موگرینی: آمریکا قادر نیست دانش هسته ای ایران را نابود کند
علیرغم مذاکرات فشرده و یک شبه، رایزنیهای صلح میان ایران و ایالات متحده شکست خورده و به نظر میرسد یک موضوع بیش از همه زمینه را برای بینتیجه ماندن دیپلماسی هموار کرد: برنامه هستهای ایران.
فدریکا موگرینی مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا در فارن افرز نوشت: جای تعجب نیست که برنامه هستهای ایران یکی از موضوعاتی است که ترامپ به شدت بر آن متمرکز شده، شاید به همین دلیل رایزنیها بینتیجه ماند.
تاکید تهران بر برنامه هستهای خود دههها است که به چالشی در حوزه دیپلماسی جهانی تبدیل شده است. اما در طول هر دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، ایالات متحده سعی کرده ایران را را با تکیه بر تحریمها و گزینه نظامی به عقبنشینی در این باره وادارد. هر بار نیز تیم او شکست خوردهاند.
ترامپ 28 فوریه – روزی که واشنگتن بمباران تهران را آغاز کرد – گفت: «ما اطمینان حاصل خواهیم کرد که ایران به سلاح هستهای دست پیدا نخواهد کرد.» اما شش هفته بعد، چالش اساسی واشنگتن همچنان باقی است. این جنگ ممکن است خساراتی به ایران وارد کرده باشد، اما دانش هستهای اساسی این کشور یا ظرفیت بلندمدت آن برای بازسازی برنامه هستهای را از بین نبرده است. از همین رو این استدلال مبتنی بر این که تهران برای ارتقای توان بازدارندگی خود ممکن است در مسیر تغییر دکترین هستهای گام بردارد، بیش از هر زمان دیگر تقویت شده است.
آنچه حاصل شده این گزاره را برجسته کرده: دیپلماسی تنها راه عملی برای اطمینان از صلحآمیز بودن برنامه انرژی هستهای ایران است. به هر حال، این روش قبلاً هم جواب داده است. بیش از یک دهه، دیپلماتهای آمریکایی به همتایان یعنی چین، فرانسه، آلمان، روسیه، انگلستان و اتحادیه اروپا پیوستند تا زمینه را برای توافق از طریق مذاکره با ایران در مورد برنامهاش هموار سازند. نتیجه، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ بود – که در قالب آن ایران در ازای لغو تحریمها، محدودیتهای قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای اش اعمال کرد.
هیاتهای دیپلماتیک گروه متنوعی از کشورها با همتایان ایرانیشان رایزنی داشتند، چرا که معتقد بودند دیپلماسی به تنهایی میتواند نگرانیها را حل کند. آنها این کار را کردند زیرا به درستی متوجه شدند که جایگزین دیپلماسی، هرج و مرج و ویرانی است.
تهران تسلیم نمیشود
موگرینی که خود در جریان به سرانجام رسیدن برجام نقش داشت در ادامه این یادداشت خاطرنشان کرد: البته، برجام دوام نیاورد. کمتر از دو سال پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸، رئیسجمهوری ایالات متحده به طور یکجانبه این توافق را لغو کرد، اگرچه آژانس بینالمللی انرژی اتمی پایبندی ایران به توافق را تأیید کرده و سایر بازیگران عضو برجام نیز خواهان تداوم آن بودند.
