موسیقی زیر سایه جنگ/ ساز ما سلاح ماست
هنرمندان و کسبوکارهای آنها که در طول جنگ از فضای پیش آمده برای تولید خلاقه به نفع همبستگی و صلح استفاده کردهاند، حالا نگران هستند که تلاطمهای اقتصادی و سیاسی که در پس هر جنگی به جامعه هجوم میآورند، زخمی روی زخم عمیق دیگرشان باشد.
بیش از نیمی از تمام حملاتی که در شش هفته جنگ اخیر انجام شده، تهران را هدف گرفته است. در تمام صداهایی که از تهران به گوش میرسد، «ترس» نوت اول است، یک نفر عکس چند پرنده مرده در توییتر منتشر کرده و پرسیده چرا اینقدر اجساد پرندگان مرده در شهر زیاد شده؟ در جنگ تابستان سال گذشته یاد گرفتیم که پرندگان طاقت صدای انفجار را ندارند، میمیرند.
به گزارش اعتماد، باقی حیوانات شهری هم میمیرند، اما از همه بیشتر پرندگان متاثر میشوند. به همین دلیل بعید نیست که در هر پیادهروی در خیابانهای جنگزده با جسد پرندگان روبهرو شوید. تصاویرشان در شبکههای اجتماعی البته محدود است. بخشی به خاطر محدودیتهای اینترنت که در سایه جنگ در داخل ایران ایجاد شده است و بخشی دیگر به خاطر اینکه کسی چندان حوصله ندارد زیر سایه بمب و موشک از خانه بیرون برود و آنچه در خیابان رخ میدهد را ضبط کند.
در جنگ اخیر به نسبت جنگ قبلی جمعیت کمتری از تهران خارج شدهاند. بخشی به این دلیل که از همان روز اول بر مبنای حجم بمبارانها و حرکت هواپیماهای جنگنده در آسمان شهرها روشن بود که هیچ جا امن نیست. بخشی دیگر به خاطر اینکه روشن نبود جنگ چقدر طول میکشد، ولی بسیاری از روی غریزه میدانستند که این یکی به زودی تمام نخواهد شد و در وضعیت اقتصادی متاثر از جنگ تابستان و یک اصلاحات اقتصادی پاییز امسال در ایران، پیدا کردن منابع مالی برای بیرون رفتن از شهرها دشوارتر بود.
با این حال سایه جنگ، خیابانهای پایتخت را خلوت کرده بود. تعطیلی کل دستگاه اداری، مدارس و دانشگاهها و مانند آنها ترافیک چند ساعته خیابانهای تهران را پاک کرد. اما هنوز خیلیها تلاش میکردند لحظات زندگی بین ساعتهای بمباران را ثبت و ضبط کنند. شاید به همین دلیل است که اگر به ویدیوهای منتشر شده از جنگ اخیر نگاه کنید، میبینید حجم ویدیوهایی که تلاش میکنند تهران را شلوغ و زندگی را عادی جلوه دهند، از تعداد ویدیوهایی که تخریب شهر را نشان میدهند، بیشتر است.
در وضعیت قطعی سراسری اینترنت که دسترسی به اینترنت را تنها از طریق استفاده از فیلترشکنهای بسیار گران ممکن میکند، تعجبی ندارد که بیشتر روایتهایی که از تهران خارج میشوند، جهتدار باشند. اما همزمان نمیتوان این مساله را هم نادیده گرفت که تهران به تنهایی حدود ۷۰۰ کیلومتر مربع وسعت و نزدیک به ده میلیون نفر جمعیت دارد. تقریبا ۱۲ درصد کل جمعیت ایران در این شهر زندگی میکنند و هر چند شدت حملات گاهی با زلزلههای کوچک برابری میکرد، زندگی از چهره شهر پاک نشد.
شوک اولیه جنگ دو، سه روزی بیشتر دوام نیاورد. بعد از آن تنها کاری که مانده بود، ثبت مرزهای جدید سبعیت بود. به اشتراک گذاشتن تصاویر اعضای بدن زیر آوار، دستی که از طبقه چندم ساختمان آویزان است، روایت دختری که سه نسل اعضای خانوادهاش را در یک حمله از دست داده است و خودش با سوراخی در سینه در کماست، آواری که بر سر مردم ریخته بود را هر روز و هر شب سنگینتر از قبل میکرد.
