الجزیره چگونه در آزمون جنگ ایران شکست خورد؟
الجزیره میان چکش و سندان: پایگاه «العدید» و تعارض منافع- برای فهم شکست الجزیره، باید به قید اصلی آن نگاه کرد: کشور قطر، تأمینکننده مالی شبکه. قطر میزبان پایگاه هوایی «العدید» است؛ یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی آمریکا در خاورمیانه. از همین پایگاه بود که هواپیماهای جاسوسی و شناسایی برخاستند، بمبافکنها سوختگیری کردند و حملات مستقیم به شهرهای ایران هدایت شد.
عبدالناصر سعید، کارشناس فلسطینی، در یادداشتی نوشت: «مقدمه: زمانی که «صدای حق» در مهمترین لحظه خاموش شد - در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، موشکهای آمریکایی و اسرائیلی به سوی قلب ایران شلیک شدند. این حمله نه «بازدارندگی محدود» بود و نه «ضربه پیشدستانه». جنگی بود کاملا برنامهریزی شده که 40 روز ادامه یافت و هدف آن نابودی یک کشور کامل بود: هزاران غیرنظامی کشته شدند، بیمارستانها و مدارس ویران شدند و اقتصاد ایران فلج شد. ایران آغازگر جنگ نبود، بلکه از موجودیت خود دفاع میکرد. در میانه این تجاوز آشکار، جهان عرب نیازمند صدایی بود که حقیقت را بیان کند: این جنگ فقط علیه ایران نبود، بلکه علیه کل پروژه اسلامی- عربی - مقاومت بود. اگر ایران سقوط کند چه کسی فلسطین را نجات خواهد داد؟ اگر حزبالله فروبپاشد چه کسی از قدس محافظت خواهد کرد؟ اگر موشکهای انصارالله خاموش شوند چه کسی از غزه دفاع خواهد کرد؟ در این لحظه سرنوشتساز، انتظار میرفت شبکه الجزیره - که شهرت خود را با افشای جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق بنا کرده - در خط مقدم دفاع از حقیقت باشد. اما آنچه رخ داد برای میلیونها بیننده ناامیدکننده و دردناک بود.
الجزیره میان چکش و سندان: پایگاه «العدید» و تعارض منافع- برای فهم شکست الجزیره، باید به قید اصلی آن نگاه کرد: کشور قطر، تأمینکننده مالی شبکه. قطر میزبان پایگاه هوایی «العدید» است؛ یکی از بزرگترین پایگاههای نظامی آمریکا در خاورمیانه. از همین پایگاه بود که هواپیماهای جاسوسی و شناسایی برخاستند، بمبافکنها سوختگیری کردند و حملات مستقیم به شهرهای ایران هدایت شد. چگونه شبکهای که ادعا میکند «صدای مقاومت» است میتواند جنگی را نقد کند که هواپیماهایش از پایگاهی در خاک کشور تأمینکننده آن پرواز میکنند؟ این تناقض نیازی به «حل» نداشت، اما الجزیره کوشید میان روایتها «تعادل» ایجاد کند؛ نتیجه آن پوششی میانهگیر، محتاط و مردد بود؛ چیزی شبیه به بیطرفی منفعل و نه صدای حقیقت.
مهمانان خلیجی: وقتی صفحه تلویزیون به جای تحلیل، تبدیل به تریبون توجیه جنگ شد- آنچه بیش از همه خشم بینندگان را برانگیخت، سیل مهمانان خلیجی در استودیوها بود که یک پیام واحد را تکرار میکردند: «تجاوز ایران»، «خطر فارسها»، «تحریکات تهران». گویی آمریکا و اسرائیل نبودند که ایران را بمباران کردند؛ گویی قربانیان ایرانی حقیقتا وجود نداشتند؛ گویی موشکهایی که پیکر مردم را درید از کره مریخ شلیک شدند! این مهمانان تحلیل ارائه نمیدادند، بلکه متنی سیاسی از پیش نوشتهشده را تکرار میکردند: تمام تنشها را به ایران نسبت میدادند و به طور کامل نادیده میگرفتند که آغازگر جنگ، واشنگتن و تلآویو بودند. و هنگامی که از آنها درباره نقش کشورهایشان پرسیده میشد، پاسخ آماده این بود: «ما حتی یک گلوله شلیک نکردیم» و این همان دروغ بزرگ بود.»