اما این شکست دلیلی بر تلاش دوباره نیست. در واقع، این بدان معناست که واشنگتن این بار باید با تعریف سیستمهایی که توافق را بادوامتر و در نتیجه خروج هر یک از طرفها را بسیار دشوارتر میسازد، پا را فراتر بگذارد. جنگ اخیر علیه ایران ثابت کرده که واشنگتن نمیتواند تهران را به تسلیم وادارد. در چنین شرایطی دیپلماسی بهترین گزینه است. با توجه به اینکه امروز احتمالا انگیزه ایران اکنون برای دستیابی به عاملی بازدارنده افزایش یافته شاید بهتر باشد واشنگتن زودتر از موعد بستر را برای توافق هموار سازد.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از همان ابتدا، غیرقانونی و بیملاحظه بود. مقامات آمریکایی و اسرائیلی ادعا کردند که بمباران مواضع جمهوری اسلامی ایران برای اطمینان توقف گریز هستهای ایران ضروری است. با این حال هیچ مدرکی مبنی بر تلاش تهران برای دستیابی به سلاح هستهای یا بیتوجهی این کشور به دیپلماسی وجود نداشت. در واقع، مذاکرات به طور فعال در جریان بود و چندین طرف درگیر در میدان میانجیگری ارزیابی کردند که هر دو کشور پیشرفتهای جدی را تجربه میکنند.
به ادعای موگرینی حتی اگر تهران در آستانه تغییر جهت و گریز هستهای باشد، اکثر تحلیلگران ادعا کردهاند که حملات نظامی، به ویژه در درازمدت، قادر نخواهد بود این کشور را متوقف کند. ایران کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت است که ظرفیت علمی و صنعتی عمیقی دارد و برنامه انرژی هستهای پیچیده خود را سال ها به دوش کشیده.
چنین دانشی را نمیتوان بمباران کرد و از بین برد. اقدام نظامی میتواند تأسیسات را نابود کند، اما تأسیسات را میتوان با عزم بیشتر و حمایت سیاسی داخلی، در اعماق زمین بازسازی کرد. بی دلیل نبود که تحلیلگران به چندین دولت ایالات متحده توصیه کردند که حمله به تهران هرگز برنامه هستهای این کشور را از بین نخواهد برد.
هشداری که محقق شد
در مقابل، تحلیلگران پیشبینی کردند که جنگ با ایران، درگیری را در سراسر منطقه گسترش داده و قیمت جهانی انرژی را به سطوح بالایی میرساند. این نتیجهگیریها به طرز ویرانگری دقیق از آب درآمدند. تهران پس از حمله آمریکا و اسرائیل، با پرتاب موشک به کشورهای عربی و بستن تنگه هرمز به روی ترافیک دریایی، دامنه جنگ خودخواسته آمریکا را گسترش داد. از همین رو قیمت انرژی به شدت افزایش یافت.
از منظری دیگر جنگ، تخصص هستهای ایران و تمام قابلیتهای این کشور را از بین نبرده است. در مقابل، مذاکرات سابقه اثبات شدهای در تأثیرگذاری مثبت بر رفتار ایران دارند. برجام تنها زمانی محقق شد که ایران موافقت کرد ذخایر و قابلیتهای هستهای خود را محدود کند. اما برای موفقیت در این جنگ، ایالات متحده و ایران باید صادقانه با دلایل ساختاری که آنها را به اینجا رسانده، روبهرو شوند.
برنامه هستهای ایران پیچیده و بسیار خاص است. این برنامه حول محور سطوح غنیسازی، عملکرد سانتریفیوژها و مدیریت ذخایر میچرخد. مذاکره برای محدودیتهای قابل تأیید روی این نوع سیستم، نیاز به دانش فنی فوقالعادهای داشت که تیمهای مذاکرهکننده چندملیتی برجام از آن برخوردار بودند. به عنوان مثال، ایالات متحده به آزمایشگاههای ملی خود دستور داد تا مدلسازی علمی انجام دهند تا اطمینان حاصل شود که محدودیتهای غنیسازی ایران با جدول زمانی خاص گریز هستهای کالیبره شده و پایبندی به آن از طریق تجهیزات نظارتی جدید در زمان واقعی قابل تأیید است.