همزمان دعوای فضاهای رسمی و عمومی سیاسی به خصوص در جامعه دیاسپورای ایرانی، برنامهریزی برای بعد از سقوط حکومت ایران و دفاع از کشتار غیر نظامیان به عنوان «عوارض شیمی درمانی» یا دفاع از جنگ به عنوان مقدمه نبرد نهایی آخرالزمان بود.
آواز از زبان مردم
در چنین شرایطی اولین صدای اجماعساز از موسیقی بلند شد. محسن چاووشی، خوانندهای که بیش از یک دهه است به همراهی با ارزشهای طبقه متوسط، اکتیویسم ضد اعدام و جمعآوری کمکهای خیریه مشهور است با انتشار یک ترانه بدون مجوزهای رسمی دستگاههای نظارتی در ایران، فضایی برای تنفس باز کرد که در نبود دسترسی به اینترنت و شبکههای اجتماعی بینالمللی، در شبکههای اجتماعی داخلی مبتنی بر اینترانت دست به دست شد و روی کارت حافظه بین مردم چرخید و به صدای غالب ضبط ماشینهایی که غروب به غروب برای مقابله با افسردگی و اضطراب خانهنشینی زیر صدای و بمب و موشک بیرون میزدند، تبدیل شد.
ترانه «حسبیالله» محسن چاووشی که نام خود را از یک بخشی از یک آیه قرآن گرفته است، ترانهای به شدت مذهبی است، اما مذهب آن بیشتر از آنکه اسلام شیعی باشد، اسلام صوفیانه و ارجاعهای آن بیشتر از آنکه سیاسی باشد، ارجاعهایی به آیین فتوت ایرانی است. اعتراض سیاسی آشکاری به جنگ، جنگطلب ایرانی در داخل و خارج از کشور که بیشتر از آنکه به مقابله با جنگ متمرکز باشد، به رنج انسانها تمرکز داشته است.
درخشش سریع آن نشان داد که مردم زیر بمب و موشک به ریسمانی که بتوانند از طریق آن احساسات خود را به کلمه درآورند، نیاز دارند. همین مقدمهای بود برای تولید ترانههای دیگر. اینبار نهتنها برای ایجاد همدلی، بلکه همچنین برای تقویت روحیه چنانکه لازمه هر شرایط جنگی دیگری است.
تقریبا بلافاصله بعد از «حسبیالله» محسن چاووشی، یک «رجز» تولید شد که جا پای ترانه قبلی گذاشت. رجزها معمولا دنباله بخشی از سنت موسیقایی ایران که به عنوان موسیقی رزم شناخته میشود، هستند و شرح دلاوری و ترساندن دشمن و وعده پیروزی را در خود دارند. این یکی هم از آن رویه جدا نبود، خواننده این ترانه یک مداح به نام «مهدی رسولی» ترانه خود را با ارجاع به شاهنامه و پهلوان اساطیری آن رسم آغاز کرده است و در ادامه با حرکت در چارچوب نبردهای تاریخی صدر اسلام تا واقعه کربلا به تهییج شنوندگان میپردازد. این ترانه هم به سرعت بین مردم محبوب شد، راه خود را به تلویزیون دولتی ایران باز کرد و به سرعت پای ثابت راهپیماییهای شبانه و مراسم تشییع پیکر کشتهشدگان جنگ شد.
در کنار اینها، سنت عمیق و ریشهدار نوحهسرایی شیعی هم تنها دو هفته بعد از آغاز جنگ به میدان آمد تا هم آوایی برای عزاداری در اختیار مردم گذاشته باشد و هم از ظرفیتهای خود برای تهییج استفاده کند. یک نوحه فارسی به سبک نصرت فاتح علیخان خوانده صوفی پاکستانی ولی با تاکید بیشتر بر حادثه کربلا و دلاوری مردان جوان خانواده پیامبر اسلام در نبرد با دشمن. این یکی بیشتر از آنکه در فضای فارسی زبان دست به دست شود، به نمادی برای همراهی کشورهای همسایه با نیروهای نظامی و عملیاتی ایران تبدیل شده و در شبکههای اجتماعی بینالمللی به خصوص در بین کاربران پاکستانی، عراقی و مردم ترکیه محبوبیت پیدا کرد.
