ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۴۲۵۶

گام اول در برون‌رفت از وضع موجود/ چرا نخبگان ایرانی به «اجماع» برسند؟

گام اول در برون‌رفت از وضع موجود/ چرا نخبگان ایرانی به «اجماع» برسند؟

اگر این تجربه حکمرانی را به مِحَک تجربه تاریخی (حداقل) ۱۲۰ سال اخیر (یعنی از دوران مشروطه به این‌سو) بزنیم، نشان می‌دهد که سیاست و سیاست‌ورزی در ایران باید رویکردی پخته و کمال‌یافته داشته باشد. یکی از نقاط قوت این «کمال» و «پختگی» بحث مذاکره با قدرت‌هاست. عده‌ای مذاکره با آمریکا را تضعیف کشور می‌دانند و برخی هم آن را تسلیم می‌خوانند. واقعیت این است که ایران این بار به‌راستی در «مقطع حساس کنونی» است. مذاکره اتفاقا عین سیاست و درایت است.

تبلیغات
تبلیغات

محمدحسین باقی در دنیای اقتصاد نوشت: ایران به‌عنوان یکی از کشورهای کهن در جهان، در زمره معدود کشورهایی است که دارای سابقه‌ای بس غنی در حکمرانی و کشورداری است. این سابقه از دوران پیش از اسلام به دوران پس از اسلام راه یافت. قابوس‌نامه‌ها، سیاست‌نامه‌ها و شاهنامه‌ها آثاری هستند که سنت‌های ایرانِ پیش از اسلام را (به‌ویژه در حوزه حکمرانی) به دوران پس از اسلام منتقل ساختند. یکی از این آثار «سیرالملوک» یا «سیاست‌نامه» نوشته خواجه نظام‌الملک طوسی است که در آداب حکمرانی و پند و اندرز به شهریاران است.

خواجه در زمره یکی از «احیاگران» ایران‌زمین است که اگرچه معتقد به «فره الهی» شهریاران است؛ اما حکمرانی را از عرصه «نظر» به ساحت «عمل» آورد. او با نوشتن سیاست‌نامه و رویکرد «واقع‌گرایی مصلحانه» (ولوی نسب و اسلامی؛ ۱۳۹۹) راه‌ و روش حکمرانی خردمندانه را در سر حد کمال تبیین کرد. در قاموس خواجه عدل و دادگستری، پیگیری احوال عامه مردم و رعایت انصاف در حق آنان، همنشینی و مشورت با جهان‌دیدگان و البته امنیت از ارکان نظام حکمرانی است.

شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی هم به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین شاعران و متفکران اجتماعی به شهریاران توصیه می‌کند که کارگزاران حکومتی باید دیندار، پرهیزگار، دارای خِرد و تجربه و طینت پاک باشند. سعدی واگذاری ریاست به افراد خردمند را می‌ستاید و می‌افزاید: «مُلک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج‌ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.» سعدی معتقد است که کارهای بزرگ را نباید به انسان‌های کوچک و کارهای کوچک را به انسان‌های بزرگ داد. به تعبیر شیخ: «به خُردان مفرمای کار درشت/که سندان نشاید شکستن به مُشت».

این مقدمه کوتاه مُشتی نمونه خروار است؛ خرواری از تجربه حکمرانی. اگر این تجربه حکمرانی را به مِحَک تجربه تاریخی (حداقل) ۱۲۰ سال اخیر (یعنی از دوران مشروطه به این‌سو) بزنیم، نشان می‌دهد که سیاست و سیاست‌ورزی در ایران باید رویکردی پخته و کمال‌یافته داشته باشد. یکی از نقاط قوت این «کمال» و «پختگی» بحث مذاکره با قدرت‌هاست. عده‌ای مذاکره با آمریکا را تضعیف کشور می‌دانند و برخی هم آن را تسلیم می‌خوانند. واقعیت این است که ایران این بار به‌راستی در «مقطع حساس کنونی» است. مذاکره اتفاقا عین سیاست و درایت است؛ همانی که خواجه نظام‌الملک و سعدی و بسیاری دیگر از متفکران ایرانی از آن دم می‌زدند که ابزار آن «مشورت با جهان‌دیدگان» است. چنین است که خواجه می‌نویسد: «ایزد تعالی، اندر هر عصری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه‌ ستوده آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو بازبندد و درِ فساد و آشوب و فتنه بدو بسته گرداند.»