هیئتهایی که مذاکرات برجام را انجام دادند، سیاست ایران را نیز درک میکردند. به عنوان مثال، آنها میدانستند که غنیسازی به یک موضوع هویت علمی ملی در این کشور تبدیل شده – نه صرفاً یک برنامه فنی – و هر توافقی که خواستار حذف کامل آن باشد رد خواهد شد.
در مذاکراتی که منجر به درگیری شد، این سطح از خرد علمی و دیپلماتیک وجود نداشت. تیم آمریکایی به جای تخصص، بر اساس نزدیکی شخصی و سیاسی به ترامپ انتخاب شدند و نتایج نیز مشخص شد. وقتی تخصص پشت میز مذاکره وجود نداشته باشد، عواقب آن قابل پیشبینی است: امتیازات به عنوان تحریکات اشتباه تعبیر میشوند، سرعت دیپلماتیک معمول به عنوان سوءنیت تعبیر و واقعیتهای فنی که هر متخصصی تشخیص میدهد، مشکوک یا غیرقابل درک تلقی خواهد بود.
برای مثال، در طول مذاکرات قبل از جنگ، مذاکرهکنندگان آمریکایی امتناع ایران از پذیرش پیشنهاد سوخت هستهای تأمینشده توسط ایالات متحده را به عنوان مدرکی دال بر جدی نبودن تهران در مسیر توافق تفسیر کردند (طبق گزارش لورا روزن، روزنامهنگار). اما هر مذاکرهکنندهای که با تاریخ روابط ایالات متحده و ایران آشنا باشد، متوجه میشود که این یک موضع دیرینه و خوشبینانه است.
به طور مشابه، پیشنهاد ایران برای تعلیق غنیسازی برای یک دوره چند ساله و صرف نظر کردن از انباشت اورانیوم غنیشده – که در صورت پیروی، میتواند از تسلیحاتی شدن جلوگیری کند – ناکافی تلقی شد.
وقتی دیپلماتها کنار گذاشته میشوند
به ادعای موگرینی به نظر میرسد ویژگیهای اساسی زیرساخت هستهای ایران، از جمله تأسیساتی که سالها تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار داشتند، توسط مذاکرهکنندگان آمریکایی اشتباه تعبیر شده و منجر به سوءظنهایی شده است که جامعه منع گسترش سلاحهای هستهای با آن موافق نیست. برای جلوگیری از این امر در آینده، مذاکرات آینده باید با عمق تخصص مورد نیاز این کار انجام شود. هیچ راه میانبری وجود ندارد.
به نوشته مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا، مذاکرات همچنین باید به جای فشار، مشوقهایی را ارائه دهند. اجبار بدون طی مسیر دیپلماتیک معتبر، اهرم فشار نیست، بلکه بسترساز تشدید تنش است. کشورها میتوانند از تحریمهای اقتصادی، استقرار نظامی و انزوای دیپلماتیک برای فشار آوردن به دیگران استفاده کنند. اما اثربخشی این سازوکارها در نهایت به نحوه استفاده از آنها و هدف از دستیابی به آنها منوط است.
همچنین توسل به این گزینهها به این گزاره بستگی دارد که آیا کشورها همزمان انگیزههای مثبت و معتبری برای ایجاد تغییر در رفتار دارند یا خیر. در طول مذاکرات برجام، شرکای مذاکرهکننده ایران، مسیری ساختارمند را به این کشور پیشنهاد دادند که با یک توافق موقت آغاز میشد و به یک توافق جامعتر منجر.
این کشورها، کاهش مرحلهای تحریمها، دسترسی به داراییهای مسدود شده و چشمانداز عادیسازی کامل روابط اقتصادی – که هر کدام به ترتیب همزمان با گامهای ایران محقق میشد – را ارائه دادند. اما در آستانه جنگ فعلی، ایالات متحده تقریباً منحصراً به فشار متکی بود و خواستههای حداکثری را مطرح میکرد و حتی در حالی که دو طرف در حال تبادل پیشنهاد بودند، اقدامات قهری را اعمال میکرد.
