روزنامه اصولگرا:
بازگشت ناگهانی و پرحجم به موضوع حجاب مشکوک است
بازگشت ناگهانی و پرحجم به موضوع حجاب، آنهم با انتشار تصاویری از مناطق خاص مانند شمال تهران یا کیش، نشاندهنده تلاش برای احیای یک شکاف فرهنگی است که پیشتر نیز تجربه شده است؛ تمرکز افراطی بر چند تصویر خاص، بهنوعی «بزرگنمایی گزینشی» برای تحریک افکار عمومی تعبیر میشود.
عماد سلیمانی در خراسان نوشت: در شرایطی که کشور در وضعیت «نهجنگ، نهصلح» بهسر میبرد و فشارهای اقتصادی، امنیتی و روانی بهطور همزمان فعال شدهاند، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ انسجام ادراکی در سطح جامعه است. اما در روزهای اخیر، نشانههایی از فعال شدن یک خط رسانهای هدفمند در برخی تریبونها و شبکههای سیاسی دیده میشود که نهتنها در جهت تقویت این انسجام نیست، بلکه بهطور معناداری در حال بازتولید همان الگوهایی است که در ادبیات جنگ شناختی بهعنوان «تشدید شکافهای داخلی» شناخته میشود.
خائنسازی بهمثابه ابزار بیثباتسازی
یکی از محورهای برجسته این خط، طرح گسترده ادعای «نفوذ» در بدنه دولت و نسبتدادن آن به عناصر خارجی، بهویژه با بارگذاری مفاهیم حساسیتبرانگیز مانند «یهودیهای نفوذی» یا خائنهای دولتی است. این روایت، فارغ از صحت یاعدم صحت، کارکردی فراتر از یک نقد سیاسی دارد. در چارچوب تحلیل بازنمایی، این نوع برچسبگذاری، دولت را از یک نهاد قابل نقد به یک «تهدید امنیتی درونی» تبدیل میکند.
پیامد چنین قاببندیای روشن است: انتقال نارضایتی اقتصادی به خشم امنیتی. در این فضا، هر مطالبه معیشتی بالقوه میتواند به یک اعتراض سیاسی رادیکال تبدیل شود. بهویژه وقتی در برخی تجمعات، دعوت به حضور خیابانی با ادبیاتی مبهم اما تحریککننده مطرح میشود، باید آن را نه یک کنش خودجوش، بلکه بخشی از یک طراحی مرحلهای دید.
تحریف واقعیت اقتصادی و تولید نارضایتی مصنوعی
همزمان با این خط، شاهد تقویت روایتی هستیم که وضعیت اقتصادی را نه در چارچوب واقعیات میدانی از جمله محاصره دریایی، اختلال در صادرات نفت و آسیب به زیرساختهای کلیدی بلکه بهعنوان «گرانی مصنوعی» و ناشی از سوءمدیریت صرف بازنمایی میکند.
این نوع روایتسازی، با حذف متغیرهای کلان و تمرکز بر یک عامل داخلی، عملاً به سادهسازی بحران و جهتدهی خشم عمومی بهسوی یک هدف مشخص میانجامد. در ادبیات عملیات روانی، این تکنیک بهعنوان «تکعلتیسازی بحران» شناخته میشود؛ روشی که با تقلیل پیچیدگی، امکان بسیج هیجانی را افزایش میدهد.
فعالسازی مجدد شکاف فرهنگی با محوریت حجاب
در کنار این دو محور، بازگشت ناگهانی و پرحجم به موضوع حجاب، آنهم با انتشار تصاویری از مناطق خاص مانند شمال تهران یا کیش، نشاندهنده تلاش برای احیای یک شکاف فرهنگی است که پیشتر نیز تجربه شده است؛ تصاویری از حضور زنان و مردان در پوشش نامتعارف و رفتارهای غیر متناسب با فرهنگ ایرانی - اسلامی. اما نکته قابل تأمل، همزمانی این موج رسانهای با طرح مجدد انتقادات تند در برخی برنامههای رسمی و نیز فعالیت هماهنگ برخی کانالهای سیاسی در شبکههای اجتماعی است. در حالی که واقعیت میدانی پیچیدهتر و چندلایهتر است، تمرکز افراطی بر چند تصویر خاص، بهنوعی «بزرگنمایی گزینشی» برای تحریک افکار عمومی تعبیر میشود. در حالی که در همان مناطق نیز تجمعات شبانه زیادی وجود دارد اما برخی رسانهها درصدد ایجاد یک تصویر هنجارشکن از آنجا هستند.