زندگی باید کرد
بعد از این ترانه البته هنرمندان دیگری هم جنبیدند و تلاش کردند موسیقیهای مناسبتی برای شرایط جنگی تولید کنند، اما صدای غالب در اختیار این سه ترانه قرار گرفت و احتمالا جنگ اخیر تا سالها با همین ترانهها به یاد آورده خواهد شد. هر چند این تنها تجربه موسیقایی جنگ نیست و شاید حتی مهمترین آن هم نباشد.
زیر صدای بلند این ترانهها، در شهر خبرهای دیگری هم بود. تهران به خصوص در سالهای اخیر شهر نوازندگان خیابانی بوده است. بعد از جنگ تابستان سال گذشته، حضور نوازندگان خیابانی به حدی در شهر افزایش پیدا کرد که میشد به راحتی در برخی خیابانها یک کنسرت کامل راک را در یک بعدازظهر تجربه کرد. نوازندگان تنها، اما بیشتر با سازهای زهی و زخمهای سبکتر از قبیل ویولن، گیتار، تار و سهتار در خیابان ظاهر میشدند. در کنارشان جوانهای زیادی هم بودند که هنگدرام را به خیابان آوردند. محبوبیت هنگدرام که با سبک زندگی کولیوار جوانانه گره خورده است، چنان در تهران زیاد است که حتی در کوچه و خیابانهای غیرمرکزی هم میتوان صدای هنگدرام را جلوی هر کافه کوچکی شنید.
روزهای جنگ هر چند تعداد نوازندگان خیابانی و به خصوص هنگدرامنوازان در خیابانها را کم کرد، اما نتواست آنها را از خیابانها پاک کند. فیلمهای بازارچههای نوروزی نشانشان میدهد. علاوه بر این بعد از ابتکار یک نوازنده چلو لبنانی که روی ویرانههای یک خانه ساز میزد، برخی نوازندگان موسیقی خیابانی در ایران هم همین کار را تکرار و ویدیوهای پرطرفداری تولید کردند، هر چند همچنان اکثریت ویدیوها با نوازندههای خیابانی بازارچههای نوروزی بود.
یکی از آنها که تنها به شرط محفوظ ماندن نامش حاضر به گفتوگو شده است، میگوید: «قبل از جنگ برای پول ساز میزدم، در جنگ برای دل خودم در خیابان ساز میزدم. شبهای عید [نوروز] و وقتی مردم در خیابان هستند برای نوازندههای خیابانی فرصت خوبی است. گاهی پولی که در شرایط معمولی در یک ماه در میآورید را میتوانید در یک روز در بیاورید. امسال البته کسی چندان دل و دماغ عید و جشن نداشت. جشنی نمیشود گرفت، وقتی آدم هر لحظه منتظر بمباران است. اما روزهای منتهی به نوروز بالاخره آدم یک بازارچهای میرود و مقداری هم پول جمع میکند. روزهای جنگ خیلی برای پول بیرون ساز نزدم. بیشتر این روزها برای ضبط در خیابان ساز میزدم. موبایلم را میگذاشتم یک گوشه و از خودم فیلم میگرفتم با کانفیگ قرضی و هزار بدبختی به اینترنت وصل میشدم و فیلم را منتشر میکردم. داخل کشور که خیلی کسی اینترنت نداشت من را تماشا کند. ولی کسانی که خارج هستند وقت جنگ فکر میکنند همه چیز در تهران ویران شده. البته شده، خیلی چیزها خراب شده، ولی هنوز همه چیز خراب نشده. همین روز اول سال که من در تجریش ساز میزدم ویدیوهایش همه جا پخش شد. بالاخره باید زندگی کنیم.»
ساز زدن در خیابان برای نشان دادن جریان زندگی یا صرفا برای اعتراض به جنگ، به سرعت شکل دیگری هم به خود گرفت و به یک ابزار مقابله تبدیل شد و این زمانی بود که دونالد ترامپ تهدید کرد که نیروگاه برق تهران را هدف قرار خواهد داد، تهدیدی که میتوانست جمعیتی در حدود ده میلیون نفر را به کام خاموشی بکشد و در همان گام اول زندگی بسیاری از مردم از جمله بیماران وابسته به دستگاههای حمایت حیات را از آنها بگیرد، گذشته از آنکه ظرف بیستوچهار، چهلوهشت، هفتادودو ساعت یا حتی یک هفته چه هزینههای زیانباری به جا بگذارد.