این امر هیچ چشمانداز معتبری ترسیم نخواهد کرد. بنابراین، ایرانیها به این نتیجه رسیدند که واشنگتن شریکی غیرقابل اعتماد است. از نظر تهران، توافقات با ایالات متحده، از جمله معاهدات تصویب شده توسط سنای ایالات متحده، به راحتی قابل رد هستند. هیچ تضمین سیاسی و قانونی وجود ندارد که تعهدات ایالات متحده طولانیمدت باشد. در این شرایط، فشار ایالات متحده به تنهایی به اهرم فشار تبدیل نمیشود. این امر فضای بحثها را محدود و خطر رویارویی را افزایش میدهد.
اعتمادی که از دست رفت
مشکل اعتماد در مذاکرات با ایران زمانی یک طرفه تصور میشد. پایتختهای غربی عادت داشتند که قابلیت اطمینان به ایران را به عنوان متغیر اصلی – سوالی که تمام طراحی توافق باید حول آن بچرخد – در نظر بگیرند. اما این دیگر یک حسابرسی صادقانه نیست. ایالات متحده به طور یکجانبه توافقی را که ایران به آن پایبند بود، کنار گذاشت. این کشور نه یک دور، بلکه دو دور اقدام نظامی را در طول مذاکرات فعال آغاز کرد. ایران این حقایق را درک کرده و آنها را در آینده به خاطر خواهد سپرد.
با وجود این سابقه، ایران مایل به دادن امتیاز اما از برنامه هستهای خود دست نخواهد کشید، با این حال رهایی از تحریمها و درگیریها نیز امتیازی غیر قابل کتمان است. بنابراین تهران مایل است در ازای توقف محدودیتها و تهاجمات، محدودیتهایی را برای برنامه هستهای بپذیرد.
با این حال، هر توافقی در آینده باید ایالات متحده را به طور متقابل پاسخگو نگه دارد. این بدان معناست که چنین توافقی باید گونهای تعریف شود که تحمل تغییر سیاسی را داشته باشد. فروپاشی برجام پس از خروج ایالات متحده در سال ۲۰۱۸، آسیبپذیری ساختاری را آشکار کرد. ایران مهمترین امتیازات خود – کاهش ظرفیت غنیسازی، ارسال ذخایر، پذیرش راستیآزمایی سرزده – را از قبل ارائه داد، اما بسیاری از امتیازات واشنگتن بعداً به دست آمد.
این بدان معناست که وقتی ایالات متحده از برجام خارج شد، ایران بخش زیادی از آنچه قرار بود را ارائه کرده بود، اما مزایای اقتصادی متقابل هنوز به طور کامل محقق نشده است.
برای یک سال کامل پس از اعمال مجدد تحریمها، ایران به رعایت مفاد برجام ادامه داد به این امید که سایر طرفها بتوانند این شکاف را به طور مناسب پر کنند. این کشورها، از جمله کشورهای اروپایی، سخت تلاش کردند تا برجام را احیا کنند، ابزارهای متعددی ساختند و خلاقیت چشمگیری به کار گرفتند. اما تلاشهای آنها نتوانست نتایج کافی به همراه داشته باشد. بنابراین تهران به این نتیجه رسید که رعایت مفاد توافق، تداوم آن را تضمین نمیکند و تغییر سیاسی داخلی در واشنگتن میتواند تعهدات مذاکره شده توسط چندین کشور را نادیده بگیرد.
تنها گزینه آمریکا
به ادعای موگرینی توافقنامه آینده باید این عدم تعادل را در سطح طراحی، نه فقط در توالی، اصلاح کند. تعهدات اقتصادی باید با معماری نهادی سنجیده طراحی شوند و تنها به نیروهای بازار واگذار نشوند. به ویژه، کاهش تحریمها باید به عنوان اهرمی که باید به طور فعال ارائه شود، نه صرفاً مجاز، در نظر گرفته شود.
