۳ سهگانه سینمایی که حتی از «ارباب حلقهها» هم بینقصتر و باکیفیتتر هستند
در این مطلب میخواهیم شما را با ۳ سهگانهای آشنا کنیم که حتی از ارباب حلقهها نیز بهتر هستند. اگر سه سهگانه بالاتر از ارباب حلقهها قرار میگیرند، دلیلش نمیتواند فقط این باشد که آنها هم بزرگ و حماسیاند. دلیل باید دقیقتر باشد.
قرار دادن هر چیزی بالاتر از ارباب حلقهها (The Lord of the Rings) بهعنوان یک سهگانه، از همان ابتدا حرکت خطرناکی است؛ و باید هم باشد. این سهگانه مقیاس، اندوه، دوستی، فساد، فداکاری، اسطوره و پایانبندی در سینما را در سطحی اجرا میکند که بیشتر فرانچایزها حتی نمیتوانند خوابش را ببینند.
به گزارش روزیاتو، بنابراین اگر سه سهگانه بالاتر از ارباب حلقهها قرار میگیرند، دلیلش نمیتواند فقط این باشد که آنها هم بزرگ و حماسیاند. دلیل باید دقیقتر باشد. آنها باید کاری چنان بینقص، چنان ملموس از نظر احساسی و چنان دقیقاً انسانی انجام دهند که کمال، کمتر شبیه نمایشی بینقص و بیشتر شبیه خود زندگی به نظر برسد؛ زندگی که بدون حتی یک ضربآهنگ اضافه روی فیلم ثبت شده است.
در این مطلب میخواهیم شما را با ۳ سهگانهای آشنا کنیم که حتی از ارباب حلقهها نیز بهتر هستند.
![]()
۳- The Before (1995–۲۰۱۳)
دلیل اینکه سه گانه The Before بالاتر از The Lord of the Rings قرار میگیرد، وقتی بلند به زبان آورده شود تقریباً عجیب به نظر میرسد. سه فیلم درباره دو نفر که حرف میزنند، کنار هم راه میروند، به یاد میآورند، لاس میزنند، طفره میروند، کمی بیش از حد واقعیت خودشان را آشکار میکنند و در نهایت نمیتوانند کاملاً از زمان فرار کنند. این در برابر ارتشها، پادشاهان، پیشگوییها و سرنوشت زمین میانه بسیار کوچک به نظر میرسد. اما بعد Before Sunrise، Before Sunset و Before Midnight را تماشا میکنید و میفهمید مقیاس ماجرا چیزی است که شاید در نگاه اول به چشم نیاید. میدان نبرد، روح انسان در طول تقریباً دو دهه است.
Before Sunrise آن حس نادر دستیابی به غیرممکن را دارد؛ جایی که کشش عاشقانه نه بهعنوان سرنوشتی سینمایی، بلکه بهعنوان گفتوگویی زنده، هوشمندانه و کمی خطرناک تصویر میشود که هیچکدام از دو نفر نمیخواهند تمام شود. جسی با بازی ایتن هاک و سلین با بازی جولی دلپی فقط از هم خوششان نمیآید؛ آنها لحظهبهلحظه یکدیگر را زندهتر و واضحتر میکنند. همین مهم است. فیلم میفهمد که گاهی یک شب میتواند زندگی درونی انسان را بیشتر از سالها زندگی روزمره جابهجا کند. بعد Before Sunset از راه میرسد و آن خاطره عاشقانه جوانانه را با اضافه کردن چیزی که بیشتر داستانهای عاشقانه از آن فرار میکنند، در هم میشکند: اگر آن ارتباط واقعی بوده باشد، اما زندگی شما را از هم جدا کرده باشد چه؟
هر جمله در آن فیلم، بار ۱۰ سال گزینههای خیالی و زندگیهای ممکن را حمل میکند. سپس Before Midnight شجاعانهترین کار را انجام میدهد. این فیلم زوج را با منجمد کردنشان در حسرت حفظ نمیکند. اجازه میدهد عشق پیر شود و به دلخوری، سازش، مهربانی انباشتهشده، زخمهای قدیمی، ناکامی جنسی و این پرسش ترسناک برسد که آیا کسی که زمانی زندگیات را متحول کرد، حالا همان کسی است که دقیقاً میداند از کجا زخمت بزند؟ این برای یک متخصص سینما، کمال است. بدون تقلب. بدون نت اشتباه. فقط ردیابی عشق از جرقه تا تاریخ.
![]()
۲- Three Colours (1993–۱۹۹۴)
سهگانه Three Colours از ارباب حلقهها بهتر است، چون حس میشود سینما در سطحی تقریباً ماوراءالطبیعه و خارج از کنترل عمل میکند، بیآنکه هرگز تماسش را با درد مطلق انسانی از دست بدهد. Blue، White و Red هرکدام داستانی جداگانه، اقلیم احساسی جداگانه و بافت اخلاقی جداگانهای دارند، اما به نحوی، بخشی از طرح بزرگتری درباره آزادی، برابری، برادری، تنهایی، تحقیر، ارتباط و رشتههای عجیب و پنهانی هستند که غریبهها را به هم وصل میکند. این فیلم یک شعبده تعادلی دیوانهوار است و کریشتوف کیشلوفسکی آن را چنان آرام و بدون هیاهو انجام میدهد که فیلمهایش تقریباً کمال را امری عادی جلوه میدهند.