او افزود: «دروغ «ما شلیک نکردیم»: شواهد میدانی- در ۱۵ مارس ۲۰۲۶، روزنامه نیویورکتایمز گزارشی تکاندهنده منتشر کرد: یک موشک بالستیک آمریکایی از نوع PrSM - که برای نخستینبار در جنگ استفاده میشد - از یک پایگاه نظامی در یکی از کشورهای خلیجفارس شلیک شد و سالن ورزشی و مدرسه ابتداییای را در شهر «لامِرد» ایران هدف قرار داد و ۲۱ نفر را شهید کرد، ازجمله دخترانی که در حال تمرین ورزشی بودند. و این پایان ماجرا نبود؛ گزارشهای دیگر نشان داد:
هواپیماهای سوخترسان: ایرباس 330 - A متعلق به امارات و عربستان، بمبافکنهای آمریکایی را خارج از آسمان خلیجفارس سوخترسانی کردند و مدت عملیات و قدرت تخریب آن را افزایش دادند.
همکاری اطلاعاتی: پهپادهای مسلح Wing Long 2 خلیجی اطلاعات میدانی جمعآوری کرده و اهداف را به فرماندهی مرکزی آمریکا منتقل کردند. هر بمب آمریکایی که بر ایران افتاد، مختصاتی خلیجی داشت.
هزینه جنگ: کشورهای خلیجفارس نزدیک به ۷۰ درصد هزینه عملیات آمریکا را پرداخت کردند؛ حدود ۴.۵ میلیارد دلار. آیا پس از این شواهد، مهمان خلیجی هنوز جرات دارد بگوید «ما شلیک نکردیم؟» و الجزیره که او را دعوت میکند، آیا این حقایق را از روی سهو پنهان میکند یا از افشای آن میترسد؟
لقاء مکی: «پژوهشگر ارشد» که از تحلیل فراتر رفت و به تحریک نزدیک شد- در مرکز این ناکامی نام دکتر لقاء مکی، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات الجزیره، بیش از همه برجسته شد. مکی - که انتظار میرفت اهل دقت و امانت علمی باشد - گویی بیانیههای وزارت دفاع آمریکا را میخواند. در برنامه «جنگ بدون محرمات» (۲۸ مارس ۲۰۲۶)، مسوولیت کامل جنگ را بر گردن ایران انداخت.
از «هرجومرجی که تهران ایجاد خواهد کرد» سخن گفت و نادیده گرفت که جنگ با حمله آمریکا و اسراییل آغاز شده بود. در گفتهای دیگر، هشدار داد که «اگر آمریکا حمله کند، ایران جزایر عربی را اشغال خواهد کرد»؛ در حالی که همان سه جزیره (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) اساسا از سوی ایران اشغال شدهاند! این خطای اطلاعاتی فاحش نیز اصلاح نشد. دانشمند سیاسی خلیل العنانی نیز تحلیلهای مکی را «سرشار از دروغ و گمراهی» توصیف کرد و گفت سخنان او «تحریض علنی برای کشاندن کشورهای خلیجفارس به جنگ با ایران» است و «بازتابدهنده گفتمانی طایفهگرایانه و نزدیک به گفتمان صهیونیستی.» العنانی همچنین گفت مکی «سلطنتطلبتر از پادشاهان» رفتار کرد. این نقدها تنها منحصر به او نبود؛ شبکههای اجتماعی پر شد از طعنهها و شوخیهایی درباره «کارشناسی که نمیفهمد» و «تحلیلی که تبدیل به ابزار شده است.»
انسانیت گمشده: تصاویر قربانیان ایرانی کجا بود؟- اما دردناکترین بخش پوشش الجزیره، نبود تقریبا کامل پوشش انسانی بود. در طول 40 روز، چند تصویر از کودکان ایرانی قربانی پخش شد؟ چند بار مادری ایرانی که بر پیکر فرزندش میگریست روی آنتن رفت؟ چند گزارش درباره بیمارستانهای ویران شده یا مدارس تخریب شده منتشر شد؟
پاسخ: تقریبا هیچ.
در مقابل، صفحه پر بود از گزارشهایی درباره خسارات وارده به تأسیسات نفتی آرامکو و «قهرمانی پدافند سعودی» در رهگیری برخی موشکها. این خود نوعی جانبداری است.