بگذارید مثالی از روزگار معاصرمان بزنم تا سخن عیان‌تر شود. «کیم جونگ اون» در برهه‌ای وارد مذاکره مستقیم با ایالات متحده شد و آن را عار ندانست. دونالد ترامپ به‌صورت نمادین پای در خاک پیونگ‌یانگ گذاشت و با رهبر کره‌شمالی خوش‌وبش کرد. پیش از آن کوبای کمونیست در دوران اوباما وارد مذاکره با آمریکا شد. به نظر می‌رسد در قاموس مقام‌های ایرانی، مذاکره مستقیم و چهره‌به‌چهره با آمریکا نوعی تابو است. از قضا، درایت یک سیاستمدار در این است که منتظر شکار فرصت باشد تا دیر نشده گرهی باز کند. آن فرصت، همانی است که طی روزهای اخیر رخ‌ نمود: از دیدار با ونس در اسلام‌آباد گرفته تا سفر عاصم منیر به ایران.

ترکیه، چین و کشورهای مشابه در سیاست خارجی از الگویی تبعیت می‌کنند که بر اساس آن سطحی از ستیز با آمریکا را حفظ کرده و نگذاشتند این ستیز از سطحی مشخص فراتر رود. چنین است که چین ریشه‌های اقتصاد خود را در بازار آمریکا می‌دواند و ترکیه گاهی به ناسازگاری با ایالات متحده روی می‌آورد؛ اما درعین‌حال پارادایم سیاسی خود را پیگیری می‌کنند. اگر پختگی سیاستمداران ایرانی بتواند شرایط را در مذاکرات کنونی به نفع ایران رقم بزند، گام بعدی می‌ماند و آن یک اجماع ملی است؛ اجماع میان مردم و نخبگان بر سر برون‌رفت از شرایط موجود.

بنابراین، گام اول در برون‌رفت از وضع موجود اجماع بر سر اهداف توسعه ملی است. چرا نخبگان ایرانی نمی‌توانند در زمان صلح با یکدیگر [و البته همراه با مردم] بر سر مسیر پیشرفت و اصلاح در کشور به «اجماع» برسند تا کشور بدون تنش و جنگ پا در مسیر توسعه بگذارد؟ چینی‌ها بیش از سه دهه کوشیدند تا چهره خود را از یک عنصر انقلابی و چالشگر نظام بین‌الملل به چهره‌ای منطقی و مسوولیت‌پذیر تبدیل کنند. کوشیدند تا آنچه را که «ظهور تهدیدآمیز چین» خوانده می‌شد، با رفتاری معتدل و منطقی اصلاح کنند و این تضمین را به جهان بدهند که ظهور چین «مسالمت‌جویانه» خواهد بود.

در گام دوم، چشم‌بادامی‌ها به یک عمل‌گرایی اقتصادی رو آوردند و راه «دنگ شیائوپینگ» را در پیش گرفتند. در این راستا، «دیپلماسی اقتصادی» را محور سیاست خارجی خود قرار دادند. آنها فهمیدند که گام اول در بهبود اقتصادی، داشتن محیط امن داخلی و منطقه‌ای است. چنین بود که نخبگان چینی، دیپلماسی اقتصادی را به دیپلماسی سنتی مبتنی بر امنیت ترجیح دادند و به اعتمادسازی منطقه‌ای و جهانی روی آوردند. به نظر می‌رسد که کارگزاران ایرانی نیز بهتر است  ابتدا اعتمادسازی داخلی به‌وجود آورند، سپس اعتمادسازی منطقه‌ای در محیط پیرامون و در نهایت به رابطه‌ای بهینه با جهان فرا پیرامون برسند. راه برون‌رفت ایران از گرداب مشکلات موجود عبور از «تله بحران‌ها» ست.