ساز ما سلاح ماست
در واکنش به این تهدید برخی هنرمندان ایرانی با حضور در مقابل نیروگاهها ساز زدند و به این تهدید علنی جنایت علیه بشریت اعتراض کردند. یکی از آنها یاسمن حیدری، نوازنده چلو کلاسیک است که روبهروی نیروگاه برق تهران سمفونی شماره ۹ بتهوون که صلح نام دارد را آنجا اجرا کرد. او بعد از اجرا در مورد حضورش روبهروی نیروگاهی که به عنوان یکی از اهداف ارتش امریکا در ایران علامتگذاری شده بود، در یک مصاحبه تلفنی گفت: «هدف این اجرا یادآوری آرامش و همدلی و احترام متقابل به مردم است. باور دارم که موسیقی میتواند پلی بین دلها و بهانهای برای آرامش و نزدیکی بین انسانها باشد و با همین باور هم روبهروی نیروگاه ساز زدم، امیدوارم صدای ما شنیده شود.»
یک هفته بعد از تهدید اولیه ترامپ به زدن نیروگاههای برق ایران، وقتی این تهدید یکبار دیگر در شبکههای اجتماعی از زبان ترامپ تکرار شد، اینبار یک نوازنده تار در تهران با اعلام بستنشینی مقابل نیروگاه دماوند به آن واکنش نشان داد.
علی قمصری در ویدیویی که از خودش در برابر نیروگاه ضبط کرده بود به مردم گفت: «فرقی نمیکند تا الان کجا ایستاده باشید. الان باید بدانید که تهدید زیرساختها، تهدید زندگی همه ما، نهتنها در ایران بلکه در سراسر منطقه است.» او نهتنها به بستنشینی در مقابل نیروگاه ادامه داد، بلکه در پیام خود از هنرمندان و باقی مردم در ایران و سایر کشورهای منطقه خواست با ایجاد زنجیره انسانی در مقابل نیروگاهها کمک کنند «برق خانه همه روشن بماند».
پیش از آنکه ترامپ فرصت کند تهدید خود علیه زیرساختهای ایران را عملی کند و ایران دلیلی برای حمله به زیرساختهای برق در سراسر خلیج فارس داشته باشد، یک آتشبس موقت مورد موافقت قرار گرفت و زنجیرههای انسانی اطراف زیرساختهای حیاتی و بستنشینی مقابل نیروگاهها پایان یافت. اما تمام داستان موسیقی زیر بمب و موشک همینها نبود.
اما جنگ واقعی است
در یکی از چندین حمله امریکا و اسراییل به مناطق مسکونی در شهرری در جنوب تهران، خانهای در همسایگی یکی از بزرگترین آرشیوخانههای موسیقی ایران هدف قرار گرفت. علی دولو، نوازنده عود و دف که بیش از پانزده سال از زندگی حرفهای خود را صرف جمعآوری و دیجیتال کردن آرشیو موسیقی ایران کرده است، میگوید این حمله میتوانست تمام آرشیو موجود از موسیقی ایرانی را از روی زمین پاک کند و فقط شانس محض بود که مانع از این فاجعه شد: «سالهاست برای دیجیتال کردن آرشیو موسیقی ایران تلاش میکنم. در یکی از حملاتی که به شهرری رخ داده، خانهام به شدت آسیب دیده است، اما جای خوشبختی است که آرشیو دیجیتالی که جمعآوری کردهام و یکی از کاملترین آرشیوهای موسیقی ایرانی و برنامههای رادیوی ملی است، از این حمله آسیب ندید. از ترسم بهرغم هزینههای سنگین آرشیوداری، چندین آرشیو جایگزین از این مجموعه آماده کردم و در جاهای مختلف قرار دادهام تا اگر در حملات دیگر این خانه یا آرشیو خانههای دیگر آسیب دید، اقلا این تاریخ موسیقی از بین نرود.»