وقتی زندگی یک ایرانی در شبکهای که ادعای «عروبت» و «مقاومت» دارد کمتر از زندگی یک خلیجی ارزش دارد، یعنی قطبنمای اخلاقی شبکه از کار افتاده است.
بعد ایدئولوژیک: انجیلیها، اسراییل بزرگ و یأجوج و مأجوج- آنچه سکوت رسانهای را سنگینتر میکند، نادیدهگرفتن ریشههای عقیدتی این جنگ است. این جنگ فقط بر سر نفوذ نیست؛ جنگی است با ابعاد دینی - مسیحی -صهیونیستی خطرناک. در آمریکا، طیف بزرگی از مسیحیان انجیلی (بیش از ۲۰ میلیون نفر، طبق گروه «مسیحیان متحد برای اسراییل») معتقدند آخرالزمان نزدیک است و بازگشت مسیح تنها پس از تحقق «نبوءات» خاصی رخ میدهد: بازسازی معبد بر ویرانههای مسجدالاقصی و نابودی ایران. آنان ایران را «یأجوج و مأجوج» عصر حاضر میدانند؛ نیروی اهریمنی که باید نابود شود.
این باورها در دوره ترامپ به مرکز تصمیمگیری وارد شد؛ چهرههایی چون مایک پنس و جف سشنز حامل همین جهانبینی بودند.
این جریان نیز با پروژه صهیونیستی «اسراییل بزرگ» در هم آمیخته است. نابودی ایران - به عنوان قدرتی منطقهای - مقدمه مهمی برای تحقق این طرح است.
الجزیره این بُعد حساس و خطرناک را تقریبا نادیده گرفت؛ و این یک خطای استراتژیک بود.
فلسطین: قلب تپندهای که از صفحه غایب بود
تمامی این جنگ در نهایت به زیان فلسطین است، اما از در پشتی؛ از مسیر تضعیف پشتوانه منطقهای مقاومت. ایران بزرگترین حامی حماس، جهاد اسلامی، حزبالله و گروههای مقاومت در یمن، عراق و سوریه بوده است. نابودی ایران یعنی تحویل منطقه به اسراییل بدون هیچ بازدارندهای. این حقیقت ساده - اینکه جنگ علیه ایران، جنگی علیه فلسطین است - در پوشش الجزیره محوریت نداشت.
بحران اعتماد: آیا بازگشتی در کار است؟- نتیجه 40 روز پوشش سرد و گمراهکننده، از بین رفتن بخش مهمی از اعتماد مردم بود. مخاطب عرب و مسلمان که الجزیره را «تنها صدای خود» میدانست، اکنون میپرسد: اگر الجزیره در نقد جنگ علیه ایران هراس دارد، چگونه میتوان در موضوعاتی بزرگتر مانند قدس و فلسطین به آن اعتماد کرد؟ این بحران موقت نیست؛ ممکن است سالها بر اعتبار شبکه سایه بیندازد.
حرف آخر: در نبرد موجودیت، بیطرفی وجود ندارد- در پایان، باید گفت: در نبردهای موجودیتی، بیطرفی معنایی ندارد. کسی که میان حق و باطل، میان قربانی و جلاد، میان ویرانگر و مدافع، راه میانه میجوید، عملا شریک جنایت است. الجزیره در برابر آزمونی تاریخی قرار داشت: یا صدای حقیقت باشد، یا رسانهای خنثی که همه را راضی نگه میدارد. گزینه دوم را برگزید، و هزینه آن سنگین بود. آری، الجزیره با محدودیتهای سیاسی و مالی روبهروست. اما میان بیطرفی حرفهای و تسلیم سیاسی تفاوت بسیار است. میتوانست شجاعتر باشد؛ میتوانست برنامههای تحلیلی عادلانه درباره روایت ایران بسازد؛ میتوانست نقش پایگاههای خلیجفارس را بررسی کند؛ میتوانست بر قربانیان انسانی تمرکز کند؛ میتوانست این جنگ را بهروشنی به فلسطین پیوند بدهد. اما چنین نکرد. فلسطین در انتظار است؛ ایران مقاومت میکند؛ و افکار عمومی عرب در پی صدایی است که حقیقت را روشن کند. آیا الجزیره در آینده به راه خود بازمیگردد یا همچنان اسیر «مهمان فریبنده» و معضل تأمین مالی باقی خواهد ماند؟ تاریخ هرگز نخواهد بخشید.»