Blue بهتنهایی کافی بود تا این سهگانه را جاودانه کند. جولی با بازی ژولیت بینوش، همسر و دخترش را در یک تصادف رانندگی از دست میدهد و فیلم برای او مسیر مرتب و سادهای از سوگواری نمیسازد. فیلم او را به درون کرختی، کنارهگیری از جامعه، پاک کردن خود و میل نومیدانه برای زیستن بدون وابستگی دنبال میکند، تا درد دیگر نتواند چنین راهی به درون او پیدا کند.
![]()
بااینحال، موسیقی مدام بازمیگردد. خاطره بازمیگردد. نیاز انسانی بازمیگردد. فیلم میداند اندوه همیشه دراماتیک نیست. اغلب فقط ناتوانی از متوقف کردن انسان بودن در جهانی است که اصرار دارد به حرکت خود ادامه دهد. سپس White میدان احساسی را کاملاً تغییر میدهد. تحقیر، کینه، زخم مردانه، تلخی طبقاتی، انتقام؛ همه اینها از مسیر سقوط کارول با بازی زبیگنیف زاماچوفسکی پس از ترک شدن توسط همسرش، با ترکیبی عجیب از بیرحمی و اندوه بازی میشوند. فیلم همزمان خندهدار، گزنده و زخمی است. و Red همه چیز را با حالوهوایی وهمآلود و تقریباً معنوی از پیوند به پایان میرساند؛ جایی که والنتین با بازی ایرن ژاکوب و قاضی بازنشسته، از مسیر سوءظن، شفقت و شناخت، دور یکدیگر میچرخند. اثر نهایی و انباشتهشده این سهگانه خارقالعاده است. این سهگانه فقط سه داستان را خوب روایت نمیکند، بلکه خود وجود انسانی را دارای الگو، تنها، ناعادلانه و به شکلی رازآلود بههمپیوسته نشان میدهد.
![]()
۱- The Apu (1955–۱۹۵۹)
سهگانه The Apu بالاتر از ارباب حلقهها قرار میگیرد، چون دشوارترین کاری را انجام میدهد که هر سهگانهای میتواند انجام دهد: یک زندگی معمولی را برمیدارد و آن را بدون هیچ تلاشی برای عظمتنمایی، بهعنوان چیزی حماسی آشکار میکند. نه حلقهای وجود دارد، نه جنگی برای تمدن، نه قلعهای، نه واژگان اسطورهای، نه بیانیههای بزرگ. فقط یک پسر، خانوادهاش، گرسنگیاش، کنجکاویاش، نداریهایش، شادیهای کوچکاش، اشتباهاتش، عشقش، اندوهش و ماجراجویی طولانی و همراه با فراز و نشیبش در زندگی. و به نحوی در پایان Pather Panchali، Aparajito و Apur Sansar، این سهگانه بزرگتر از تقریباً هر چیزی به نظر میرسد که سینما تاکنون تلاش کرده انجام دهد.
Pather Panchali یکی از لطیفترین فیلمهایی است که تاکنون با چنین دقتی مشاهدهگرانه ساخته شده است. کودکی در آن هم دراماتیزه شده و هم بافتمند است. دویدن آپو با بازی سوبیر بانرجی در میان دشتها همراه دورگا با بازی اوما داسگوپتا، سرک کشیدن به تنشهای بزرگسالانهای که فقط نیمی از آنها را میفهمی، فقر خانوادگی که همیشه فشار میآورد، فرسودگی مادر، سارباجایا با بازی کارونا بانرجی، غیبت پدر، هاریهار با بازی کانو بانرجی، وقار و افول عمه پیر؛ همه اینها روی هم انباشته میشوند تا خود زندگی به شکلی دلشکنانه زنده و روشن احساس شود. سپس Aparajito سهگانه را عمیقتر میکند، چون اجازه میدهد آموزش، جاهطلبی و حرکت بهسوی بیرون، هزینه احساسی داشته باشند.
![]()
![]()
بزرگ شدن آپو یعنی جدایی، و جدایی بیش از همه بر مادرش سنگینی میکند. همینجا هم این سهگانه میتوانست بهعنوان شاهکاری درباره درد بلوغ تمام شود. اما بعد Apur Sansar از راه میرسد و به نحوی حتی عمیقتر میشود. آپو تقریباً تصادفی وارد عرصه ازدواج میشود و آنچه بعد با آپارنا با بازی شارمیلا تاگور رخ میدهد، یکی از زیباترین تصویرهایی است که از ریشه دواندن آرام عشق دیدهام. نه شور پر سروصدا. صمیمیت روزمره. آسودگی. کشف. سپس فیلم آن را از او میگیرد و آپو را در اندوهی چنان عمیق قرار میدهد که تقریباً خود زندگی را رها میکند. به همین دلیل رتبه اول ما این سهگانه است؛ زیرا کمال را نشان نمیدهد؛ آن را زندگی میکند.