در گام سوم، چینی‌ها سال‌ها پیش به همسایگان خود اعلام کردند که در حوزه‌های سرزمینی مورد اختلاف به‌صورت مشترک کار و سرمایه‌گذاری کنند و حل‌وفصل اختلافات را به آینده موکول کردند؛ آینده‌ای که در آن اقتصادِ دیگر کشورها را به اقتصاد خود گره زدند و از قضا، این آینده به نفع چین هم بود. چینی‌ها به جایی رسیدند که توانستند «مدل توسعه چینی» را به‌عنوان جایگزینی برای «مدل غربی توسعه» مطرح کنند. آنها میان «رشد اقتصادی با ثبات سیاسی» و «اقتصاد بازارمحور با دولت اقتدارگرا» یک تعادل ایجاد کردند. نخبگان چینی «اجماع بر سر اهداف توسعه» را درک کردند و این درک را در میدان عمل، عملیاتی کردند. بنابراین، پدیده چین محصول چند سال اخیر نیست، بلکه محصول سه دهه تلاش در زمینه اصلاحات سیاسی و اقتصادی است. آیا ایران نمی‌تواند با درس‌آموزی از روش‌های توسعه دیگر کشورها یا تورقی در تاریخ کهن حکمرانی خود الگوی بومی خود را طراحی کند و «طرحی دیگر دراندازد».

اگر بخواهم از تعابیر «دارون عجم اوغلو» و «جیمز رابینسون» در کتاب «جاده باریک آزادی» استفاده کنم می‌توانم بگویم که ایران در «تله بحران‌ها» گرفتار شده است. به نظر می‌رسد کارگزاران ما  در دنیای به‌هم‌پیوسته و دهکده جهانی همچنان از خودکفایی دم می‌زنند. برخی می‌گویند «فقط ترسوها از جنگ می‌ترسند». البته که باید از جنگ ترسید. اصولا عقلا از جنگ می‌ترسند. هنر در جنگ نیست، بلکه در مذاکره است که اگر در جنگ بود، ویتنام یا ژاپن باید هزار بار با آمریکا می‌جنگیدند. مائو در دورانی که زمامداری چین را بر عهده داشت به استراتژی «زمان بخر و توانمندی‌هایت را پنهان کن» معتقد بود. او و اخلافش هرگز در شطرنج آمریکا بازی نکردند. توانمندی‌های خود را هرگز به رخ نکشیدند، بلکه به‌آهستگی و بدون در افتادن با جهان توسعه خود را به‌پیش بردند. آمریکا اکنون از تجربه جنگ ویتنام، افغانستان، عراق و غیره برخوردار است. به زورآزمایی با کره‌شمالی هم برخاست و اکنون با کوله باری از تجربه و آموختن از گذشته به سرشاخ شدن با ایران پرداخته است.

چینی‌ها با کوتاه‌آمدن از ستیز با خارج، شکار فرصت‌ها برای مذاکره با درون و بیرون، عفو مشروطِ همگانی، دادن آزادی‌های معمول اجتماعی و اعتمادسازی در داخل و خارج توانستند 30میلیون چینیِ خارج‌نشین را جذب کرده و از دانش، تخصص و سرمایه آنها برای توسعه داخلی و بهبود چهره چین در بیرون استفاده کنند. این چینی‌ها همچنین نقش مهمی در لابی در راستای منافع کشور مادر دارند و امتداد چین در بیرون از مرزهایش تلقی می‌شوند. آیا ایران ما نمی‌تواند با این سابقه غنی در حکمرانی، الگویی بومی در توسعه دراندازد تا کشور در مسیر «رشد و پیشرفت سریع‌تر» قرار بگیرد؟ به قول «اوبر ودرین»، نخست‌وزیر وقتِ سوسیالیست فرانسه، باید با «ابرترین قدرت» به مذاکره پرداخت تا آنچه را نمی شود در جنگ به دست آورد، در میدان دیپلماسی به کف آورد.

به تعبیر سعدی:

به تدبیر، رستم در آید به بند

که اسفندیارش نَجَست از کمند

 عدو را به فرصت توان کند پوست

پس او را مدارا چُنان کن که دوست

 اگر صلح خواهد عدو سر مپیچ

وگر جنگ جوید عنان بر مپیچ

  که گر وی ببندد درِ کارزار

تو را قدر و هیبت شود یک، هزار

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات