فریدون مجلسی در گفتگو با فرارو مطرح کرد:
خطر اصلی در تنگه هرمز چیست؟
یک تحلیلگر سیاسی معتقد است که وضعیت فعلی تنگه هرمز را نمیتوان با الگوهای گذشته توضیح داد. خطر اصلی نه در وقوع یک جنگ ناگهانی، بلکه در عادی شدن این سطح از درگیری است؛ جایی که هر حادثه کوچک میتواند بهسرعت به یک بحران بزرگتر تبدیل شود، بدون آنکه هیچیک از طرفین واقعاً قصد آغاز آن را داشته باشند.
فرارو- همزمان با افزایش تنشها در تنگه هرمز، احتمالات پیرامون آینده این تنگه و بازگشایی یا مسدود ماندن آن ادامه دارد. با این وجود، مشخص نیست روند آتی به شروع مجدد جنگ منتهی خواهد شد یا خیر.
فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین ایران و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در گفتگو با فرارو، به بررسی وضعیت فعلی و احتمالات پیش روی تنگه هرمز پرداخته است:
تغییر ماهیت درگیری در تنگه هرمز
فریدون مجلسی به فرارو گفت: «اگر بخواهیم از سطح تحلیلهای تکراری فاصله بگیریم، باید بپذیریم آنچه اکنون در تنگه هرمز جریان دارد، وارد فاز «تقابل نیمهساختاری» شده؛ جایی که بازیگران فقط پیام نمیفرستند، بلکه در حال بازتعریف قواعد حاکم بر عبور و مرور، حاکمیت و حتی مفهوم امنیت دریایی هستند. این تفاوت ظریف اما تعیینکننده است. در روزهای اخیر، عملیات آمریکا تحت عنوان «Project Freedom» عملاً از سطح بازدارندگی نمادین عبور کرده و به یک مداخله عملی برای شکستن وضع موجود تبدیل شده است. اسکورت نظامی کشتیها، درگیری مستقیم با شناورهای ایرانی و تلاش برای ایجاد «کریدور امن اجباری» نشان میدهد واشنگتن دیگر صرفاً ناظر نیست، بلکه در تلاش برای تحمیل یک نظم دریایی موازی است. این دقیقاً همان نقطهای است که خطر واقعی آغاز میشود؛ نه بهخاطر شدت درگیری، بلکه بهدلیل تغییر ماهیت آن.»
وی افزود: «ایران نیز دیگر در چارچوب واکنشهای محدود باقی نمانده است. آنچه اکنون دیده میشود، تلاش برای اعمال نوعی «حاکمیت عملیاتی» بر تنگه است؛ از هشدار به کشتیها برای اخذ مجوز عبور تا حمله به اهدافی که از نظر ایران با آمریکا یا متحدانش مرتبط هستند. تفاوت این وضعیت با دورههای قبلی در این است که تهران دیگر صرفاً از «توان بستن تنگه» صحبت نمیکند، بلکه در حال اجرای نسخهای محدود از آن است؛ نسخهای که هزینه ایجاد میکند، اما هنوز به نقطه انفجار نهایی نرسیده است.»
دوگانه خطرناک بر لبه پرتگاه
دیپلمات پیشین ایران در خصوص نقش امارات گفت: «نقش امارات بهطور محسوسی تغییر کرده و دیگر نمیتوان آن را در چارچوب «میانجی محتاط» تحلیل کرد. حملات اخیر به فجیره و نفتکشهای اماراتی، این کشور را عملاً از موقعیت خاکستری خارج کرده و به یک بازیگر درگیر تبدیل کرده است. واکنش ابوظبی دیگر صرفاً دیپلماتیک نیست؛ ادبیات رسمی آن بهسمت «حق پاسخ» و حتی احتمال اقدام متقابل متمایل شده است. این تحول اهمیت دارد، چون نشان میدهد بحران از سطح تقابل ایران و آمریکا عبور کرده و در حال منطقهای شدن است. در واقع، آنچه اکنون در حال شکلگیری است، یک «دوگانه خطرناک» است: از یک سو آمریکا در حال بینالمللیسازی امنیت تنگه است و تلاش میکند دیگر کشورها (از کره جنوبی تا اروپا) را به مشارکت در عملیات خود ترغیب کند؛ از سوی دیگر، ایران با گسترش دایره تهدید، تلاش میکند هزینه این بینالمللیسازی را بالا ببرد. نتیجه این روند، کاهش تنش نیست، چند لایه شدن آن است.»
وی افزود: «در چنین شرایطی، این تصور که عملیات آمریکا صرفاً یک «نمایش قدرت کنترلشده» است، دیگر با واقعیت میدانی همخوانی ندارد. وقتی درگیری مستقیم دریایی رخ میدهد، شناورهای نظامی هدف قرار میگیرند و زیرساختهای انرژی در کشورهای ثالث مورد حمله قرار میگیرد، ما عملاً وارد مرحلهای شدهایم که کنترل آن دیگر صرفاً در اختیار تصمیمگیران سیاسی نیست. به بیان دقیقتر، میدان از سیاست جلو زده است. با این حال، این به معنای اجتنابناپذیر بودن جنگ گسترده نیست. نکته کلیدی اینجاست که هر دو طرف هنوز در حال آزمون مرزها هستند، نه عبور قطعی از آنها. آمریکا تلاش میکند نشان دهد میتواند تنگه را حتی به صورت محدود باز نگه دارد، بدون آنکه وارد جنگ تمامعیار شود. ایران میکوشد نشان دهد میتواند هزینه این اقدام را بالا ببرد، بدون آنکه به نقطهای برسد که اجماع جهانی علیه آن شکل بگیرد. این بازی، بازی «لبه پرتگاه» است، اما با این تفاوت که فاصله تا سقوط بسیار کمتر از گذشته شده است.»
خطر اصلی عادی شدن این سطح از درگیری است
این تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در ادامه گفت: «آنچه امروز میبینیم، نتیجه شکست یک روند دیپلماتیک است و نه صرفاً یک سوءتفاهم نظامی. تا زمانی که سطح کلان(چارچوب تعریف منافع متقابل)، بازسازی نشود، تنگه هرمز صحنه بروز بحران باقی خواهد ماند. حتی اگر در کوتاهمدت تنش کاهش یابد، این کاهش بیشتر از جنس «وقفه» خواهد بود تا «حل». نکتهای که کمتر به آن توجه میشود، تغییر رفتار بازار و بازیگران اقتصادی است. کاهش شدید تردد کشتیها و باقی ماندن صدها شناور در حالت انتظار، نشان میدهد که بازیگران اقتصادی عملاً به این جمعبندی رسیدهاند که امنیت در تنگه دیگر قابل اتکا نیست. این خود، فشار مضاعفی بر همه طرفها ایجاد میکند، اما نه لزوماً در جهت صلح؛ بلکه در جهت تثبیت یک وضعیت جدید که در آن ریسک، به بخشی از معادله تبدیل میشود. وضعیت فعلی تنگه هرمز را نمیتوان با الگوهای گذشته توضیح داد. ما با یک بحران در حال تغییر فاز مواجهیم؛ بحرانی که در آن، امارات دیگر بازیگر حاشیهای نیست، آمریکا از مهار به مداخله رسیده و ایران از تهدید به اعمال کنترل محدود عبور کرده است. خطر اصلی نه در وقوع یک جنگ ناگهانی، بلکه در عادی شدن این سطح از درگیری است؛ جایی که هر حادثه کوچک میتواند بهسرعت به یک بحران بزرگتر تبدیل شود، بدون آنکه هیچیک از طرفین واقعاً قصد آغاز آن را داشته باشند.»