همه البته مثل آقای دولو و آرشیو ارزشمندش خوش شانس نبودند. یکی از آن چیزهایی که با تکنولوژی از خطر جنگ محافظت نمیشود، سازها و آموزشگاهها هستند. آموزشگاه موسیقی هنیاک تهران یکی از این نمونههاست. تنها سه روز بعد از سال نوی خورشیدی در ایران، در یکی از حملات متعدد امریکا و اسراییل به محلات مسکونی تهران، یک ساختمان پزشکان در منطقه پیروزی در شرق تهران هدف قرار گرفت که یکی از طبقات آن به یک آموزشگاه موسیقی اختصاص داشته است.
در ویدیوهایی که در ساعتهای اولیه بعد از این بمباران منتشر شده، مردی دیده میشود که آشفته و سراسیمه بین کوهی از ویرانههای ساختمانی، جعبههای سیاه رنگ سازهای ایرانی و غیرایرانی را بیرون میکشد و به دوربین نشان میدهد و روی زمین میاندازد.
آقای آفریده، صاحب کسبوکار آموزشگاه موسیقی که نابود شده در یک مصاحبه تلفنی میگوید: «پانزده سال خودم و همسرم کار کردیم، زحمت کشیدیم، پسانداز کردیم، وام گرفتیم، قرض کردیم و یک آموزشگاه موسیقی راه انداختیم. ۲۵۰ شاگرد و ۲۰ مدرس داشتیم. اینها همه قبل از جنگ بود. حالا دیگر هیچ چیز نداریم. نه شاگرد داریم، نه مدرس داریم، نه ساز داریم، نه آموزشگاه. فقط قسط و قرض داریم و یک دل سوخته و پانزده سال زحمتی که به یک چشم به هم زدن باد هوا شده است.»
از بین رفتن کسبوکارهای حوزه موسیقی در نتیجه جنگ، به معنی از بین رفتن زندگی نوازندگان و هنرمندان هم هست. خانم حیدری در این مورد میگوید: «هیچ چیز در تهران جنگزده عادی نیست و نمیتواند عادی باشد. طبیعی است که یکی از اولین گروههایی که نمیتوانند دوام بیاورند هنرمندان و به خصوص موزیسینها باشند. همین الان در سایه این جنگ نگرانی گستردهای در مورد بیکاری وجود دارد. هنرمندان معمولا برای کار کردن باید دور هم باشند. از بین رفتن امکان حضور در کنار هم به معنی از بین رفتن امکان کار کردن است. با نبود اینترنت امکان برگزاری کلاس و تدریس آنلاین هم وجود ندارد. چه کاری میشود کرد؟ اغلب هنرمندان در چنین شرایطی به درون خود پناه میبرند و از تمرین، به عنوان راهی برای حفظ شکل طبیعی زندگی استفاده میکنند، اما معنیاش این نیست که زندگی شکل طبیعی خود را حفظ میکند. شرایط روحی و جسمی که برای تمرین و خلاقیت هنری نیاز است معمولا زیر بمب و موشک وجود ندارد. برای تمرین هم خیال راحت و آرامش لازم است. وقتی ترس جان و ترس نان دارید، تظاهر کردن به اینکه شرایط عادی است و پناه گرفتن در اتاق و تمرین کردن برای روزی که شاید بتوانید از این تقویت مهارتهای خود استفاده کنید، کار راحتی نیست.»
رسیدن به آتشبس به معنی پایان جنگ نیست. جنگ اخیر تنها هشت ماه بعد از جنگ قبلی که با آتشبس متوقف شد، رخ داده است و پیشگوییهای سیاسی در مورد آینده گفتوگوها تاثیر چندانی بر کاهش اضطراب مردم ندارد. در حالی که صدای ممتد بمب و موشک در تهران قطع شده، صدای بلند توفانهای بهاری که معمولا با هوای بهشتی در این فصل سال در تهران همراه است، بیشتر اضطراب پس از ترومای جنگ را زنده میکند تا شور و شوق بهار را.
هنرمندان و کسبوکارهای آنها که در طول جنگ از فضای پیش آمده برای تولید خلاقه به نفع همبستگی و صلح استفاده کردهاند، حالا نگران هستند که تلاطمهای اقتصادی و سیاسی که در پس هر جنگی به جامعه هجوم میآورند، زخمی روی زخم عمیق دیگرشان باشد.