کامبیز نوروزی: قطع اینترنت، پاس گل به اینترنشنال است
حقوقدان و کارشناس برجسته رسانه معتقد است که اصرار بر محدودیتهای اینترنتی نه فقط دیگر کارآمد نیست، بلکه در عمل صدای میهندوستان را خفه میکند و عملا تبلیغ کننده رسانههایی مثل ایران اینترنشنال است.
ایجاد محدودیت و قطع کردن اینترنت جهانی ظاهرا اولین راهکاری است که در زمان بحران روی میز مسئولان کشور قرار میگیرد؛ اقدامی که در جریان جنگ ۴۰ روزه اخیر هم دوباره شاهد اجرای آن بودیم. اما آیا این کار هنوز هم جواب میدهد؟
این پرسش را با کامبیز نوروزی، حقوقدان و کارشناس برجسته رسانه در میان گذاشتیم. او معتقد است که اصرار بر محدودیتهای اینترنتی نه فقط دیگر کارآمد نیست، بلکه در عمل صدای میهندوستان را خفه میکند و عملا تبلیغ کننده رسانههایی مثل ایران اینترنشنال است.
مشروح گفتوگو با کامبیز نوروزی را در ادامه بخوانید؛
اقدام به بستن اینترنت در زمان جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا ادامه پیدا کردن این سیاست الان که جنگ به پایان رسیده هم لازم است؟
پرسش شما دو پاسخ دارد؛ یک پاسخ کلاسیک و یک پاسخ متناسب با جهان جدید. پاسخ کلاسیک این است که در دوران جنگ و زمانی که امنیت ملی در معرض خطر قرار میگیرد، دولتها میتوانند برای کنترل انتشار اخبار و تحلیلها، محدودیتهای رسانهای ایجاد کنند. ما ۴۰ روز درگیر یک جنگ متجاوزانه بودیم و طبق این دیدگاه کلاسیک، دولت برای جلوگیری از درز اطلاعات میتوانست اینترنت را محدود کند.
اما این رویکرد کلاسیک در جهان امروز دیگر کارآمد نیست و حتی نتایج منفی در پی دارد. امروزه مهار امواج اطلاعات تقریباً ناممکن است؛ تلویزیونهای ماهوارهای به سادگی در دسترساند و راههایی هم برای دور زدن محدودیتهای اینترنتی وجود دارد. در چنین شرایطی، ضعف مفرط و شدید صداوسیما مانع از آن میشود که این رسانه بتواند مخاطب ملی پیدا کند. برنامههای صداوسیما در چارچوب یک تفکر فرقهای و کاملاً غیرحرفهای اداره میشوند و مخاطبان آن به جمعیت کوچکی محدود شده است؛ ضمن اینکه برنامههای جذابی هم برای نگه داشتن مردم پای اخبار و تحلیلها ندارد.
سیاست قطع کردن اینترنت در زمان جنگ، کارآمد نبود
وقتی بسیاری از مردم — اعم از شخصیتهای سیاسی، مدنی، دانشگاهی و شهروندان عادی — میخواهند از کشور در برابر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل دفاع کنند، اما به دلیل قطعی اینترنت هیچ بستری برای بیان نظرات و مخالفتهایشان ندارند، ناگزیر به منابع خارج از کشور، بهویژه تلویزیونهای فرامرزی رو میآورند. یکی از این شبکهها آشکارا مدافع تجاوز نظامی به ایران و تبلیغکننده اقدامات اسرائیل است و عملاً بخش قابلتوجهی از مخاطبان را به خود جذب کرده است. بستن اینترنت، در واقع هدایتِ عملی مردم به سمت همین رسانههاست. به همین دلیل است که آن پاسخ کلاسیک، امروز دیگر مصداق ندارد و عمل نمیکند.
اعمال این رویکرد کلاسیک و قطعی اینترنت، در طول این جنگ ۴۰ روزه چقدر کارآمد بود؟
اصلاً کارآمد نبود. مشاهدات عینی من نشان میدهد که شمار زیادی از مردم به سمت تلویزیونهای فرامرزی رفتند. علاوه بر این، شخصیتهای برجسته مدنی، سیاسی و آکادمیک بسیاری را میشناسم که برای دفاع از کشور و مشارکت فکری با حاکمیت، حرفهای مهمی برای گفتن دارند، اما تلویزیون آنها را دعوت نمیکند و صدایشان ناگفته میماند.
مثلاً وقتی آمریکا تهدید میکند که زیرساختها را میزند، بسیاری از مردم ابعاد و پیامدهای دشوار آن را درک نمیکنند؛ چرا که اغلب کارشناسان تلویزیون، تخصص کافی برای ارائه اطلاعات دقیق ندارند. برای رعایت انصاف باید بگویم من در شبکه خبر تنها یک برنامه حرفهای با قابلیت جذب مخاطب دیدم که آن هم برنامه «به وقت ایران» است.
