آمریکا و اسرائیل ریسک ساخت بمب اتم پس از این اقدام را نمیپذیرند. به این دلیل که چنین حملهای به ایران، مشروعیت ساخت این سلاح را میدهد و هیچ قاعده حقوق بینالملل نیز نمیتواند مانع آن شود. فاصله غنیسازی ۶۰ درصد تا ۹۰ درصد (درجه تسلیحاتی)، چند اقدام فنی در تأسیسات غنیسازی است که ایران قابلیت انجام آن را دارد. در نتیجه، آنها معتقدند ایران باید این ابزار راهبردی را در دست نگه دارد و با توجه به سوابق آمریکا در توافقات پیشین با ایران، رفتارهای مدیرکل و عدم محکومیت حمله به تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی از سوی آژانس، هیچ مصالحهای انجام نشود.
در این مورد، معتقدان به این نگاه بیشتر به دو بخش تقسیم میشوند. بخشی بر این باورند که خروج اورانیوم از ایران به هر مقصدی، از روسیه و چین گرفته تا آمریکا (گزینههایی که مطرح است)، تفاوتی ندارد و بازدارندگی ایجادشده را از بین میبرد. اما بخش دیگری، از موضوع خروج اورانیوم فراتر رفته و تبدیل یا رقیقسازی آن را نیز موجب از بین رفتن این بازدارندگی میدانند. این گروه بیشتر در زمره منتقدان دولت قرار میگیرند.
گروه دوم: اورانیوم ۶۰ درصد به عنوان یک کارت برنده
نگاه دوم که بیشتر در دولت و جریان حامی آن بروز میکند، بر این موضوع تأکید دارد که با توجه به هنجارهای بینالمللی، در نهایت ایران باید موضوع مواد هستهای خود را با آژانس و از لحاظ ملاحظات دیگر که تهران و واشنگتن را دو طرف میز مذاکره قرار داده است، حلوفصل کند و این پرونده نمیتواند باز بماند.
تقریباً میتوان گفت که در این نگاه، صدایی مبنی بر اینکه اورانیوم از ایران خارج شود، به گوش نمیرسد. اما بر این موضوع تأکید میشود که رقیقسازی یا تبدیل اورانیوم غنیشده به سوخت، به معنای معامله یک دارایی راهبردی نیست، بلکه بخشی از توافق احتمالی است که باید پس از پایان جنگ به آن سمت حرکت کرد. در تحلیلهایی که این چارچوب را در خود دارند، موضوع بازدارندگی ذخایر اورانیوم پررنگ نیست و با یافتن یک راهحل میانه، در صورت امکان، نباید آن را به مانعی در مسیر توافقهای احتمالی آتی تبدیل کرد.
نگاهی به نظرات و تحلیلهای گروه دوم نشان میدهد که ایران همچنان تلاش میکند مسیر خود را در چارچوبهای موجود پیدا کند و مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه دارد. در مورد موضوع هستهای در پرونده مفتوح میان تهران و واشنگتن، ایران تاکنون به سمت خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) حرکت نکرده و در طول یک سال گذشته و تا قبل از جنگ ۴۰ روزه، به غیر از موضوع دسترسی به سایتهای هستهای بمبارانشده، همکاری خود را با آژانس در موضوعات دیگر از سر گرفته است. در مورد روابط ایران و آژانس نیز اگرچه جمهوری اسلامی انتقادات زیادی به رفتار مدیرکل و مجموعه آژانس در مواجهه با حملات آمریکا و اسرائیل نشان میدهد، اما اصل ارتباط حفظ شده است.