هر دو طرف همچنین باید بستر را برای اصطلاح ضمانتهای فنی – یا پروژههای مشارکتی که سرمایهگذاریهای فیزیکی مشترکی را در ادامه توافق ایجاد میکنند – بررسی کنند. این موارد میتواند شامل توسعه زیرساختهای مشترک در زمان بازسازی ایران پس از جنگ، همکاری منطقهای در چرخه سوخت هستهای و برنامههای نوسازی انرژی باشد که به نفع همه طرفین است اما برای حفظ آن نیاز به همکاری پایدار است.
چنین پروژههایی تعهد را از طریق اقدام مشخص نشان میدهند و از همه مهمتر، هزینههای خروج را برای همه طرفین، نه فقط ایران، افزایش خواهد داد. به عنوان مثال، برجام شامل همکاری گسترده هستهای غیرنظامی با کشورهایی مانند چین، روسیه و بریتانیا در زمینه نوسازی راکتور بود – کاری که سالها پس از خروج ایالات متحده ادامه یافت، دقیقاً به این دلیل که سرمایهگذاریهای فیزیکی و نهادی مشترکی ایجاد کرده بود که رها کردن آنها پرهزینه قلمداد میشد. تعهدات اقتصادی در هر توافق باید با همان معماری نهادی سنجیده طراحی شوند و تنها به نیروهای بازار واگذار نشوند.
از منظری دیگر برای رسیدن به توافق، واشنگتن باید فشار را با مشوقهای واقعی، از جمله ترسیم چشماندازی مشخص از آنچه توافق نهایی برای ایران، ایالات متحده و جهان به ارمغان خواهد آورد، همراه کند. مقدمه برجام، تحولی در روابط ایران با سایر کشورها را پیشبینی میکرد، اما این چشمانداز هرگز به طور کامل عملیاتی نشد. توافق آینده باید فراتر رود و نه تنها محدودیتهای هستهای مورد پذیرش ایران، بلکه روابط سیاسی و اقتصادی که در ازای آن به دست میآورد را نیز تعریف کند. این کنش باید به اندازه کافی ملموس باشد تا حمایت داخلی همه طرفها را به دست آورد.
مطمئناً، بیاعتمادی و پویاییهای داخلی در واشنگتن و تهران، مصالحه را برای مقامات دشوارتر کرده است. چارچوبهای نهادی که زمانی مبنای تعامل چندجانبه بودند – مانند قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که برجام را تثبیت کرد، ترتیبات راستیآزمایی گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ایران و قالب چندجانبهای که تعامل با تهران را حفظ میکرد – تضعیف شدهاند. در این زمینه، یافتن راهحل دیپلماتیک پایدار برای برنامه هستهای ایران دشوار خواهد بود اما غیرممکن نیست.
دانش چگونگی ایجاد توافقهای مؤثر هنوز در دولتها، سازمانهای بینالمللی و جامعهی گستردهتر منع گسترش سلاحهای هستهای وجود دارد. این دانش دارایی استراتژیک است. دولتهایی که برای دور بعدی مذاکرات آماده میشوند، باید اکنون از این تخصص بهره ببرند، زیرا چارچوبها و ترتیبی را طراحی میکنند که میتواند به یک توافق قدرت ببخشد.
دنبال کردن دیپلماسی با ایران اقدام منفعتطلبانه از سوی بازیگران بینالمللی قلمداد میشود که تلاش دارند از گزینه جایگزین اجتناب کنند. استدلال آنها با این جنگ وحشتناک توجیه شده و باید برای مقامات امروزی الهامبخش باشند تا از اشتباهات گذشته اجتناب کنند. فرصت بعدی برای دیپلماسی فرا رسیده . سوال این است که آیا جهان با درسی که گرفته، به میز مذاکره باز خواهد گشت یا خیر.
منبع: تجارت نیوز