بازگشت به داشآکل/ مینیسریالی براساس داستان معروف صادق هدایت
داش آکل هدایت که احتمالاً منبع داستانی حمید نعمتالله است، اولین قصه از مجموعه داستان کوتاه «سه قطره خون» صادق هدایت است.
حمید نعمتالله، فیلمساز مطرح، ایرانی قصد دارد یک مینیسریال براساس داستان «داشآکل» بسازد. این خبر از آنجهت قابلتوجه و حائز اهمیت است که حمید نعمتالله، بهعنوان یکی از بهترین کارگردانان حالحاضر سینمای ایران بهسراغ این داستان رفته که پیش از این، چند اثر براساس آن ساخته شده است.
به گزارش سازندگی، هرچند کماکان فیلمی که مسعود کیمیایی با همین نام در سال ۱۳۵۰ ساخته، بهترین نمونه سینمایی از این داستان کوتاه نوشته صادق هدایت، نویسنده بزرگ ایرانی است. براساس اخبار، حمید نعمتالله، کار فیلمنامه داشآکل را به پایان رسانده و حالا این سریال در مرحله پیشتولید قرار دارد.
نعمتالله که در حال حاضر فیلم «قاتل و وحشی» از او نزدیک به ۶ سال است که در توقیف بهسر میبرد، پیش از این، یک تجربه کاملاً موفق در ساخت سریال داشته است.
سریال «وضعیت سفید» که او در سال ۱۳۸۷ ساخت، یکی از بهترین سریالهای دهههای اخیر تلویزیون ایران بوده و پخش چندباره آن نیز همواره مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است. «بوتیک» احتمالاً بهترین فیلم اوست که در سال ۱۳۸۲ ساخته شد و نعمتالله را بهعنوان یک فیلمساز موفق و جوان مطرح کرد.
«بیپولی» دومین فیلم او نیز در میان موفقترین فیلمهای دهه هشتاد قرار دارد و به تعداد بسیار بالایی دیده شده است. آخرین فیلم حمید نعمتالله، فیلم «بت» است که با وجود اعلام قبلی در جشنواره فیلمفجر گذشته، حضور پیدا نکرد. با این وصف، باعث خوشحالی علاقهمندان سینماست که کارگردانی چون نعمتالله قرار است، داستان کوتاه و موفق صادق هدایت را که براساس یک شخصیت واقعی نوشته شده، بسازد…!
داش آکل به روایت…
داشآکل، داستان اکبر دائی محمد، لوطی اهل شیراز در اواخر دوره قاجار است. مردی بلندبالا و قوی با صورتی که آثار زخم عمیقی روی آن وجود داشت. او یکی از لوطیهای سرشناس شیراز بود اما بعد از آنکه علاالدوله حاکم فارس شد، دستور قتلش را داد. او را در صحن حرم شاهچراغ به خاک سپردند، درحالی که یک مجسمه شیرسنگی روی قبر او قرار دادند.
صادق هدایت برای نوشتن داستان داش آکل، مدتی را در شیراز به قهوهخانهای میرفت که پاتوق این لوطی بود. هدایت داستانش را براساس عشق داش آکل به مرجان دختر جوان یکی از دوستان آکل مینویسد اما برخی از روایات حاکی است که داش آکل واقعی برای جلوگیری از یک فاجعه اخلاقی عشق و هتکحرمت یک پسر را که برخی پسر خود او میدانند نسبت به دختر جوان حاجی سرشناس شهر گردن میگیرد.
داش آکل هدایت که احتمالاً منبع داستانی حمید نعمتالله است، اولین قصه از مجموعه داستان کوتاه «سه قطره خون» صادق هدایت است. واژه «کُل» یادآور «کُلو» است که به گروهی محترم از لوطیهای شیراز که به آئین جوانمردی پایبند بودند، اطلاق میشد.
مضمون پیرمردی که عاشق دختری جوان و دستنیافتنی میشود، در آثار هدایت بارها تکرار شده است؛ اما در «داش آکل» این مضمون رنگوبویی اجتماعی و اخلاقی پیدا میکند. وقتی بعد از هفت سال، خواستگاری برای مرجان پیدا میشود؛ مردی که «از خود داش آکل هم پیرتر و زشتتر» است، او وفادار به اصول ناموس و جوانمردی، مقدمات عروسی را فراهم میکند، حسابوکتابها را در حضور همه تحویل میدهد و از خانه بیرون میرود: «دلم دیوانه شدای عاقلان آرید زنجیری، که نبود چاره دیوانه جز زنجیر تدبیری».
داش آکل، مانند بسیاری از داستانهای کوتاه هدایت، سرشار از رنگوبوی بومی و تصویرگر جامعهای سنتی است. او داستان، زندگی و مرگ تراژیک یک مرد را با روایت زوال تدریجی یک دوران درهم میآمیزد. هدایت در «داش آکل» از یکسو از زبان رسمی و گاه شاعرانه بهره میگیرد و از سوی دیگر، اصطلاحات و تعبیرهای کوچهبازاری بهویژه واژگان رایج میان لوطیها، را وارد متن میکند.
بهرام بیضایی، کارگردان و نویسنده و پژوهشگر سرشناس سینما و تئاتر و ادبیات فارسی، نمایشنامه «داش آکل به روایت مرجان» را در دهه ۹۰ نوشت و در سال ۱۴۰۳ در تماشاخانه رودا در برکلی کالیفرنیا روی صحنه برد. بیضایی روایت تازهای را از داستان داش آکل در این نمایشنامه بهتصویر میکشد.
او قهرمان قصه را تغییر داده و این بار داستان را از زاویه نگاه مرجان تعریف کند. دختری که برخلاف داستان هدایت در نمایشنامه بیضایی صاحب دیدگاه، صدا و شخصیتی مستقل است. بهنظر میرسد بعد از اقتباس موفق کیمیایی در سینما و خوانش متفاوت بیضایی از این اثر صادق هدایت اکنون حمید نعمتالله میتواند، نسخه تازه و متفاوتی که بتواند مخاطبان و منتقدان را هم راضی کند، بسازد.