در کنار این، نمیتوان از قصد و کارکرد انتشار این تصاویر نیز غافل شد. بهنظر میرسد تولیدکنندگان و توزیعکنندگان چنین تصاویر هنجارشکنانهای، بهخوبی از حساسیتهای بخش مذهبی و انقلابی جامعه آگاهاند و دقیقاً با تکیه بر همین نقطه حساس، دست به برجستهسازی گزینشی میزنند. این الگو، بیش از آنکه بازتاب واقعیت اجتماعی باشد، نوعی «مهندسی ادراک» برای تحریک واکنشهای هیجانی و شکلدهی به یک دوقطبی فعال در جامعه است؛ دوقطبیای که میتواند بهسرعت از سطح فرهنگی به سطح امنیتی منتقل شود.
ناممکنسازی مذاکره و تولید انتظارات تخیلی
در سطحی عمیقتر، بخشی از این جریان در حال تولید یک گفتمان افراطی درباره مذاکره است؛ گفتمانی که هرگونه گفتوگو را تنها در شرایطی خیالی و حداکثری مجاز میداند مثلاً زمانی باید مذاکره کرد که آمریکا و اسرائیل به کلی نابود شوند.
این نوع روایت، با ایجاد یک استاندارد غیرواقعی، عملاً هر تلاش دیپلماتیک را از پیش بیاعتبار میکند و در صورت هرگونه پیشرفت، زمینه را برای موج جدیدی از تخریب و اعتراض فراهم میسازد. این همان چیزی است که در تحلیل گفتمان، تله انتظارات غیرقابل تحقق نامیده میشود.
پیوندسازی جعلی میان مذاکره و ترور
شاید خطرناکترین بخش این خط، تلاش برای ایجاد رابطه علت و معلولی میان مذاکرات و ترورهای اخیر مانند شهادت رهبر انقلاب و سید حسن نصرا… باشد. این پیوندسازی، بدون ارائه شواهد معتبر، نهتنها از نظر منطقی و عقلانی مخدوش است، بلکه از منظر امنیت ملی نیز پیامدهای سنگینی دارد. چنین ادعاهایی، با انتقال حس خیانت از درون، میتواند اعتماد عمومی به ساختار تصمیمگیری را تضعیف کند و زمینهساز بیثباتی ادراکی شود، دقیقا این خط رسانههای نزدیک به موساد است.
همپوشانی ناخواسته یا طراحی آگاهانه؟
آنچه این خطوط را به هم متصل میکند، نه لزوماً یک اتاق فرمان مشترک، بلکه همراستایی کارکردی آنهاست؛ همراستاییای که در نهایت به تضعیف انسجام داخلی، تشدید بیاعتمادی و آمادهسازی بستر برای ناآرامیهای اجتماعی منجر میشود.
در منطق جنگهای نوین، پیروزی صرفاً در میدان نظامی تعریف نمیشود، بلکه در میدان ادراک و شناخت رقم میخورد. هر جریانی که آگاهانه یا ناآگاهانه به بازتولید روایتهای تفرقهافکن، سادهسازی بحرانها و تحریک هیجانات اجتماعی بپردازد، عملاً در حال بازی در زمینی است که قواعد آن را دشمن نوشته است.
مسئله امروز، نه صرفاً اختلاف نظر سیاسی، بلکه نحوه صورتبندی این اختلافات در یک میدان پیچیده شناختی است؛ میدانی که یک خط رسانهای نادرست میتواند بهاندازه یک خطای راهبردی در میدان نظامی، پرهزینه باشد.