تشبیه سیاست رسانهای دوران جنگ به بستن داروخانههای رسمی
وضعیت فعلی رسانه در ایران مانند زمانی است که شما به داروخانه رسمی مراجعه میکنید و داروی مورد نیازتان را پیدا نمیکنید؛ در این صورت ناچار به بازار قاچاق رو میآورید، جایی که اصلاً مشخص نیست داروی تهیهشده سالم است یا فاسد، و تقلبی است یا اصل. سیاست رسانهای حاکم بر ایران، سالهاست که افکار عمومی را تقدیم شبکههایی کرده که در فکر براندازی نظام هستند. در جنگ ۴۰ روزه اخیر نیز متأسفانه همین رویه به زیان کشور ادامه پیدا کرد.
کار رسانه اثرگذاری بر افکار عمومی است؛ وقتی شما قادر به این کار نباشید، رقبا بازار مصرف رسانهای را از دستتان خارج میکنند. سیاست قطع کامل اینترنت نهتنها کارآمد نبود، بلکه امکان مشارکت فکری میهندوستان مخالف جنگ و براندازی را نیز از جامعه سلب کرد.
وقتی رسانههای داخل رونق داشته باشند مردم سراغ رسانههای برانداز نمیروند
اگر با وجود قطعی اینترنت، صداوسیما تنوع افکار را پوشش میداد، آیا باز هم توجه مردم به شبکههایی مانند «ایران اینترنشنال» جلب میشد؟
طبعاً این گرایش کاهش مییافت. اما باید توجه داشت که تلویزیون گنجایش محدودی دارد و نمیتواند میزبان صدها کارشناس و شهروند باشد. اینجاست که اینترنت میتوانست این کمبود را جبران کند و به یک استاد، کاسب یا تاجر اجازه صحبت بدهد. مردم ایران میهندوست هستند؛ اگر رسانههای حرفهای در داخل کشور رونق داشته باشند، مردم هرگز سراغ شبکههایی نمیروند که نشانی ایست بازرسیهای ما را برای حمله به اسرائیل میدهند! اگر صداوسیما درست عمل میکرد، تأثیر چشمگیری بر کاهش مخاطبان شبکههای برانداز داشت، هرچند به تنهایی نمیتوانست تمام نیاز تولید و مصرف محتوا را پوشش دهد.
نمیدانم چرا علیه ایران اینترنشنال اقدام قانونی نمیشود
آیا این نوع سیاستگذاری در صداوسیما - که آن را فرقهای توصیف کردید - و رویکرد قطع اینترنت، ناشی از سواد رسانهای پایین سیاستگذاران است یا دلایل دیگری دارد و با وجود آگاهی، شاهد این تصمیمات هستیم؟
فکر میکنم هر دوی اینهاست. یعنی عدهای جهان جدید و جهان رسانهای شده را میشناسند اما نمیخواهند به نتایج آن عمل کنند و هنوز فکر میکنند که میشود افکار عمومی را با سانسورهای کلی کنترل کرد. اما من باور نمیکنم مدیران تلویزیون به اقتضائات رسانههای مدرن ناآگاه باشند؛ آنها قطعاً آگاهاند، اما تلویزیون را به تریبون یک تفکر خاص و فرقهای بدل کردهاند و تحت هیچ شرایطی از این روش نادرست و زیانبار درس نمیگیرند.
بگذارید در پایان به نکته مهمی اشاره کنم؛ یکی از شبکههای فرامرزی که بهاشتباه نام «ایران» را هم بر خود گذاشته، دقیقاً برخلاف اصول شناختهشده اخلاق حرفهای، در حال ترویج خشونت، جنگ و کشتار است. این شبکه در برخی برنامههایش آموزشهای چریکی و نحوه استفاده از اسلحه را ارائه میدهد و مکانهای حساس کشور را علناً معرفی میکند که همین مسئله منجر به حمله دشمن و کشته شدن انسانها میشود. این اقدامات در کشوری مانند انگلستان کاملاً قابل پیگرد قانونی است.
وقتی جنگ رخ میدهد، تلویزیونهای ملی کشورهای غربی حق دارند از خودشان دفاع کنند، اما رسانههای خصوصی مجاز به ترویج جنگ و کشتار نیستند. من نمیدانم چرا مقامات ایرانی، همانطور که علیه شبکه «کلمه» و مدیرانش اقدام قانونی کردند، علیه این تلویزیون کاری نمیکنند؟ به نظر من، به جای محدود کردن آزادی رسانه و نقض قانون اساسی در داخل، باید از مسیرهای حقوقی موانعی برای این تلویزیونها ایجاد کنند که رسماً کشتار ملت ایران را ترویج میکنند.